- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 208
- 1/48двое суток
- 238
- 1/72трое суток
- 257
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ترامپ که یاوه بافته در باره الحاق تنگه هرمز به آمریکا. اما آنها که نفرت از جمهوری اسلامی، تمام وجودشان را پر کرده، تا کجا حاضر به حمایت از ترامپ هستند؟ روح جمعی ملیگرای ایرانی، به بیاعتنایی براندازان به قلمرو ملی ایران، واکنش نشان خواهد داد، همانگونه که مجاهدین را هم حذف کرد.
کافههای مذهبی و جامعه دوپاره ایران | جدال دو سبک زندگی برای تصاحب فضای عمومی گزیده یادداشت مازیار وکیلی در مردمسالاری. جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ (یادداشت را در اینجا بخوانید.) _ظهور کافهها و رستورانهای مذهبی در ایران را میتوان صرفاً پاسخی به نیاز بخشی از جامعه برای داشتن فضایی متناسب با سبک زندگی خود دانست؛ اما وقتی خیابان، رسانه، پاتوق و حتی تفریح به قلمروهای جداگانه گروههای اجتماعی تبدیل میشوند، ماجرا معنای دیگری پیدا میکند. آیا گسترش این فضاها نشانه طبیعی تکثر سبکهای زندگی است یا علامتی از عمیقتر شدن شکافی که جامعه ایران را به دو جهان موازی تقسیم کرده است؟_ شهر فقط مجموعهای از خیابانها، ساختمانها، کافهها و میدانها نیست؛ شهر صحنهای است که گروههای مختلف اجتماعی در آن خود را به نمایش میگذارند، مرزهای هویتیشان را تعیین میکنند و درباره اینکه «چه کسی حق دارد دیده شود» با یکدیگر رقابت میکنند. از همین منظر، تغییر در ظاهر خیابان یا شکلگیری پاتوقهای تازه، صرفاً یک تحول در سبک زندگی نیست؛ گاهی نشانهای است از شکافهایی عمیقتر که در زیر پوست جامعه شکل گرفتهاند. میشل دوسرتو، متفکر فرانسوی، معتقد است خیابانی که روی نقشه صرفاً یک خط هندسی است، با قدم زدن مردم به «فضا» تبدیل میشود؛ یعنی انسان با حرکت خود، معنای خیابان را تولید میکند. حضور مردم پرچمبهدست در میادین بخشی از همین فضاسازی است که هانری لوفور از آن بهعنوان تصاحب و بازتولید فضای زندگی روزمره یاد میکند. اما این فضا برخلاف صد و پنجاه روز اخیر همیشه در تصاحب این جریان نبوده است. برعکس؛ خیابان همواره عرصه ظهور جریان های منتقد بوده و هست. جوادی یگانه، جامعه شناس که سالهاست مسئولیت انجام پیمایش های ملی ارزش ها و نگرش های ایرانیان را برعهده دارد از جامعه دوپاره حرف می زند. او می گوید به دلیل دستکاری های حاکمیت در صدسال اخیر به تدریج دو جامعه در ایران شکل گرفته است که رسانه یکی تلویزیون جمهوری اسلامی است و دیگر ایراناینترنشنال؛ یکی بعد از شنیدن خبر حمله آمریکا در نهم اسفند، هلهله میکند و دیگری گریه. این دو بخش از همه جدا شدهاند و مساله اصلی آنها تصاحب خیابان است. او معتقد است پس از جنگ هشت ساله دیگر فضای خیابان در اختیار طیف حزب اللهی طرفدار حاکمیت نیست و به تدریج خیابان در اختیار «جامعه دوم» یعنی منتقدان حاکمیت قرار گرفته است. امروز تخریب جدول باغچه های مقابل کافه های خیابان سنایی نمادین ترین نشانه مبارزه حاکمیت با خیابانی است که در تصاحب آنها نیست. در چنین جامعه دوپاره ای، این روزها ویدئوهایی از کافهها و رستورانهایی با عنوان «کافه مذهبی» در شبکههای اجتماعی دست به دست می شود؛ مکانهایی که در آن نوشیدن پپسی، کوکاکولا و فانتا (احتمالا به خاطر اسرائیلی بودن) حرام است، غذاها با تربت کربلا تبرک می شوند و امکان برگزاری نماز جماعت نیز برای مشتریان فراهم است. رستورانها و کافههایی که در ظاهر قرار است پاسخگوی یک سبک زندگی خاص باشند، اما در سطحی عمیقتر این پرسش را مطرح میکنند: آیا فضای عمومی ایران دیگر قادر به نمایش همزیستی نیست؟ .... پیامد این روند میتواند آن باشد که زنان چادری با اعتقادات مذهبی و دوست بیحجابش بهتدریج فضایی برای دورهمی نخواهند داشت و از تفکر هم بی خبرند. آخرین بارقه های تسامح و تکثر به زودی در چنین فضای دوپاره ای رنگ خواهد باخت. جامعه زمانی انسجام خود را حفظ میکند که گروههای متفاوت، با وجود اختلاف عقیده و سبک زندگی، همچنان در مکانهای مشترک با یکدیگر مواجه شوند. وقتی هر گروه به پاتوق، رسانه، محله، آیین و فضای تفریحی مخصوص خود عقبنشینی کند، شکاف اجتماعی از سطح اختلاف نظر فراتر میرود و به جدایی در تجربه زیسته تبدیل میشود. .... نشانههای مهندسی اجتماعی و قطبیشدن را همین امروز نیز میتوان در سطح شهر دید: جامعهای که بخشی از اعضایش در خیابان، کافه، رسانه و حتی تفریح، کمتر با «دیگری» مواجه میشوند و بیش از گذشته در جهانهای موازی زندگی میکنند. خطر اصلی نه وجود کافه مذهبی است و نه وجود کافهای با سبک زندگی متفاوت؛ خطر از جایی آغاز میشود که دیگر جایی برای نشستن هر دو گروه پشت یک میز باقی نماند.
بیش از ۳۰٪ مدافع نظام و کمتر از ۲۰٪ به دنبال براندازی آن هستند.اما نیمی از جامعه منتقد آن و ترسخورده از این، به دنبال راه میانه برای زندگی بهتر هستند. این نیمه، که نه نمایندهای دارند نه رسانهای و نه باوری به قدرت خود؛ از جانب هر دو طرف تحت فشارند که اگر با ما نباشی، بر مایی.
«یک کشور، دو جامعه، یک آینده؟» 📝 هشتمین قسمت از فصل دوم «نگاشت» 👤 گفتوگو با دکتر #محمدرضا_جوادییگانه جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 💬 جامعهٔ ایران را از کجا باید شناخت؟ از خیابان، انتخابات یا شبکههای اجتماعی؟ چه چیزی، این قسمتهای متفاوت را همگرا میکند؟ دولت تا کجا میتواند سبک زندگی را تغییر دهد؟ آیا دین هنوز زبان مشترک ماست؟ و نظرسنجیها، چقدر از واقعیتِ جامعه را نشان میدهند؟ 📷 گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب: ❇️ aparat.com/v/jme5l30 ❇️ youtu.be/encoHGl-A9w 💬 مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم: @TVSharif_admin 🆔️ @TVSharif
دستکاری کردن جامعه ممنوع! محمدرضا جوادی یگانه استاد جامعهشناسی در دانشگاه تهران است و شمار زیادی از پژوهشهای اجتماعی مفصل درباره جامعه ایرانی انجام داده است. وی اعتقاد دارد که بخش زیادی از مسائل اجتماعی ایران محصول دستکاری کردن جامعه توسط حکومت است. وی حتی انقلاب اسلامی ایران سال ۱۳۵۷ را هم محصول همین دستکاری حکومت میداند. دیدن گفتوگو https://youtu.be/t1VMLEgrdKU ایشان معتقد است اگر جامعه توسط حکومت دستکاری نشود، به تدریج نیروهای اجتماعی میتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند و جامعه به ثبات و امنیت خاص خود برسد. #جوادی_یگانه #جامعه_شناسی #هویت_اجتماعی #مسأله_حجاب #زندگی_اجتماعی @Irantalk_sn
ماجرای قتل فجیع مداح مرحوم هنوز روشن نشده؛ اما همسویی راست افراطی دوسوی طیف که مترصد و منتفع از آشوب در ایران هستند، ترسناک است: از یکسو براندازان بر قتل یک ارزشی پایکوبی میکنند، و در سوی دیگر، تندروهای داخلی، همه مخالفان، حتی منتقدان «این شیوه اعدام» را شریک در قتل او میدانند.
در نیمه دولت چهاردهم، فارغ از نظرات مثبت و منفی در باره عملکرد دولت، نقطه متمایز و کمنظیر این دولت، «اداره مناسب کشور در زمان جنگ» است. این بعد موفق جنگ اخیر، نه به خوبی دیده شده و نه پذیرفته شده، چون نظام رسمی رسانهای کشور، اراده بیان جزئیات این عملکرد موفق را نداشته و ندارد.
آرمان مشروطه، حکومت قانون بود و حریت و مساوات. و هنوز هر چهار آرمان، مقصد تکاپوی جمعی ایرانیان است.
🗣 دنبالهی درنگ بر گفتگوی جنتی- عبدیپور پاشنهآشیل عبدیپور با این حال، دیدگاه عبدیپور در شکل مطرحشده، از پشتوانه نظری و طرح اجرایی کافی برخوردار نیست. او بهجای آنکه مفهوم «چسب اجتماعی» را عملیاتی کند، بیشتر بر شهود اخلاقی، عاطفه انسانی، مهربانی و ضرورت نزدیکشدن آدمها تکیه دارد. این زبان ممکن است در سطح انسانی اثرگذار باشد، اما در یک مناظره سیاسی و اجتماعی بهآسانی آسیبپذیر میشود. جنتی میپرسد: چسببودن دقیقاً یعنی چه؟ گفتوگو با چه کسی؟ با چه حدودی؟ تحت چه قواعدی؟ آیا باید با نیرویی که گفتوگو را ابزار مشروعیت خود میکند نیز وارد گفتوگو شد؟ آیا دعوت به همدلی، بار ترمیم را بر دوش کسانی نمیگذارد که خود قربانی خشونت و طرد بودهاند؟ چه سازوکاری مانع سوءاستفاده قدرت از زبان آشتی و مهربانی میشود؟ تا زمانی که عبدیپور برای این پرسشها پاسخ روشنی نداشته باشد، جنتی میتواند موضع او را به سادگی «عادیسازی وضع موجود» معرفی کند، و حتی «پروژه» نام نهد. مشکل دیگر آن است که استعاره چسب ممکن است تفاوتها و تعارضهای واقعی را کماهمیت جلوه دهد. جامعه سالم جامعهای نیست که در آن همه قطعات به یکدیگر چسبیده و تفاوتها محو شده باشند. برخی تعارضها مشروع، اجتنابناپذیر و حتی ضروریاند. حذف تعارض چاره نیست؛ راه در ایجاد نهادها، زبانها و قواعدی است که تعارض را از حذف و خشونت جدا کند. از سوی دیگر، آزادی مثبت نیز، همانگونه که برلین هشدار میداد، میتواند منحرف شود. ممکن است فرد یا گروهی به نام «خیر واقعی جامعه»، «وحدت» یا «مصلحت عمومی» از دیگران بخواهد خواستهها و اعتراضهای خود را کنار بگذارند. برلین دقیقاً نسبت به این خطر هشدار میداد که آزادی مثبت، هنگامی که یک قدرت مدعی شود حقیقت و مصلحت واقعی مردم را بهتر از خود آنان میشناسد، میتواند به توجیه اجبار تبدیل شود. مراقبت بدون مرزبندی، پاسخگویی و عدالت، خود میتواند به خشونتی نرم تبدیل شود. دو صدای جامعه؛ نه دو نگاه شخصی این گفتوگو مهم است، زیرا دو گرایش واقعی جامعه ایران را در برابر یکدیگر قرار میدهد. نگاه نخست میگوید: عامل اصلی گسست روشن است. تا زمانی که قدرت سیاسی به حذف و جداسازی ادامه میدهد، سخن گفتن از همبستگی، پوشاندن واقعیت و تحمیل مسئولیت به قربانیان است. نگاه دوم میگوید: حتی اگر عامل اصلی گسست روشن باشد، جامعه نمیتواند همه مسئولیت خود را به لحظه تغییر ساختار موکول کند. ما ناگزیر باید از همین اکنون ظرفیتهای گفتوگو، اعتماد و همکاری را حفظ کنیم؛ وگرنه تغییر سیاسی نیز بر زمینی سوخته اتفاق خواهد افتاد. هر دو دیدگاه بخشی از حقیقت را در اختیار دارند. بدون آزادی منفی، یعنی بدون کاهش محدودیت، مداخله، تبعیض و انسداد، ظرفیتهای جامعه دائماً تخریب میشوند. اما بدون آزادی مثبت، یعنی بدون تمرین کنشگری، خودسامانی، ساختن نهاد و حفظ روابط، برداشتهشدن موانع نیز بهتنهایی جامعه آزاد ایجاد نمیکند. جنتی به ما یادآوری میکند که نباید مسئولیت قدرت را در زبان کلی «همه مقصریم» حل کرد. عبدیپور یادآوری میکند که نباید مسئولیت فرد و جامعه را در زبان کلی «ساختار مقصر است» مضمحل ساخت. گرفتاری رای جنتی آن است که از درستی تشخیص آسیب، ناممکنبودن عمل را نتیجه میگیرد. معضل نگاه عبدیپور آن است که ضرورت اخلاقی عمل را بدون ارائه نظریهای درباره قدرت، مرزها، نهادها و شیوه اجرای آن مطرح میکند. برای خروج از این دو بنبست، استعاره عبدیپور باید از سطح عاطفه به سطح عمل اجتماعی و نهادی منتقل شود. جامعه به موعظه درباره مهربانی نیاز ندارد؛ به صورتهای مشخص میانجیگری نیاز دارد: انجمنهای مستقل، گفتوگوهای میانگروهی، رسانههایی که اختلاف را بدون برچسبزنی و عصبیت بازنمایی کنند، نهادهای صنفی، شبکههای محلی، سازوکارهای حل تعارض، آموزش تحمل تفاوت و فضاهایی که افراد بتوانند بدون الزام به همعقیدهشدن، با یکدیگر همکاری کنند. چسب اجتماعی یک فرد قهرمان یا چهره مشهور نیست. چسب اجتماعی مجموعهای از مناسبات، هنجارها و نهادهاست که اجازه نمیدهد اختلاف سیاسی به نفی انسانیت دیگری تبدیل شود. در مقابل، نقد ساختاری جنتی نیز باید از شرح انسداد به نظریهی کنش گذر کند. اینکه ساختار چه کرده است، پاسخ به این پرسش نیست که اکنون چه باید کرد. حتی در محدودترین شرایط نیز دامنه عمل صفر نمیشود. ممکن است امکانها کوچک، پرهزینه و نابرابر باشند، اما همین امکانهای محدود، ماده اولیه هر تغییر بزرگترند. نه میتوان به نام ساختار از مسئولیت فردی گریخت و نه میتوان به نام مسئولیت فردی، ساختار را تبرئه کرد. فارغ از ضعفها و قوتهای دو سوی گفتوگو، نفس طرح این اختلاف ارزشمند است. جامعه ایران به جای اجماعهای نمایشی، به آشکارشدن تعارضهای واقعی نیاز دارد. اختلاف میان جنتی و عبدیپور اختلافی فرعی نیست؛ پرسشی مرکزی درباره آینده زندگی جمعی ماست. آیا نخست باید قدرت سیاسی تغییر کند تا روابط اجتماعی ترمیم شوند، یا بدون آغاز ترمیم روابط اجتماعی هیچ تغییر پایداری در قدرت ممکن نیست؟ پاسخ معقول احتمالاً در انتخاب یکی و حذف دیگری نیست. آزادی از سلطه و توانایی ساختن، عدالت و مراقبت، افشای عامل آسیب و قبول مسئولیت فردی، باید همزمان دنبال شوند. جامعهای که فقط آسیبشناسی کند، بهتدریج به ناتوانی خود یقین پیدا میکند؛ جامعهای که فقط از مهربانی سخن بگوید، ممکن است نسبت به واقعیت قدرت و بیعدالتی نابینا شود. راه برونرفت نه انکار بنبستهاست و نه تبدیلکردن بنبست به هویت. باید محدودیتها را دید، عاملان آنها را بهدرستی نام برد و در همان حال، از اندک امکانهای باقیمانده برای ساختن استفاده کرد. هیچکس بهتنهایی چسب جامعه نیست؛ اما هرکس میتواند در جایگاه و اندازه خود، از بازکردن چسبهای باقیمانده خودداری کند. 📎 پایان. ۲/۲ #تجربههای_روانپزشکانه
🗣 درنگ #دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشک جامعه را چه کسی دوباره به هم پیوند میدهد؟ نقد دو روایت حسین جنتی و احسان عبدیپور از ایرانِ پساجنگ این یادداشت به مهدی احمدی تقدیم میشود که چراغ مدارا در تاریکی نفرت افروخته. یادداشت حاضر، ناظر بر گفتوگوی حسین جنتی و احسان عبدیپور با عنوان «روایت ایرانِ پساجنگ» در رسانهی «آزاد» است؛ گفتوگویی دو ساعت و نوزدهدقیقهای که خرداد ۱۴۰۵ ضبط، و مردادماه منتشر شده است. اختلاف محوری دو مهمان را میتوان بر سر امکان یافتن یک «نقطه تعادل» یا «چسب» برای جامعه تکهتکهشده ایران صورتبندینمود. گفتوگوی دکتر مهدی احمدی با حسین جنتی شاعر و احسان عبدیپور نویسنده و سینماگر، مناظرهای میان دو چهره فرهنگی نیست. این دو چهرهی فرهنگی، دانسته یا نادانسته، در این گفتگو بر جای نمایندگان دو گرایش مهم در جامعه امروز ایران مینشینند؛ یکی بر شناسایی عامل سرکوب، افشای سازوکارهای گسست و ناممکنبودن آشتی در وضعیت موجود تأکید میکند؛ دیگری نگران است که اگر همه نیروها در موضع افشا، اعتراض و نفی باقی بمانند، چیزی از پیوندهای اجتماعی برای فرداها باقی نماند. اختلاف آنها، در سطحی عمیقتر، اختلاف بر سر این پرسش است: آیا پیش از برطرفشدن عامل اصلی گسست، میتوان و باید برای ترمیم روابط اجتماعی کاری کرد؟ حقیقت حسین جنتی رکن اصلی دیدگاه جنتی آن است که مسئولیتها را بهطور صوری و اخلاقی میان همه طرفها تقسیم نمیکند. او بر عدم تقارن قدرت انگشت میگذارد. در تحلیل او ساخت سیاسی، رسانه رسمی، دستگاههای امنیتی و نیروهای سازمانیافته حکومتی، از امکاناتی برای طرد، مجازات، نشاندار نمودن و کنار زدن برخوردارند که شهروندان عادی و حتی مخالفان سیاسی از آن بیبهرهاند. بنابراین به باور او نمیتوان بهسادگی گفت «همه مقصریم» و سهم عامل مسلط را با سهم گروههای آسیبدیده برابر گرفت. جنتی همچنین یادآور میشود که ساختار سیاسی طی دههها بسیاری از واسطهها و میانجیهای اجتماعی را تضعیف کرده است. نهادهای صنفی، احزاب، رسانههای مستقل، انجمنهای مدنی، روشنفکران میانهرو و حتی بخشهایی از جریان اصلاحطلب، هرگاه کوشیدهاند میان جامعه و قدرت نقش واسطه داشته باشند، با محدودیت، بیاعتبارسازی یا حذف مواجه شدهاند. در چنین وضعیتی، سخنگفتن از «چسب اجتماعی» بدون توجه به ماشینی که دائماً چسبها را باز میکند، سادهلوحانه خواهد بود. این بخش از استدلال جنتی را میتوان با مفهوم «آزادی منفی» آیزایا برلین توضیح داد. آزادی منفی ناظر بر قلمرویی است که در آن فرد یا گروه باید از مداخله، اجبار و مانعتراشی دیگران مصون بماند. پرسش اساسی این ایده آن است که چه اندازه از زندگی من باید از دخالت قدرت بیرونی آزاد باشد؟ از این منظر، جنتی میپرسد چگونه میتوان از شهروندان انتظار داشت آزادانه با یکدیگر پیوند برقرار کنند، در حالی که ساخت قدرت دائماً در حق انتخاب، گفتار، تشکلیابی و ارتباط آنها مداخله میکند. بر این مبنا آزادی از سرکوب، تحقیر، سانسور، تبعیض و ناامنی، شرطی اساسی برای شکلگیری مناسبات سالم اجتماعی است، و این حقیقت را نباید با دعوتهای کلی به مهربانی پوشاند. هیچ اخلاق مراقبتی نمیتواند جای عدالت، آزادی سیاسی و رفع موانع ساختاری را بگیرد. بنبست روایت جنتی با وجود قدرت آسیبشناختی دیدگاه جنتی، این دیدگاه از حیث ایجابی کممایه و تقریباً تهی باقی میماند. او با دقت توضیح میدهد چه چیزی از میان رفته، چه کسی آن را از میان برده و چرا تلاشهای گذشته شکست خوردهاند؛ اما روشن نمیکند در وضعیت موجود چه باید کرد. در روایت او، ساختار سیاسی چسبها را باز کرده، جریانهای اصلاحطلب فرصتهای خود را از دست دادهاند، میانجیها سرکوب یا بیاعتبار شدهاند و تلاش برای نزدیککردن آدمها به یکدیگر «سعی باطل» است. حاصل منطقی چنین روایتی، تعلیق عمل تا زمانی نامعلوم است: ابتدا باید ساختار تغییر کند و سپس شاید بتوان جامعه را ترمیم کرد. اما ساختار چگونه تغییر خواهد کرد، اگر جامعه پیشاپیش توان همکاری، اعتماد، گفتوگو، سازمانیابی و تحمل تفاوت را از دست داده باشد؟ اینجاست که آسیبشناسی میتواند به بازتولید همان آسیبی کمک کند که میخواهد افشا کند. احساس بنبست و بیآیندگی فقط نتیجه عقلانی مشاهده شرایط نیست؛ خود یکی از مهمترین محصولات همین شرایط است. نظامهای مسدودکننده فقط راههای عمل را محدود نمیکنند؛ آنها به شهروندان القا میکنند که هیچ کنشی مؤثر نیست، هیچ رابطهای قابل اعتماد نیست و هیچ کوشش تدریجی ثمری ندارد. بنابراین نمیتوان هر احساس ناتوانی را نتیجهگیری واقعبینانه از شرایط دانست. گاهی احساس ناتوانی بخشی از خود شرایط و یکی از سازوکارهای تداوم آن است. روایت جنتی ناخواسته خطر آن را دارد که این احساس را صورتبندی نظری کند و به آن اعتبار ببخشد. وقتی گفته میشود همه چسبها باز شدهاند و هر تلاش برای نزدیککردن مردم بیهوده است، شهروند از کنشگر به ناظر شکست تبدیل میشود؛ ناظری که حق دارد خشمگین باشد، اما دلیلی برای عملکردن نمییابد. این همان نقطهای است که آزادی منفی، بهتنهایی، کفایت نمیکند. نبود مداخله بیرونی شرط ضروری آزادی است، اما آزادی فقط «آزادشدن از» مانع نیست. آزادی همچنین به معنای توانایی عمل، مشارکت در تعیین سرنوشت و تبدیل امکانهای پراکنده به یک زندگی معنادار است. این وجه دوم، در سنت برلین، با مفهوم «آزادی مثبت» توضیح داده میشود: توانایی فرد یا جمع برای آنکه فاعل زندگی خود باشد، بر تصمیمهایش تسلط داشته باشد و در جهت اهدافی که خود برگزیده است عمل کند. جامعهای که فقط منتظر برداشتهشدن موانع بماند، لزوماً پس از برداشتهشدن آنها توانایی عمل مشترک نخواهد داشت. آزادی مثبت باید در جریان مبارزه با موانع ساخته شود، نه آنکه به فردای نامعلومی پس از رفع همه موانع موکول شود. ارزش بنیادی عبدیپور عبدیپور مسئولیت فردی و اجتماعی را، حتی در وضعیت انسداد، کنار نمیگذارد. استعاره «چسب» ممکن است از حیث نظری خام باشد، اما یک حقیقت اساسی را بیان میکند که جامعه فقط مجموعهای از افراد دارای موضع سیاسی مشترک نیست. جامعه شبکهای از روابط، اعتمادها، وابستگیها، خاطرات مشترک، مسئولیتها و ظرفیتهای گفتوگوست. نمیتوان ابتدا همه این روابط را ویران کرد و سپس انتظار داشت که پس از یک تغییر سیاسی، جامعهای سالم ناگهان از دل ویرانهها پدید آید. عبدیپور تأکید میکند که مخالفان جمهوری اسلامی عمدتاً در یک نقطه سلبی، یعنی نخواستن وضع موجود، اشتراک دارند؛ اما درباره چگونگی تغییر و آنچه باید جایگزین شود، با اختلافهای جدی روبهرو هستند. او همچنین حذفطلبی را فقط ویژگی حکومت نمیداند و معتقد است این الگو در میان بخشهایی از مخالفان نیز بازتولید میشود. به عبارتی مخالفت مشترک با یک قدرت سیاسی، بهخودیخود جامعه نمیسازد. جامعه زمانی ساخته میشود که نیروهای مختلف بتوانند با وجود تفاوتهای واقعی، قواعدی برای همزیستی، مذاکره، رقابت و محدودکردن خشونت پیدا کنند. دیدگاه عبدیپور، حتی اگر خود او آن را با این مفاهیم بیان نکند، به آزادی مثبت نزدیکتر است. آزادی در اینجا فقط رهایی از سلطه نیست؛ توانایی شکلدادن به روابط، حفظ فضای مشترک و مشارکت در ساختن آینده است. فرد آزاد کسی نیست که صرفاً هیچ قدرتی مانع او نمیشود؛ کسی است که میتواند در حد توان و جایگاه خود، چیزی را در جهان اجتماعی پدید آورد. هیچکس بهتنهایی مسئول ترمیم جامعه نیست؛ اما هیچکس نیز نمیتواند مسئولیت خود را بهطور کامل به ساختار سیاسی واگذار کند. روزنامهنگار، هنرمند، دانشگاهی، درمانگر، فعال مدنی، والد، معلم، کارمند، مدیر و شهروند عادی، هر یک در وزن و جایگاه خود میتوانند به تولید یا کاهش طرد، تحقیر، نفرت و بیاعتمادی کمک کنند. این مسئولیت به معنای برابر دانستن سهم افراد با سهم حکومت نیست. مسئولیت متناسب با قدرت است، اما فقدان قدرت مطلقاً به معنای فقدان مسئولیت نیست. دیدگاه عبدیپور از نظریهی «اخلاق مراقبت» میآید. اخلاق مراقبت اهمیت اخلاقی روابط، وابستگی متقابل انسانها، آسیبپذیری و پاسخگویی به نیاز دیگری را برجسته میکند. در این چارچوب، اخلاق صرفاً اجرای قواعد عام یا داوری درباره درست و نادرست نیست؛ حفظ جهان مشترک و مراقبت از شبکه روابطی است که زندگی انسانی را ممکن میکند. از منظر اخلاق مراقبت، «چسببودن» به معنای پنهانکردن تعارض یا نادیدهگرفتن بیعدالتی نیست. مراقبت حقیقی با انکار خشونت و تبعیض سازگار نیست. مراقبت یعنی نگذاریم دیگری، حتی آنجا که با او اختلاف داریم، از قلمرو انسانیت و حق سخنگفتن محروم شود. جامعه فقط با عدالت پابرجا نمیماند؛ به توجه، اعتماد، شفقت، مسئولیتپذیری و ظرفیت ترمیم رابطه نیز نیاز دارد. عدالت بدون مراقبت میتواند سرد، انتزاعی و مجازاتمحور شود؛ همانگونه که مراقبت بدون عدالت ممکن است به سازشکاری، عادیسازی ظلم و تحمیل سکوت بر آسیبدیدگان بینجامد. عبدیپور به بعدی از بحران ایران اشاره میکند که در تحلیلهای صرفاً سیاسی نادیده گرفته میشود. زوال پیوندهای اجتماعی ممکن است حتی پس از تغییر ساخت سیاسی نیز باقی بماند. نفرت، بیاعتمادی و حذفطلبی با صدور یک بیانیه یا تغییر یک دولت از میان نمیروند. 📎 ادامه در صفحهی دوم... #تجربههای_روانپزشکانه
آیا نخست باید قدرت سیاسی تغییر کند تا روابط اجتماعی ترمیم شوند، یا بدون آغاز ترمیم روابط اجتماعی هیچ تغییر پایداری در قدرت ممکن نیست؟ پاسخ معقول احتمالاً در انتخاب یکی و حذف دیگری نیست. آزادی از سلطه و توانایی ساختن، عدالت و مراقبت، افشای عامل آسیب و قبول مسئولیت فردی، باید همزمان دنبال شوند. جامعهای که فقط آسیبشناسی کند، بهتدریج به ناتوانی خود یقین پیدا میکند؛ جامعهای که فقط از مهربانی سخن بگوید، ممکن است نسبت به واقعیت قدرت و بیعدالتی نابینا شود. در ادامه، یادداشتی را در بررسی و نقد آرا حسین جنتی و احسان عبدیپور در گفتوگو با دکتر مهدی احمدی در رسانهی «آزاد» میخوانید. #تجربههای_روانپزشکانه
جامعه ایرانی با آنچه مورد انتظار نظام سیاسی است و برای او قابل شناسایی و فهم است، متفاوت است. متفاوت هست اما ترسناک و خطرناک نیست. برآشفتن از استقبال گسترده اخیر نوجوانان و جوانان از نیما تکیدو و محدود کردن صفحه با مخاطب میلیونی او، نشانه ترس از نفهمیدنیهاست. رها کردن جامعه به مراتب بهتر از واکنشها و دستکاریهای احساسی است.
«نصف جامعه که در تجمعها نمیآیند کجا هستند؟» 👤 گفتوگو با دکتر #محمدرضا_جوادییگانه جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 💬 یکی از مهمترین درسهای بحرانهای اخیر، نقش تعیینکننده مردم در حفظ انسجام اجتماعی است. این همبستگی زمانی میتواند به آیندهای پایدار منجر شود که همه بخشهای جامعه فرصت دیده شدن، مشارکت و اثرگذاری داشته باشند. تا زمانی که بخشی از جامعه در میدان حضور موثری نداشته باشد، زمینههای تنش و شکاف اجتماعی همچنان باقیست! 📷 گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب: ❇️ aparat.com/v/jme5l30 ❇️ youtu.be/encoHGl-A9w 💬 مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم: @TVSharif_admin 🆔️ @TVSharif
میناب یک جنایت آشکار است با قاتل مشخص، همانند ناوچه دنا؛ هیچ ابهامی ندارد. نمیتوان تنها با خانوادههای داغدار همدردی کرد و آمریکا را محکوم نکرد. به همین دلیل است که آنهمه همدردی ناگهانی در باره جنوب در دو هفته گذشته، شامل تشییع تکههای پیکرهای کودکان میناب نشد.
«چرا افکار عمومی برای این سیاستمداران مهم نیست؟» 👤 گفتوگو با دکتر #محمدرضا_جوادییگانه جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 💬 در ایران، افکار عمومی برای تغییر مستقیم در سیاست کاربرد ندارد و معمولاً از آن برای اثبات درستیِ تصمیمهای قبلی استفاده میشود. نبودِ نظام حزبی، نظرسنجی را از تأثیرِ واقعی تهی کرده است. خواسته مردم در این سیستم کمتر دیده میشود و این بزرگترین مشکلِ تصمیمگیری در کشور است. 📷 گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب: ❇️ aparat.com/v/jme5l30 ❇️ youtu.be/encoHGl-A9w 💬 مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم: @TVSharif_admin 🆔️ @TVSharif
«یک کشور، دو جامعه، یک آینده؟» 📝 هشتمین قسمت از فصل دوم «نگاشت» 👤 گفتوگو با دکتر #محمدرضا_جوادییگانه جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 💬 جامعهٔ ایران را از کجا باید شناخت؟ از خیابان، انتخابات یا شبکههای اجتماعی؟ چه چیزی، این قسمتهای متفاوت را همگرا میکند؟ دولت تا کجا میتواند سبک زندگی را تغییر دهد؟ آیا دین هنوز زبان مشترک ماست؟ و نظرسنجیها، چقدر از واقعیتِ جامعه را نشان میدهند؟ 📷 گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات: ❇️ aparat.com/v/jme5l30 💬 مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم: @TVSharif_admin 🆔️ @TVSharif
ایران یک پیکره است، تهران و جنوبش با هم فرقی ندارد. مدافعانش هم سرباز یک سنگرند: نظامی و پزشک و مهندس و دیپلمات و مردم ایستاده در خیابان، همه، به یک اندازه، جان ایراناند. هر تفکیکی در مرزهای ایران و مدافعان و شهدایش، بازی در زمین دشمنی است که خواری و تجزیه ایران را میخواهد.
همان مسیری که جامعه را از همبستگی اجتماعی و ایرانگرایی پس از جنگ ۱۲روزه، به کشتار طرفینی در ۱۸ دی کشاند، به دقت و سرعت در حال تکرار است!
امروز راننده تاکسی از سرباز پول نگرفت. و بدون اینکه کلمه ای حرف زده بشه،همه تو ماشین شروع کردند به گريه کردن
در ادبیات کلاسیک، دانشگاه بهمثابه «اجتماع علمی» فهم میشود؛ فضایی که بر هنجارهای مشترک، گفتوگوی علمی و اخلاق دانشگاهی استوار است. اما این مقاله استدلال میکند که سه دهه پژوهش درباره دانشگاه ایران نشان دادهاند چنین اجتماعی عملاً شکل نگرفته است. نویسنده بهجای تکرار روایت «ضعف اجتماع علمی»، پیشنهاد میکند چارچوب نظری خود را تغییر دهیم و دانشگاه را از دریچه مفهوم «قبایل دانشگاهی» ببینیم. با الهام از نظریه مافزولی و آثار بچر و تراولر، مقاله نشان میدهد مناسبات دانشگاهی تنها بر عقلانیت علمی استوار نیست، بلکه شبکههایی از دوستی، وفاداری، رقابت، حسادت، تعلقات سیاسی و منافع مادی و منزلتی نیز در آن نقش تعیینکننده دارند. از این منظر، فرایندهایی مانند جذب اعضای هیئت علمی، انتشار مقاله، تخصیص منابع و شکلگیری همکاریهای پژوهشی، اغلب در دل روابط غیررسمی و مرزبندیهای گروهی سامان مییابند. نویسنده نتیجه میگیرد که مفهوم «قبایل دانشگاهی» نسبت به «اجتماع علمی» قدرت توضیحی بیشتری برای فهم واقعیت دانشگاه معاصر ایران دارد و افق تازهای برای جامعهشناسی دانشگاه میگشاید. @varijkazemi