tgindex
Jooyamaroofi
@jooyamaroofi1Книгиперсидский

خوشتر ز شعر خواجه کدام است؟ ... آن تویی

Последний пост
13 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
651
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
732
19 постов
Вовлечённость
112,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 июл.6402413

    غزلی تازه: شگفت از این همه پنهان و برملا بودن چه مایه مرگ که طی کرده‌ایم تا بودن چه مایه جان که برآمد، چه مایه عشق که سوخت چقدر بغض که دور است از صدا بودن چه‌ها که بر سرِ ما آمد و تباهی بود تمامِ عمر چه دیدیم؟ «در بلا بودن» بریده شد گلویِ عاشقان و حلّاجان چقدر فاصله داریم تا خدا بودن! عدم نشسته به ذبحِ وجود، می‌بینی؟ نشانِ پای عدم چیست؟ در قفا بودن کدام خاک؟ که از بادِ بی‌هوا گم شد به وقتِ کشتنِ ما، خود به جرمِ ما بودن کدام خانه؟ کدامین وطن؟ چه‌ها که نشد چه‌ها، چه‌ها و دوباره همین چه‌ها بودن نخواستیم که هم‌سفرهٔ شما باشیم چه سرنوشتِ غریبی‌ست با شما بودن #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • 🍃 سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد 🍃 ادبیات فارسی آیینه‌ای از فرهنگ، اندیشه و هویت ایرانی است. در این درس‌گفتار، با مسیر پرفراز و نشیب تاریخ ادبیات ایران و چهره‌های ماندگار آن همراه خواهیم شد. ✨ در این نشست‌ها، ضمن آشنایی با جریان‌های مهم ادبی، زندگی و آثار شاعران و نویسندگان برجسته ایران نیز بررسی خواهد شد تا تصویری روشن‌تر از میراث ارزشمند زبان و ادب فارسی دست آید. 🕰 روز و ساعت کلاس‌ها: چهارشنبه‌ها عصر 📩 علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌‌نام با انجمن خوشنویسان تهران در ارتباط باشند: 02166750601 02166750602

  • 9 июн.528199

    غزلی از روزِ تلاقیِ جنگ و نوروز خاکِ خسته! خاکِ زیرِ یوغِ استبداد و جنگ! کِی رها خواهی شد آخر از دو سوی نام و ننگ؟ کیِ جدا خواهی شد آخر از دورویی و دروغ کی تو برمی‌خیزی از این خواب، زین کابوسِ منگ؟ کِی به ساحل می‌رسی ای هم‌سرشتِ موج‌ها؟ چون نفس خواهی کشید ای جان! در این دالانِ تنگ؟ از تو تا ما عشق بود و شعر بود و قصّه بود اینک اما خون و ظلم و خشم و تیر است و تفنگ خسته جان! ای شاهراهِ رنجِ انسانِ کنون! شیشهٔ اندوهِ تو کِی می‌خورَد آخر به سنگ؟ ای شکوهت سهمِ یک تاریخ و سوگت سهمِ ما! ای شرابت گشته در جامِ معاصرها شرنگ! من شنیدم صبرت از اندوهت افزون بوده است عمرِ ما سر رفت، برپاخیز و بشکن این درنگ #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • 7 янв.1 1382420

    اگر این قبیله حَقّند، ز حق فرار کردم همه عمر گر ستودم، همه را قمار کردم به جز از سیاهکاری، به جز از تباهکاری چه برآید از شبِ تار، که انتظار کردم؟! همه کشتگانِ از قهر - اگر چه بی‌شمارند - * همه را یکان‌یکان در دلِ خود قطار کردم: چه گروهِ نوجوانی ...، چه امیدِ نیمه‌جانی دو هزار بار لعنت به امیدوار کردم! شب و تیشه و تبر را، تب و تُندر و خطر را به سپیده دادم و روشنی احتکار کردم! دو هزار بار نفرین به ستمگران و آخر همه را حواله با گُردهٔ روزگار کردم! اگر این قبیله صُبحند، منِ سپیده‌باور شبم‌ و ... خوشا شبی را که من اختیار کردم! *این دو را پرچم به سوی شهر برد کشتگانِ قهر را نتوان شمرد (مولانا جلال‌الدین) #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • 27 дек.8881919

    قدرِ غم گر چشمِ سر بگریستی روز و شب‌ها تا سحر بگریستی آسمان گر واقفستی زین فراق انجُم و شمس و قمر بگریستی گر گلستان واقفستی زین خزان برگِ گل بر شاخِ تر بگریستی گر فلاطون را هنر نفریفتی نوحه کردی بر هنر بگریستی این اجل کرّ است و ناله نشنود ور نه با خونِ جگر بگریستی #مولانا در سوگ استاد #بهرام_بیضایی سزاست که همه تلخ بگرییم. سوگِ بیضایی سوگِ فرهنگ معاصرِ ماست. روانت به مینو شاد باد استاد بیضایی @jooyamaroofi1

  • 2 дек.6211011

    🎵 با تو شعری از جویا معروفی، با صدای حسین علیشاپور و آهنگسازی شایان کریمی‌نژاد با تو تا قدم زدم، كوچه رنگِ خانه شد آسمان كران گرفت، عشق بى‌كرانه شد با تو چون شبى گذشت، صبح سبز و تازه گشت شب پُر از ستاره بود، صبح پُر جوانه شد با تو هرچه رفت خوب، با تو هرچه هست خوب داستانِ ساده‌ام از تو جاوْدانه شد از تو گفتم و هنوز مستِ از تو گفتنم هرچه از تو گفته‌ام شعرِ عاشقانه شد «با تو بودن» از تو بود، بى‌ تو بودنم مباد چون تويى بهانه‌ام، عشق بى‌بهانه شد! شعر: جویا معروفی موسیقی و پیانو: شایان کریمی نژاد ویولا: علیرضا دریایی میکس و مستر: حمیدرضا آداب @jooyamaroofi1

  • 1 дек.6471217

    مدتی گفتیم، اکنون دورِ خاموشی رسید ذهنِ ما لبریز شد، وقتِ فراموشی رسید تیر باریدند بر هر کس که گفت و چاره کرد ناگزیریم از نگفتن، بادِ بیهوشی رسید زنده با امید بودم، طبلِ توخالی شکست نیمه‌ای فرزانه بودم، نیمِ مدهوشی رسید گفت آزادید و اینک‌ روزگاری خرّم است پیرِ ما باز از درِ لطف و خطاپوشی رسید! دورِ میخواران گذشت و باغِ خوشخواران تپید گوش‌ها تیز است، وقتِ حرفِ درگوشی رسید! خانهٔ ما سرزمینِ ماست، بختش زنده باد او بمانَد گرچه بر ما خانه بر دوشی رسید مدتی فریاد سر دادیم، فرجامی نداشت مدتی گفتیم، اینک دورِ خاموشی رسید #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • 22 нояб.54076из jooyamaroofi1

    شعر تازه - شهر دود و دود و دود - آسمان تکّه‌ای کبود - مردمان خستگانِ بی‌رمق - آشیان سست‌تر ز خانه‌های عنکبوت - بیرقِ ستم ولی بلند از زمین و از زمان و آسمان برای مردمان چه می‌رسد؟ بوی گند! زندگی بدونِ خوشدلی آرمان بدونِ شوق و آرزو خواب بی‌ستاره شهر بی‌هوا ما اسیر و پای‌بستِ این شکسته‌خانه‌ایم بندیِ زمانه‌ایم چاره‌ای نمانده پیشِ پای ما بسته‌ایم ای پرنده‌ها شما چرا؟! #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • مصاحبه‌ای تصویری داشتم با سایت فرارو، و در آن به اهمیت و جایگاه شعر در جهان معاصر اشاره کردم و شرحِ عللِ مهجوریِ آن. مصاحبه را می‌توانید از لینک زیر مشاهده کنید: https://B2n.ir/fararujooyamaroofi

  • لینک خرید اینترنتی کتاب هیچ‌کسانِ پادشاه (گزیده و شرح منطق‌الطیر عطار) به قلم اینجانب👇 https://www.iranketab.ir/book/171202-nobody-is-king

  • Jooyamaroofi pinned a photo

  • «هیچ‌کسانِ پادشاه» گزیده و شرح «منطق‌الطیر» است که نتیجهٔ چندین سال تأمل در محتوای منطق‌الطیر و سایر متون عرفانی و همچنین تجربیاتِ تدریس چند سالهٔ من از این کتاب یگانه است. «منطق‌الطیر عطار نیشابوری» یکی از مهم‌ترین مکتوباتی است که در تاریخ فرهنگ ایران‌ نوشته شده، که در دو بستر متفاوت روایت می‌شود: بستر اول سفرِ مرغان است و بستر دوم حکایات عرفانی. در این کتاب تلاش کردم ضمن خلاصه کردن متن و شرحِ روایتِ کتاب، پیرنگ اصلی سفر مرغان و همچنین نقاط روشن اندیشه‌ورزی، هنرمندی و مفاهیم عرفان در بستر دوم را نیز حفظ کنم. در ضمن دشواری‌های متن را هم‌ توضیح دادم و ارتباط این متن با متون پیشین و پسینِ ادبی را نیز بسط دادم. گمان می‌کنم این کتاب هم برای جوانان مشتاق ادبیات مناسب باشد و دیباچه‌ای باشد برای ورودِ آنان به کاخ بلند ادبیات عرفانی، و هم برای مشتاقانِ جدی‌ترِ ادبیات، که ارتباطات لفظی و محتوایی منطق‌الطیر را با متونِ قبل و بعدش دریابند. کتاب را انتشارات فصل پنجم منتشر کرده است. #جویا_معروفی

  • این غزل را سه سال پیش گفته بودم، در همان روزهای غریب به #مهسا_امینی (ژینا) که بر سنگِ مزارش نوشتند: «ژینا گیان / تو نامری / ناوت ئه‌بیته ره‌مز» «تو نمی‌میری، نامِ تو رمز می‌شود» نامِ تو رمز، نامِ تو آواز و آرزوست نامِ تو گنج، نامِ تو افسونِ جستجوست نامِ تو چشمه‌ای‌ست فرح‌بخش و بی‌حصار نامِ تو جرعه‌های تُهی گشته از سبوست! نامِ تو شور، نامِ تو بارندگیِ نور نامِ تو جرئت است و دلیری و های و هوست پیوسته گشت نامِ تو با سرزمینِ ما نامت بلند باد که نامِ وطن نکوست "هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز" (۱) این آسمانِ سوگ‌کشیده ستاره‌جوست! ای زندگیِ خفته به خاک! آبروی تو از آبروی رفتهٔ آن قومِ با وضوست! (۲) "فردا که پبشگاهِ حقیقت شود پدید" تو زنده‌ای و نامِ تو آغازِ گفتگوست (۳) #جویا_معروفی (۱) هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز این آسمانِ غمزده غرقِ ستاره‌هاست (سیاوش کسرایی) (۲) "ژینا" در کردی به معنای "زندگی" است (۳) فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد (حافظ) #زن_زندگی_آزادی @jooyamaroofi1

  • ماه همدمِ ترانه‌های غربتِ تمامِ عاشقانِ قصه‌هاست ماه قرصِ صورتش شفای دردهای بی دواست ماه چشمِ روشنِ ضمیرِ عارفانِ ماست ماهِ سربلندِ آسمانِ من بگو راهْ پله‌های خانه‌ات کجاست؟! #جویا_معروفی عکس ماه‌گرفتگی و ماه‌ سرخ‌رنگ امشب (نیمهٔ شهریور هزار و چهارصد و چهار) از آسمان تهران است، بر پشت‌بام خانه. @jooyamaroofi1

  • ✍️ «افتخاراتی که وبال شد» در بابِ شعر و زندگی پرویز ناتل خانلری به گمانم، اگر بخواهیم ده نفر از شخصیت‌های مهم فرهنگیِ ایران در قرن اخیر را نام ببریم، با هر سلیقه‌ای - اما بدون غرض! - #پرویز_ناتل_خانلری در همهٔ لیست‌ها خواهد بود. آدم مجموعی که خلقی او را شاعر می‌شناسند و گروهی او را جریان‌ساز معرفی می‌کنند و عده‌ای اهمیت مصحح‌ بودنِ او را برمی‌شمارند و جماعتی اهمیت زبان‌شناسی‌اش را مرجح می‌بینند. خانلری همهٔ آن‌هاست، در حالی‌که اقرانش، عموماً، در یکی از آن وجوه سرآمد بودند. در وجهِ شاعر بودن، خانلری از مهم‌ترین شاعران مکتب رمانتیسیسم معاصر به شمار می‌رود، در کنار شاعرانی مانند گلچین گیلانی، فریدون توللی، نادر نادرپور و فریدون مشیری. در سال هزار و سیصد و شانزده - یعنی همان سالی که پسرخالهٔ مادرش، #نیمایوشیج ، اولین شعرِ نو، یعنی ققنوس را سرود، شعر «ماه در مرداب» را گفته بود: آب آرام و آسمان آرام دل ز غم فارغ و روان پدرام سایهٔ بیدبُن فتاده در آب زلف ساقی در آبگینهٔ جام ای خوشا عاشقی بدین هنگام شعر «عقاب» خانلری از بهترین شعرهای معاصر است.‌ زبان استوار با مضمونِ پرورده و تصاویر دلپذیر از «عقاب» شعرِ یگانه‌ای ساخته است. هشتاد و سه سال از سرودن شعر عقاب می‌گذرد. «عقاب» اولین نفری که را بر سرِ وجد آورد، #صادق_هدایت بود، و خانلری به اصرار هدایت این شعر را چاپ کرد. برای همین است که در بالانویس شعر، آن را به صادق هدایت تقدیم کرده است. #مهدی_حمیدی_شیرازی گفته بود در همان لحظه که شعر عقاب را «در مجلهٔ مهر» خواند، و در همان مرتبهٔ اول تمامِ آن شعرِ بلند را از بَر شد. جریان‌ساز بودن خانلری شاید حتی مهم‌تر از شاعری‌اش باشد. بسیاری از جوانان دههٔ بیست، که بعدها از مهم‌ترین شاعران روزگار شدند‌ ـ توللی، سایه، نادرپور و مشیری- ، اولین تاثیرات را در حوزهٔ نو کردن فضای شعری از خانلری گرفتند نه از نیمایوشیج. نیمایوشیج، به گواهِ نامه‌ها و یادداشت‌هایش، در ابتدا بسیار خانلری را دوست می‌داشت و می‌ستود، اما پس از زمانی که متوجه شد شاعرانِ جوان راهِ او را پی گرفتند، خانلری را با الفاظی چون «جوانِ طرار» و «خانلر خان» خطاب می‌کرد! اما اگر از حق نگذریم شتابِ نیما در نوگرایی و نوجویی از خانلری بیشتر بود. خانلری در مرداد سی‌و‌دو -شش روز قبل از کودتا- به عنوان «سردبیر مجلهٔ سخن» نامه‌ای به نویسندگان و شاعران و اندیشمندان فرهنگی نوشت و در مورد لزوم تجدد و نوآوری در شعر و تغییرات در وزن، قافیه و قالب‌های شعر فارسی سوالاتی پرسید. نیمایوشیج که شانزده سال پیش از این نامه، شعرِ نو «ققنوس» را سروده بود، در جوابی کوتاه و بسیار حکیمانه نوشت: «مجلهٔ سخن مجلهٔ ادبیات و دانش و هنر امروز جواب من به پرسشنامهٔ شما به شما نرسیده است؟ تعجب می‌کنم. ولی اکنون برای من حوصلهٔ تجدید آن جواب نیست. به همین اکتفا می‌کنم: شما دیر رسیدید، قطار حرکت کرده بود!» یکی از وجوهِ جریان‌سازیِ خانلری همین پایه‌گذاری «مجلهٔ سخن» و سردبیری آن به مدت بیش از سی سال بود. نقش مجلهٔ سخن در تاثیرات عظیم فرهنگی بر جامعه در حوزهٔ ادبیات منثور و منظوم، و تألیف و ترجمه بر هیچ یک از اهالی فرهنگ پوشیده نیست. تصحیح خانلری از دیوان حافظ، که نزدیک به نیم قرن از آن گذشته است، هنوز یکی از پیراسته‌ترین و درست‌ترین تصحیحات از دیوان حافظ است. من همیشه شعر حافظ را با رجوع مشترک به سه تصحیح غنی-قزوینی، خانلری و سایه می‌خوانم و این سه تصحیح را با هم مقابله می‌کنم. در بسیاری از اوقات به دلایل متعدد زیبایی‌شناسانه و سبک‌شناسی، پیشنهاد خانلری را ترجیح می‌دهم. خانلری علاوه بر شاعری و جریان‌سازی و مصصح‌ بودن، استاد «زبان فارسی» است. مجموعهٔ مقالات و کتاب‌هایش در حوزهٔ مفاهیم تاریخی و دستوری زبان فارسی کم‌مانند و شاید بی‌نظیر است. کتاب «دستور زبان فارسی» هنوز از بهترین منابع حوزهٔ زبان‌شناسی است. اما خانلری یک وجهِ دیگر نیز دارد، که این وجه، در آخرِ عمرش، تمامیِ آن وجوهِ دیگر را تحت‌الشعاع قرار داد. خانلری به دلیل رفاقتش با #اسدالله_علم، سناتور انتصابی مازندران شد و بعدها در زمان نخست‌وزیریِ اسدالله علم، وزیر فرهنگ شد و در دوران کوتاهِ وزارتش طرح بزرگ «سپاه دانش» را راه انداخت. اما پس از انقلاب همین سابقهٔ وزارت و سناتوری برایش مصیبت شد، نه مصیبتِ کوچک، که مصیبتِ عظمی! بعد از انقلاب، خانلری زندانی شد، حساب‌هایش مسدود شد، محکوم به جریمه‌های سنگینِ مالی شد و به فقر مطلق افتاد و حتی در آستانهٔ اعدام قرار گرفت، که گویا با پایمردی #مطهری از اعدام رهایی یافت! ‌برای همین ابتلا بود که در جواب شعر #اخوان_ثالث نوشته بود: هر افتخار که اندوختم، وبالم شد چه بایدم که درافزایم افتخارِ دگر؟ زمانه قاصدِ شرّ است و پیک بیداد است گمان مدار که گردد به یک مدارِ دگر! روانش به مینو شاد باد. #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • ✍️ ملک‌الشعرای بهار و انقلاب مشروطه #ملک_الشعرای_بهار شاید مهم‌ترین شاعری باشد که نسبت به #انقلاب_مشروطه به صورت ادیبانه واکنش داده است. دیگر شاعران بزرگِ آن روزگار به دلایل متنوع اهمیت بهار را در این موضوع پیدا نکردند. #ایرج_میرزا که البته خودش «شازده» بود و از نوادگان فتحعلیشاه، توان شاعری‌اش را بیش از این‌که صرفِ مبارزهٔ سیاسی کند، در خدمتِ مبارزهٔ زیربناییِ فرهنگی کرد. بیشترین پارادایم‌ها در شعر ایرج، حقوق زنان از جمله نقدِ حجاب، لزوم تحصیل دختران و نقد ساختارهای سنتی و عرفیِ دین است. #عارف_قزوینی که در آن روزگار به عنوان شاعر ملی شناخته می‌شد، توانِ شاعری‌اش بسیار کمتر از آن بود که هماوردِ بهار محسوب شود، اگرچه به دلیل مجموعِ فضایلی که داشت (صدای خوب، تصنیف‌سازی و نوازندگی) اقبالِ عام یافت و بعضی از تصانیف او هنوز در میان خواص و عوام زمزمه می‌شود، از جمله تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده». #ادیب_پیشاوری به دلیل اینکه در کودکی و در درگیری با نظامیان انگلیس، پدر و بسیاری از نزدیکانش را از دست داده بود، کینهٔ عمیقی از انگلستان داشت و چون مشروطه را هم‌جهت با منافعِ انگلیس می‌دید، با مشروطه مخالف بود و حتی برای #شیخ_فضل_الله_نوری مرثیه سروده بود! #میرزاده_عشقی نیز که در آن روزگار نوجوانی دوازده ساله بود و اهمیت شاعری او در یک دهه بعد و در حوالی کودتای سوم اسفند، «فتنهٔ جمهوری» و سلطنت رضاخان قابل ارزیابی است که با صراحت و بی‌باکیِ تام به مبارزه با استبداد رفت و جانِ شریفش را در جوانی در همین راه باخت. شاید تنها شاعری که از لحاظ اهمیت «شاعریِ دوران مشروطه» توانِ رقابت با بهار را دارد، #سید_اشرف_الدین_گیلانی مشهور به «نسیم شمال» است، با این تفاوت که شعر و رویکرد سید اشرف به مشروطه عامیانه است و ملک‌الشعرا ادیبانه. سالِ پیش که به گروهی از شاگردانم «ادبیات معاصر ایران» را درس می‌دادم، در میان شاعران مهم معاصر، تنها شعرِ دو شاعر را با توالیِ تاریخی مورد بررسی قرار دادم: یکی #نیما_یوشیج که ضروری دیدم روند حرکتِ نیما از سنت به نوآوری و شیوهٔ تجاربِ او را شرح دهم، و دیگری بهار که در سیرِ تاریخیِ سرایش اشعارش تاریخ مشروطه را به آن‌ها یادآور شدم. در حقیقت توالیِ تاریخیِ شعرِ هیچ شاعری به اندازهٔ بهار نمایانگر فراز و فرودِ آن دورانِ پر حادثه نیست. بهار که از امضای فرمان مشروطیت توسط #مظفر_الدین_شاه بسیار شادمان بود، خود را در زمرهٔ ستایشگران شاه معرفی می‌کرد: شکر خداوند را که داد و دهش را طرفه بنائی نهاد پادشهِ راد خسروِ گیتی‌ستان مظفر دین شاه آنکه ز عدلش بنای ظلم برافتاد خرّم و شاد است بختِ شاه که گشته‌ست کشور از او خرّم و رعیت از او شاد ارجو کز این بنای فرّخِ «قانون» مُلک بماند همیشه خرّم و آباد پس از مرگِ مظفرالدین شاه و جلوسِ #محمد_علی_شاه بر سلطنت، بهار که تصور می‌کرد پادشاه جوان مسیرِ پادشاه فقید را ادامه می‌دهد در ابتدا به ستایش پادشاه پرداخت و ترجیع‌بندی ساخت که بیتِ ترجیعش این بود: شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت اما طینتِ پادشاهِ جوان و دشمنی‌اش با قانون مشروطه به زودی برای بهار و سایر مشروطه‌خواهان آشکار شد. بهار در ابتدا از موضعِ نصیحت با شاه سخن گفت. در شعر بسیار بلند «آئینهٔ عبرت» که یک سال پس از سلطنت محمدعلی‌شاه سرود، گفت: پاسبانا تا به چند این مستی و خوابِ گران پاسبان را نیست خواب، از خواب سر بردار، هان! پند بپْذیر ای ملک زین پاک‌گوهر دایگان نیکی از زشتان مجوی و یاری از همسایگان کشورِ تو خسروا گنجی‌ست، گنجی شایگان ترسم این گنج از کفَت شاها برآید رایگان اما پادشاه پند بهار و سایر مصلحان را نشنید و به استبداد ادامه داد. روان استادِ ما #سعدی شاد باد که گفت: «نشنید و عاقبتش شنیدی!» بهار هم به تدریج از دایرهٔ نصیحت به خطِ دشمنی با شاهِ مستبد برخاست. در مخمسی بر غزلی از سعدی گفته بود: شاه یکدل نشد و کار هبا گشت و هدر ملتِ خسته! در این مرحله کن فکرِ دگر پای امید منه بر درِ شاهِ خودسر «دستِ حاجت چو بری پیشِ خداوندی بَر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود» از شعرهای معروف بهار، به مستزاد «کار ایران با خداست» می‌توان اشاره کرد و ناگزیریم از ستایشِ دلیریِ او که در مواجهه با استبداد نشان داده است: با شَهِ ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست کارِ ایران با خداست مذهبِ شاهنشهِ ایران ز مذهب‌ها جداست کار ایران با خداست بهار «مهم‌ترین آینه‌گردانِ فرهنگیِ انقلاب مشروطه» بود. بازخوانی انقلاب مشروطه ناگزیر از رجوع به آثار بهار است، چرا که انقلاب مشروطه به همان اندازه که بر دوش سیاسیون بود، بر گُردهٔ روشنفکران هم بود و بهار بزرگترین شاعری است که دو مفهوم مدرن «آزادی» و «قانون» را در شعرش پرورانده است، که هر دو مفهوم ملازم انقلاب مشروطه بودند. #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • غزلی تازه سخن در آینه تکثیر شد یکی نشنیدی هزار پند سرازیر شد یکی نشنیدی چه مایه حرف که گفتیم با تو در همه حالی جوانِ موعظه هم پیر شد یکی نشنیدی چه آه‌ها که بر آیینه‌ات نشست و کدر شد چه ناله‌ها که زمینگیر شد، یکی نشنیدی چه قصه‌ها که به پایان رسید و پند نبردی چه شعرها که به زنجیر شد، یکی نشنیدی هزار داغِ جوان سر رسید و مرثیه خواندیم هزار بغض گلوگیر شد، یکی نشنیدی تمامِ عمر سخن بود بینِ ما و تو، اما سخن سر آمد و هم دیر شد، یکی نشنیدی #جویا_معروفی @jooyamaroofi1

  • چند رباعی برای #ایران ، برای ایرانِ عزیز، برای ایرانِ غمگین و رنجور و عزادار، برای ایرانِ مقاوم، و برای کشتگانِ مظلومِ وطن هرچند خمیده‌ای ثمر می‌گیری با رزمِ دلاوران جگر می‌گیری ققنوسِ خجسته‌ٔ در آتش! ایران! از خاکستر دوباره پَر می‌گیری سبز است، ولی سبزیِ گورستان است باغی است که پشتِ داغِ ما پنهان است از گردشِ فصل‌ها چه می‌زاید؟ هیچ ایران! بی تو بهار سرگردان است اندوهِ بلندِ جاودانی ایران! آه و غم و گریه و فَغانی ایران! بینِ من و تو رازِ شگرفی است، که من می‌میرم تا زنده بمانی ایران ای آیه‌ٔ تلخِ سوگواری تو بمان ای بغضِ نفس‌گیرِ قناری تو بمان گیرم که تمامِ عاشقانت رفتند ایرانِ من ای خونِ تو جاری! تو بمان #جویا_معروفی طرح از هادی حیدری @jooyamaroofi1

  • وطن کجاست؟ همین ریشهٔ گسستهٔ ماست به باد رفته کدام است؟ خاکِ خستهٔ ماست! مپرس از این که چه خواهد شد و چه باید کرد جواب، چشمِ پر از اشک و دستِ بستهٔ ماست دَوان شدیم و نشد، پُر توان شدیم و نشد که یأس و باخت سرشته به بذر و هستهٔ ماست وطن همین دلِ مجروح، این تنِ بی‌روح وطن غمی‌ست که در خونِ دار و دستهٔ ماست وطن فقط نه همین رنجِ پاک و تکّهٔ خاک که آرزوی نمیرندهٔ خجستهٔ ماست هزار سالِ جلالی گذشت و مانده هنوز وطن، وطن که همین باورِ شکستهٔ ماست #جویا_معروفی این روزهای غریب هم می‌گذرد و #ایران می‌ماند. با ایران بمانیم. خدایا! تو ورق را برگردان. @jooyamaroofi1

  • без подписи