tgindex
اندیشناک

اندیشناک

Статистика
@andushnak2Книгиперсидский

همه نوشته ها از مطالعات شخصی و بر پایه مکتوبات کتاب های معتبر و چاپ شده است @Rouzbeh61r ارتباط با ادمین

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 237
−1 за 4 дн.
Сутки
+2
+0,09%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 046
29 постов
Вовлечённость
46,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 29
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
450
1/48двое суток
515
1/72трое суток
556

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دنیایی که ففط متشکل از اطلاعات باشد،جایی که ارتباط به معنایی گردش بدون مداخله باشد دست کمی از یک ماشین ندارد."شفافیت و رسوایی اطلاعات در جهانی عاری از واقعه" بر جامعه‌ی ایجاب محور سلطه می‌افکند. اجبار به شفافیت خودِ بشر را راکد می‌کند تا از او عنصری کارکردی درون سیستم بسازد. خشونت شفافیت در همین نفهته است. جامعه‌ی فرسودگی_جامعه‌ی شفافیت بیونگ چول هان

  • برخی از عکاسان امروزی فلاکت را بدل به ابژه‌ی مصرف می‌کنند. با بازگشت به نوعینیت گرایی به عنوان یک جنبش ادبی پا فراتر گذاشته بگویم این جنبش پیکار علیه فلاکت را هم به یک ابژه‌ی مصرف بدل کرده است. اهمیت سیاسی چنین جنبشی در بسیاری موارد به واسطه‌ی تبدیل امیال شدید انقلابی به ابژه‌هایی برای سرگرمی و تفریح هرآینه تباه شد. تا بدان جا که درون بورژوازی نیز این ابژه‌ها به سهولت به قالب تجارت کاباره‌ای شهرهای بزرگ درآمدند. استحاله‌ی ضرورت ناگزیر تصمیم‌گیری به ابژه‌ای برای لذتی تامل ورزانه و استحاله‌ی ابزار تولید به کالایی مصرفی. #والتر_بنیامین مولف همچون تولید کننده

  • زرادخانه‌ی زورِ مشروع برای مداخله‌ی امپراتوری در واقع بسیار پهناور و وسیع است. و نه تنها شامل مداخله‌ی نظامی است بلکه در برگیرنده‌ی دیگر اشکال مداخله‌،همچون اخلاقی و مداخله‌ی حقوقی است. در واقع قدرت مداخله‌ی امپراتوری را به بهترین نحک مستقیما نه با سلاح‌های مرگبارش بلکه باید با ابزارهای اخلاقی‌اش شناخت‌ آنچه ما مداخله‌ی اخلافی می‌نامیم امروزه از سوی مجموعه‌ی متعددی اعمال می‌شود که شامل رسانه‌های خبری و سازمان‌های ngo است. امپراتوری آنتونیو نگری

  • 27 июл.2 83734

    همراه با این توسعه‌ی عظیم و سرسام آور تکنولوژی ، فقری یکسره نو بر بشریت نازل شده است. روی دیگر این فقر(تجربه) وفور سنگین و طاقت فرسای ایده‌هاست که میان مردم شایع شده است. یا به عبارتی بهتر کاملا آن‌ها را غرق خود ساخته. ایده‌هایی که با احیا واشاعه‌ی مجدد طالع‌بینی و حکمت یوگا، نیو مسیحی‌ها و ‌کف‌بینی و گیاه‌خواری و گنوسیس و حکمت مدرسی و اعتقاد به عالم ارواح از راه رسیده‌اند..... والتر بنیامین تجربه و فقر

  • 27 мая1 183

    حوصله‌ی بالامنبری هم ندارم...

  • 27 мая1 1453

    زخم‌های روح خود درمان می‌شوند و هیچ اثری برجای نمی‌گذارند‌. چرخشِ کلامی #هگل در آخرین گفتارهایش سرشتی آخرالزمانی دارد‌. حد اعلای طغیان روح. بگذارید صبر کنیم و ببینیم چه می‌شود‌! به خوبی در بطن این فلج شدنن تعلیق ابژه از سر خود شیقتگی را تشخیص دهیم. سلبیتی بازدارنده و در نهایت بزدلانه. شکاکیتی این دست و آن دست کردن. پای در گلِ تناقض...در نهایت به هر آن وضعیتی که هست تن می‌سپارم و با آن کنار می‌آیم. تحقیر نیز چون اضطراب شناور است..نکته‌ای چونان امتناع از سوگواری و باطل شمردن همه چیز تا لبه‌ی تیز ناامیدی و یاس کند شود. این دیالیکتیک تطبیق پذیر طرد قاطعانه‌ی آن چه هست با کنار آمدنی راحت و آسان با هر وضعیت را برقرار است. بن بست خوفناک در پس دیگر چرا باید کاری کرد؟ صبری خوف زده برای فصلی ترور نوین یا رادیکالیسم‌های متفاوت. ترس از خطا خود همان خطاست. حاصل این ناامیدی ظهور شبح فرصت طلبی است. در پس توسل آشکار به همبستگی رایحه‌ی ناخوشایند محاسبه‌گری به مشام می‌رسد...

  • پس از چندین ماه سلام....

  • آنان که گریانند چنان که نه گریان‌اند، آنان که شادمان‌اند چنان که نه شادمان‌اند، آنان که میخردند چنان نه مالک‌اند، آنان که از جهان بهره می‌جویند چنان که نه از آن بهره‌ی کامل می‌برند.. آگوستین قدیس

  • #گزیده هنگامی که فقرا شروع به پیشروی کنند و سلسله مراتب، متر و معیارهای و ثروت و سلطه را در هم بشکنند، آن‌گاه آن "تاریخِ دیگر" طرح خویش را درمی‌افکند. تاریخ فقرا همواره انقلابی است، زیرا امر ابدی (یعنی هستی‌ای که تولید می‌کند) سرپیچی است از کار، فهم و محدودیت‌های رایج... بنابراین، فقر، در وهله‌ی نخست، در کسوت مقاومت ظاهر می‌شود. هیچ تجربه‌ای از فقر نیست که در عین حال مقاومتی در مقابل سرکوب میل به زندگی نباشد. در اینجا باید «مقاومت» را به منزله‌ی تأیید خویش همچون امر مشترک و در تعارض با طرد فهم کنیم: "قسمی خود_ارزش افزایی" که از بطن فقرِ عریان علیه دشمن سر بلند می‌کند. #آنتونیو_نگری ( کایروس، آلما ونوس، انبوه خلق ) ترجمه‌ی امین کرمی

  • #گزیده هر آنجا که قدرت وجود دارد ، مقاومت هم وجود دارد... در راوبط قدرت ، نقاط مقاومت نقش رقیب ، آماج، تکیه گاه و دستاویز را ایفا می کنند. #اراده_به_دانستن #میشل_فوکو 🖊

  • 1 февр.1 28512

    صاحبان قدرت به انفعال‌های حزن آمیز و اندوهناک سوژه‌ها محتاحند تا از این طریق توان عمل را عقیم کنند‌...رژیم آن‌ها رژیم کاهش توان است. هیچ کس نمی‌داند یک بدن(بدن_ملت) چه تواناست

  • غم از منظر اسپینوزایی حالی روان‌شناختی نیست بلکه با کاهش توان بدن‌ها تعریف می‌شود. و کاهش توان عمل کردن با اقبال توده‌ها(توده‌ها در زبان فلسفی اسپینوزایی ترجمه شده نگین کمونیست بازیه) به بندگی همراه است. غم حالتی است که در آن توانِ عمل کاهش یافته است و حالی است که همواره بندگیِ خودخواسته را همراهی می‌کند

  • مفاهیم بازتاب واقعیت نیستند بلکه مقوم واقعیت‌اند. مفهوم بازنمودی از واقعیت نیسن بلکه در تقویم واقعیت مشارکت می‌ورزد. مفاهیم آینه‌ی واقعیت نیستند بلکا قادرند آن را تغییر دهند

  • اما پرسش همچنان پابرجاست: در قلب فاجعه جایگاه اندیشه کجاست؟ یا اصلا اندیشه ما چه دخلی به فاجعه در خیابان دارد؟ اساسا ساختارهای سیاسی _اجتماعی همواره کوشیده‌اند به ما بیاموزند تحقق برخی امور مانند آزادی و عدالت جهان شمول و تغییر رادیکالی به واسطه یک انقلاب و کم کردن فقز و قس الی هذا ناممکن است. همین شکاف عمیق میان حوزه عمل و نظر را می‌سازد. بخش عمده فلسفه معاصر از مارکس تا مکتب فرانکفورت و دلوز و فوکو ماموریتشان کم کردن شکاف نظر و عمل و کشاندن مفاهیم به خیابان است.

  • در واقع یکی از پروژ‌های آدورنو در دیالکتیک منفی اندیشیدن به امکان مقاومت در برابر این معضل معرفت شناسانه بود(نشانه‌های بربریت در فرهنگ و دنیای امروز) نقد آدورنو به مفهوم یا امر کلی همراست با نقد دلوز به این همانی و تلاشش برای آزاد کردن تفاوت از بنیان این همانی

  • اینجا دلوز از تفکر اسپینوزایی و نیچه ناتوانی بردگان را همچون امر مشترک کشیش‌ها می‌داند. اینان ناتوانند..ایده‌ی عجیبی است اما با توجه با تفکر نیچه، حکمرانیِ غم همچون قدرت بر پایه ابتذال یک الاکلنگ هستند

  • بنیان ارعاب همواره گونه‌ای اندوه جمعی است. جهان اسپینوزا ژیل دلوز درس گفتارهای کلوژ دو فرانس

  • بنیان ارعاب همواره گونه‌ای اندوه جمعی است. جهان اسپینوزا ژیل دلوز درس گفتارهای کلوژ دو فرانس

  • 30 янв.1 04537

    هنگامی که چپ هراسی را در رسانه‌ها بولد کردید، آن زمانی که بر هر نقد تفکر انتقادی و اعلام خطر‌های چپ بدترین هجوم‌ها و حتی تحقیر‌های گوناگون را می‌ساختید، با یک مضمون که چپ نمی‌داند و نمی‌فهمد به بدنه‌ی وجود‌ی‌اش میتاختید ،بدون شناخت به اسپینوزا و مارکس با فاندهای تبلیغاتی و فالور اینستا هر تفکر چپی را به کره شمالی ختم می‌کردید،حالا باید چنان ضربه‌ای از راست افراطی نوش کنید که تا مدتها صفحات شما سیاه باشد و داغ‌ها را بلند فریاد بزنید. چشم انتظار آن لویاتان اعظم در ینگه دنیا باشید که رهایی بخش شما باشد تا سیستم نئولیبرال دیگری بر شما فرو کند.... تا ارامش خاطر شما را چنان بساید که شب و روز دلشوره چه می‌شود را بر خود تحمیل کنید... چپ پیش از شما می‌فهمد...‌

  • 27 янв.1 0222

    #گزیده 📕 می‌توانیم بکوشیم تا الگو یا پارادایم زمان عملیاتی را فراسوی‌های زبان‌شناسی گسترش دهیم، و آن را برای مسئله زمان مسیحایی خودمان به کار ببندیم. در هر بازنمودی که از زمان می‌سازیم، در هر گفتاری که به وسیله آن زمان را تعریف و بازنمایی می‌کنیم و زمان دیگری نهان است که نمی‌تواند یکسره در همان تمام شود. این چنان است که گویی انسان، تا جایی که موجودی متفکر و سخن‌گوست، زمانی نهان نسبت به زمان گاه‌شمارانه تولید می‌کند، که او را از تقارن کامل با زمانی بازمی‌دارد که در آن می‌تواند تصویرها و بازنمودها را بسازد. این زمان نهان، بااین‌حال، زمانی دیگر نیست، یا چیزی به‌سان زمانی مکمل که از بیرون به زمان گاه‌شمارانه افزوده شود؛ بلکه، می‌توان گفت، این زمانی درون زمان است - نه نهانی، بلکه درونی که فقط ناپیوستگی من نسبت به آن را می سنجد، بودن من در تأخیر و بی‌تقارنی نسبت به بازنمود من از زمان، اما، درست به همین خاطر، امکان من برای دستیابی و به چنگ آوردن آن را فراهم می‌آورد. ما اینک می‌توانیم نخستین تعریف و از زمان مسیحایی را پیش بکشیم: زمانی که زمان می‌برد تا به پایان برسد - یا، به بیان دقیق‌تر، زمانی که ما نیاز داریم تا بازنمودمان از زمان را به پایان و به انجام برسانیم. این نه خط - بازنمودپذیر اما تصورناپذیر- زمان گاه‌شمارانه است و نه دم _همان قدر تصورناپذیر_پایان آن؛ و نه به همین سادگی قطعه ای بریده از زمان گاه شمارانه است، که از رستاخیز تا قیامت را بپیماید: این، در عوض، زمان عملیاتی است که در زمان گاه شمارانه اضطراری است و آن را از درون به کار می‌گیرد و دگرگون می‌سازد. زمانی که ما برای پایان یافتن زمان نیاز داریم . به همین معنا: زمانی که برای ما باقی می‌ماند. در حالی که بازنمود ما از زمان گاه شمارانه، به سان زمانی که در آن ما هستیم، ما را از خودمان جدا می‌کند و به تعبیری‌‌، به تماشاگران ناتوان خودمان بدل می‌گرداند، کسانی که بدون داشتن زمان تنها به زمان می‌نگرد که می‌گریزد، و بی‌امان از خودشان جا می‌مانند، زمان مسیحایی، به‌سان زمان عملیاتی، که در آن ما بازنمودهامان از زمان را به چنگ می‌آوریم و به انجام می‌‌رسانیم، زمانی است که ما خودمان هستیم_و به همین خاطر، یگانه زمان واقعی است، تنها زمانی که ما داریم. #زمانی_که_باقی_می‌ماند #جورجو_آگامبن ترجمه‌ی مجتبا گل‌محمدی