لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim
Статистика@kootah_beshnavim ارتباط با ادمین: @Leila_toufani
- Последний пост
- 19:55
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 85
- Всего постов
- 357
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از خودتان چه می پرسید ؟ گوینده : لیلا طوفانی کوتاه بشنویم @kootah_beshnavim
без подписи
без подписи
🌹 از کودکان فقط نمره بیست نخواهید ........ توانمندی معانی بسیاری دارد .... به او یاد بدهید کارهای شخصی اش را به تنهایی انجام بدهد به او مسئولیتهایی در حد توانش بدهید بند کفشش را بببندد با دوستانش تعامل داشته باشد نیازهایش را مطرح کند قدرت اظهار نظر داشته باشد قدرت نهگفتن داشته باشد بتواند احساساتش را بروز دهد مهربان باشد شاد باشد به او کمک کنید استعدادهایش را کشف کند به او اعتماد به نفس بدهید و.................. تا کودکانی موفق را تربیت کنیم @qessekoodak
без подписи
یه روز یه نفر یه روز یه نفر شوخی شوخی نخستین شهردار زن آمریکا شد نخستین زنی که در تاریخ ایالات متحده به عنوان شهردار انتخاب شد، زنی به نام «سوزانا اِم. سالتِر» بود. در سال ۱۸۸۷، در شهر کوچک آرگونیا واقع در ایالت کانزاس، عده ای از مردان تصمیم گرفتند به صورت شوخی نام خانم سالتر را در فهرست کاندیداهای انتخاب شهردار جای دهند. آنها قصد داشتند با این اقدام به همگان ثابت کنند زنان برای حضور در عرصه سیاست هیچ اقبال و شایستگی ندارند و بهتر است هرگز به این حوزه وارد نشوند؛ اما اوضاع، بر خلاف میل آنها، جور دیگر پیش رفت. خانم سالتر پس از آگاهی از اقدام شوخی آمیز مردان، ابتدا شگفت زده شد اما کمی بعد پذیرفت به یک شرط وارد رقابت انتخاباتی شود: در صورت پیروزی در انتخابات، اختیارات شهردار و دفتر اقامتش، تمام و کمال به او واگذار شود. جالب است که شرط پذیرفته شد، انتخابات برگزار گشت، و در نهایت، نام خانم سالتر به عنوان پیروزِ رقابت از صندوق خارج شد. بدین ترتیب، نخستین شهردار زن در آمریکا، شوخی شوخی منصوب شد. لیلا طوفانی #یه_روز_نفر @kootah_beshnavim
без подписи
متاسفانه خودش هم در تصادف کشته شد 😢
یادداشت روز چرا وقتی در رُم هستم بازگشت به میهنام را انتظار میکشم، اما وقتی در سرزمینِ بومی خود به سر میبرم روحِ من شیفته و شیدای حضور در ایتالیاست؟ و چرا، عشق من، سرورم، وقتی با تو هستم، به شدت خسته و بی حوصلهام، اما وقتی برمیخیزی و ترکم میکنی، برای دیدار مجدد تو، با تمام وجود فریاد میکشم. دوروتی پارکر ویندایر در تحلیل این شعر در کتاب اندیشههایماندگار میگوید: "دوروتی در قالبی زیرکانه و طنز یکی از عادتهای ناهنجار متداول مردم را مطرح میکند." مشابه این رفتار برای همه ما پیش آمده شیفتهی یک اتفاق و وقوع ماجرایی هستیم اما در زمانی که در آن لحظه حضور داریم از غفلت رنج میبریم. ندانسته و بیتوجه از درک و لذتِ بودن در زمان خود را محروم میکنیم و به فکر حسرتهای گذشته و یا ترس از روزهای آینده هستیم. انگار انتظار و عطش و شوقی را که داشتیم فراموش میکنیم و یک باره همه چیز برایمان ملالآور میشود و از دریچهای دیگر به زندگی نگاه میکنیم. این شعر شاید به نوعی ما را متوجه ناسپاسی هایمان میکند که از بودن در رُم رضایتمند نیستیم! افراد بزرگ و خردمند هیچگاه چنین سرگردان در گذشته و آینده عمل نمیکنند. به عبارت دیگر ما همواره در کشاکشِ زمانها و مکانها عدم حضورمان را نقش میزنیم. بی اختیار یاد این شعر نقل شده از ابوسعیدابولخیر افتادم: "در یمنی چو با منی پیش منی گر پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنانم ای نگار یمنی خود در غلطم که من توام یا تو منی" این محتوا به شکل ضرب المثل هم در آمده: "در یمنی پیش منی" هرچند دوروتی پارکر نویسنده آمریکایی در سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۹۶۷ زیسته است اما جالب است که شعرش در مورد مشکل بزرگ مردم این زمان است. حکایت ما که موقع غذا خوردن به مشکلات کاری و یا عاطفیمان و.... فکر میکنیم و از عطر و طعم و مزه غذا غافل میشویم. موقعِ کار کردن به استراحت فکر میکنیم و در زمانِ خوابیدن به کارهای روزانه فکر میکنیم. به عبارت دیگر از اینجا بودن ودر زمانِ حال بودن ناتوان هستیم و همیشه در جایی هستیم که نباید باشیم و هیچگاه به رازِ این لحظهها پی نمیبریم. هنری دیویدثارو در وصف زندگی در زمانِ حال جملهی عجیب و جالبی دارد: "در میان تمام انسانهایی که از روز ازل چشم به جهان گشودهاند تنها افرادی که لحظههای گذران زندگی را با یاد گذشته تلف نکردهاند آمرزیده و عاقبت به خیر هستند." لیلا طوفانی #یادداشت @kootah_beshnavim
без подписи
без подписи
فكر میكنم تنها دليل اين كه دوستم دارد اين است كه در دسترساش هستم. جاى غلط زمان غلط او به همان دليلى عاشقم است كه يك گرسنهى رو به مرگ عاشق هر آب زيپويى كه جلوش میگذارند. اين وسط اصلا بحث دستپخت نيست بحث گرسنگى است. در اين قياس من نقش آب زيپو را بازى میكنم. استیوتولتز جز از كل @kootah_beshnavim
без подписи
без подписи
ستارهی کوچکی در کلمهای بگذار و به آسمانم روانه کن بسیار تاریکم. منوچهر آتشی
без подписи
چرکنویس بیریخت اول مجوزی نیست که برای تولید متنِ زیرِ حدِ استاندارد به خودتان میدهید. بلکه جزء ضروری فرایند تولید کاری بالاتر از حد استاندارد است. در اساطیر یونان، الهه آتنا، دختر محبوب زئوس بود. او به شکل عادی به دنیا نیامده بود. بلکه مسلح و با پیشانیای کاملاً رشد کرده پا به دنیا گذاشت. بیشتر مواقعی که روند نوشتن به بنبست میخورد، نتیجۀ توقع بیش از حد از خود در همان اول کار است. حروف را بر کاغذ سفید مینشانیم و توقع داریم متنی مستحکم و از آبوگل درآمده، محتوایی برعکس آتنا، از ناکجا ظاهر شود. تا وقتی که انتظار معجزه دارید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آن هندلی
без подписи
داشت برای معشوقه اش می نوشت، "عزیزم منتظرم باش، و به کودکی فکر کن..." گلوله ای پرید میان حرف هایش؛ از نامه گذشت از سینه اش گذشت، و به عکس زنی خورد که گوشه ی سنگر بود، تک تیرانداز دشمن، یقینا مَردی بود شکست خورده در عشق... حمید جدیدی 📷ﺗﺼﻮﯾﺮ: ویتنام، سال 1968 📸عکاس: "don McCullin" عکاس خبری جنگ @kootah_beshnavim
بیخبر دلش برای خودش تنگ شده بود. کمکم داشت خودش را فراموش میکرد. از آن روز که باد آیینه را شکست خودش را ندیده بود. بالاخره آیینهای که سفارش داده بود امشب به خانه رسید. جلوی آیینه ایستاد؛ خودش نبود. لیلا طوفانی #داستانک @kootah_beshnavim