tgindex
راهیانه/مهدی سلیمانیه

راهیانه/مهدی سلیمانیه

Статистика
@raahianeКнигиперсидский

می‌نویسم.. چون زمزمه‌هایی در "راه"ی که نامش را زندگی گذاشته‌اند. برخی سیاه‌مشق‌ها (کتابها): طلبه زیستن|پل تا جزیره|پرنده و آتش|گنجور: قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها|هالبواکس و حافظه جمعی| خانه هدی: زیست جمعی، کار جمعی| Mahdi.soleimanieh@gmail

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
204
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 408
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
 
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 025
40 постов
Вовлечённость
42,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 204
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
700
1/48двое суток
802
1/72трое суток
865

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • لذت ٍ تدریج همه‌چیز، رسیدن نیست. رسیدن، فقط بخشی از ماجراست. در هر گامی، ان‌ی‌ست. و لذتی. از جنس سکوت میان دو قطعه موسیقی. یا دلتنگی میان دو دیدار عاشقانه.. وصل، همه‌چیز نیست. تعجیل، لذت گام‌ها را محو می‌کند. گاهی به اختیار، باید سرعت کم کرد. میان‌بر نزد. تدریج را هدر نداد. و راستش برای این یکی، دلیلی ندارم، اما فکر می‌کنم که تدریج، زنانه‌تر بود. شاید چون زنانگی، از جنس خود زنده‌گی‌ست. در آمیخته با فهم فرایند. صبر ٍ ضروری. کاشتن. پرورش. ساختن.. مردانگی انگار مدام نتیجه نهایی می‌خواهد. لذت آخر. محصول غایی. و فارغ از رشد، فارغ از فضیلت، لذت را هم در نتیجه‌گرایی مردانه می‌کشیم. فصل‌هایی از دست می‌روند. و شعرهایی هرگز در پاییز متولد نمی‌شوند. و می‌دانم چه حرف نابه‌هنگامی... در روزگار سرعت. در زمانه‌ی تعجیل.. #گفتگوهای_تنهایی/#شبح/#زنده‌گی @raahiane/راهیانه/مهدی سلیمانیه

  • 8 авг.из kharazmi_socialharms

    📢فراخوان دومین دوره رویداد بین‌دانشگاهی «از کلاس تا کنش» به همت جمعی از کانون‌های آسیب‌های اجتماعی دانشگاه‌های کشور و با همکاری انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار می‌شود: دومین دوره رویداد بین‌دانشگاهی «از کلاس تا کنش: ارائه‌های دانشجویی پیرامون مسائل اجتماعی» ◾محور اصلی رویداد: آسیب‌های نوپدید اجتماعی

  • 7 авг.из tehransociology

    📢 سَرِه‌خوان؛ بازخوانی شماره‌های پیشین نشریه سَرِه 🔻 سال‌ها از انتشار نخستین شماره‌ سَرِه، نشریه انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، می‌گذرد. در این سال‌ها، سَرِه بستری برای بازتاب مسائل دانشکده علوم اجتماعی و دانشگاه تهران؛ از دغدغه‌های دانشجویی تا مسائل جامعه ایران بوده است. در این دوره تصمیم گرفته‌ایم با ایجاد شاخه «سَرِه‌خوان»، شماره‌های پیشین سَرِه را دوباره بخوانیم؛ تلاشی برای برقراری ارتباط میان تجربه‌ها و مسائل دانشجویان در دوره‌های مختلف و دیدن تداوم‌ها، تغییرات و پرسش‌های باقی‌مانده. سَرِه‌خوان با بازخوانی و بازنشر مطالب شماره‌های پیشین، می‌کوشد به تقویت حافظه جمعی دانشکده علوم اجتماعی و جلوگیری از گسست میان دوره‌های مختلف دانشجویی کمک کند. سَرِه بخشی از تاریخ دانشجویی دانشکده است که می‌توان آن را امروز، در نسبت با مسائل اکنون، دوباره خواند. 🔺 از دانشجویانی که نسخه‌ای از شماره‌های پیشین سَرِه یا مطالبی از آن‌ها را در اختیار دارند دعوت می‌کنیم آن‌ها را برای ما ارسال کنند. @iamfarzan @MohmmadAliHBA 🔹 سَرِه‌خوان؛ بازخوانی گذشته، برای فهم لحظه حال @tehransociology

  • چرا به بیست‌ساله‌های علوم اجتماعی امیدوارم؟ به مطلب بعدی که برایتان از کانال نشریه علمی دانشجویی «سره» ارسال می‌کنم نگاه کنید. وقتی از امیدواری به نسل‌های جوان‌تر در علوم‌اجتماعی ایران حرف می‌زنم، چه مصداقی دارد؟ این همه مجله و نشریه با کیفیت در فضای هنری و روشنفکری ایران، اما چه کسی به چنین ایده‌ی درخشانی فکر می‌کند: بازخوانی میراث آن مجله و آن جمع. با آگاهی از چرایی‌اش. با فهم نسبت میان حافظه و قدرت و آرشیو. آن وقت این جوانان را به نادیده‌گیری تجربیات گذشتگان ‌و بی‌قدر و قیمت کردن آن متهم می‌کنند. جدی‌شان نمی‌گیرند. مجال‌شان نمی‌دهند. کدام یک از نسل‌های قبل هم سن من و پیش از من چنین قدرشناسانه و آگاهانه و دقیق به بازخوانی سنت دانشجویی پرداخته‌اند که این نسل بیست و چند ساله‌ی اکنون آن دانشکده؟ کدام یک از ما با این بینش، طرح مسأله‌ای جمعی می نوشتیم؟ با چنین شعار عمیق و دقیقی: «بازخوانی گذشته، برای فهم لحظه‌ی حال» باید دید، لذت برد، یاری‌شان کرد، قوت گرفت و از آنان آموخت.. این‌ها روشناست. ما، به وضوح پیش رفته‌ایم. علیرغم تمام زخم‌ها.. #کانون‌های_مستقل_اجتماعی/#دانشگاه/#روشنا @raahiane/راهیانه/مهدی سلیمانیه

  • 7 авг.из bahmanshafa

    «ایران زن ندارد؟» .

  • 6 авг.47366из sarvbooks

    #مصاحبه 🔸مطالعات اربعین گرفتار «اشباع کاذب» شده است🔸 مصاحبه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با محسن حسام مظاهری به‌بهانه‌ی گذشت یک دهه از انتشار کتاب «پیاده‌روی اربعین: تأملات جامعه‌شناختی» برش‌هایی از متن: 🔻 مسئله‌ای که ما در حوزه اربعین با آن مواجه هستیم، «اشباع کاذب مطالعات اربعین» است. در بیش از ۱۵ سالی که از موج اقبال گسترده و توده‌ای جامعه ایرانی به پدیده اربعین می‌گذرد، حجم بالایی از آثار درین‌باره منتشر شده است. بخش عمده این آثار در قالب سفرنامه، متن‌های ادبی و دلنوشته قرار می‌گیرد. اما آثار بسیاری هم با مدعای پژوهشی و به ویژه تحلیل جامعه‌شناختی اربعین نوشته شده‌اند. همچنین در این سال‌ها چندین کنگره، سمینار و همایش علمی درباره اربعین برگزار شده، مقالات فراوانی نوشته شده و بسیاری از آن‌ها در قالب کتاب بازنشر شده‌اند. اما تصور من این است که حاصل این حجم از تولیدات، چندان دستاورد جدی و قابل اعتنایی برای شناخت علمی اربعین به وجود نیاورده است. ما با یک انباشت گسترده مواجه هستیم، اما بخش قابل توجهی از این انباشت را می‌توان نوعی «شبه‌پژوهش» دانست؛ زیرا در بسیاری از موارد، اصول و معیارهای مطالعه اجتماعی و جامعه‌شناختی به شکل دقیق رعایت نشده است. 🔻این انباشت آثار غیر دقیق یا کم‌عمق، می‌تواند مسیر پژوهش‌های بعدی را دشوار کند، جهت‌های اشتباه به پژوهشگران بدهد یا حتی باعث شود برخی حوزه‌ها به دلیل تصور اشباع‌شدن، پژوهشگران جدید را از ورود بازدارد. 🔻یکی از دلایل این مسئله آن است که در بسیاری از این آثار، مرز میان انگاره‌های ایدئولوژیک یا مذهبی غالب بر ذهن و زبان پژوهشگر با نگاه علمی و پژوهشی به پدیده، به اندازه کافی رعایت نشده است. در بسیاری موارد، بیشتر با فلسفه‌پردازی، مفهوم‌پردازی و ساختن مجموعه‌ای از انگاره‌های ذهنی با خاستگاه‌های سیاسی یا ایدئولوژیک درباره اربعین مواجه هستیم، نه مطالعه‌ای که بتواند شناخت ما را از این پدیده افزایش دهد. 🔻البته کسانی که اربعین را تجربه کرده باشند، می‌دانند که با یک پدیده بزرگ و عظیم مواجه هستیم و بهت‌زدگی در مواجهه نخست با آن موضوعی دور از انتظار نیست. به‌ویژه برای پژوهشگرانی که نخستین بار با این پدیده مواجه می‌شوند، این شیفتگی و شگفتی ممکن است برجسته باشد و اگر پژوهشگر بخواهد صرفاً با یک مواجهه کوتاه یا تجربه محدود به مطالعه اربعین بپردازد، ممکن است نتواند فاصله پژوهشی لازم را ایجاد کند. تعلقات فردی و باورهای شخصی پژوهشگر به جای خود طبیعی است، اما حفظ فاصله تحلیلی و مدیریت این مواجهه با پدیده برای پژوهشگر اجتماعی ضروری است. 🔻یکی از الگوهای تکرارشونده در بخشی از پژوهش‌ها و شبه‌پژوهش‌های اربعین، بررسی این پدیده به مثابه یک پدیده تمدنی ذیل ادبیات تمدن اسلامی است. بخش زیادی از آثاری که به عنوان تحلیل اربعین تولید شده‌اند، در همین چارچوب قرار می‌گیرند. مسئله این است که این گفتار خود کمتر مورد بررسی انتقادی و جدی قرار گرفته است. در نتیجه، بسیاری از این آثار بیشتر در حد یک گفتار با مصرف تبلیغاتی، رسانه‌ای و گاه پروپاگاندایی باقی مانده‌اند و نتوانسته‌اند عمق علمی پیدا کنند. 🔻به همین دلیل، بخش مهمی از جامعه علمی نیز نسبت به این ادبیات بی‌اعتنا مانده است؛ زیرا این آثار نتوانسته‌اند ارتباط مؤثری با مجامع علمی برقرار کنند و آورده مشخصی برای فهم جامعه‌شناختی اربعین ارائه دهند. 🔻این وضعیت باعث شده مطالعات جدی‌تر اجتماعی درباره اربعین در حاشیه قرار بگیرد و بسیاری از رویکردهایی که می‌توانستند به شناخت دقیق‌تر این پدیده کمک کنند، کمتر دیده شوند. مصاحبه‌گر: کورش دیباج متن کامل: ibna.ir/x6Jmv #کتابهای_سرو #نشر_آرما @nashre_arma @sarvbooks

  • بذر بذر، یک قابلیت است. یک امکانٍ متوقف در زمان. در این ذره‌ی ریز ٍ به ظاهر مرده‌‌ی خشک، یک رویش پنهان است. یک گل با تمام رنگ‌هایش. یک سرو بلند. یک موجود زنده با تمام پیچیدگی‌هاش. بذر، تجسد فرداست. آینده‌ای فشرده. یک گونی بذر خشک، یک هکتار مزرعه‌ است. یک گندمزار سرسبز رقصنده در باد فردا. یک آینده‌ی در انتظار. بذرها، در انتظار شرایطند. وضعیت مساعد. آب و خاک و رطوبت. آن وقت، آن قابلیت ٍ محبوس در زمان و مکان، آزاد می‌شود. فصل‌ها، می‌چرخند. هر چقدر هم طولانی. منطق هستی، «یکسان نباشد حال دوران»ست. بذرها، به اتکای این ویژگی هستی، هستند: تجسد انتظار چرخش دوران. هر کدام از ما، بذری هستیم. نگاهداری خویشتن، نگاهبانی آینده است. نگاه‌داری امکان رویش در فردای تغییر فصل. گاهی فصل‌ها، فصل رویش نیست: فصل مراقبت از بذرهاست. این، انفعال نیست: غمگین نباش. #گفتگوهای_تنهایی/#شبح @raahianeراهیانه/مهدی سلیمانیه

  • без подписи

  • 3 авг.858494

    ماجرا جالب‌تر شد. بگذارید آن‌طرف ماجرا را هم برایتان بگویم: خریدار ساعت ۵ زنگ زد. برای هماهنگی. خودش دوباره گفت: - آقا ولی من کارمه. میخام مدیون نشم. این قیمتش ۱۰ تومن‌ه. حالا شما هر طور راضی‌ای. و من گفتم: هفت. و توافق کردیم. و میزان اخلاقی بودن کار او را باید دید: منی که باز از آن می‌نویسم و برایم نام و اعتبار می‌شود کجا و اویی که طبیعی و بی‌نام و‌ دلی چنین می‌کند، کجا.. این است آن بذرهای #روشنا که امروز امید است و فردا، نقطه‌ی اتکا. برای ساختن.. @raahiane

  • وسوسه‌ و معنا آگهی را در دیوار می‌گذارم. خیلی به قیمت فکر نکرده‌ام. می‌خواهم کمی از فشار این ماه کم‌ کنم. هنوز دو دقیقه نشده، زنگ می‌زند: - موجوده پرینتر؟ بعد می‌گوید: واقعن مشکلی نداره جز این؟ من خودم کارم تعمیر پرینتره، خرجی نداره. شماره کارت می‌خواهد…

  • وسوسه‌ و معنا آگهی را در دیوار می‌گذارم. خیلی به قیمت فکر نکرده‌ام. می‌خواهم کمی از فشار این ماه کم‌ کنم. هنوز دو دقیقه نشده، زنگ می‌زند: - موجوده پرینتر؟ بعد می‌گوید: واقعن مشکلی نداره جز این؟ من خودم کارم تعمیر پرینتره، خرجی نداره. شماره کارت می‌خواهد که بیعانه‌ای بزند که برایش نگه دارم. می‌گویم بیعانه لازم نیست. آگهی را برمی‌دارم. می‌گوید: آخه تا دو تومن بالاتر بهشون پیشنهاد میشه.. می‌خندم: حرف آدم باید حرف باشه. نگه می‌دارم. آگهی را برمیدارم. بلافاصله زنگ پشت زنگ. و بعد پیامک: آقا پرینتر رو من هفت تومن می‌خرم. وسوسه. می‌خندم: - ببخشید. قول دادم. دو ماه پیش هم سر ماشین همین شد. در اوج بی‌ثباتی قیمت‌ها. جوان خریدار سه روز مهلت خواست. و قول دادم. تا پایان سه روز، دویست و پنجاه میلیون ضرر شد. محسن کلی دعوا کرد. دو دوست دیگر هم همینطور. آدمیزاد است. وسوسه می‌شود. اما.. بحث هنر معاش نداشتن یک طرف. نداشتن مهارت فهم منطق بازار. مهارت چانه‌زنی. این‌ها ضعف است. پنهانش نمی‌کنم. نداشته‌ام. و فکر کنم نخواهم داشت. اما بین وسوسه، نه گفتن و تولید معنا هم پلی هست. به خصوص در این زمانه. تلاش، برای تمرینٍ بر عهد، ماندن. #گفتگوهای_تنهایی/#زنده‌گی @raahianeراهیانه/مهدی سلیمانیه

  • از متن: «از آن روز برای من همه چیز مرده‌ست. مرگ همیشه جاری‌ست. همین‌قدر بدیهی. فقط در لحظات پرشدت رویارویی با ادراکِ مرگ است، که ذرات زندگی بیرون می‌زند.» لینک متن: https://t.me/c/1132217097/855 #مرگ/#زنده‌گی

  • دوستی، بیش از همه‌چیز، «مسوولیت» است. #گفتگوهای_تنهایی

  • 1 авг.915224

    می‌دانم کمی عجیب است. اما اخیرا خودم هم در خودم کشفش کرده‌ام: یکی از لذت‌هایم در باشگاه، دیدن و تمرین کردن روی وسایلی است که خط افتاده‌اند. زخمی شده‌اند. از شدت تمرین. چیزی از جنس لذت بردن از دیدن اثر استمرار. چیزی از جنس دیدن یادگارهای مسیر. آن هم در زمانه‌ای که حفظ استمرار، در هر چیزی، خود ٍ رزم است. #روشنا/#زنده‌گی/#دیدن @raahiane/راهیانه/مهدی سلیمانیه

  • 30 июл.2 0453859

    برخی تصویرها، عادی نمی‌شوند. برای دیگران شاید. اما برای من/ما هرگز.. مایی که مسافر سیاهی مداوم لجوجیم، لذت روشنی‌ها را عادت نمی‌کنیم.. لذت‌هایش تمام نمی‌شود. چه کسی باور می‌کرد روزی، در هشتگرد کرج، چنین آگهی بزرگی ببیند؟ شهر قدیم هشتگرد/مرداد۴۰۵ #جامعه‌شناسی_سفری/#زن_زندگی_آزادی/#عرف/#روشنا/#دیدن راهیانه/@raahiane

  • 29 июл.2 3223538

    «او»های دیگر آدم‌ها، یک تصویر ندارند. کارهای دفتری را انجام می‌دهد. دقیق و منظم. تلفن‌های پیاپی، کلافه‌اش نمی‌کند. لحتش تغییر نمی‌کند. پیگیری‌کننده‌ی قهاری‌ست. منظم. اگر کسی او را فقط در همین هشت ساعت کاری ببیند، جز این‌ها درکی از او نخواهد داشت. حتی اگر ده‌سال در محیط کار کنارش باشد. مثلا خلاقیتی در او نمی‌بیند. بیان‌ش درخشان نیست. توانایی اثرگذاری‌اش بر دیگری را دست‌کم می‌گیرد. گذشت تا اینکه یک روز، کسی گفت فال هم می‌گیرد. و همه‌چبز دگرگون شد: شوخی شوخی، برایمان فال گرفت. ده، پانزده دقیقه‌ای به هر فنجان نگاه کرد. و بعد... انگار که «آدم دیگر»ی شده‌بود: خلاق! به دیدن یک طرح مبهم، چنان تداعی معانی از خود نشان می‌داد که حیرت‌آور بود. راوی! قدرت بیانی که هرگز از او ندیده‌بودیم. به چنان اعتماد به نفسی که انگار مدرسی پرشور یا سخنرانی کارکشته، رشته.ی کلام را در دست گرفته باشد. اثرگذار. با درک احساسات بالا. و شورانگیز.. اگر همین تغییر موقعیت نبود، ما هرگز آن چهره‌ی دیگر او را نمی‌دیدیم. درک ما از آدم‌ها، خیلی محدود است. محدود به موقعیت ٍ مواجهه‌مان، محدود به دوران زندگی، محدود به احساس امنیت، محدود به هزار و یک چیز.. آدم‌ها، وسیع‌تر از درک محدود ما هستند. آدم‌ها، یک تصویر ندارند. #زنده‌گی/#جامعه @raahiane/راهیانه/مهدی سلیمانیه

  • https://www.aparat.com/v/jmeb7i3

  • چقدر زنده‌گی، عجیب است. چقدر زنده‌گی، بازیگوش است. الان داشتم خسته، بعد از کار و باشگاه و جلسه پله‌های مترو رو بالا می‌آمدم. رفته‌یودم سر راه، حلزون، پیش مجید و بنفشه و «عدالت: چه باید کرد؟» را به یک میلیون و صد خریده بودم. سرم پایین بود و در فکر بودم. چه…

  • امروز صبح، دوباره و‌ مثل اغلب روزها، دم در ورودی مترو دیدم‌ش. اما فرق می‌کرد. حتی برگشتم و طوری که تابلو نباشد، یک بار دیگر نگاهش کردم: خودش بود و نبود! مانتوی مشکی همیشگی لکه‌لکه‌اش را عوض کرده بود. شومیز سبز روشنی پوشیده‌بود. موهایش را دم اسبی از پشت بسته…

  • без подписи