tgindex
حوالیِ دانشکده‌ٔ ادبیات!

حوالیِ دانشکده‌ٔ ادبیات!

Статистика

«دانشجوی زبان و ادبیاتِ پارسی» «ایران در قلم من، در قلب من، و در خون من است!» یک ایرانیِ خراسانیِ ادبیاتی! و دوست‌دارِ همیشه و هنوزِ کلاسِ حافظ در عصرهای سه‌شنبه! کیانا رجائی فرد

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
19
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 137
0 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
366
35 постов
Вовлечённость
17,1%
к подписчикам
Постов в день
2,7
всего 36
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
333
1/48двое суток
381
1/72трое суток
411

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟ دیگر به گذشت زمان اعتنایی نمی‌کنم، امّا آن بوسه‌های نگرفته و نداده، آن نگاه‌های نکرده و ندیده را که به من باز خواهد داد؟ ـ آنا آخماتووا

  • 14 авг.8922удалён 15 авг.

    без подписи

  • +کاری که عشق با من کرد!

  • без подписи

  • به من فراموشی هدیه کن! نزار قبانی

  • تا حالا از یه دره عمیق افتادی؟ تا حالا گم شدی؟ تا حالا پیدا شدی؟ تا حالا یه موج تورو کشونده تو قعر؟ تا حالا خوردی به یه صخره؟ تا حالا غرق شدی؟ شده گم بشی و هیچوقت پیدا نشی!؟

  • 13 авг.3671010

    گفته بودی خبری ده که ز هجرم چونی آن‌چنانم که ببینی و ندانی بازم.. اوحدی

  • نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم ببين چه زرد مرا مي‌جوند – سبزترينم ببين چگونه مرا ابر كرد - خاطره هايي كه در يكايك شان مي‌شد آفتاب ببينم شكستني شده‌ام اعتراف می‌كنم اما ز جنس شيشه‌ي عمر توام مزن به زمينم براي پر زدن از تو خوشا مرام عقابان كبوترانه چرا بايد از تو دانه بچينم؟ نمي‌رسند به هم دست اشتياق تو و من كه تو هميشه هماني، كه من هميشه همينم محمد علی بهمنی

  • ببین چگونه مرا ابر کرد خاطره‌هایی که در یکایکشان می‌شد آفتاب ببینم محمدعلی بهمنی

  • без подписи

  • خودتان بهتر میدانید که «تنهایی» وقتی ناگهانی باشد، چه تجربه‌ی تلخی است. فرانسوا تروفو

  • بارش باران بر درختان آوای زاغی از دور... عباس کیارستمی

  • ندارم طاقت بار جدائی مرا از دوش من بردار امشب - فیض کاشانی.

  • ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم - صائب تبریزی.

  • «دل با تو سفر کرد و تهی ماند کنارم» - بیدل دهلوی.

  • «اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟» - مولای بلخی

  • اما سفر نیست علاج این درد...

  • امیدوارم یا فراموشی بگیرم یا بمیرم...

  • 11 авг.4311010

    آن‌چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم - حضرت حافظ.

  • تو کجا نالی از این خار که در پای من‌ست یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست - سعدی