tgindex
Ketab (کانال فرهنگ‌ و اندیشه )کتابخوان#

Ketab (کانال فرهنگ‌ و اندیشه )کتابخوان#

Статистика
@ketabkhan0Книгиперсидский

@bahram1931348

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
76
Всего постов
282
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 273
−6 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
34
40 постов
Вовлечённость
1,0%
к подписчикам
Постов в день
10,9
всего 282
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
32
1/48двое суток
36
1/72трое суток
39

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 📕 داستان کوتاه : زنی که ساعت 6 می‌آمد ✍ نویسنده : #گابریل_گارسیا_مارکز ✍🏻 ترجمه : #احمد_گلشیری 🎤 با صدای : #بهروز_رضوی https://t.me/ketabkhan0

  • #گابریل_گارسیا_مارکز https://t.me/ketabkhan0

  • . به آنانی که «راه» را از من پرسیده‌اند، چنین پاسخ داده‌ام: اکنون این راهِ من است. راهِ شما کدام است؟ https://t.me/ketabkhan0 #نیچه

  • « آوای شبانه » https://t.me/ketabkhan0 الهه از خون جوانان وطن

  • الهه رسوای زمانه

  • https://t.me/ketabkhan0

  • بانو الهه (زاده سال ۱۳۱۳ تهران -- درگذشته ۲۴ امرداد ۱۳۸۶ تهران) خواننده https://t.me/ketabkhan0 از شاگردان عبداله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در ۲۷ سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه‌کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرارگرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به‌شمار می‌رفت و خاص موسیقی سنتی بود. نخستین پخش رسمی صدای الهه با نام پریچهر در فیلم «مردی که رنج می‌برد» بود که در سال ۱۳۳۶ اکران شد. الهه با اجرای ترانه معروف «رسوای زمانه» که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود با آهنگسازی همایون خرم به‌رادیو راه یافت و به‌ مدت ۱۵ سال از خوانندگان اصلی برنامه گلها بود. بسیاری از ترانه‌هایی که باصدای او خوانده شده از ساخته‌های همایون خرم است. از جمله مشهورترین اجراهای او خواندن ترانه «از خون جوانان وطن لاله دمیده» ساخته و سروده عارف قزوینی بود که روح‌اله خالقی آنرا برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و باصدای الهه اجرا شد. وی در سالهای بعد ترانه‌هایی نیز در قالب پاپ اجرا کرد، اما عمدتاً به‌عنوان خواننده سنتی مطرح بود. همچنین ترانه رفته، ساخته همایون خرم یکی از ماندگارترین آهنگ‌های اوست. او نزدیک به ۵۰ سال در عرصه موسیقی ایران فعال بود و بیش از ۱۰۰ قسمت از مجموعه قدیمی و مشهور برنامه گلها را در رادیو ایران اجرا کرد، وی در طول فعالیت هنری‌اش بیش از ۷۰۰ ترانه خواند و در بیشتر برنامه‌های موسیقی رادیو حضوری فعال داشت. او در طول دوران خوانندگی با آهنگسازان برجسته، پرویز یاحقی و همایون خرم و نیز تعداد زیادی از شاعران و ترانه‌سازان مشهور همکاری کرد. با وقوع انقلاب که پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگی زنان ممنوع شد، او ابتدا به‌لندن پیش فرزندانش رفت و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. در خارج از ایران گاهی به اجرای کنسرت می‌پرداخت و تنها آلبوم «ساقی» را در این زمان منتشر کرد، هرچند موسیقی سنتی ایران در خارج از ایران چندان مورد توجه نبود. بانو الهه در اردیبهشت ۱۳۸۶ برای همیشه به ایران بازگشت. ‎

  • چرا کسی باور نمی‌کند...؟ https://t.me/ketabkhan0 « کاش همه فراموش می‌کردند زاد روزشان تا جشن تولید زباله نگیرند کاش ور می‌افتاد رسم نذری دادن کاش، ای کاش زنان هفت‌قلم بزک کرده این پشت فرمان نشینان یا مردان بی‌لبخند کیسه زباله‌هاشان پرت نمی‌کردند تخت سینه‌ی برزن و کوی کاش به جای قیمه‌ی ظهر عاشورا نذر می‌کردند دوست بدارند دیگران را کاش خود امام حسین به دل مردم می‌انداخت رفتگرانی مثل پدر من یارای اضافه کاریشان نیست تا یک ماه بعد چارشنبه‌سوری یا که ظهر عاشورا تمام پماد ویکس‌های دنیا هم نتوانند آرام کنند زق زق زخم دست‌هاشان را... کاش خدا کاری می‌کرد تا زباله‌ها پر در آورند بروند جایی که هیچ بادی نتواند جابجاشان کند تا شاید پدرم از هیچ داروخانه‌ای که پماد ویکس‌اش تمام شده نومید بر نگردد و بی که خوابش ببرد داستان شب رادیو را گوش کند... می‌دانم اگر خود امام شکایت من پیش خدا برد یا که مردم شهر بخواهند پدرم، بی پماد ویکس هم می‌تواند برق بیندازد کوچه و خیابان شهر را... چرا یک بار هیچ کس نمی‌خواهد باور کند من راستگو ترین دختر آن رفتگری هستم که دیگر هیچ پمادی افاقه نمی‌کند درد کمرش را....» #کاوه_گوهرین

  • مادر https://t.me/ketabkhan0 مرصع نام مادرم بود با کلامی جواهر نشان راه که می‌رفت در هرگام نهالی در کنارش سبز می‌شد. من آخرین نهال زندگی‌اش بودم گرداگردم جوشش تند ستارگانی بود که ازطاق آسمان تا سراشیب رویاهای دور پای می‌کوبیدند. در بارش حرف‌هایش صراحت باران و تقدس آفتاب بود. تنهایی‌اش چتر که می گشود در باغچه‌اش هم کلام گل و گیاه و درخت همرنگ ابرها می‌بارید. چنان با خدا حرف می زد که گویی با او یکی بود گاهی جدل‌های جانانه‌ای هم با خدا داشت. جانمازش ترمه ای از عطر رازقی و محمدی بود. مادر مادر نیستی که ببینی در عطش نام توست که تبخیر می شوم نام ات که می برم یادت درخت باروری ست بی بدیل #مهدی_رضازاده

  • «بلیت بخت‌آزمایی برای فردوسی» https://t.me/ketabkhan0 وقتی در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی سیاستمدارها و نخبگان ایرانی دنبال این بودن که هویت ملی ایرانی رو دوباره بازتعریف و تقویت کنند، اسم فردوسی هم باید بیشتر از قبل زنده می‌شد. برای این منظور یه نهاد دولتی به وجود اومد: «انجمن آثار ملی» در سال ۱۳۰۵، به دستور رضاشاه تأسیس شد. اولین کاری که انجمن باید داد، زنده کردن نام حماسه‌سرا و اسطوره‌پرداز فرهنگ و تاریخ ایران بود: ابوالقاسم فردوسی. نخست‌وزیر، فروغی، به‌عنوان رئیس انجمن و ارباب کیخسرو به‌عنوان خزانه‌دار و دبیر انجمن منصوب شدند. دو ایران‌شناس معروف، هرتزفیلد آلمانی و گودار فرانسوی، هم به‌عنوان اعضای افتخاری انجمن انتخاب شدند. ولی در عمل، بار اصلی کار یر دوش ارباب کیخسرو بود؛ رئیس زرتشتیان تهران و یکی از سیاستمداران خوشنام ایران بود که از ۱۲۸۸ تا هنگام مرگ در ۱۳۱۹، نماینده زرتشتی‌ها در مجلس بود. تلاش ارباب کیخسرو برای زنده کردن نام فردوسی از همون‌جا شروع شد. کیخسرو به توس رفت؛ جایی که اون موقع دهی بود با چند قطعه زمین کشاورزی. محل دقیق دفن فردوسی معلوم نبود و درباره‌ش کلی شک و تردید وجود داشت. ۳۷ سال قبل از اینکه ارباب کیخسرو دست به کار ساخت آرامگاه فردوسی بشه، لُرد کِرزن، جهانگرد و سیاستمدار انگلیسی، درباره قبر فردوسی نوشته بود که یه بنای مخروبه در توس رو اشتباهی «قبر شاعر ملی فردوسی» می‌دونند. به گفته او، قبر واقعی شاعر بزرگ زیر یه بنای کوچیک بوده که تا هفده سال قبلش محلش کاملاً مشخص بوده، ولی بعد از بین رفته و به جاش یه مزرعه گندم درست شده بود. کیخسرو قبر فردوسی رو پیدا کرد؛ البته نه در اون بنای مخروبه‌ای که بهش «مأمونیه» می‌گفتند، بلکه در باغی به اسم قائم‌مقام. اون موقع حتی یه جاده درستی از مشهد به توس وجود نداشت. کیخسرو همراه چند کارشناس فرانسوی، این گور رو که کنار دیوارهای خشتی ویران و نزدیک روستایی به اسم اسلامیه بود، پیدا کرد. ماجرا هم این بود که وقتی فردوسی از دنیا رفت، علما او رو مسلمان نمی‌دونستند و اجازه ندادند در گورستان دفن بشه. برای همین، دخترش پدر رو در زمینی که متعلق به خود فردوسی بود دفن کرد. کیخسرو حدود یه متر از خاک روی اون آرامگاه مخروبه رو برداشت و به یه گور رسید. هرتزفیلد آلمانی و کریم طاهرزاده بهزاد طرح‌هایی برای ساخت مقبره فردوسی آماده کردند. در نهایت طرح بهزاد پذیرفته شد و بیست هزار تومان برای ساختش در نظر گرفتن. بهزاد در جوانی مشروطه‌خواه بود و معماری رو در آلمان خونده بود. (برادر حسین بهزاد، نقاش معروف.) ولی جور کردن بیست هزار تومان کار راحتی نبود. اون سال‌ها بودجه کشور خیلی حساب‌شده و با صرفه‌جویی بسته می‌شد. قرار شد ده هزار تومان از محل صرفه‌جویی در بودجه تأمین بشه و برای ده هزار تومان باقیمونده برگۀ بخت‌آزمایی یا همون لاتاری بفروشن. اما ایده ساخت آرامگاه مخالفانی هم بین نماینده‌های مجلس داشت. سیدرضا فیروزآبادی، روحانی خیّری که نماینده تهران بود، عقیده داشت فردوسی فقط یه شاعر بوده و سزاوار چنین بزرگداشتی نیست. از نظر او، اگر قرار بود پولی خرج بشه، بهتر بود خرج اماکن مقدس و زیارتی بشه. در نهایت طرح تصویب شد. ساخت آرامگاه فردوسی هشت سال طول کشید؛ از ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۳. و بدون شک، بخش اصلی اجرای این پروژه بر دوش ارباب کیخسرو بود که مدام بین تهران و مشهد در رفت‌وآمد بود، در زمانی که اصلاً جاده راحت و مناسبی بین این دو شهر وجود نداشت. در جریان ساخت هم دردسر کم نبود. وسط کار طرح جدیدی که گودار، معمار فرانسوی، داده بود جای طرح بهزاد رو گرفت. وقتی کار ساخت آرامگاه تموم شد، مسئولیت بزرگ‌تری به ارباب کیخسرو واگذار شد: باید مراسم بزرگی با عنوان «هزاره فردوسی» برگزار بشه و مهمان‌هایی از سراسر دنیا برای این مراسم دعوت بشن. «هزاره فردوسی» در مهر ۱۳۱۳ با حضور ایران‌شناس‌هایی از سراسر دنیا به شکل با شکوهی برگزار شد. ارباب کیخسرو متمول بود و مناعت طبع زیادی داشت. در تمام مدتی که تقریباً همه کارهای انجمن آثار ملی رو انجام می‌داد، بابت این خدمت حقوق نمی‌گرفت. حتی وقتی مأموریت‌های دولتی دیگه‌ای بهش واگذار می‌شد، دستمزد دولتی نمی‌گرفت. یکی از گلایه‌های ارباب کیخسرو در جریان ساخت آرامگاه فردوسی این بود که احساس می‌کرد برخی از کسانی که برای کمک بهش وارد کار شده بودن، در هزینه‌ها صادقانه رفتار نمی‌کنن. خودش در خاطراتش در این باره نوشته: «در مورد افرادی که مأمور کمک به من شده بودند خیالم راحت نبود. هیچ وقت نمی‌توانستم فهرست مخارجشان را به دست آورم. وقتی بعضی از هزینه‌ها را کنترل می‌کردم می‌دیدم سه یا چهار برابر نوشته‌اند.» ارباب کیخسرو در تیرماه ۱۳۱۹ به شکلی مشکوک درگذشت. صبح، جسدش رو در پیاده‌رو پیدا کردن https://t.me/ketabkhan0 منبع اصلی متن کتاب خاطرات ارباب کیخسرو، با ترجمه غلامحسین میرزاصالح،

  • از دوستان فرهیخته عضو کانال تقاضا دارم با دعوت از افراد علاقمند جهت عضویت ، ما را حمایت کنند . چون امکانات تبلیغی ما محدوده و انتظار داریم با افزایش اعضا امکان تبادل بیشتری برای دوستان فراهم کنیم . لذا لینک کانال را برای دوستان خود ارسال و در گروههایی که حضور دارید برای عضویت در کانال از علاقمندان به کتاب و کتابخوانی دعوت کنید . با سپاس فراوان ❤️ https://t.me/ketabkhan0 لینک کانال https://t.me/chatketabkhan0 لینک گروه

  • Ketab (کانال فرهنگ‌ و اندیشه )کتابخوان# pinned «جهت اطلاع دوستانی که تازه به کتابخوان 👇👇ملحق شده اند ؛ ۱- کانال کتابخوان جهت تهیه کتاب با قیمت مناسب از طریق به اشتراک گذاری کتابهای اعضا تشکیل و فعالیت می‌کند . ۲ - دوستان نویسنده و ناشر می‌توانند کتابهای خود را به صورت رایگان در کانال تبلیغ و با تخفیف…»

  • جهت اطلاع دوستانی که تازه به کتابخوان 👇👇ملحق شده اند ؛ ۱- کانال کتابخوان جهت تهیه کتاب با قیمت مناسب از طریق به اشتراک گذاری کتابهای اعضا تشکیل و فعالیت می‌کند . ۲ - دوستان نویسنده و ناشر می‌توانند کتابهای خود را به صورت رایگان در کانال تبلیغ و با تخفیف مناسب در دسترس اعضا قرار دهند . ۳ - از دوستان تقاضا داریم ده درصد از مبلغ کتابهایی که به فروش میرسانند برای کمک به گسترش کتابخانه های روستایی یا هر کار فرهنگی که خودشان صلاح میدانند صرف کنند ۴ - اعضا ساکن در تهران ، می‌توانند کتابهای درخواستی خود را در محل سکونت و کار خود به وسیله پیک یا پستی تحویل بگیرند ، در شهرستانها به وسیله پست یا باربری ارسال خواهد شد . ۵ - دوستان می توانند کتابهای مورد علاقه خود را به تدریج سفارش دهند . جهت این کار کتابهای مورد نظر خود را انتخاب و تسوبه نموده و ما برایشان رزرو نگه خواهیم داشت ۶ - برای سفارش کافیست کتاب مورد نظر را برای ادمین فوروارد نمایند ، کتاب رزرو و از لیست فروش خارج خواهد شد ۷ - ما تلاش میکنیم که در قیمت گذاری به دوستان کمک کنیم تاکتابها با قیمت مناسب ارایه گردد . بدیهی است با افزایش اعضا ، تنوع کتابها بیشتر خواهد شد .قیمت حداقلی در این کانال به خاطر ارائه کتابها از طرف خود اعضا میباشد . ۸ - از کلیه دوستان تقاضا داریم اگر کانال را متفاوت و مفید میدانند ، جهت معرفی به دیگران تلاش نمایند. ۹ - پیشنهادات شما برای بهبود فعالیت کانال به دقت بررسی خواهد شد و میتوانید هر پیشنهاد و سوالی داشته باشید در پی وی با اینجانب مطرح نمایید . ۱۰ - دوستان لطف کنند در کانال به دنبال کتابهای دلخواه خود بگردند ،کتابهایی که فروخته نشده اند مشخص میباشد و می‌توانند سفارش بگذارند ، اگر احیانا دنبال کتاب خاصی بودید و در کانال پیدا نکردید پیام دهید تا سعی کنیم ازطریق دیگر اعضا تهیه نماییم . ۱۱ - برای تبادل کتاب میتوانید کتابهای موجود خود را با قیمت موردنظرتان ارسال کنید و در عوض از کتابهای موجود دوستان در کانال سفارش بدهید ۱۲ -کتابخوان برای هر خرید متناسب با میزان خرید کتابهایی را به رسم یادبود همراه سفارش شما اهدا خواهد کرد https://t.me/ketabkhan0 از تمام دوستان خوبم متشکرم و به امید بالارفتن آگاهی از طریق مطالعه در سطح جامعه و کشور عزیزمان ایران 🌹

  • درمانده‌ام مانند مادیانی که رو به مرگ است و شیهه‌هایش با یک اسب هیچ فرقی ندارد وقتی که زنده‌ای وقتی که زنده‌ات می‌گذارند فرقی نمی‌کند که در آیینه پیر شوی یا سر وقت سرفه‌های سیگار می‌توانی دامنت را آن‌قدر بلند کنی که ریش‌هایت را و پشت پنجره منتظر باشی که مرگ ذره ذره بادبادک‌هایش از راه برسد. https://t.me/ketabkhan0 #آیدا_مجیدآبادی

  • درخواست کتاب دوستان درود و مهر جناب محمدی شما کتاب گفت‌وگو با باد از بهرام بیضائی رو موجود دارید؟ اگر از دوستان کسی برای فروش موجود داره لطف کنن اطلاع بدن تا کانکت کنم 🌹🌹

  • دل یار منی https://t.me/ketabkhan0

  • شانه ویگن - پوران https://t.me/ketabkhan0

  • با تیره ترقاتی‌اش می‌کنم. بلوند می‌شود و شاید هم تیره. دستی رنگ‌ها را هم می‌زند. از خیابان اصلی نخواهم رفت. اصلا راهم هم طولانی‌تر می‌شود. میدان اصلی را دور می‌زنم و دوباره به عقب. حالا او هم لباس می‌پوشد درست مثل من. آن خال سیاه را هم لابد بریده هنگام اصلاح. خوب مهم نیست. با فرچه‌ی مخصوص موهای جلو سرش را رنگ می‌مالد. حالا نور بر اشیاء می‌تابد. در زمان شکوفه‌کردن گل‌ها باد شاخه‌ها را تکان می‌دهد. پروانه‌ها با وزش باد به هر طرف در حرکت‌اند. حتما امروز هم خواهدرپرسید: - چرا؟ خوشبختانه امروز عصر دلگیری نیست. مثل همه‌ی عصرها. نه؟ وادامه می دهد -چی برای توباارزشه؟ اصلاچیزی هم هست که ارزش ادامه دادن داشته باشه؟ شیرآب رابازکردوگذاشت داخل موهاراه بازکند.صدای یکنواخت آب ..پایین می رفت پایین وپایین تر.. -بازکه حرف های فلسفی زدی.منظورت چیه؟ -من می فهمم ولی تونه.. -نه نه منم می فهمم خوشبختی نیست .. باحوله ی نرمی به دقت موهایش راخشک کرد.نورآفتاب نیمی ازصورتش راروشن کرده بود..روی فرش هاواثاثیه می تابید..قهوه ای روشن شده بود..دستی داخل شان کشید.به جمعه ی پیش فکرکردکه انتهای چترراروی زمین یخ زده به دنبال می کشید. -زودباش الان می بنده -هنوزداره ازصورتت خون میاد. جلوآینه رفت.چندباربه صورتش کرم مالید.مرطوب کننده..روشن کننده ..خط چشم ابرو وآخرسر رژ تیره رنگی برلبهامالید.روی هم فشارداد.پاک کرد،صورتی..پاک کرد،قرمزوآخرسرهمان تیره راترجیح داد. زن ومردی ازکناردرختان کاج گذشتند.پای زن سرخورد.مرددستش راگرفت.بعدخندیدند.فکرکردتابه حال کسی به این موضوع پی نبرده است.زن گل سفیدی راازباغچه کند .خال های سیاهی روی گلبرگ هایش بودودوباره انداختش. به آینه نگاه کرد ..احساس می کردنیمه ی سمت چپ صورتش زیباتربه نظرمی رسد.ساعت اش رانگاه کردوهمزمان لب هارامحکم روی هم فشاردادواین باربه آیینه نزدیک ترشد.روسری راکمی عقب ترکشیدوچندبارجلوآیینه به عقب وجلوقدم برداشت.. آره منم معتقدم که نیست. زن به صورت مردنگاه کرد. مردبه صورت زن نگاه کرد. خطوط سیاهی تازیرچشمان زن امتدادداشت وجایی ازصورت مرد ‌هنوزهم خونی بود.. https://t.me/ketabkhan0 #آبسالان

  • از این بیشتر یقه رود را خیس نکن در این ظهر اسفند عطر فرفری ریحان به سینه می‌چسبد دره پر می‌شود از ترانه‌ای روشن که سال‌هاست نقل می‌شود از دهان سنگ و گون زیر پیراهن گلداری که درخت زردآلو پوشیده چه رازی روسری‌ات داشت؟ که سنگ ریزه‌ها را به هم ریخت https://t.me/ketabkhan0 #محمد_شهیدی

  • без подписи