علیاصغر سیدآبادی
Статистикаدرباره همه چيز از جمله فرهنگ و سياست و زندگی aliseidabadi.ir
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 363
- 1/48двое суток
- 415
- 1/72трое суток
- 448
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دربارهی فریده شهبازی یک ظهر پاییزی، با محمودرضا بهمنپور رفتیم دفتر فریده شهبازی در بلوار قیطریه، اگر اشتباه نکنم. آن سال مرضیه برومند و منیژه حکمت فیلم سینمایی «مدرسه موشها» را ساخته بودند یا داشتند میساختند و برنامهای بلندپروازانه برای تولید محصولات جانبی آن داشتند. بخشی از این برنامه، انتشار کتابهایی با شخصیتهای مدرسه موشها بود. جزئیات پشتصحنهاش را نمیدانم، اما فکر میکنم تهیهکنندگان فیلم، تولید کتابها را به بهمنپور سپرده بودند. او هم برای نوشتن متن با من صحبت کرده بود و برای مدیریت هنری با فریده شهبازی؛ مدیر نشر خروس که کتابهای کودک نشر نظر با آرم آن منتشر میشد. من چند نمونه نوشته بودم، اما فکر میکردم به درد این کار نمیخورم. بهمنپور نمونهها را خوانده بود و نظرهایی هم داشت. با هم صحبت کردیم و قرار شد جلسهای با فریده شهبازی داشته باشیم. فریده شهبازی را از سالها پیش میشناختم. کارهایش را میپسندیدم و با خودش هم سلاموعلیکی داشتم. نتیجه آن جلسه، تا جایی که به یاد دارم، این شد که نه من به درد نوشتن آن قصهها میخوردم، نه فریده شهبازی به درد مدیریت هنری آنها و نه بهمنپور به درد انتشارشان. چرا؟ چون نشر نظر و ترکیب ما برای کاری تجاری، متناسب با ظرفیت آن فیلم، آمادگی نداشت. ما در بهترین حالت شبیه هنرمندان صنایعدستی بودیم که ظرفیت تولیدشان محدود است؛ در حالی که کتاب وابسته به یک فیلم سینمایی باید محصولی صنعتی میبود. من بلد نبودم و آن دو نمیخواستند. آن جلسه به همین نخواستن گذشت. در همان گفتوگو درباره نخواستن، با فریده شهبازی عمیقتر آشنا شدم. سالها بعد، در انتشار دو کتاب با تصویرگری فریده شهبازی دستی داشتم؛ یکی کتابی از پرویز کلانتری درباره جنوب و دیگری کتابی درباره زندگی بیبی مریم بختیاری، هر دو از انتشارات شهر قلم. تصویرهایی درخشان، بزرگ و وسیع، با رنگهایی خاص که انگار همه اجزایشان با دقت و زیبایی ترکیببندی شده بود. گرافیست و صفحهآرا فقط کافی بود متن را در جایی که کاملاً مشخص بود، بچینند. از میان همه تصویرها، من نسخه اولیه یکی از تصویرهای کتاب بیبی مریم بختیاری را بیشتر دوست داشتم؛ تصویری که مشروطهخواهان بختیاری را همراه بیبی مریم و پرچم بزرگی از ایران نشان میداد. نمیدانم چرا احساس میکردم فریده شهبازی این قاب را با حال دیگری کار کرده است. امروز خبر رفتنش را شنیدم. درگذشت او را به هنرمند گرامی، ماهنی تذهیبی، و جامعه هنری ایران، بهویژه تصویرگران کتاب کودک، تسلیت میگویم.
در این عددها و میزانها میشود، مناقشه کرد. چند باری نوشتهام که تعداد پاسخگویان به نظرسنجیها متغیر مهمی است که معمولا به آن توجه نمیشود و نتیجهی هر نظرسنجی بدون توجه به آن میتواند گمراه کننده باشد. با این حال به نظر می رسد، با دخالت آن متغیر در میزان دو طیف تغییری ایجاد شود، اما فکر میکنم کماکان اصل سخن دکتر جوادی یگانه دربارهی اکثریت بینماینده و بیرسانه درست باشد. https://t.me/javadimr/1025
نوجوانان و جوانان ۱۴ تا ۲۰ سالهای که علاقهمندند در یک پژوهش همکاری کنند، میتوانند، ایمیل بدهند. این همکاری شامل شرکت در مصاحبهای کتبی و احتمالاً حضوری یا تلفنی و نیز شرکت در یک گفتوگوی گروهی است. مدارس و مراکز و مجموعههایی هم که با نوجوانان کار میکنند، میتوانند، کمک کنند. برای شرکت در این پروژهی پژوهشی به نشانی aseidabadi@gmail.com بدهید. لطفاً این فرسته را به نوجوانان و جوانان برسانید و همرسانی کنید.
مناقشه در خزر این روزها بحث درباره سهم ایران از دریای خزر و رژیم حقوقی آن دوباره بالا گرفته است. در چنین فضایی، شنیدن این نشست شاید مفید باشد. این فایل صوتی مربوط به نشست نقد و بررسی کتاب «مناقشه در دریای خزر» نوشته دکتر فرشاد کاشانی است؛ با حضور فریدون مجلسی، هومن یوسفدهی و خود نویسنده. این کتاب از معدود آثاری است که بهطور مشخص به مناقشه حقوقی دریای خزر، قراردادهای ایران و شوروی و مسئله سهم ایران پرداخته است. هر سه سخنران نیز سالها در حوزه روابط بینالملل و دریای خزر کار کردهاند. برای کسانی که میخواهند بحث این روزها را کمی دورتر از شعارها و با رجوع به اسناد و استدلالهای حقوقی دنبال کنند، شنیدن این گفتوگو میتواند مفید باشد.
без подписи
فقر و رنج بیماری دیروز نشست پرباری برای رونمایی از کتاب تازهی استادمان، هادی خانیکی، در کتابفروشی نشر چشمه کارگر برگزار شد. به جای سخنرانی، فرصتی فراهم شده بود تا شرکتکنندگان سخن بگویند. شرکتکنندگان در نشست طیف متنوعی را تشکیل میدادند. گروهی از آنان…
فقر و رنج بیماری دیروز نشست پرباری برای رونمایی از کتاب تازهی استادمان، هادی خانیکی، در کتابفروشی نشر چشمه کارگر برگزار شد. به جای سخنرانی، فرصتی فراهم شده بود تا شرکتکنندگان سخن بگویند. شرکتکنندگان در نشست طیف متنوعی را تشکیل میدادند. گروهی از آنان نسبتی با سرطان یا بیماریهای سخت داشتند؛ از پزشک و بیمار گرفته تا اعضای خانواده و دوستان بیماران و کنشگران نهادهای مدنی مرتبط. از قضا، همین گروه شوق بیشتری برای گفتن از تجربههایشان داشتند. پاسخهای همدلانه، گشوده و انعطافپذیر هادی خانیکی، تجربهی زیستهی او با بیماری و حضورش در جامعهی مدنی، همراه با تسلط فریبا اقدامی بر تسهیلگری و گفتوگو و تجربهی شخصیاش از سرطان، فضایی مناسب برای گفتوگو فراهم کرده بود. کتاب همنشینی با سرطان: روایت رویارویی و رهایی محملی میشد برای طرح بحثهایی دربارهی بیماری، رنج، مراقبت، اخلاق، فساد، نقد نظام سلامت، مسائل اجتماعی و سیاسی و آنچه گاه «سرطان وطن» خوانده میشود. اما بحثی که بیش از همه ذهن مرا درگیر کرد، رابطهی اقتصاد و بیماری بود. تناسب نداشتن هزینههای بیماری با درآمد و دارایی خانوادهها یکی از رنجهای پنهان بسیاری از بیماران و خانوادههای آنان است. ناتمام ماندن فرایند درمان به دلیل فقر نیز یکی از آسیبهای شایع است. هزینههای دارو و درمان در بیماریهای سخت چنان است که میتواند زندگی یک خانواده را زیر و رو کند. یکی دو سال پیش با یکی از دوستان پژوهشگرم که دربارهی تأمین اجتماعی در ایران کار کرده بود، صحبت میکردم. او نمونههایی را سراغ داشت که پیش از بیماری در رفاه نسبی زندگی میکردند، اما در جریان درمان ناچار شده بودند خانه و زندگیشان را بفروشند و پس از پایان درمان، فقیر شده بودند. دیروز هم یکی از کنشگران از خانوادهای گفت که برای درمان پدر ناگزیر شده بودند خانه و ماشینشان را بفروشند و پس از مرگ پدر، بچهها آواره شده بودند. در شرایط اضطرار ـ یا به تسامح، هنگام «سرطان وطن» ـ این مصیبتها کمتر دیده میشوند. سخن پایانی هادی خانیکی نیز اشارهای به همین داشت. برای داشتن سیاست درمانی مناسب و اصلاح و بهبود شرایط، به صلح نیاز داریم. اینجاست که رنج فردی به رنجهای جمعی گره میخورد.
без подписи
چون لینک برای برخی دوستان باز نمی شود متن را اینجا هم می گذارم که بتوانند دستیاب کنند:
без подписи
پیشنهاد کتاب برای مرداد ماه برهمکنش روایت رسمی، سانسور، تحقیر ملی، و روان جمعی ایرانیان چند سالی است به ۲۸ مرداد که نزدیک میشویم، بحث دربارهی مصدق بالا میگیرد و برخی علیه او و برخی در دفاع از او میگویند و مینویسند. امسال پیشنهاد میکنیم مردادماه خود را با خواندن کتاب «از مصدق تاریخی تا مصدق اسطورهای» نوشتهی علیاصغر سیدآبادی بگذرانید، زیرا این کتاب در میان این دوگانه مسیر دیگری را انتخاب میکند. نویسنده از همان آغاز تأکید میکند که موضوع کتاب نه زندگینامه مصدق است، نه کشف اسناد تازه و نه داوری درباره درستی یا نادرستی تصمیمهای او؛ پرسش اصلی این است که چگونه «مصدق تاریخی» در ذهن ایرانیان به «مصدق اسطورهای» تبدیل شد؟ همین جابهجایی پرسش، مهمترین ویژگی کتاب است. به جای آنکه دوباره ماجرای ملی شدن نفت یا ۲۸ مرداد روایت شود، نویسنده توجه خود را به «پدیدار» مصدق در افکار عمومی و روان جمعی معطوف میکند؛ اینکه یک شخصیت تاریخی چگونه در گذر زمان معنایی فراتر از زندگی واقعی خود پیدا میکند. کتاب در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست به تحول روایتها میپردازد: تغییر تصویر مصدق در میان هواداران و مخالفان، دگرگونی مفهوم «کودتا» به «قیام ملی» در روایت رسمی، تحول گفتار محمدرضا شاه درباره ۲۸ مرداد و شکلگیری روایت رسمی حکومت پهلوی. بخش دوم میکوشد توضیح دهد که چرا، با وجود این روایتسازی رسمی، تصویری دیگر از مصدق در ذهن جامعه شکل گرفت و دوام آورد. یکی از نقاط قوت کتاب، گسترهی منابع آن است. نویسنده به کتابها و اسناد شناختهشده اکتفا نکرده و از گفتوگوهای تاریخ شفاهی، صورتجلسات شورای عالی فرهنگ، کتابهای تبلیغاتی دوره پهلوی و همچنین شعر و ادبیات معاصر نیز بهره گرفته است. اهمیت این منابع، در اعتبار سندیت آنها نیست، بلکه در نشان دادن نحوه شکلگیری ذهنیت عمومی است. از ویژگیهای قابل توجه کتاب، ورود مفاهیم ارتباطات و روابط عمومی به تحلیل ۲۸ مرداد است که شاید نسبتی با امروز ما هم داشته باشد. نویسنده با استفاده از پژوهشهای موجود و برخی اسناد، عملیات روانی، روایتسازی و فعالیتهای روابط عمومی را بخشی از فرایند براندازی دولت مصدق میداند و این رخداد را از منظر تاریخ ارتباطات نیز بررسی میکند. این زاویه نگاه، کتاب را از بسیاری آثار رایج درباره مصدق متمایز میکند. در بخشهای بعدی، نویسنده نقش سانسور، دادگاه مصدق، ادبیات، شعر و اسطورههای ایرانی را در شکل گرفتن تصویری فراتاریخی از او بررسی میکند. استدلال اصلی کتاب این است که اسطوره شدن مصدق صرفاً نتیجه کنشهای خود او یا هوادارانش نبود، بلکه حاصل برهمکنش روایت رسمی حکومت، سانسور، احساس تحقیر ملی، ادبیات و روان جمعی ایرانیان بود. از نظر شیوه نگارش نیز کتاب میان پژوهش دانشگاهی و جستارنویسی قرار میگیرد. نویسنده تصریح میکند که کوشیده است ضمن حفظ دقت پژوهشی در ارجاعات و استنادها، متن را به جستار نزدیک کند تا خواندنیتر باشد و از ظرفیت روایت نیز استفاده کند. همین انتخاب باعث شده کتاب، برخلاف بسیاری از پژوهشهای دانشگاهی، متنی خوشخوان و روان داشته باشد.
♦️علی اصغر سیدآبادی از تحقیرِ نسلی سخن میگوید🔺 @joreah_journal www.instagram.com/joreah_journal
اول زیستن با ایشان را آموختیم، حالا نوبت فهم فلسفه زندگی آنهاست! ۱۳ مرداد 🖊سمیه توحیدلو 📚سال ۱۳۹۷ به فراخور علاقه و دغدغه همیشگیام به مطالعات نسلی در ایران، کارهای افراد شاخص در این حوزه را فراتحلیل کردم تا بتوانم رویکردها و صورتبندیهایی را که از تغییرات نسلی داشتهاند به دست بیاورم. به طرز غریبی نفس این مطالعات برایم ماهیتی نسلی داشت. درواقع گویی یک نسل خود را و عملکرد خود را معیاری برای شناخت و تصویرکردن نسلهای بعد از خود کرده بودند. همه چیز حول خودشان میگشت. نسل جنگ. نسل انقلاب. نسل بعد از انقلاب و .... خیلی با مفاهیم آن روز که هنوز مثل امروز توسعه نیافته بود ور رفتم تا صورتبندی دیگری بتوانم داشته باشم. فردگرایی، مصرف، خودتنظیمی و خیلی مفاهیم دیگر این میان بود. من مفهوم «لذت» و برداشت از لذت را برگزیدم و باور داشتم که تفاوتی در نوع نگاه به این موضوع هست. مقاله دو سال بعد چاب شد. این مقاله از اینجا قابل دسترسی است. آن روز هنوز سبک زندگی به کانون تحلیل تحولات اجتماعی نیامده بود. و البته نقدهایی هم به آن وارد است که از اتفاق در کتابی که میخواهم معرفی کنم یکی از آنها آمده است. 📚 کار دیگری در سال ۱۴۰۰ درباره مطالعات سبک زندگی در ایران داشتم، که مثل بسیاری از کارهای دیگر که از جفای زمانه حتی اجازه متولد شدن نمییابند در فایلهای کامپیوترم خاک میخورند. اما فکر میکردم آنچه آن روز به نوع نگاه به لذت ربط داده بودم، به نگاه به زندگی قابل تعمیم است. که ۱۴۰۱ خود گواه روشنی بر این ادعا بود. این دغدغه از آن روز و خصوصا از سال ۱۴۰۱ به بعد برایم جزو دغدغههای مهمی بود که میشد مسائل اجتماعی، اعتراضات و حتی تاریخ ایران را به گونهای دیگر تحلیل کرد. ******* 📚 مدتها بود که کتاب «زیستن با فلسفهی دلقکها»ی علی اصغر سیدآبادی به روی میزم برای خواندن منتقل شده بود. معرفتشناسی نوجوانان و نسلی که به عنوان نسل زد مینامیم برایم همیشه جذاب بوده است. تا اینکه این ماجرای ایرانمال باعث شد کتاب را دست بگیرم و الحق کتاب خوشخوانی است. بدون تکلف و زحمت زیاد خوانده میشود. نویسندهای که کار با نوجوانان و نوشتن با آنها را بلد است، کتاب پرتکلف نمینویسد و این از محاسن بالای کتاب است. کتابی که آمارها و پیمایشهای اخیر را خوب دیده و کارهای دیگران را به خوبی خوانده و نسبت به آنها موضع دارد و مواضعش را در کتاب آورده. کاملا معلوم است به فرم پژوهشهای معمول که گویی باید فصلی درباره پیشینه بنویسند این بخش نوشته نشده، بلکه نویسنده با پیشینه مطالعات درگیر بوده و در رفت و برگشت است. 📚اما کتاب برآمده از تجربه نویسنده برای کتابخوانی و پروژه گستردهاش درباره کتابخانهها در کل ایران است. در کنار آن پیمایشی کیفی و کمی درباره موضوعات مختلف را نیز به همراه دارد. در هر بخش بسته به موضوع هم پیمایشهای ملی و هم تجربه نویسنده روایت میشود و درباره آن سخن به میان میآید. کتابی کاملا پژوهشی که به خشکی گزارشهای پژوهشی مرسوم نیست و میتوان به راحتی به همه کسانی که با جوانان و نوجوانان در ارتباطند خواندنش را توصیه کرد. 📚 نویسنده به خوبی تحولات نسلی و تغییرات اساسی آن را گزارش میکند و به ایراندوستی و هویتخواهی، نوع علایق، سلیقههای فرهنگی و هنری و استیلای فرهنگ انیمه و مانگا، کیدرام و کیپاپ، سریالهای ترکیهای و ... اشاره میکند؛ وقتی از فرهنگ هواداری میگوید و تمایل نوجوانان به سفر به کشورها به ترتیب آمریکا، ژاپن، کره و ترکیه میشود. کتاب بعد از ۱۴۰۱ نوشته شده و طبیعی است که مختصات این جنبش را درون خودش دارد. نسبت نوجوانان را با خانواده، سلبریتیها، سیاست، حاکمیت و قهرمانان ملی و غیر ملی نشان میدهد. به خوبی بیمرجع بودن نسل را به تصویر میکشد و نبود نهادهای واسط رسمی و البته پیدایش جایگزینها را تصویرسازی میکند. طبیعی است که چنین کتابی مستقیم یا غیر مستقیم به کار حکمرانانی میآید که هنوز فکر میکنند چاره کار مدارس و کار با این نسل؛ پرورش مستقیم آنها از طریق کتابهای درسی ایدئولوژیک و استخدام روحانی برای تدریس بچههاست! این روزها که کارهایی از این دست زیاد انجام شده و مصاحبههایی با این موضوع زیاد شده، کار دوست ارجمندم دکتر محمد فاضلی در ایران تاک و مصاحبه قابل توجه و شنیدنیاش با دکتر نوید کلهرودی، جوان خوشآتیه و کتابخوان دهه هفتادی هم شنیدنی است. #از_کتاب #روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
درباره کتاب «زیستن با فلسفهی دلقکها» نوشته علیاصغر سیدآبادی در فرسته بعدی بخوانید. #از_کتاب #روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
📜 ثبتنام دورهی پنجم کارگاه بیهقیخوانی آغاز شد. با تدریس دکتر محمد دهقانی در این دوره، با تکیه بر کتاب «حدیث خداوندی و بندگی»، به تحلیل و خوانش تاریخ بیهقی خواهیم پرداخت؛ یکی از شاهکارهای نثر فارسی که جهانبینی، سیاست، و اخلاق را در قالبی فاخر و زنده روایت میکند. 🗓 چهارشنبهها | ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰ 🖥 ۱۰ جلسه آنلاین (۱۵ ساعت آموزش) 📍 برگزارشده در گوگلمیت 🔔 شروع دوره: ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ 🎞️ امکان تهیهٔ دورههای گذشته را هم دارید. 🔺دوستان خارج از کشور میتوانند شهریهٔ کارگاه را از طریق پیپل یا مستر کارت و ویزاکارت پرداخت کنند. برای دریافت اطلاعات بیشتر از طریق دایرکت و یا آدرس پشتیبانی تلگرام @Roodnevis_Support در تماس باشید. نمونهای از جلسات درس گفتار بیهقیخوانی با استاد دکتر محمد دهقانی در کانال تلگرامی تاریخ بیهقی میتوانید بشنوید. ♥️🌿 #تاریخ_بیهقی #کلاسیک_خوانی #دکتر_محمد_دهقانی #بنیاد_زبان_و_فرهنگ_استکهلم 📳@thehistoryofbeyhaqi
داستانی دربارهی «نظرگاه» کتابهای کودک دربارهی تفاوت بسیارند. برخی گمان میکنند که این ایده از اروپا و آمریکا به ادبیات ما راه یافته است، اما ریشهی به رسمیت شناختن تفاوتها و دیگری در ادبیات فارسی بسیار عمیقتر است. من به قصد تحقیق در این موضوع متون قدیم را نکاویدهام، اما با همین حافظهی ناقص در شاهنامه و مثنوی مولوی مواردی را به یاد میآورم. داستان درخشان زال و سیمرغ در شاهنامه و داستان انگور مثنوی از آن جملهاند. سال ۱۳۸۳ به پنج کتاب فکر کردم دربارهی پنج تبعیض و سه کتاب آن را نوشتم و در نشر افق تصویب شد و قرار شد کامل کنم که اوضاع ما دگرگون شد و زمان و زمانه فرصت نداد. آن وقتها هنوز این همه بازار تفاوت گرم نبود و من هم ماجرا را از زاویهی حقوق و تبعیض میدیدم. چند سال پیش این داستانها را پیدا کردم و دیدم هنوز هم چیزی دارند. دوبارهنویسی کردم و به نشر طوطی سپردم. در داستانهای تصویری کودک که من خواندهام، بیشتر تفاوت رنگ، زبان، پوشش، طبقه، خانواده و جغرافیا و تفاوتهای جسمی مورد توجه قرار گرفته است، اما یکی از مسائل ما تعصب در باورها و تبعیض بر سر اعتقادات است. سختی این موضوع انتزاعی بودنش برای کودکان بود. چگونه موضوعی انتزاعی را باید به مسئلهای برای کودکان تبدیل کرد تا هم ارزشهای داستانی و زیباییشناختی خود را حفظ کند و هم مانند واکسن در برابر تعصب و تبعیض عمل کند؟ کتاب «خورشید جنگل، خورشید دریا» با این دغدغه متولد شد. سر تصویرگری کتاب هم فکر میکنم چند باری رفت و برگشت تا خوشبختانه با تصویرهای درخشان هادی بغدادی منتشر شد، آن هم در آستانهی یکی از فاجعههای ملی. پیش از انتشار در پای فرستهی نشر طوطی این پرسش پیش آمد که فرق این کتاب با کتابهای دیگر دربارهی تفاوت چیست و چندی پیش هم دوستی همین را پرسید. پاسخم خیلی ساده است. این کتاب درباره تعصب و اعتقادات است. من یادم نمیآید، کتاب تصویری دیگری در این باره خوانده باشم. این مسئله مسئلهی ماست، از قدیم تا حالا. همچنان که مولوی میگوید: اختلاف مومن و گبر و یهود از نظرگاه است ای مغز وجود اغلب کتابها دربارهی پیامد و نتیجه است و این کتاب دربارهی «نظرگاه» است. نکتهی ظریف اینجاست که درونمابهی این کتاب نه تفاوت و دیگری که درباره چیزی است که تفاوت و دیگری میسازد.
без подписи
مذاکره با مردگان از مارگارت اتوود، کتابی دربارهی مرگ نیست، دربارهی نوشتن است. اتوود در این اثر، بر پایهی مجموعهای از سخنرانیهای دانشگاه کمبریج، از تجربهی نویسندگی، نسبت نویسنده با خواننده، تخیل، حافظه، سنت ادبی و مسئولیت نوشتن سخن میگوید. این کتاب نه رمان است و نه کتاب آموزشی، بلکه گزارشی از تجربهی چند دهه نویسندگی است. به همین دلیل، برای نویسندگان، مترجمان، پژوهشگران ادبیات و حتی خوانندگانی که میخواهند فرایند شکلگیری یک اثر ادبی را از نگاه نویسنده بشناسند، کتابی ارزشمند است و طیف وسیعی از خوانندگان آثار ادبی میتوانند، مخاطبان این کتاب باشند. این کتاب همزمان خاطره، نقد ادبی، تاریخ اندیشه و تأملاتی دربارهی نویسندگی است. سمیه سمساریلر ترجمهای روان و وفادار به فضای کتاب به دست داده است که در آن، لحن گفتاری سخنرانیهای اتوود را تا حد زیادی حفظ کرده و در عین حال، متن را برای خوانندهی فارسیزبان قابلفهم کرده است. این کتاب را میتوان بارها خواند و هر بار از زاویهای تازه به آن بازگشت. نشر اگر به زودی این کتاب را منتشر خواهد کرد.
مهری بهفر: نوید کرمانی نویسندهٔ سرشناسِ ایرانیتبارِ آلمانی، در ۲۰ ژوئیه، در روزِ سوگندِ سربازان ِ تازه استخدامِ نیروهای مسلح آلمان، در برنامهای که به مناسبت کودتای نافرجام ۱۹۴۴ برگزار شده بود، در حضور وزیر دفاع کابینهٔ دستراستیِ ترامپدوستِ آلمان، با شجاعت و شرافتی بیمانند سربازان را به سرپیچی از دستور در جنگهای غیر قانونی دعوت میکند، و نمونهٔ جنگ غیر قانونی را هم جنگی میشمارد که آمریکا و اسرائیل با تهاجم به ایران به راه انداختهاند. نوید کرمانی تهدیدِ ترامپ به نابود ساختنِ تمدن ایران و زیرساختهای ایران را بیعدالتیای آشکار توصیف میکند که مایه بیاعتباری آلمان و سیاستمدارانی است که در برابر آن سکوت کردهاند، کسی همچون صدراعظم آلمان. در ستایش از شجاعت و شرافت نوید کرمانی و آنچه او با توصیهاش به سربازان در حضور وزیر دفاع آلمان صورت داد کلامم قاصر، و قلبم شاکرِ بودن و صراحتِ بیانِ اوست.
دربارهی پدیدهی نیما تکیدو چندی پیش همراه با دوست گرامیام دکتر امیرحسین جلالی ندوشن مهمان اکو ایران بودیم تا دربارهی پدیدهی نیما تکیدو حرف بزنیم. جلالی ندوشن متخصص روانشناسی اجتماعی است و احتمالا دلیل دعوت من هم کتابی است که دربارهی دهه هشتادیها نوشتهام. فیلم گفتوگو را در اینجا تماشا کنید و دربارهی کتاب اینجا بخوانید!