tgindex
javad kashi
@javadkashiПолитикаперсидский

تاملات پراکنده اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جهت ارتباط : @gholamrezakashi

Последний пост
30 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
6 168
−3 за 5 дн.
Сутки
+5
+0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
4 772
23 постов
Вовлечённость
77,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 30 июн.1 64229из morse_media

    دکتر کاشی از زدوده شدن قلمروهای آشنای دنیای قدیم می‌گوید... ‌ درس‌گفتار #رسانه_و_تکوین_اجتماع_مدرن سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ این درس‌گفتار ادامه دارد... t.me/morse_media

  • 30 июн.1 5778из morse_media

    #گزارش_خبری ⬅️ درحال گذار به صورت بندی تازه‌ای از اجتماع سیاسی هستیم 👤دکتر غلامرضا کاشی بازتاب نشست چهارم «رسانه و تکوین اجتماع مدرن» در #روزنامه_اعتماد 🗞  ۶ دی ۱۴۰۴

  • 28 июн.1 78019из uissa1400

    علوم اجتماعی ایران سوگوار از دست دادن استاد فرهیخته شادروان اسماعیل خلیلی است. استاد خلیلی انسانی شریف، پژوهشگری ژرف‌اندیش، کنشگری خستگی‌ناپذیر در فعالیت‌های علمی انجمنی و ایران دوستی صدیق بود. وی که در سال‌های پایانی دهه پنجاه با دغدغه‌های ایران دوستانه رشته پزشکی را رها و به جامعه‌شناسی روی آورد، تا آخرین ساعات زندگی با رویکردی انتقادی به توسعه ایران و جامعه‌شناسی ایران می‌اندیشید. استاد خلیلی سال‌ها در گروه‌های علمی تخصصی و هیات مدیره انجمن جامعه‌شناسی ایران برای توسعه انجمن و جامعه‌شناسی ایران کوشید و در اولین دوره هیات مدیره اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران به عنوان بازرس منتخب، نقش بارزی در فعالیت‌های اتحادیه داشت. درگذشت استاد خلیلی را به همسر مهربان و فداکار، خانواده محترم، دوستان و همکاران ارجمند و به اجتماع علمی علوم اجتماعی ایران تسلیت عرض می‌کنیم و برایشان شکیبایی آرزومندیم. روان استاد خلیلی شاد و برخوردار از رحمت و مغفرت واسعه الهی و یاد خاطرشان عزیز و گرامی باد. هیات مدیره اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران ۶ تیر ماه ۱۴۰۵ @uissa1400 #اتحادیه_انجمن‌های_علوم_اجتماعی_ایران

  • 20 июн.2 27030из mashghenowofficial

    📝📝📝خانه‌ای که باید ساخت 🔺نگاهی به کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»، نوشته‌ی محمدجواد غلامرضا کاشی ✍️جواد حیدری 🖊یک پرسش ساده را در نظر بگیرید؛ پرسشی چنان ابتدایی که فلسفه‌ی سیاسی معمولاً از کنارش می‌گذرد تا به مسائل «جدی‌تر» برسد: در جهان بودن، یعنی چه؟ و خانه داشتن در جهان، چه حسی است؟ ما عادت کرده‌ایم سیاست را با واژگانِ قدرت، حاکمیت، انتخابات و ایدئولوژی بفهمیم. اما اگر سیاست، پیش از همه‌ی این‌ها، پاسخی باشد به اضطرابی بسیار کهن‌تر چه؟- اضطرابِ بی‌پناهی انسان در جهانی که دیگر سقفی بالای سرش ندارد. کتابِ دکتر کاشی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌کند، و همین انتخابِ نقطه‌ی عزیمت است که آن را از انبوه نوشته‌های سیاسیِ این سال‌ها متمایز می‌سازد. 🖊کاشی تصویری به‌دست می‌دهد که از یاد نمی‌رود: مردمانی پس از یک زلزله‌ی عظیم. خانه‌ها ویران شده‌اند و آن‌ها که جان به در برده‌اند، در کوچه‌ها و خیابان‌ها سرگردان‌اند. هیچ تکیه‌گاهی نمانده است. این، تشخیصِ او از وضعِ ماست؛ وضعی که نامش را «بی‌خانمانی» می‌گذارد. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که سایه‌ی سنگینِ ایدئولوژی‌های بزرگ- آن وعده‌های پرشکوهِ قرن بیستمی- از سرِ شهر برداشته شده است. روزگاری این ایدئولوژی‌ها کارکردی پنهان داشتند: به انسانِ آواره‌ی مدرن خانه‌ای می‌دادند، حسِ تعلق می‌بخشیدند، ترسِ وجودی‌اش را تسکین می‌دادند. اما اکنون فرو ریخته‌اند و ما، مانند بازماندگانِ آن زلزله، در فضای باز ایستاده‌ایم. 🖊آنچه کاشی در اینجا انجام می‌دهد، در ظاهر ساده اما در عمق رادیکال است. او نشان می‌دهد که در برابر این بی‌خانمانی، دو واکنشِ آشنا وجود دارد و هر دو، در بنیاد، یک چیزند: حسرتِ بازگشت. یکی می‌گوید به شکوهِ ایرانِ باستان بازگردیم، دیگری به صفای صدرِ اسلام. کاشی با ظرافتی که آدمی را به یاد تبارشناسیِ فکری خاص او می‌اندازد، نشان می‌دهد که این دو رقیبِ سرسخت، در حقیقت هم‌خانواده‌اند: هر دو به استعاره‌ی «بازگشت به خانه‌ی پدری» چنگ زده‌اند؛ خانه‌ای که- و این جمله‌ی کلیدی کتاب است- دیگر وجود ندارد. 🖊ما به‌نحوی دردناک پذیرفته‌ایم که خانه‌ای نیست که به آن بازگردیم. و اینجاست که نویسنده استعاره‌ی خود را می‌نشاند: به جای بازگشت به خانه، احداثِ خانه. خانه دیگر موضوعی مربوط به دیروز نیست، مربوط به فرداست. این جابه‌جاییِ به‌ظاهر کوچک، تمام جهتِ نگاهِ ما را برمی‌گرداند: از نوستالژی به سوی ساختن، از سوگواری به سوی کار. 🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید mashghenow.com/?p=6428 #جواد_حیدری #جواد_کاشی #کتاب 🔸نشانی تلگرام «مشق نو»: t.me/mashghenowofficial

  • 18 июн.2 29947из Shariati_SCF

    دفاع پایدار و عقلانی از امر ملی محمدجواد غلامرضاکاشی «امر ملی» دلالات گوناگون دارد. به هر آن چیزی دلالت می‌کند که به همگان تعلق دارد و سود و زیانش دامن‌گیر همه می‌شود. مردم ما یکصد و اندی سال است بر سر مصادیق امر ملی فرقه فرقه شده‌اند. گروهی خیال کردند دفاع از سنت امر ملی است، دیگری توسعه و مدرنیته را امر ملی دانست. یکی از آزادی گفت دیگری از اسلام. یکی میراث ایران باستان، زبان و فرهنگ باستانی ایران را امر ملی دانست دیگری فراموشی این همه و توجه به دنیای جدید را مطمح نظر قرار داد. تنها چیزی که در آن اختلافی نیست، سرزمین است. رویاروی دشمن تجاوزگر خارجی برجسته می‌شود و به مثابه مصداق بی بدیل امر ملی ظهور می‌کند. آنچه در ماه‌های اخیر و پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل شگفتی همگان را برانگیخت، تردید در این اصل مسلم بود. ادامه‌ی متن ‌ #بنیاد_فرهنگی_دکتر_علی_شریعتی 🆔@Shariati_SCF

  • 7 июн.2 89335из iranianhht

    📔رونمایی و نقد و بررسی کتاب؛ سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی ‌ ناقدان: #دکتر_محمد_علی_اکبری #دکتر_احمد_بستانی مولف کتاب: #دکتر_جواد_کاشی مدیر_نشست: #دکتر_ابوالفضل_دلاوری ‌ ‌🗓شنبه 23 خرداد 1405 ساعت 17 ‌ ‌🏡تهران، خیابان وليعصر، خیابان شهيد بهشتي، خیابان خالد اسلامبولي، نبش کوچه دهم، مرکز نشر دانشگاهی ‌ 🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می گردد. 🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است. ‌ 💢نشر اگر💢 💢مرکز نشر دانشگاهی💢 💢انجمن علمی مطالعات صلح ایران💢 💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢 ‌ 🆔 @iranianhht

  • 31 мая3 56515

    https://www.ibna.ir/news/550411/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86

  • 31 мая3 17716

    http://khabaronline.ir/xpWqb

  • 30 мая2 62830из agarpub

    без подписи

  • 30 мая2 83743из agarpub

    اطلاعیه‌ی ناشر سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی سال گذشته و سال‌های پیش از آن برای ما ایرانیان در شرایطی گذشته است که ما بیش از هر زمانی نیاز به گفت‌وگو درباره‌ی ایران داریم. انتشارات اگر به‌زودی کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» نوشته‌ی محمدجواد غلامرضا کاشی را منتشر خواهد کرد؛ اثری مهم، برانگیزاننده و بحث‌برانگیز درباره‌ی آینده‌ی سیاست، جامعه و امکان همزیستی در ایران امروز. این کتاب تلاشی است برای بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های زمانه‌ی ما: آیا می‌توان سیاست را در ایران نه به‌مثابه‌ی نزاع دائمی بر سر قدرت، بلکه به‌مثابه‌ی ساختن «جهانی مشترک» فهمید؟ کاشی در این اثر، با عبور از زبان فرسوده‌ی ایدئولوژی‌ها و دوگانه‌های رایج سیاسی، می‌کوشد افقی تازه برای اندیشیدن به زندگی جمعی ایرانیان بگشاید. چرا این کتاب را منتشر می‌کنیم؟ «خلق جهان مشترک ایرانی» فقط یک کتاب نظری در حوزه‌ی علوم سیاسی نیست. این کتاب روایتی فکری و فرهنگی از تجربه‌ی زیسته‌ی ایرانیان در دوران فرسایش ایدئولوژی‌ها، بی‌اعتمادی عمومی و بحران‌های پی‌درپی اجتماعی و سیاسی و جنگ است. نویسنده از خلال مفاهیمی چون «خانه»، «سکونت»، «جهان مشترک»، «زندگی روزمره»، «دوستی» و «مسئولیت» می‌کوشد نشان دهد که چرا زبان‌های قدیمی سیاست دیگر قادر به توضیح جامعه‌ی امروز ایران نیستند و چرا نیازمند نوعی تخیل سیاسی تازه‌ایم. یکی از ایده‌های مرکزی کتاب، جایگزین کردن استعاره‌ی «احداث خانه» به جای «بازگشت به خانه» است. کاشی استدلال می‌کند که بخش بزرگی از سیاست معاصر ایران بر نوستالژی بازگشت به گذشته بنا شده، در حالی که آینده تنها از مسیر ساختن خانه‌ای تازه و مشترک برای همه‌ی ساکنان این سرزمین ممکن خواهد شد. درباره‌ی نویسنده محمدجواد غلامرضا کاشی از شناخته‌شده‌ترین استادان و اندیشمندان علوم سیاسی ایران است. نوشته‌ها، گفتارها و تحلیل‌های او در دو دهه‌ی گذشته تأثیر قابل‌توجهی بر بحث‌های روشنفکری، دانشگاهی و عمومی در ایران داشته است. او با زبانی فلسفی اما نزدیک به تجربه‌ی روزمره، همواره کوشیده است نسبت میان سیاست، فرهنگ، زندگی اجتماعی و تحولات تاریخی ایران را بازخوانی کند. این کتاب را می‌توان از مهم‌ترین و شخصی‌ترین آثار او دانست؛ کتابی که هم حاصل تأملات نظری و هم نتیجه‌ی تجربه‌ی زیسته‌ی یک نسل در ایران معاصر است. دعوت به گفت‌وگو این کتاب برای علاقه‌مندان به ایران معاصر، فلسفه‌ی سیاسی، جامعه‌شناسی، مطالعات فرهنگی، مطالعات خاورمیانه و همچنین برای گروه‌های کتاب‌خوانی، مروجان کتاب، روزنامه‌نگاران، کتاب‌فروشان، پژوهشگران، کنشگران مدنی و سیاستمدارانی که به آینده‌ی زندگی مشترک در ایران می‌اندیشند، اثری مهم و قابل‌تأمل خواهد بود. ناشر از گروه‌های کتاب‌خوانی، کتاب‌فروشی‌ها، منتقدان، رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران، فعالان فرهنگی، مروجان کتاب، دانشگاهیان و همه‌ی علاقه‌مندان دعوت می‌کند در معرفی این کتاب و شکل‌دادن به گفت‌وگو پیرامون آن مشارکت کنند. نسخه‌های ویژه‌ی پیش از انتشار برای منتقدان، برگزارکنندگان نشست‌های کتاب‌خوانی، رسانه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها و علاقه‌مندان حرفه‌ای، پیش از انتشار رسمی کتاب در دسترس قرار خواهد گرفت. علاقه‌مندان بویژه کتابفروشی‌هایی که برنامه‌ای برای برگزاری نشست درباره‌ی کتاب دارند و صاحبان رسانه‌ها، منتقدان و روزنامه‌نگارانی که نقد و بررسی این کتاب و گفت‌وگو با نویسنده‌ی آن را مهم می‌دانند، می‌توانند برای دریافت نسخه‌ی پیش از انتشار، هماهنگی گفت‌وگوها، نشست‌ها و اطلاعات تکمیلی، آمادگی خود را به ناشر اعلام کنند. https://t.me/agarpub

  • 12 февр.6 389115

    https://youtu.be/jppTQ6XfS5w?si=DoNI1Enly7LAplvZ

  • 30 янв.12 тыс210

    عصر فراموشی انسان ------ تازه می‌فهمم چرا نقاشان و مجسمه سازان اواخر قرون وسطی، تن عریان انسان را نقش می‌زدند. زیبایی تن آدمی عاری از هر لباس مادی و فرهنگی و معنوی را پیش چشم‌های کور اربابان قدرت و دین می‌نهادند تا بدانند اگر خدایی هست، قبل از هر کجا در زیبایی تن تجلی کرده است. خدا قبل از آنکه در بناهای مقدس و نام‌ها و نصوص دینی و غایات سیاسی انعکاس داشته باشد، در شکوه بی‌بدیل بدن‌های شورمند و جوان آدمی منعکس است. بدن بیش از نان برکت است. تیغ خشونت و کین بر آن نباید کشید. در لحظه‌ای که پدر یا مادری خونین جگر، تن سرد فرزندش را میان تن‌های سرد جستجو می‌کند، خدا از نام‌ش شرمگین است. نامی که دستاویز خشونت و خشم بر تن‌های عزیز مردمان این دیار است. دورانی که بر مردمان ما گذشت، عصر فراموشی انسان بود که با نام خدا سکه زدند. تن‌های زنده و پرخون، بر حسب سنخ لباسی که پوشیده بودند، به دو گروه خودی و ناخودی تقسیم شد. انتظار از خودی‌ها مردن پیش از مردن بود. انتظار می‌رفت تسلیم از سر رضا باشند و چون و چرا در هیچ کار نیاورند. این همه فهم‌شان از مسلمانی بود. ناخودی‌ها حق هیچ انتظاری نداشتند. حق شان این بود که به مثابه انسان صاحب کرامت بمیرند و چون جانوران زندگی کنند به تدریج حق زندگی در حد حیات جانورانه نیز از آنها دریغ شد. آنکه شلیک کرد کاش قبل از آن، قربانی جوان خود را عریان به تصور آورده بود. هر کدام طاووسی بودند تجلی قدرت و خلاقیت خداوند. آنگاه چه کسی می‌توانست به تن یک طاووس زیبا شلیک کند. @javadkashi

  • 5 янв.5 55812

    https://vatanemrooz.ir/fa/news/415398/

  • 5 янв.6 34060

    تعلیق امر سیاسی و فراموشی حکومت: از قمار سیاست تا فروپاشی در اذهان اجتماعی ✏️احسان مزدخواه(دانشجوی دکتری علوم سیاسی) برای فهم آن‌که چرا برخی کنشگران در «قمار سیاست» شکست می‌خورند، باید یک گام به عقب گذاشت و پرسش را از سطح کنش به سطح شرط امکان سیاست منتقل کرد. شکست در قمار سیاسی، اغلب نه نتیجه خطای محاسبه‌ای بازیگران، بلکه پیامد وضعیتی عمیق‌تر است وضعیتی تحت عنوان فراموشی حکومت در ذهن جامعه. این فراموشی نه یک رخداد دفعی، بلکه فرآیندی تدریجی است که در آن حکومت از افق تخیل سیاسی جامعه حذف می‌شود؛ حذف شدنی که می‌تواند بسیار رادیکال‌تر و ویرانگرتر از شکست در هر بازی سیاسی آشکار باشد. در این معنا، فروپاشی حکومت‌ها الزاماً در میدان رقابت سیاسی یا در لحظه شکست استراتژیک رخ نمی‌دهد، بلکه پیش از آن، در سطح اذهان اجتماعی ممکن می‌شود. لحظه‌ای که جامعه دیگر حکومت را نه مرجع حل مسئله، نه افق کنش جمعی، و نه حتی دشمنی شایسته تقابل سیاسی می‌بیند، بلکه آن را به حاشیه می‌راند، سیاست به تعلیق درمی‌آید. این تعلیق، همان لحظه‌ای است که امر سیاسی جای خود را به سرگردانی اجتماعی می‌دهد. تعلیق امر سیاسی معمولاً در بستر انباشت بحران‌ها شکل می‌گیرد؛ بحران‌هایی که نه حل و نه به رسمیت شناخته می‌شوند. در چنین وضعیتی، حکومت‌ها به‌تدریج توان و ظرفیت خود را برای پاسخ‌گویی به تهدیدات درونی و بیرونی(یا همان توان حل مسئله) را از دست می‌دهند. این فقدان ظرفیت، صرفاً فنی یا مدیریتی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از انسداد کانال‌های تصمیم‌گیری معنادار و فروکاست سیاست به منطق بقا، امنیت و استثناست. وقتی سیاست از عرصه گفت‌وگو، نمایندگی و حل مسئله به حوزه مدیریت اضطرار منتقل می‌شود، جامعه از سیاست جدا می‌گردد و به توده‌ای منفعل یا پراکنده بدل می‌شود. در چنین وضعیتی، نه حکومت قادر به تولید مشروعیت است و نه جامعه توان صورت‌بندی مطالبه‌ای مؤثر دارد. حاصل این شکاف، جامعه‌ای بی‌پناه است که دیگر خود را درون نظم سیاسی موجود بازنمایی‌شده نمی‌بیند. افزایش قدرت نظم‌های «دسترسی محدود» نظمی که منابع، تصمیم‌ها و امکان مشارکت را در دایره‌ای تنگ متمرکز می‌کند جامعه را بیش از پیش بی‌پناه می‌سازد. در این وضعیت، جامعه برای بقا و معنا، به دنبال پناهگاهی بیرون از نظم سیاسی موجود می‌گردد. این پناهگاه می‌تواند نیرویی خارجی، قدرتی مسلط، یا حتی یک روایت رهایی‌بخش وارداتی باشد. دقیقاً در همین نقطه است که سیاست به قمار شباهت پیدا می‌کند: دل‌بستن به نیرویی بیرونی، بدون آن‌که پیوندی ارگانیک با جامعه و فضیلت‌های سیاسی برقرار باشد. آلبرت هیرشمن در کتاب خروج، اعتراض و وفاداری نشان می‌دهد که ناکارآمدی نظام‌های تصمیم‌گیری، کنشگران را در برابر سه امکان قرار می‌دهد: وفاداری، اعتراض و خروج. در شرایطی که اعتراض پرهزینه و ساختارها صلب شده‌اند، جامعه به‌تدریج از وفاداری فاصله می‌گیرد و مسیر خروج را برمی‌گزیند. هرچند هیرشمن عمدتاً از «خروج مولد» سخن می‌گوید، اما می‌توان گونه‌ای دیگر از خروج را نیز در نظر گرفت: خروج سیاسی–نمادین. این خروج، نه مهاجرت فیزیکی است و نه کناره‌گیری صرف، بلکه نوعی فراموشی حکومت است. جامعه دیگر سیاست را از طریق نظم موجود پیگیری نمی‌کند و افق کنش خود را به جایی بیرون از آن منتقل می‌سازد. این لحظه، لحظه‌ای است که حکومت از درون تهی می‌شود، حتی اگر ظاهراً همچنان پابرجا باشد. نتیجتاً فروپاشی پیش از سقوط تحمیل بارهای فزاینده بر جامعه، ناتوانی در تطبیق با واقعیت‌های جهانی، جداسازی امر اجتماعی از عرصه سیاست، و تبدیل سیاست به منطق استثنا و امنیت، همگی به یک نتیجه واحد می‌انجامند: تعلیق امر سیاسی. در این وضعیت، حکومت جامعه را فراموش می‌کند و جامعه نیز حکومت را از افق تخیل سیاسی خود حذف می‌سازد. در چنین شرایطی، شکست در قمار سیاست دیگر مسئله اصلی نیست. مسئله، فروپاشی پیشینی سیاست در سطح اذهان اجتماعی است؛ فروپاشی‌ که می‌تواند بی‌صدا، تدریجی و عمیق باشد. آن‌چه باقی می‌ماند، نه سیاست، بلکه مدیریت اضطرار و کنش‌های قمارگونه‌ای است که بیش از آن‌که آینده‌ای بسازند، بر خلأ سیاست سرپوش می‌گذارند.

  • 4 янв.8 539162

    قمار از سنخ سیاست --------- سیاست گاهی به قمار شباهت پیدا می‌کند اما آنکه خیال کند سیاست محدود به منطق قمار است، مضحکه تاریخ خواهد شد. سیاست نیازمند ایستادن در جانب دو فضیلت بزرگ زندگی سیاسی - آزادی و عدالت- هم هست. بازیگری که برای غلبه بر حریف، بی‌شرمانه در کنار سلطه‌گر و ستمکار ایستاده باشد، در قمار زندگی سیاسی هم خواهد باخت. مردم ونزوئلا زورشان به حکومت دیکتاتور نمی‌رسید. منظورم بخشی از مردم ونزوئلاست که با رژیم چپ‌گرای حاکم مخالف بودند. ماریا کورینا ماچادو رهبری بخشی از این مردم را بر عهده داشت. خود را هم پیمان ونزوئلایی ترامپ معرفی کرد تا آنچه از عهده‌اش بر نمی‌آمد به یاری آمریکا محقق کند. بی‌قدرتان دل به قدرتی بزرگ‌تر می‌بندند تا آرزوشان را محقق کند. دقیقاً همین‌جاست که با حریف خود در صحنه سیاسی هم سرشت می‌شوند و حقانیت خود را از حیث فضیلت‌های زندگی سیاسی از دست می‌دهند. آنها به یک قمار باز صرف بدل می‌شوند و خود را به دست باد حوادث می‌سپارند. ماچادو در دل و جان طرفدارانش آرزوی جنگ و شکست حکومت مستقر را کاشته بود. گویی دعای مردمان اجابت شد و روز واقعه روی داد: ترامپ به ونزوئلا حمله کرد و رهبرانش را نیمه شب ربود. اطلاعات کافی از حادثه ونزوئلا در دست نیست. نمی‌توان قضاوت دقیقی کرد. اما اگر به آنچه تا کنون در پرده اخبار منتشر شده اکتفا کنیم، اتفاقات بامزه و مضحکی روی داده است: بخش‌هایی از حکومت چپ‌گرا و ضد امپریالیست ونزوئلا با ترامپ همدست شده و مادورو را تسلیم آمریکا کرده‌اند. ترامپ هم در مقابل خیال‌شان را از اپوزیسیون مادورو راحت کرد: اعلام داشت ماچادو توان اداره ونزوئلا را ندارد. تعداد اندکی از طرفداران مادورو به خیابان آمدند و تظاهرات کردند. اما صدایی از طرف طرفداران ماچادو و مخالفین سرسخت مادورو برنیامد. آنها فعلا در حیرت‌اند. یکباره از طرف آمریکا مات شدند. اگر همه چیز همینطور ادامه پیدا کند، آنها تنها در قمار سیاست نباخته‌اند، مضحکه تاریخی هم شده‌اند و موجودیت خود را تماماً از دست داده‌اند. اگر همزمان با مبارزه با سلطه‌گری مادورو، کنار الگوهای بزرگ‌تر سلطه‌گری نایستاده بودند، اگرهم برنده نبودند تکیه‌گاهی برای بقاء و تداوم حیات در عرصه سیاسی داشتند. بازیگران عصر دیجیتال، بیش از حد منطق پسا حقیقت را در حیات سیاسی جدی گرفته‌اند. اگر در این میدان دست‌های خالی از فضائل سلطه‌ستیزی و عدالت خواهی داشته باشی، پیروز باشی یا شکست خورده، دلقکی بیش نیستی. @javadkashi

  • 30 дек.6 958135

    جایی که خدا هم ثانوی می‌شود ------- مطالبات رفاهی و اقتصادی از همان روزهای نخست استقرار نظام تحقیر ‌شدند. فرض بر آن بود که دین و ارزش‌های معنوی اصالت دارند و هر چیز دیگر در مراتب بعدی اهمیت‌اند. نظام بر نیرومندترین ذخیره فرهنگی و تاریخی مردم تکیه کرده بود. اطمینان داشت و دارد که هیچ جریان و نیرویی حریف آن نخواهد بود. در این زمینه اشتباه هم نمی‌کرد. دهه‌های متمادی همه نیروهای مخالف خود را با تکیه بر دین سرکوب و از میدان به در کرده است. نظام می‌توانست ناکارآمدی‌ها، فسادها، ناتوانی‌ها و زیاده‌خواهی‌های نامشروع را با تکیه بر دین بی هزینه کند. هیچ اصلاحی در ساختار خود نپذیرد، همه چیز را بر شاخص ویرانگر ارادت بازیگران فرصت طلب بنا کند، هزینه‌های گزاف برای مردم بسازد، اما از ناحیه اعتراضات مردم اطمینان خاطر داشته باشد. اطمینان داشت هنوز هم دارد که صدای مردم به جایی نخواهد رسید. تا زمانی که اقلیت متدین جانبدار نظام باشند، دیگران هیچ وزنی و صدایی ندارند حتی اگر در اکثریت باشند. آن اقلیت بر دیوار محکم حقایق دینی تکیه دارند و آن اکثریت معترض بر نیازهای مادی‌شان. با این معادله، آن اقلیت زور بیشتری از آن اکثریت تولید می‌کند. اما و صد اما که داستان تغییر کرده است. قاعده تکیه مطمئن بر ذخیره ارزش‌های دینی کارآمدی خود را از دست داده است. نرخ نامعقول تورم، کاهش ارزش پول، تداوم بحران اقتصادی و تداوم فساد و ناکارآمدی برای چند دهه، معنای تازه‌ای در عرصه سیاسی ایران ایجاد کرده است: حقیقتی به نام خواست بقاء قد علم کرده است. آنچه مردم به نام شکایت از تورم و ارزش پول ملی می‌خواهند مطالبه اقتصادی نیست. مطالبه امکان اقلی حیات است. احساس خطر می‌کنند. خطری که موجودیت‌ خود و فرزندان‌شان را بر لبه پرتکاه نیستی قرار داده است. در چنین شرایطی حتی خدا نیز موضوعیتی ثانوی پیدا می‌کند. مردم خدا را به خاطر حیاتی که به آنها عطا کرده می‌ستایند. هنگامی که همه امکان‌های حیات‌شان را در معرض مخاطره ببینند دیگر ستایش خدا را هم فراموش می‌کنند. رویاروی حقیقتی که یک روز به نام ارزش‌های دینی بنا شد، حقیقت دیگری قد علم کرده است: تلاش برای نجات زندگی. چیزی که بر ارزش‌های دینی تقدم دارد. نظامی که روزی بر ذخائر قدرتمند دینی استوار شد، از این توان و استعداد و هوشمندی بهره دارد که بر ذخیره قدرتمندتری به نام خواست جمعی بقاء و نجات زندگی تکیه کند؟ هر روز که می‌گذرد این امید کمتر می‌شود. @javadkashi

  • 23 дек.6 821110

    حراست مردم از مردم -------- از انقلاب مشروطه به اینسو دوگانه استبداد و دمکراسی، مضمون اصلی گفتارهای سیاسی در ایران بوده است. ناگهان کسانی به میدان آمده‌اند، نظم مستقر را مستبد خوانده‌اند و در باره اسارت مردم در زندان استبداد مرثیه‌سرایی کرده‌اند. نکته شگفت‌انگیز آن بود که اگر توفیقی به دست می‌آمد و می‌توانستند شالوده یک نظم فروبسته را بشکنند، همه چیز را به یک مستبد دیگر و نظم فروبسته دیگر واگذار می‌کردند. دوره مشروطه به پادشاهی رضاشاه پهلوی میدان داد، دوره نهضت ملی نفت بسترساز کودتای بیست و هشت مرداد بود، انقلاب سال 1357 به یک حکومت تئوکراتیک میدان داد و گفتار دمکراسی خواهانه اصلاح طلبان در ایران پس از انقلاب، شالوده گفتار اسلام‌گرایی را شکست. اینک همه چیز را به یک گفتار ناسیونالیستی بسته و هویت‌گرا واگذار می‌کند. این بار همه چیز رنگ تازه‌ای به خود گرفته است. ناسیونالیست‌هایی که در موضع براندازی نظام جمهوری اسلامی برآمده‌اند، نه تنها مدعی دمکراسی‌خواهی نیستند بلکه با جمهوری اسلامی هم صدا هستند که «دمکراسی یک پدیده غربی است با مقتضیات ایران سازگاری ندارد» یکی از این گزاره ضرورت حکومت دینی را نتیجه می‌گیرد دیگری پادشاهی را. هم‌نوایی نظام مستقر با اپوزیسیون براندازش تازگی دارد. دوگانه استبداد و دمکراسی، فریب‌کاری خواسته یا ناخواسته شبح پنهان قدرت بوده تا از قدرت مردم بهره‌گیری ابزاری کند، کسانی را واژگون و کسان دیگر را بر همان صندلی پیشینیان بنشاند. طرد همزمان دمکراسی توسط نظم مستقر و مخالفین براندازش، از یک گذر تاریخی مهم خبر می‌دهد: مردم از این بازی تاریخی عقب کشیده‌اند. همانقدر که به قدرت مسلط اعتبار نمی‌دهند، ابزار اهداف مدعیان جانشینی آن نیز نمی‌شوند. چیزی در آگاهی جمعی و وجدان تاریخی‌شان رسوب کرده مبنی برآنکه از نظام‌های مستقر سیاسی، خیر چندانی عاید مردم نخواهد شد. امکان‌های صدور شر آن را باید کنترل کرد. اینکه حکومت بتواند مردم را به نحو حقیقی نمایندگی کند، در همه جای جهان محل تردید واقع شده است. این مساله در این ناحیه از جهان به ویژه در ایران به هزار دلیل ممتنع است. آنچه در عرصه سیاست امروز موضوعیت پیدا کرده، حراست از مردم در مقابل امکان‌های صدور شرارت از سوی بازی‌های کلان سیاسی است. مردم خواسته یا ناخواسته به سمت سازه‌های کوچک اما پایدار قدرت جمعی پیش می‌روند. حاکمیت مستقر از مردم می‌هراسد، اپوزیسیون برانداز نیز امیدی به حمایت گسترده مردم ندارد به همین جهت چشم امید به نیروهای متجاوز خارجی بسته است. صحنه سیاسی ایران در وضعیت تعلیق است. این تعلیق البته برای مردم هزینه فراوانی دارد. اما یک فرصت تاریخی هم هست. چرخه تاریخی و تکرار شونده دمکراسی‌خواهی منتهی به استبداد، به پایان رسیده است. یکسوی میدان بازی‌سازی‌های کلان است که به سمت و سوی خطرناکی پیش می‌رود. سوی دیگر بازی‌سازی‌های خرد است که مضمونش حراست مردم از مردم است. سودای بی‌سرانجام حکومت مردم بر مردم، اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیش رو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه می‌طلبد. اگر هوادار اسلام هستیم یا ایران یا هر نام هویت بخش دیگر، باید بپرسیم چه کمکی به این فرایند می‌کنند. @javadkashi

  • 18 дек.3 95253

    4️⃣ فایل صوتی نشست چهارم رسانه و تکوین اجتماع مدرن 🔹دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی 📌سلسله نشست‌های زیست ارتباطی در جهان معاصر {تأملاتی در باب رسانه‌ها و جامعه} 🗓 یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ 🏢 دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی t.me/morse_media

  • 17 дек.8 330143

    حزب دلار ----- دلار جای خدا نشسته. فرمان می‌راند، شریعت حقیقی از آن اوست. متر و معیار سنجش حقیقت است. همان است که در سال‌های پس از پیروزی انقلاب مظهر شیطان بود. این خدا نیست که امروز از هر چه تصور کنیم بزرگ‌تر است. دلار است که از انتظار و تصور ما هر روز بالاتر می‌ایستد. مردم میزان ثروت خود را با دلار می‌سنجند. هر چه دلار داشته باشند، به همان میزان کمال پیدا می‌کنند هر چه نداشته باشند سقوط می‌کنند. دوپاره شده‌اند. هستی ریالی‌شان در حال سقوط هر روزی است و هستی دلاری‌شان هر روز صعود می‌کند. در دو دهه گذشته سیاست در ایران عرصه جار و جنجال‌های پر سر و صدا بود. یکی پرچم عدالت برداشت، دیگری از اعتدال گفت. یکی سید و سالار مظلومان شد دیگری از وفاق گفت. اما دلار سر به زیر و بی‌مدعا، به همه مهر باطل زد و بر نردبان ترقی هر روز بیشتر از روز پیش صعود کرد. اینک مثل یک برج بزرگ بر فراز همه مفاهیم مقدس و نامقدس ایستاده و نشان می‌دهد خداوند راستین روزگار ماست. اوست که معین می‌کند سیاست خارجی‌مان باید به کدام سو برود. سیاست داخلی‌مان به کدام سو. اوست که متر و معیار کارآمدی دولتمردان است. روحانیون حقیقی کسانی هستند که در هیات کارشناسان مشفق، دولتمردان را به تبعیت از حکم دلار دعوت می‌کنند. دلار حزب اصلی است. همه به آن پیوسته‌اند. کسانی آشکارا کسانی پنهان. وای بر ریاکاران و منافقان. @javadkashi

  • 12 дек.5 89161

    📌از طلا بودن پشیمان گشته‌ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید!(گذار از یوتوپیا و آرمان به سوی واقعیت) احسان مزدخواه(دانشجوی دکتری علوم سیاسی) در گفتمان سیاسی معاصر ایران، یک سو تفاهم بنیادین در فهم مسئله وجود داشته است: گمان می‌رفت مسئلهٔ جامعه فقدان «آرمان‌های بزرگ» است و بنابراین راه نجات، تولید آرمان‌های تازه است. اما نتیجه، نه احیای سیاست که انباشت و تراکم آرمان‌ها بود؛ تراکمی که نه تنها به تقویت معنا و کنش جمعی نیانجامید، بلکه به تدریج امر اجتماعی را به حاشیه راند. هر آرمان تازه بر شانهٔ آرمان‌های پیشین سوار شد و هر دو بر حیات اجتماعی سایه افکندند. این وضعیت در نهایت، بذرهای فراموشی جامعه را کاشت. همان‌طور که دکتر کاشی گرامی در آخرین یادداشت تحلیلی‌شان نشان می‌دهند، آرمان‌ها در ادعا نمایندهٔ «عموم» و «جامعه» هستند، اما در لحظهٔ احراز و نمایندگی، جانب قدرت را می‌گیرند. در واقع، آرمان‌ها از همان لحظهٔ تولد حامل «منطق استثنا» هستند؛ منطقی که به قدرت اجازه می‌دهد به نام «خیر جمعی» از چارچوب‌های معمول عبور و استانداردهای اخلاقی متفاوتی را در مورد خود اعمال کند. به این ترتیب، آرمان‌ها نه در دل جامعه، بلکه در دل سازوکارهای قدرت احراز می‌شوند. این ساختار، «موقعیت اجتماعی» را به «استثنا» تبدیل می‌کند و سیاست را از دل استثنا و نه از دل زندگی اجتماعی برمی‌سازد. از همین روست که هیچ آرمانی هرگز به معنای واقعی احراز نمی‌شود: زیرا لحظهٔ احراز، لحظهٔ تسلط است. در تقابل میان «آرمان» و «ایدهٔ رهایی اجتماعی»، همواره آنچه تعلیق شده، رهایی واقعی جامعه از تمامی آرمان‌های دست‌نایافتنی بوده است. آرمان‌ها وعده می‌دهند اما کارکرد‌شان تعلیق است؛ وعده می‌دهند اما تحقق را به فردایی نامعلوم حواله می‌دهند. این همان چیزی است که عابدالجابری از آن با تعبیر «قیاس غائب بر شاهد» یاد می‌کند: جامعه نه بر اساس آنچه هست، بلکه بر اساس آنچه نیست و قرار است باشد مورد داوری و سیاست‌ورزی قرار می‌گیرد. این «غائب‌سازی» امر اجتماعی، جامعه را از فهم لحظهٔ اکنون، از درک رنج‌ها و نیازهای واقعی، و از امکان شکل‌گیری آزادی و سعادت این‌جهانی محروم می‌کند. به همین دلیل، سیاستی که خود را وقف آرمان‌های بزرگ می‌کند، در عمل سیاست تعلیق تصمیم می‌شود. آینده‌نگری ایدئولوژیک جایگزین واقع‌نگری اجتماعی می‌شود و جامعه به فردایی حواله داده می‌شود که همواره از راه می‌رسد، اما هیچ‌گاه فرا نمی‌رسد. در این میان، اصلاح‌طلبی به جای آرمان‌های کلان، «مطالبات» را وارد میدان کرد. این تغییر ظاهراً جامعه را از قید دیگر آرمان‌ها رها کرد، اما از سوی دیگر، امر اجتماعی را به پاره‌پاره‌ای از منافع صنفی و جزئی تقلیل داد. مطالبه‌محوری اگرچه قدرت اخلاقی آرمان‌ها را مهار کرد، اما نتوانست چیزی در اندازهٔ «زیست جمعی» تولید کند. در غیاب ایده‌ای از «سیاست به‌مثابه زندگی»، مطالبات بدل به فهرستی از منافع قابل معامله شدند. آنچه غایب ماند، همان جمع‌بودگی اجتماعی بود؛ چیزی که نه آرمان‌های کلان حفظش کردند و نه مطالبات جزئی احیایش کردند. در چنین وضعیتی نه آرمان توانست احراز شود و نه مطالبه توانست جامعه بسازد در حالیکه فقط در این میان، امر اجتماعی مدفون شد. راه برون‌رفت، نه آرمانی‌سازی بیشتر است و نه مطالبه‌سازی بیشتر؛ بلکه بازگشت به سیاست به‌مثابه زیست اجتماعی است؛ سیاستی که از دل زندگی واقعی برمی‌خیزد، نه از دل ایدئولوژی و نه از دل فهرست مطالبات. این سیاست، «سیاست زندگی‌آفرین» است: سیاستی که خیر و سعادت را در زندگی این‌جهانی و در لحظهٔ اکنون می‌بیند؛ سیاستی که مردم را به آینده حواله نمی‌دهد؛ سیاستی که نه «غائب» بلکه «شاهد» را مبنا قرار می‌دهد. سیاست زندگی‌آفرین و نه صرفا آرمان‌ساز سه ویژگی مهم و بنیادین دارد: نخست، درک لحظهٔ اکنون و رهایی از آینده‌گرایی یوتوپیایی؛ دوم، بازگرداندن امر اجتماعی به مرکز سیاست؛ سوم، تعهد به تولید سعادت این‌جهانی، نه وعده‌های پسافردایی. آرمان‌های کلان، هرچند جذاب و الهام‌بخش، در عمل بارها و بارها ثابت کرده‌اند که به‌محض برخورد با مسئلهٔ نمایندگی، به منطق قدرت درمی‌غلتند. مطالبات نیز بدون افق معنایی مشترک، به کنش جمعی تبدیل نمی‌شوند. اما آنچه می‌تواند سیاست را دوباره زنده کند، احیای جامعه است. جامعه به‌عنوان واقعیتی زنده، متکثر، و دارای ظرفیت‌های درونی برای خلق ارزش، نه جامعه به‌عنوان ابژهٔ مهندسی ایدئولوژیک.