☘️سِپَنجِ واژهها🌾افسانه سابقی
Статистикаافسانه سابقی هستم. اهل خواندنوشتن. آگاهیهایم را با شما به اشتراک میگذارم. 🙏💎🌾 https://eitaa.com/joinchat/2628387389C1decb51786
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 10
- 1/48двое суток
- 11
- 1/72трое суток
- 12
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بهنام خدا ✍🏻 دانش میداند، علم میشناسد و تبیین میکند، فرهنگ شکلِ زیستن را میسازد، خرد تشخیص میدهد که با دانستهها چه باید کرد. 🌹دانش: گستردهترین واژه است. یعنی آگاهی و دانستن که از تجربه، آموزش، مطالعه یا مشاهده به دست میآید. مثلاً: میدانم آب در صد درجه میجوشد. میدانم حافظ در قرن هشتم میزیسته. میدانم چگونه یک گیاه را پرورش دهم. پس دانش میتواند تجربی، عملی، تاریخی، ادبی یا علمی باشد. 🌹 علم: علم، دانشی است که منظم، روشمند و قابل بررسی شده و میکوشد روابط و علتهای پدیدهها را بشناسد. مثلاً: اینکه بدانیم گیاه برای رشد به نور نیاز دارد، دانش است. اینکه سازوکار اثر نور بر فتوسنتز را بهصورت روشمند بررسی کنیم، علم است. در فارسی البته علم گاهی به معنای عامِ دانش هم به کار میرود. مثلاً علمِ حافظ یعنی دانشِ حافظ. 🌹 فرهنگ: فرهنگ، مجموعهای از باورها، ارزشها، زبان، آداب، هنر، عادتها، شیوههای فکر کردن و شیوههای زندگی یک فرد یا جامعه است. دانش میگوید: چه میدانم؟ فرهنگ بیشتر میگوید: چگونه زندگی میکنم و چه چیزهایی برای من ارزشمند است؟ مثلاً شعر حافظ بخشی از فرهنگ ایرانی است، نه صرفاً یک مجموعه اطلاعات ادبی. 🌹 خرد: خرد از همه اینها عمیقتر به تشخیص و انتخاب درست مربوط است. ممکن است کسی دانش بسیار داشته باشد، اما خردمند نباشد. خرد یعنی: دانستنِ اینکه چه چیزی را، کِی، کجا و چگونه به کار ببریم. مثلاً کسی میداند سخنی درست است. اما خردمند میفهمد آیا اکنون گفتن آن سخن درست است یا نه، چگونه باید آن را گفت و چه پیامدی خواهد داشت. به همین دلیل در ادبیات فارسی، بهویژه در شاهنامه، خرد جایگاهی بسیار بلند دارد. دانش، چراغِ ذهن است، علم، چراغی است که با رَوِش روشن شده، فرهنگ، نوری است که در زندگی و جامعه جاریست، و خرد، چشمِ بینایی است که میگوید با این نور کجا برویم. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 ای ضامن آهو، دل ما را دریاب افتادهایم و راه نداریم، دریاب هرچند که دست خالی و شرمندهایم مهمان توییم؛ کَرَم کن و ما را دریاب 🖤🖤🖤🖤 یا امام رضا(ع)، گاهی آدم نه برای خواستن، که فقط برای آرام شدن به حرم تو میآید. میآید تا دلش را در صحن تو زمین بگذارد و سبکتر برگردد. تو همان پناهی هستی که آدم حتی با دست خالی هم از آستانت ناامید برنمیگردد. یا علی بن موسیالرضا، مرا هم از نگاه مهربانت بینصیب مگذار. 🌿 http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 دچار شدن همیشه گرفتار شدن نیست. گاهی دچارِ نوری میشوی که تاریکیات را میشناسد، دچارِ عشقی که تو را از خودت بیرون میکشد، دچارِ انسانی که آینهای میشود تا خودِ فراموششدهات را در او ببینی. ما گمان میکنیم انتخاب میکنیم، اما بعضی دیدارها انتخاب ما نیستند.. گویی دستی پنهان، ما را به سمتِ آنچه باید ببینیم میبرد. دچارِ عشق که میشوی، دیگر «من» به آسانی بر جای خود نمیماند. عشق، آرامآرام دیوارهای منیّت را میریزد تا بفهمی آنچه سالها در بیرون جستوجو میکردی، در ژرفای خودت پنهان بوده است. شاید عرفان، هنرِ همین دچار شدن باشد. دچارِ حقیقت شدن، دچارِ عشق شدن، دچارِ خدا شدن... و چه زیباست انسانی که دیگر از دچار شدن نمیترسد. زیرا میداند گاهی خداوند، آدمی را از راهِ یک عشق، یک رنج، یک دیدار یا حتی یک فقدان دچارِ خویشتنِ خویش میکند. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 وجد، آن لحظه که دل زبان میگشاید. وجد، آتشی است که بیصدا در جان میافتد. نه از جنس هیاهوی احساس، بلکه از تبار روشنایی. حالتی است که در آن، دل از قید واژهها رها میشود و حقیقت را بیواسطه میچشد. در وجد، آدمی نه چیزی میجوید و نه چیزی میخواهد؛ گویی خود، یافتهٔ آن حقیقتی شده است که سالها در جستوجویش بوده است. شاعران فارسی، وجد را لحظهٔ شکفتن روح دانستهاند. هنگامی که نغمهای، بیتی، نسیمی یا نگاهی، پردهای از برابر دل کنار میزند و انسان را به عالمی فراتر از عقل حسابگر میبرد. در آن حال، اشک و لبخند، سکوت و سخن، شوق و آرامش، همه در هم میآمیزند و جان، طعم حضوری را میچشد که وصفش در کلام نمیگنجد. وجد، گریختن از جهان نیست. ژرفتر دیدن جهان است. لحظهای است که انسان در گل، در باران، در آواز پرنده، در نیایش یا در شعری ناب، پرتوی از حقیقت را میبیند و از این دیدار، سراسر وجودش به لرزهای شیرین درمیآید. شاید از همین روست که عارفان، وجد را نه مقصد، بلکه نسیمی از کوی محبوب میدانستند. نسیمی که اگر بر دل بوزد، آدمی را از خویشتن میرهاند و به وسعتی میرساند که عشق، تنها زبان آن است. http://t.me/afsanesabeghi
http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 گفتوگو با درون: لحظهای با خودِ حقیقیات روبهرو شوی، نه برای قضاوت، بلکه برای شنیدن. میتوانی در سکوت، از خودت بپرسی: امروز چه چیزی دلم را سنگین کرده است؟ از چه چیزی میترسم؟ واقعاً چه میخواهم؟ اگر هیچکس مرا قضاوت نمیکرد، چه تصمیمی میگرفتم؟ برای چه نعمتی امروز شکرگزارم؟ و بعد بگذاری «درونت» پاسخ دهد: من: چرا اینقدر بیقرارم؟ درون: چون مدتی است بیشتر به صدای دیگران گوش دادهای تا صدای خودت. من: چه کنم که آرام شوم؟ درون: به آنچه در اختیار توست بپرداز، نه آنچه از اختیار تو بیرون است. با خدا صادق باش، با خودت مهربان باش، و از حقیقت فرار نکن. مولانا نیز میگوید: از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی پیدا و نهانِ جمله عالم، تویی. گفتوگوی با درون، اگر با صداقت و سکوت همراه باشد، کمکم انسان را به شناخت عمیقتر خود و در نگاه معنوی، به نزدیکی بیشتر با خداوند میرساند. گاهی پاسخهایی که مدتها دنبالش بودهای، در همان سکوت درون آشکار میشوند. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 چند نمونه از وجد در قرآن: سوره ضحی، آیات ۶ تا ۸ «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ * وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ» ترجمه: «آیا تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ و تو را سرگشته یافت و هدایت کرد؟ و تو را نیازمند یافت و بینیاز گردانید؟» سوره کهف، آیه ۶۵ «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا...» ترجمه: «پس بندهای از بندگان ما را یافتند...» سوره بقره، آیه ۱۸۵ «فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ...» در آیات دیگری نیز تعبیرهایی مانند «لَمْ يَجِدْ» (نیافت)، «يَجِدْ» (بیابد) و «وَجَدُوا» (یافتند) فراوان دیده میشود. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 وَجد، لحظهٔ بیداری جان «وجد» واژهای عمیق در ادبیات، عرفان و فرهنگ فارسی و عربی است که به حالتی از شور، جذبه و آگاهی درونی اشاره دارد. وجد زمانی پدید میآید که انسان در اثر عشق، ذکر، موسیقی، نیایش یا تأملی ژرف، از مرزهای عادت و روزمرگی فراتر میرود و حضور حقیقت را با تمام وجود احساس میکند. در نگاه عارفان، وجد تنها یک هیجان زودگذر نیست، بلکه تجربهای روحانی است که در آن دل به آرامشی آمیخته با شور میرسد. در این حالت، انسان خود را نزدیکتر به حقیقت، زیبایی و معنای زندگی مییابد. بسیاری از شاعران بزرگ فارسی، از جمله مولانا و عطار، وجد را نشانهای از بیداری دل و ثمرهٔ عشق الهی دانستهاند. با این حال، وجد همیشه به معنای بیخودی یا از دست دادن تعادل نیست. در معنای اصیل خود، وجد نوعی حضور کامل و آگاهی عمیق است؛ حالتی که در آن انسان از هیاهوی ذهن فاصله میگیرد و با حقیقتی والاتر پیوند برقرار میکند. از این رو، وجد را میتوان تجربهای دانست که عقل و احساس، سکوت و شور، و عشق و معرفت را در نقطهای مشترک به هم میرساند؛ تجربهای که زبان از توصیف کامل آن ناتوان است، اما دل آن را بهخوبی میشناسد. http://t.me/afsanesabeghi
بسم الله الرحمن الرحیم متن زیبای عرفانی: مَنْ طَلَبَنِي وَجَدَنِي، وَمَنْ وَجَدَنِي عَرَفَنِي، وَمَنْ عَرَفَنِي أَحَبَّنِي، وَمَنْ أَحَبَّنِي عَشِقَنِي، وَمَنْ عَشِقَنِي عَشِقْتُهُ، وَمَنْ عَشِقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَمَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ، وَمَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ. ترجمه: «هر که مرا بجوید، مرا مییابد، و هر که مرا بیابد، مرا میشناسد، و هر که مرا بشناسد، مرا دوست میدارد، و هر که مرا دوست بدارد، عاشق من میشود، و هر که عاشق من شود، من نیز عاشق او میشوم، و هر که من عاشق او شوم، او را (از خودی و تعلقات نفسانی) میمیرانم، و هر که را من بکشم، خونبهای او بر عهده من است، و هر که خونبهایش بر عهده من باشد، خودِ من خونبهای او هستم. http://t.me/afsanesabeghi
http://t.me/afsanesabeghi
http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 عقل، چراغِ راه است و دل، گرمایِ مسیر. عقل میاندیشد، میسنجد و راهِ درست را از نادرست جدا میکند، اما دل به زندگی معنا میبخشد و انسان را به عشق، امید و همدلی فرا میخواند. هرگاه این دو در کنار یکدیگر قرار گیرند، تصمیمها نهتنها منطقی، بلکه انسانی و عمیق خواهند بود. خِرَد، میوهی پیوند تجربه، دانش و اندیشه است. خردمند تنها به دانستن بسنده نمیکند، بلکه از آموختههای خود برای ساختن زندگی بهتر بهره میگیرد. او میداند که هر حقیقتی را باید با تأمل، انصاف و دوراندیشی نگریست. شهود، زبانِ خاموشِ جان است. نوری که گاه پیش از استدلال، حقیقت را در دل انسان آشکار میکند. شهود، برخاسته از آرامش، آگاهی و پیوند با ژرفای وجود است و زمانی ارزشمند است که در کنار عقل و خرد قرار گیرد، نه در برابر آن. زندگی زمانی به تعادل میرسد که عقل، دل، خرد و شهود همنوا شوند. عقل مسیر را روشن میکند، دل انگیزهی حرکت میبخشد، خرد از لغزشها میکاهد و شهود افقهای تازه را نمایان میسازد. انسانِ کامل، نه اسیر احساسِ بیتدبیر است و نه گرفتار منطقِ بیروح. بلکه با هماهنگی این چهار گوهر، راهی آگاهانه، عاشقانه و حکیمانه را برمیگزیند. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 اربعین، فقط پیمودن راهی از خاک تا خاک نیست. سفری است از خویشتن تا حقیقت. در این مسیر، قدمها تنها بر جاده فرود نمیآیند، بلکه بر غرور، دلبستگیها و غفلت انسان نیز گام میگذارند. هر قدم، ذکری خاموش است و هر نفس، عهدی دوباره با خدا. گویی دل، پیش از آنکه به کربلا برسد، در حریم عشق حسین(ع) آرام گرفته است. راهپیمایی اربعین، مدرسهای است که در آن، محبت بیهیچ زبانی تعلیم داده میشود. دستهایی که بیمنت خدمت میکنند، چهرههایی که با لبخند خستگی را از یاد میبرند و دلهایی که بیآنکه همدیگر را بشناسند، در یک عشق مشترک به هم گره میخورند، همه نشانههایی از حقیقتی هستند که نامش حسین(ع) است. در این راه، انسان میآموزد که هرچه از خود تهیتر شود، به خدا نزدیکتر خواهد شد. اربعین، دعوتی است برای بازگشت. بازگشت به فطرتی که در هیاهوی دنیا گاه فراموش میشود. کربلا پایان این سفر نیست، آغاز نگاهی تازه به زندگی است. نگاهی که انسان را به آزادگی، ایثار و بندگی میرساند. چه خوشا آنان که در این مسیر، نه فقط قدمهایشان، که دلهایشان نیز زائر میشود. زیرا حقیقت اربعین، رسیدن به شهری از خاک نیست، رسیدن به سرزمینی از نور است که در ژرفای جان انسان طلوع میکند. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 این ابیات از از مشهورترین هشدارهای مولانا درباره «خودبینی» و «منیت» است. منظور او نفی رشد، دانش یا مقام نیست. بلکه نقدِ وابستگی انسان به «منِ متکبر» است. نردبان خلق، این ما و من است عاقبت زین نردبان افتادن است مولانا میگوید: آنچه مردم برای بالا رفتن از آن استفاده میکنند، «ما و من» است. یعنی خودنمایی، تفاخر، احساس برتری و وابستگی به هویت و جایگاه. این نردبان ظاهراً انسان را بالا میبرد، اما چون بر پایه غرور بنا شده، سرانجام سقوط در پی دارد. هر موفقیتی که تنها بر خودبزرگبینی استوار باشد، پایدار نیست. هر که بالاتر رود، ابلهتر است کاستخوان او بتر خواهد شکست این بیت در نگاه اول تند به نظر میرسد. مولانا نمیگوید: هر کس به مقام بالاتری برسد، نادان است. مقصودش این است که هر کس با نردبانِ «منیت» بالاتر برود، نادانتر است. زیرا خطر سقوطش بیشتر است. همانطور که اگر کسی از ارتفاع بیشتری بیفتد، آسیب شدیدتری میبیند، انسانِ مغرور نیز اگر دچار شکست یا رسوایی شود، ضربه روحی و اجتماعی بزرگتری خواهد خورد. پیام عرفانی ابیات: در عرفان مولانا، بزرگترین حجاب میان انسان و خدا «من» است. تا وقتی انسان به «منِ» خود چسبیده باشد، حقیقت را نمیبیند. بنابراین: فروتنی، راه رشد واقعی است. غرور، حتی اگر به موفقیت ظاهری بیَنجامد، سرانجام به سقوط میانجامد. ارزش انسان به مقام، ثروت یا شهرت نیست، بلکه به رهایی از خودپرستی است. یک مثال ساده: فرض کنید دو نفر مدیر یک شرکت میشوند: یکی مقام را فرصتی برای خدمت میبیند و متواضع میماند. دیگری مقام را دلیل بر برتری خود میداند و دیگران را تحقیر میکند. از نگاه مولانا، نفر دوم از «نردبان منیت» بالا رفته است. هرچه بالاتر رود، اگر روزی جایگاهش را از دست بدهد، سقوطش دردناکتر خواهد بود.ظ زیرا تمام هویتش را بر آن «من» بنا کرده است. بنابراین، این ابیات را نباید مخالفت با پیشرفت یا موفقیت دانست، بلکه هشداریاند که موفقیت اگر با تکبر همراه شود، به سقوط میانجامد، اما اگر با فروتنی همراه باشد، انسان را به کمال نزدیکتر میکند. http://t.me/afsanesabeghi
http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 مولانا: میزن سهگاه، یکتا گشتم، مکن دوتایی یا پردهٔ رُهاوی، یا پردهٔ رهایی و در برخی نسخهها و نقلها نیز چنین آمده است: پردهٔ بوسَلیک را جفتِ حجاز میزن که اشاره به دستگاهها و پردههای موسیقی قدیم دارد. شرح بیت: مولانا از اصطلاحات موسیقی برای بیان حال عرفانی استفاده میکند. سهگاه: یکی از مقامها یا دستگاههای موسیقی. یکتا گشتم: به مقام وحدت رسیدهام. مکن دوتایی: مرا دوباره گرفتار عالم دوگانگی (من و تو، عاشق و معشوق) مکن. رهاوی: یکی از مقامهای موسیقی قدیم. رهایی: در اینجا ایهامی زیبا دارد؛ هم نام پردهای موسیقیایی را تداعی میکند و هم به معنای آزادی و رستن از نفس است. بوسلیک و حجاز نیز از مقامهای شناختهشده موسیقی قدیم هستند. بنابراین معنی بیت چنین است: ای نوازنده! آهنگی بنواز که مرا در حال وحدت نگه دارد؛ مرا دوباره به عالم کثرت بازنگردان. اگر پردهای مینوازی، پردهای باشد که به رهایی از خود و رسیدن به آزادی معنوی بینجامد. بیت حافظ: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطلِ گران توان زد شرح بیت: حافظ نیز با اصطلاحات موسیقی و بزم سخن میگوید. راهی زدن: نواختن یک لحن یا مقام موسیقی. آه بر ساز زدن: نواختنی که از سوز دل برآید. رطل گران: جام بزرگ شراب؛ در عرفان، کنایه از شراب معرفت یا حالِ بیخودی. معنی بیت: آهنگی بنواز که از شنیدنش آهی سوزناک از دل برخیزد، و شعری بخوان که شایسته نوشیدن جام سنگینِ عشق و معرفت باشد. پیوند دو شاعر: نکته لطیف این است که هر دو شاعر زبان موسیقی را زبان سلوک عرفانی کردهاند: مولانا از سهگاه، رهاوی، بوسلیک و حجاز برای بیان حرکت از کثرت به وحدت بهره میبرد. حافظ از راه، ساز، شعر و رطل برای توصیف حالِ شور و جذبهٔ عاشقانه استفاده میکند. در هر دو، موسیقی صرفاً هنر شنیداری نیست، تمثیلی از سیر روح به سوی حقیقت است. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 معجزه، کرامت: در نگاه دینی، معجزه از نظر وقوع در یک زمان و مکان مشخص رخ میدهد. مثلاً شکافته شدن دریا برای حضرت موسی یا زنده کردن مردگان به دست حضرت عیسی، هر کدام در شرایط تاریخی و مکانی خاصی اتفاق افتادهاند. از این جهت، خودِ رویداد معجزه محدود به زمان و مکان است. اما قدرت الهی که منشأ معجزه است، محدود به زمان و مکان نیست. خداوند در باور ادیان ابراهیمی، فراتر از زمان و مکان است و هر زمان که بخواهد میتواند معجزهای را تحقق بخشد. بنابراین محدود بودنِ وقوع یک معجزه به معنای محدود بودن قدرت خدا نیست. از سوی دیگر، برخی متکلمان و فیلسوفان اسلامی میان اصل معجزه و اثر یا پیام آن تفاوت میگذارند: اصل معجزه: در زمان و مکان خاصی رخ میدهد. پیام و دلالت آن: میتواند فراتر از زمان و مکان باشد و برای نسلهای بعد نیز حجت و الهامبخش باشد. برای مثال، در اسلام، بسیاری معتقدند که معجزات پیامبر اسلام در زمان خود رخ دادهاند، اما قرآن به عنوان معجزهای ماندگار، محدود به زمان و مکان خاصی نیست و همه انسانها در هر عصر میتوانند با آن مواجه شوند. بنابراین، هر معجزه به عنوان یک رخداد در زمان و مکان مشخصی اتفاق میافتد. اما قدرت انجام معجزه یا پیام آن، از دیدگاه الهی، محدود به زمان و مکان نیست. در قرآن، سرد و سلامت شدن آتش برای حضرت ابراهیم با عبارت «یَا نَارُ كُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ» به عنوان یک معجزه نقل شده است. معجزه در تعریف رایج، رخدادی استثنایی است که خداوند برای تأیید پیامبران پدید میآورد. آیا خدا امروز هم میتواند آتش را بر کسی سرد کند؟ از دیدگاه اسلام، پاسخ بله است. زیرا قدرت خداوند محدود به زمان و مکان نیست. آیا چنین اتفاقی امروز هم واقع میشود؟ پاسخ قطعی در اختیار ما نیست. از دیدگاه اسلامی: معجزه به معنای خاص، ویژه پیامبران است. پس از پایان نبوت، مسلمانان معمولاً وقوع معجزه به آن معنا را برای افراد عادی نمیپذیرند. برخی مکاتب اسلامی معتقدند ممکن است برای اولیای الهی کرامت رخ دهد، یعنی امور خارقالعادهای که با معجزه پیامبران تفاوت دارد. اما وقوع آن قابل پیشبینی یا اثبات عمومی نیست. بنابراین، از منظر ایمان دینی، امکانش برای خدا وجود دارد، اما اینکه امروز چنین رویدادی برای شخصی رخ داده یا خواهد داد، چیزی نیست که بتوان با اطمینان درباره آن حکم کرد و هر ادعایی نیز نیازمند بررسی دقیق است. در الهیات اسلامی، معجزه و کرامت هر دو امور خارقالعادهاند، اما تفاوت مهمی دارند: معجزه: ویژه پیامبران است و برای اثبات نبوت آنان رخ میدهد. کرامت: ممکن است برای اولیای الهی رخ دهد، اما هدف آن اثبات نبوت نیست. نمونههایی از معجزه: 1. حضرت ابراهیم (ع) آتش به فرمان خدا بر او سرد و سلامت شد. 2. حضرت موسی (ع) شکافته شدن دریا. تبدیل شدن عصا به اژدها. جوشیدن دوازده چشمه از سنگ. 3. حضرت عیسی (ع) شفا دادن نابینای مادرزاد و مبتلایان به پیسی. زنده کردن مردگان به اذن خدا. 4. حضرت محمد (ص) قرآن، که مسلمانان آن را معجزه جاویدان میدانند. در منابع اسلامی، معجزاتی مانند شکافته شدن ماه نیز نقل شده است. نمونههایی از کرامت: 1. حضرت مریم (س) هر بار حضرت زکریا وارد محراب میشد، نزد او روزیهای غیرعادی مییافت. قرآن این ماجرا را نقل میکند و آن را نشانه لطف الهی میداند. 2. اصحاب کهف سالهای طولانی در غار به خواب رفتند و سپس بیدار شدند. این واقعه در قرآن آمده و برخی آن را از نشانههای قدرت الهی میدانند. 3. آصف بن برخیا در قرآن آمده است که کسی که دانشی از کتاب داشت، تخت بلقیس را در زمانی بسیار کوتاه نزد حضرت سلیمان آورد. بسیاری از مفسران او را آصف بن برخیا، وزیر حضرت سلیمان، دانسته و این را نمونهای از کرامت میشمارند. 4. اولیای الهی در منابع اسلامی، برای برخی عارفان و صالحان نیز کراماتی نقل شده است. مانند آگاهی از برخی امور پنهان یا استجابت سریع دعا. البته این موارد غالباً در منابع تاریخی و روایی آمدهاند و مانند معجزات پیامبران، حجیت و قطعیت یکسانی ندارند. تفاوت اساسی این است که: معجزه همراه با ادعای پیامبری و برای اثبات رسالت است. کرامت نشانه قرب بنده به خداست و هیچگاه به معنای ادعای نبوت یا اثبات دین جدید نیست. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 رفتوآمد شب و روز، یکی از زیباترین درسهای زندگی را به انسان میآموزد؛ اینکه هیچ حالتی ماندگار نیست. همانگونه که پس از تاریکی شب، روشنایی صبح فرا میرسد و پس از روز، دوباره شب از راه میرسد، شادی و غم نیز در زندگی همیشگی نیستند. اگر امروز در سختی و اندوه هستیم، باید بدانیم که این روزها نیز خواهد گذشت و امید و آرامش دوباره بازخواهد گشت. همچنین اگر در اوج شادی و موفقیت قرار داریم، شایسته است فروتن باشیم و قدر لحظههای خوش را بدانیم، زیرا زندگی همواره در حال تغییر است. طبیعت با گردش منظم شب و روز به ما یادآوری میکند که صبر در روزهای دشوار و شکرگزاری در روزهای خوش، رمز آرامش و پایداری انسان است. پس نباید در غم ناامید شویم و نه در شادی مغرور. چرا که تغییر، قانون همیشگی زندگی است و پس از هر سختی، آسانی و پس از هر تاریکی، روشنایی خواهد آمد. ان شاءالله 🍀 http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 در این درگه که گهگه کَهکُه و گهکُه آه است مشو نومید اگر هستی ز لطف و مهر او آگه معنی واژهها: درگه: دربار، بارگاه؛ در شعر عرفانی، کنایه از پیشگاه خداوند. گهگه: گاهی. کَهکَه: خندهٔ بلند و از ته دل. آه: ناله، اندوه و رنج. آگه: آگاه، باخبر. مولانا میگوید: در این جهان و در پیشگاه خدا، زندگی همیشه یکسان نیست؛ گاهی شادی و خنده نصیب انسان میشود و گاهی غم و آه. اگر از لطف، رحمت و مهربانی خدا آگاهی، در سختیها ناامید مشو. تفسیر عرفانی: از نگاه مولانا، شادی و غم هر دو جلوهای از تربیت و محبت الهیاند. انسان معمولاً فقط نعمت و شادی را لطف خدا میداند، اما عارف میداند که گاهی رنج نیز وسیلهٔ رشد، بیداری و نزدیکتر شدن به خداست. به همین دلیل مولانا میگوید: اگر امروز «کَهکُه» است، مغرور مشو. اگر امروز «آه» است، مأیوس مشو. هر دو حال گذرا هستند و هر دو در قلمرو حکمت و مهربانی خدا رخ میدهند. پیام اخلاقی: این بیت انسان را به امید دعوت میکند. کسی که به رحمت خدا ایمان دارد، نه در خوشی از یاد خدا غافل میشود و نه در سختی امیدش را از دست میدهد. به تعبیر ساده، مولانا میگوید: زندگی آمیزهای از خنده و گریه است؛ اما اگر خدا را مهربان میشناسی، هیچگاه ناامید نشو، زیرا پسِ هر سختی، لطفی نهفته است. این از زیباترین پیامهای مولاناست: امید را حتی در روزگار اندوه از دست نده، زیرا لطف الهی همیشه فراتر از آن چیزی است که ما در لحظه میبینیم. http://t.me/afsanesabeghi
بهنام خدا ✍🏻 خدایا... گاهی سکوت، رساتر از هر واژهای است، اما دلم میخواهد همین سکوت را نیز با نام تو آغاز کنم. از عمق جانم، تو را شکر میکنم. برای تمام نعمتهایی که دیدم و آنهایی که ندیدم، برای تمام درهایی که گشودی و حتی برای درهایی که به حکمتت بسته ماندند. پروردگار مهربانم، اگر امروز لبخندی بر لب دارم، اگر هنوز امیدی در دلم زنده است و اگر هنوز توان برخاستن دارم، همه از لطف بیپایان توست. تو در تمام لحظههایی که گمان میکردم تنها هستم، آرام و بیصدا در آغوشت بودم. خدایا، شکرت، نه فقط برای روزهای روشن، بلکه برای شبهای سختی که مرا به تو نزدیکتر کردند. شکرت که هر بار شکستم، دستم را گرفتی و هر بار خسته شدم، پناه دلم شدی. تمام وجودم سرشار از سپاس توست. باشد که تا آخرین نفس، قلبم با نام تو آرام بگیرد و زبانم به شکر نعمتهای بیشمارت گویا باشد. الهی، شکرت... از آن شکری که تنها تو شایسته آنی. http://t.me/afsanesabeghi