tgindex
کرم شب‌تاب

کرم شب‌تاب

Статистика

من روح سرکش درختانِ نارونم.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
skr
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 245
+10 за 5 дн.
Сутки
+6
+0,48%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
390
25 постов
Вовлечённость
31,3%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 25
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
83
1/48двое суток
95
1/72трое суток
102

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اون مویی که بهش رسیده بودم پاره شد و دیگه نایِ دوباره گره زدن هم ندارم.

  • без подписи

  • без подписи

  • از درخت‌ها بپرسید که چقدر می‌خورم بهشان.

  • Maybe this is what happens when you grow up. You feel less joy. inside out 2(2024)

  • ابر‌ها را چه هراسی است از سقوط در دریا که نه افتادن توانند و نه غرق گشتن. لیک آزادنند بر این باور که می‌توانند، و شاید حتی از این باور بهراسند. ریچارد باخ

  • 11 авг.1 24637

    یکی از عجیب‌ترین تجربیاتم تو دورانی که اینترنت قطع بود و یادم نگه داشته بودم که ازش حرف بزنم آشنا شدن با النا فرانته و خوندن چهارگانه‌ی ناپل و به دنبالش تماشای سریالش بود. انقدر با النایِ این کتاب هم‌دردی یا شاید هم‌زیستی داشتم و همه ی احساساتش رو درک میکردم که برام عجیب بود. آدمی که برای دوستی هرکاری میکنه و سرد شدن رابطه‌اش با دوست صمیمیش واقعا تمام افکارش رو درگیر می‌کنه. یک‌جایی از کتاب النا همه ی نامه های لیلا رو تو رودخونه میندازه و با خودش فکر میکنه اینجوری قراره فراموشش کنه ولی حالا داره به عنوان نویسنده اون نامه‌هارو مینویسه چون بعضی آدم‌ها مثلِ النا هیچ وقت هیچ چیزی رو فراموش نمیکنن. بارها و بارها در طول قصه میخواستم بگم النا اینطور خودت رو با تلاش‌های زیاد از بین نبر تو همینجوی کافی هستی ولی نمیفهمیدم دارم با النا حرف میزنم یا خودم.

  • “I would always be afraid: afraid of saying the wrong thing, of using an exaggerated tone, of dressing unsuitably, of revealing petty feelings, of not having interesting thoughts.” -The Story of a New Name(Elena Ferrante)

  • It's so easy to talk about myself without Lila, my brilliant friend (S2،E6) #نجات_دهنده

  • "She was like that, she threw things off balance just to see if she could put them back in some other way." My Brilliant Friend(Elena Ferrante)

  • When you haven't been in the world long, it's hard to comprehend what disasters are at the origin of a sense of disaster: maybe you don't even feel the need to. Adults, waiting for tomorrow, move in a present behind which is yesterday or the day before yesterday or at most last week: they don't want to think about the rest. Children don't know the meaning of yesterday, of the day before yesterday, or even of tomorrow, everything is this, now: the street is this, the doorway is this, the stairs are this, this is Mamma, this is Papa, this is the day, this the night. My Brilliant Friend(Elena Ferrante)

  • به خاطر من فقط یه بار دیگه از رو شاخه‌ی درخت بیا پایین.

  • او و دوستانش - he and his friends – جای تو خالی - you are missed here

  • اومدم اینجا اعتراف کنم من واقعا کم آوردم.

  • Laugh and the world laughs with you, weep and you weep alone. Oldboy(2003) #نجات_دهنده

  • امروز: برای شما روزِ جهانی فرشته‌ها و برای ما روزِ جهانی مثلِ سگ کارکردن.

  • وقتی خاطرِ یکی‌رو میخوای ؛ اون‌ وقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده ، وقتی میبینیش یک حُرمی توی این دلت روشن میشه پنداری تنورِ نونوایی‌ رو روشن کردن. دایی جان ناپلئون(ایرج پزشکزاد)

  • The world is grey, the mountains old, The forge’s fire is ashen cold; No harp is wrung, no hammer falls: The darkness dwells in Durin’s halls.

  • زمین گفت: اکنون به دوراهه‌ی تفریق رسیده‌ایم. تو را جز زردرویی کشیدن از بی‌حاصلی‌ خویش گزیر نیست؛ پس اکنون که به تقدیر فریبکار گردن نهاده‌ای مردانه باش! مدایح بی‌صله(احمد شاملو)

  • без подписи