- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 100
- Всего постов
- 473
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سلام صبح اول هفته بخیر🌹 الهے هفته اے باشه پر از خبرهاے خوب🙏 موافقید با یک موزیک صبحگاهی💃 پس بزن بریم ببینیم
ســـلام صبح اول هفته تون بخیر و سلامتی امیدوارم زندگیتون غرق الطاف بیکران خداوندی باشه الهی که دل هاتون سرشار از آرامش و حس خوب خوشبختی باشه صبح شنبه تون به شادی
🌹🕊ســـلام 🕊🌹صبح زیبا اول هفته تون بخیر 🌹🕊الهی آفتاب زندگی تون 🕊🌹پرنـور باشه 🌹🕊الهی روزی تون پر 🕊🌹برکت باشه 🌹🕊الهی همیشه شـادی 🕊🌹تولحظه هاتون 🌹🕊وخوشبختی مهمان 🕊🌹خونه هاتون باشه
باران 🎧 تقدیم به اعضای دوست داشتنی شبتون بخیر
تو را شبيهِ شب دوست می دارمت يكدست، يكرنگ بیصدا، تنها و البته بی پايان بی پايان... شبتون بخیر 💞🌙🫂 🫧⃝☕️┄༅═┅┄
یڪ شب هوای گریه یڪ شب هوای فریاد امشب دلم، هواے تو ڪرده است...! شبتون عاشقانه 🌙🌠 🎎 🫧⃝☕️┄༅═┅┄
. تنها چیزی که شخصیت هر انسان را عوض می کند سختی های زندگی است سعی کن در سختی ها انسان بمانی ؛ چون دنیای ما دنیای روابط آدمها با آدمهانیست ... دنیای روابط نقابها با نقابهاست آدمهاکمتر فرصت میکنند.. تا سیمای حقیقی هم را ببینند.
کی به پایان میرسـد این درد بیدرمـان ما از کـرم لطــفی نما ، ای خـالـق و سبحان ما روزگار دل پریشی، کی ز مــا پـر میکــشد کی به سامان میرسد این وضع ناسامان ما آتشی در سینه داریم ، شعلـهای اندر وجـود کـس نـباشــد آگـه از این رنـج بی پـایان ما بر حـریـر پـادشـاهی عـده ای فـرصت طلب تا کمـر در مـزبـله، خـم کـودک و نســوان ما حالیا نـوروز و فصل شـادی دلها شده است شـوق و ذوقی کس ندیده بر در و ایوان ما چهره ها درهم کشیده غصه ها در دل فزون گــوئیا ویـرانـه گشـته است کـشور ایران ما از ســـر تدبیر این قـوم از جفـای فـکرشــان شیـره ی جـان می رود از دیـده ی گریان ما نه قـمـاری، نه قـراری، نه به ظاهـر سـرقـتی روز وشب کم می شــود از مخزن وانبان ما شــام تـاریک زمـان، صبحی مـگـر دارد ز پی رو به شادی کی رود این کلبه ی احـزان ما؟ اشک حسرت می چکد از چشم ناصح دائما زینکه می بیند نشـسته تیر غـم بـر جـان ما #علی_فعله_گری
گرچه دیشب باز هم با چشم های تر گذشت دستکم شادم که از عمرم شبی دیگر گذشت عشق ورزیدم که شاید کم شود تنهاییام روزهای عاشقی، دور از تو، تنهاتر گذشت پیله کردنهای من، پروا نکردن های تو عمر ما ای دوست، با آزار یکدیگر گذشت آنچه میبینی تو از من، داستان من نبود فرق بسیاریست بین سرنوشت و سرگذشت بیشکایت بودنم عمری عذابت میدهد گاه پنهان است دست انتقامی در گذشت مرگ اگر میبود، میرفتم به استقبال او شکر میگفتم که این عمر ملال آور گذشت تا ابد شبهای تو از عشق، گرم و روشن است گرچه عمر آتش من، زیر خاکستر گذشت #شاعر_ناشناس
من آرزوهایم شبیه عشق کبوتری به شوق یک پرواز برای رسیدن به اوج اسمان بود اما غافل از روزگاری تلخ که تیر تقدیر بر بال خیالم نشست ومن لبخندهایم را در لابه لای سرنوشتی سیاه گم کرد م شبهای آسمان من بی ماه است ............ من دلم چون گیتاری شکسته است که آوای برای نواختن ندارد من دلم شبیه ماهی کوچکی است که دیگر برای نفس دریا ندارد من شبیه ابری هستم که دیگر برای گل محبوب دل خودهم دگر باران ندارد من چون قلموی بدون رنگ در دست نقاشی هستم که در چون رنگی ندارد .......
ای مه! شبی از عمق جان مستانه میبوسم تو را دور از نگاهِ دیگران مستانه میبوسم تو را میآیم از ره ناگهان ، از شوقِ رویت نغمه خوان خندان لب و چشمک پران مستانه میبوسم تو را ساغر به دست و عشوه گر ، مستِ تو از پا تا به سر ای ساقیِ ابرو کمان! مستانه میبوسم تو را شاد از تو و آوازِ تو ، با سازِ افسون سازِ تو میرقصم و با هر تکان مستانه میبوسم تو را وقتی که مدهوشت شدم ، مجذوبِ آغوشت شدم...، خواهی نخواهی بی امان مستانه میبوسم تو را تا شمعِ بالینم شوی ، فرهادِ شیرینم شوی در آتشت پروانه سان مستانه میبوسم تو را شب میرود تا انتها ، خورشید میتابد به ما من بی بهانه همچنان مستانه میبوسم تو را... #مهشید_تجلیان
چنان به مردم خوشبین باش که انگار جملگی خوبند. و چنان به خودت تکیه کن انگار هیچ خیری در مردم نیست
دل تنگم دوباره سادگے ڪرد بـازم یـاد زمــان بچگــے ڪرد دلم یاد بیست سال پیش ڪرده هـواے بـستـگان خـویـش ڪرده همان موقع ڪه دلها شاد بودند هـمـــه دل زنـــده و آبـــاد بودند همه ڪوے و گذر لطف و صفا بود سـخــن از مهــربـانـے و وفـــا بود قدیـمــا زندگے رنگـے دگر داشت زمونه ریتم و آهنگے دگر داشت یه رنگے بود و لطف و مهربانے سـرور و جشن بود و شـادمـانی قدیما هیچڪس نامردے نمے ڪرد ڪســے ابـراز دلـســردے نمے ڪرد چرا بازار نـامـــردے شلوغه!؟ چرا مهر و وفــادارے دروغه!؟ چرا مهـر و محبت ڪیمیـا شد همه دنیا پر از رنگ و ریا شد چطورے بسته شد درهاے رحمت ڪجــا رفت آن همه مهــر و محبت چرا مردم شدند در غم گرفتار دلـم تنگه از این آشفتـه بازار بگو رحم و مروتها ڪجا رفت؟ جوانمردے فتوتها ڪجا رفت؟ بـرادر بـا بـرادر جنگ داره پدر از بچه خود ننگ داره پـدر سالارے از بن ریشه ڪن شد پسـر سالارے و خر در چمن شد جوان تا ظهر زیر رختخوابه پدر بیچــاره در رنـج و عذابه قدیما ڪه همش حرف پسر بود عـصـــاے پیــریِ دست پدر بود ڪنون برخے پسرها بے بخارند تعصب مـــردے و غیــرت ندارند نمى دانـم چـرا دنیــا عوض شد همه دلها پر از ڪین و غرض شد نـهــال آرزوها بے ثمر شد برادر از برادر بے خبر شد دگـــر حــرفـے ز عمو و دایـے نیست چه شد خاله، خبر از زندایے نيست پســر خاله نمے گیرد سراغت نمے روید گلے دیگر به باغت همــه فــامـیـــل از هـمـدیــگه دورند چرا اینگونه سرد و سوت و ڪورند بسے لعنت به این رسم زمونه به این دنیـاے بر عڪس وارونه یڪے مـاشیـن میـلیــاردے سـواره یڪے هم یک موتور سیڪلت نداره یڪے در پول و ثروت غوطه ور شد یـڪـے هـــم از نـدارے در بـه در شد یڪے املاک و صدها خانه داره یڪے مـحتـــاج یک پـول اجــاره یڪے درگیر درد بے علاجه یڪے دنـبــال وام ازدواجــه یڪے مـیــمـیــره از درد خـمـــارے یڪے در پارتے و شب زنده داری
ماه بانوی ِ جزیره! دلبری را بیخیال دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال من حواسم هست تا دیوانه ات باشم مدام مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب! نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال تفرقه ایجاد خواهد کرد آخر این شکاف خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال دل ببر از من به هر اندازه میخواهی ولی دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال #شهراد_میدری
نمیدانم چرا دلتنگ و غمگینم چرا قلبم گرفته ؟ نمیدانم چرا باران نمیبارد چرا گریهام گرفته ؟ نمیدانم چرا بیتاب و تلخ و بی قرارم نمیدانم چرا دردم گرفته؟ وجودم از چه چیزی گشته خالی چه چیزی در درونم پا گرفته نمیدانم چه اوازی بخوانم چه شعری با چه مفهومی بگویم؟ نمیفهمم چگونه صحنه باید مرا در بر بگیرد از چه رویم؟ نمیدانم که پایان نمایش چه چیزی را نگویم از چه گویم؟ نمیدانم چرا میترسم از عشق نمیدانم چرا دل بی قرار است نمیدانم چرا عاشق شدم باز چه چیزی از چه چیزی در فرار است؟ نمیدانم چه حسی در نگاهش مرا از خلوتم بیرون کشیده نمیدانم چه حالی در هوایش مرا تا ساحل دریا کشیده قسم به شمع و شعر و ساز و اواز نفهمیدم چرا؟ آیا؟ چگونه؟ نمیدانم نمیدانم خدایا نمیدانم چرا عاشق شدم باز؟ وجودم از چه چیزی گشته خالی چه چیزی در درونم پا گرفته؟ #نایاش
🌸الهی تو این عصر زیبا 🌺هیچ قلبی گرفته نــبــاشه 🌸و هر چی كه بهترينه 🌺برای همه عزيزانم رقم بخوره 🌸و آرامش مهمون 🌺همیشگی دل هاشون باشه 🌸عصرتون بخیر و شادی همراهان عزیز 🌺کامتون شیرین دوستان مهربان
دل از من بردی و بردی قرارم، ای نگارا فدای آن نگاهِ بیقرارم، ای نگارا به شوقِ روی تو هر شب، سحر را میشمارم که بیتو نیست جز اشک، روزگارم، ای نگارا اگر پرسند از عشق، از تو گویم، از تو خوانم که تویی تنها امید و اختیارم، ای نگارا مرا از خویش مگذار و مرو از کنارِ جانم که بیتو هیچ باشد اعتبارم، ای نگارا تو را خواهم، نه از دنیا، نه از فردایِ دیگر تو باشی، بس بود این روزگارم، ای نگارا #مهسا_ميرزاده 🫧⃝☕️┄༅═┅┄
خبر نداری از دلم ، کجاست مهربانی ات...؟ تو همدمی تو مونسی، کجاست همزبانی ات...؟ تویی که شعر عشق را به قلب من سرودهای کجاست آن ترانههایِ سازِ جاودانی ات...؟ سرم به رویِ شانهیِ، تو بود وقتِ بغض و غم کنون کجاست سایهیِ، وجودِ سایبانی ات...؟ شبیه ماه سر برس، به وقتِ عاشقانهگی بیا بگو کجاست آن...، شکوهِ آسمانی ات...؟ تویی که بوسه میزدی به غنچهی بهار من کجاست ذوق و شوق بوسه های ناگهانی ات...؟ میانِ باغ قلبِ من، شکوفه دادهای بگو کجاست غنچهی لبت؟، کجاست باغبانی ات...؟ شبیه موج میرسی، به پهنهی خیالِ من و من که غرق در توام ، کجاست بیکرانی ات...؟ بدون تو نمیروم به جشن مهر و ماه و شب بیا، نرو، بمان، بگو، کجاست آن نشانی ات...؟ خوشم به همکلامیات به بودنت، به شادیات اسیر خندهی تو ام، کجاست شادمانی ات...؟ برای عمر و زندگی ، تو بهترین بهانهای بمان بهانهی دلم، فدای خوش زبانی ات...!!! #محمد_گل_نرگسᬉ
یـاد دارم کـه شبی همـدمِ پـروانـه شدم فـارغ از زمـزمـهٔ مُطـرب و میخـانه شدم همچو پروانه،پریشان شدم و خانه خراب او چو ما گشته غـزلـخوان و پیِ بادهٔ ناب پیرِ میخانه بگفتا: که غمت از سرِ چیست گفتمش قصـهٔ ما و دلِ پـروانـه یکیست هـر دو بـر کـوی نگاری نظـر انداخته ایم هر دومان کرده وفا و بـه جفا ساخته ایم شمعِ بی مهر و محبت دلِ پروانه شکست یـارِ دیـوانـهٔ مـا رشتـهٔ پیمـان بگسست دل ز بی مهـریِ یاران شده بیمار و پریش غیرِ پروانه کسۍنیست بگویم غمِ خویش خـرده بـر رهگـذرِ عـاشـق و دیوانه مگیر سالیان است که او گشته پریشان و اسیر حافظ ار پیـر شـد و رفـت ز میخانه برون ما جوانیم و رویـم از درِ ایـن خانـه برون #حافــظ
بگذار چشم مست تو افسونگری کند شب را شمیم زلف تو نیلوفری کند بگذار گیسوان سیاهت بریزد و انگشتهای سرد مرا جوهری کند پروانهای سیاهم و ای کاش آتشی یک شب مرا بگیرد و خاکستری کند تنها شراب چشم خمار تو قادر است میخانه را دوباره پر از مشتری کند تلخ است این زمانه که باید شبانهروز خنجر میان ما رفقا داوری کند ما آهنیندلان به همین چرم دلخوشیم تا کاوهای بیاید و آهنگری کند گهوارهای رها شدهام، کاش نیل غم در حق من جفا نکند، مادری کند پنداشت اینکه مثل خودش صاف و سادهام سنگی مرا به آینه یادآوری کند! #سعیدبیابانکی