خون نگاشته ها
Статистикаآرشیوی از متون الکترونیک شهروز مرکباتی لنگرودی پل ارتباط @ShahroozML
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 169
- 1/48двое суток
- 193
- 1/72трое суток
- 208
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ادبیات چگونه می تواند درون آن کثیف ترین و غیر انسانی ترین شرایط،در آدم سوزی ها و وجودکُشی ها هنوز کارا بماند؟ این کارگاه در همین باب است با مطالعه ی یک نجات یافته از آشویتش مایلید اگر @ShahroozML
اگر کسی مایل به دریافت فایل اجرای " ریچاردها " ست،پیام شخصی بدهد @ShahroozML
" فلسفیدن " از بیرون چیزی غیر عادی،پیچیده،عصا قورت داده و تا مغز استخوانش دانشگاهی است اما در درون تماما برانگیزنده،آرامش زا و تا بن دندانش خنده آور! در کمال تعجب مردمان بسیاری،گمان می کنند می توانند بدون هیچ " فلسفه " زندگی کنند اما آنان در واقع با مغز دیگران فکر و با دستان خودشان ناخودآگاهانه عمل می کنند [چونان موجودی تسخیر شده] بی اندیشه ها زیستن کاملا بعید و محال است [حتی اینکه من می خواهم بی تفکر حیات بورزم هم نوعی تامل است] باهوش ها ترجیح می دهند رنج خودشان را بکشند و ابلهان،سختی دیگران را... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
«نمی توان درون یک رودخانه دوبار پا گذاشت» نه جناب هراکلیتوس! برای کسانی که هیچ وجودی ندارند همه ی چیزها پیوسته یکسان است [یعنی که گویی ابدا نیست!] دگرگونی تنها برای آن کسانی است که پذیرنده ی چیزها و تماما متغیرند،این البته به دست نمی آید مگر به قیمت پذیرش استمراریِ ملال ها و تن دادن دلاورانه به طرد های شبانه روزی برای خشک کردن جمله ی فاضلاب هایی که فرد را همواره در خویش غرقه و باز غرقه می سازند... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
ریزترین تیزترین است،می خواهی بِبُری؟! دل از سِتیغهای غول آسا بِکَن و بَبرِ کوچک،بی یار و بی مثالِ بیشه شو... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
معضل انسانها " تنهایی " نیست،ناممکن شدن ذره ای خلوت به واسطه ی هجوم همه روزه ی تصاویر و کلمات [گویی بی پایان] از همه سو ست،آدمی را در نظر بیاورید که نتواند هرگز دمی حتی بخوابد و به یک بیداری کشدار تهی از هر استراحتی محکوم شده باشد! این است وضعیت حال بشر...[اگر کسی بتواند در تمام طول یک ماه فقط حدود یک ساعت از زمانش را در سکوتی ژرفناک جرعه به جرعه سر بکشد می تواند از هر رنج سخت و ناگواری جان سالم به در ببرد] #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
без подписи
هزینه ی شرکت در این کارگاه مبلغ یک فنجان اسپرسو ست برای دسترسی آسان: @ShahroozML
без подписи
برای اینکه " پوچی " را تعریف کنیم باید که نخست نا پوچ [بنیاد مندان همیشگی] را تماما بشناسانیم و برای این کار بی اندازه شاق به فرمی از باورکاویها نیازمندیم و برای آنها نیز به انتزاع [تفکیک مسائل] چون تمام گیتی را در یک آن در اختیار نداریم،برای بحث پیرامون بیهودگی ها محتاج توافق بر اصولی برای بحثیم و تمام این کارها یعنی بریدن از چرندی! چون خلی یعنی پرش از روی همه ی دلایل و اثبات ها... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
بهترین پیوند ها آنهایی هستند که در همیشه فرمی از گسست را باردارند؛آن چیزی که گویی هر دم در آستانه ی فروپاشی کامل است اما نیک میسوزد... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
می توانید با خیال راحت هیچ حرف زشتی از هیچ کسی را هیچ وقت شخصی نبینید و به دل نگیرید،چون اساسا کار زبان پرتاب مدفوع های رنگارنگی ست که پاره هایی {متاسفانه} جدی از بدنه ی هر فرهنگ و تمدنی را مدام باز و باز می سازند و به ماهیت فردیتها ذره ای اهمیت نمی دهد... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
هُنرزی،جانوری ست که به کوری خویش واقف است و از این رو هیچ تلاشی برای تغییر در جهان نابینایان نمی کند،او می داند که نور [برای یک روشندل] چیزی جز وهم نیست و از این رو به جای جنگهای بیهوده بر سر تصاحبِ تاریکی ها [در رنگها و طرحهای گوناگون] قلبش را به نوای آرام و اسرار آمیز هستیها می بازد و در جهتی درست خلاف جمعیت ها می تازد،رو به سکونی دقیق و کامل،در آستانه ی سکوت دل انگیز مرگ! رو به انتهای دره که از هر قله ای چکادتر است! #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
اسم سادیسم [دگرآزاری] را به بسیار شنیده ایم اما کاشف واقعی آن " مارکی دو ساد " که بود و چگونه به بشر می اندیشید؟ اگر خواهان دانستنید این کارگاه هولناک برای شماست @ShahroozML
همه خیال می کنند حداقل یک بار " عاشق " شده اند [من اساسا با کلمه ی عشق ستیز دارم و شوریدگی را ترجیح می دهم] و دقیقا بسان عقل که هیچکس گمان نمی کند بیشترش را بخواهد و شعور که گویی امری عادی و همگانی است خاطره ای عمیقا جاافتاده و بی تردید باقی مانده و لابد چون…
همه خیال می کنند حداقل یک بار " عاشق " شده اند [من اساسا با کلمه ی عشق ستیز دارم و شوریدگی را ترجیح می دهم] و دقیقا بسان عقل که هیچکس گمان نمی کند بیشترش را بخواهد و شعور که گویی امری عادی و همگانی است خاطره ای عمیقا جاافتاده و بی تردید باقی مانده و لابد چون اتفاقی درونی است نباید در بیرون به دنبال آثارش بود،اما همانطوری که شاعری نه فقط در سرایش بداهه جات و مکتوبات که در طرز نگاه چکامه نویس است،شیفتگی نیز نگرشی به دنیا و بر مبنای پذیرش هستی در مقام موجودیت متزلزل و ارتعاش زا باید که باشد،فرد شیدا راز جهان را دریافته: " همه چیز بی نظیر است " و به همین سبب می تواند فراسوی خیر و شر اخلاقی و سود یا زیان بازاری شی ای یا کسی را مورد الطاف و مهر بدارد و کبوترانه بال بر سرش بگشاید که خیس از بلاهت دائمی جهانیان نشود دمی! دلدادگی معامله و مالکیت نیست،گرفتن قلبت برابر دیگری ها و اجازه ی زخم زدن را دادن و آگاهانه لبه های تیز را پذیرفتن است،محدود شدن به یک تن نیست،تماشای تنهایی آدم هاست،آنجا که کسی را نتوانید در هیچ قالبی درک کنید با یک راغب طرفید که می توانید از چشمه ی جانش آزادانه آب بردارید #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
تلخی اگر حس کند می خواهی نابودش کنی [البته که هرگز نمی توانی] چنان دامن گیر می شود که به چشم برهم زدنی جهانت را به گَندمَزّه ی استفراغ آغشته می سازد،باید بی رحمانه به جدالش بروی اما پای بر ارزش وجودش مگذاری [که قلمت را بی درنگ خواهد شکست] تیره اگر چه قیر است اما به وقت حادثه تیزی شمشیر و استقامت تیر است...[هرگز جراحت قلبت را ندوز،بگذار سوزش دائمیش بیازاردت تا دائم از قیلوله ی خامی بپری،بی سیخ داغِ اتفاق،کباب وهم ست] #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
без подписи
وقتی که یک " استادِ ذِن " از یاد می برد " آموزگارِ تذکیه " است تبدیل به بزرگترین آنها شده،هر وقت چنان در حال حاضری که نمیدانی چرا و چطور در اینک غرقی یعنی دیگر بتمامی محو رطوبت اکنون شده ای... #شهروز_مرکباتی_لنگرودی
و خیلی وقتها،یک آدم کور موفق می شود در اتاقی تاریک،گربه های سیاه زیادی را بیابد...[قواعد برای ساختن استثناهای درخشان آفریده شده اند] #شهروز_مرکباتی_لنگرودی