tgindex
نویسه ادبی کنتا

نویسه ادبی کنتا

Статистика
@kontamagzКнигиперсидский

کنتا مستقل است؛ بدون هرگونه وابستگی. در انتخاب، انتشار کامل یا بخشی از یک شعر، و در ویرایش شعر آزاد است.

Последний пост
1 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
428
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
410
20 постов
Вовлечённость
95,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
871
1/48двое суток
998
1/72трое суток
1 076

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 1 авг.1 13213

    by: #mehrdadmehrju standing at the threshold of Granada from those dark eyes I ask time and the earth when it becomes a map of absence I have not come to weep over stones waste is no virtue even old keys still have their use in the city's garbage bins on the southern shores with the easterly winds to the rhythm of Zambra we reached the threshold we reclaimed Andalusia in the circle without wasting a single thing the whole continent beneath our dancing feet history had never stood still Amin Jamal beyond the border became Lamine Yamal — mehrdad mehrju به فارسی: ایستاده بر آستانه‌ی گرانادا از آن چشمان سیاه زمان را می‌پرسم و از زمین آن‌گاه که نقشه‌ای برای غیاب است نیامده‌ام برای گریستن بر سنگ‌ها اسراف چیز خوبی نیست کلیدهای کهنه هم به کار می‌آیند برای سطل‌های زباله‌های شهری در سواحل جنوب با وزیدن بادهای شرقی با ریتم زمبرا به آستانه رسیدیم اندلس را در حلقه گرفتیم باز بی آن‌که چیزی دورریز شود تمام قاره زیر پای‌کوبی‌های ماست تاریخ از حرکت نایستاده بود امین جمال تا آن سوی مرز لامین یامال شد #مهرداد_مهرجو @kontamagz

  • "پل" شانه‌ها‌مان شد در ساعت اعدام خسرو هنوز هیچ رجاله‌ای پل‌ ... پل ... نمی‌کرد و از زدن‌ها حرفی در میان نبود این دکان بازار است یا حاق واقعیت؟ باید بودریار جواب دهد بیا پیچ کانال تلویزیون را بچرخانم کوک کنیم به میراث ثابت پاسال! کمی دایی جان ناپلئون تماشا کنیم ترفند بیاموزیم سیاست، حقه، کلک، هزار و یک بازی زبانی ... با اسدالله میرزا پیک آخر را بزنیم "یک سفر باهاش برو سانفرانسیسکو" و در دایره المعارف شکیباپور! پیدا کنیم پل سانفرانسیسکو را نزنیم به سیم آخر و یا به پل فقط آروغ ... آروغ ...آروغ تا بوی نفت از دهان‌ها بیرون بریزد مخلص کلام که اخوان سرود: " هر که آمد بار خود را بست و رفت ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب آن چه حاصل جز دروغ و جز دروغ زین چه حاصل جز فریب و جز فریب" یاد تو هم به خیر خسرو! که سرودی: "باید جوادیه بر پل بنا شود پل این شانه‌های‌ ما ..." اکنون با شانه‌‌ها رسیدن به ضحاک با بوف کور به  رجاله‌‌ها و با دخترکان مدرسه میناب به پل‌ها آه! این همه رنج آه! این همه شعر و بربریت #رضا_عابد @kontamagz

  • اسب تروا تمرینِ بازگشت می‌کند در شبرنگ از جایِ خالیِ شانه‌ها از نیمکتِ خالیِ هر کلاس از کفشی که جفتش نیست سکوتی که از چند نفر بیشتر است صفی که یک نفر کم دارد نام‌هایی که در آدرسِ مردم نفس می‌کشند یالی که با هر غیاب بلندتر می‌شود برفِ دی ردِ خون‌ها را تا پای البرز نگه داشته است انگار دماوند بیتی نگفته را حفظ دارد کیخسرو بازمی‌گردد از دورِ جهان کسی چیزی نمی‌گوید جز مجنونی زیرِ لب اسب‌ها گاهی دیر می‌رسند شیهه کن ناگهان از راه می‌آیند #مهرداد_مهرجو @kontamagz

  • چند بار یک دور به دور خورشید گشتم تا سایه‌هایم را بسوزانم هفتاد بار به نزدیک آفتاب چرخیدم اما هنوز بی‌رقصی رهایم نمی‌کند چند بار به دور سیاره‌ای دورتر بگردم تا بی‌آواز نباشم تا بگریزم از خوش رقصی علف‌های هرز میان شقایق‌ها #محمد_زندی @kontamagz

  • باز خوانی شعری از امیر پازواری" جلیل قیصری دَپِتِمِه شِه دِلِ دَرونِ کاغذ چون خطِ شِکستِه به میونِ کاغذ نازکتَر از این گِمِه پیونِ* کاغذ گِلِ نَم بِدا دارنه زِوونِ کاغذ ترجمه: دل خود را درونِ کاغذ پیچیدم چون خط شکسته‌ای در میان کاغذ پیچیدم نازکتر از این "پَیون"*کاغذ را می گویم زبان کاغذ (در خود) گُلِ نم داده دارد. در میان آن دسته از اشعار امیر پازواری که به قیاس و اقتباس یا ترجمه تا حدی کلام به کلام ِ شعرهای پارسی سروده نشده‌اند و به زبان و بیان و زادگاه مادری متمایل‌ترند، گاه نمونه‌هایی یافت می‌شود که با چینش کم‌‌نظیر کلمات و ریزه‌کاری‌های زبانی و ایماژ‌های انفجاری با نوترین نقدهای جهانی هم از بُعد تصویری و نیز معنای معناها قابل محک و سنجه اند (عبدالقاهر جرجانی -ویتگنشتاین). با این پیش در آمد به سراغ یکی از این دوبیتی‌ها می‌رویم: دَپِتِمِه شِه دِلِ درونِ کاغذ: دل خود را درون کاغذ پیچیدم پیچیدن دل، درون کاغذ از بُعد بصری نوعی چشم‌روشنی و هدیه را به خاطر می‌آور؛ هدیه‌ای که عزیزترین چشم‌روشنی‌هاست و از جانبی دل‌نوشته‌های درون کاغذ به‌خاطر می‌آید و هم کاغذی که با خونِ دل نوشته شده است که در بندهای بعدی این داده‌های دیداری و معنایی کامل‌تر می‌شود. چون خطِ شکسته به میونِ کاغذ: چون خط ِ شکسته‌ای در میان کاغذ (پیچیدم) دلی که شکسته است با سطرهای شکسته توامان می‌شود چرا که شکسته‌دلی را باید با کلمات شکسته نوشت افزون بر اینکه شکستگی معنایی ناشی از حزن واژه‌ها صورت تصویری ِ خط شکسته را به چشم می‌آورد (کلمات در اثر حزن و اضطراب ناشی از غم به صورت شکسته نوشته می‌شوند) نازکتر از این گومِه پیونِ کاغذ: نازکتر از این بسان کاغد می‌گویم حرفم را بسان کاغذ نازکانه می‌گویم... که این نازکی هم به مصرع اول (نازک‌دلی) می‌رود و نیز به مصرع آخر (نازک گُلی) افزون بر اینکه نازکی کاغذ هم مد نگر است. دلی که از کاغذ نازکتر است! و دل و کاغذ و راوی توامان ِ لطافت و شکستگی هستند که به یک‌جا به شعر نشسته‌اند. گِلِ نم بِدا دارن ِ زوونِ کاغذ: زبانِ کاغذ در خود گُل ِنم داده دارد زبان کاغذ گَلِ نم داده یا به شبنم نشسته، در خود دارد: در یک نگاه اشک راوی تداعی می‌شود که با واژه‌واژه‌ی دل (گُل) عجین شده است یعنی در وقت نوشتن، اشک ریزان می‌نوشت یا واژه‌هایی که خود ِ بغض و اشک هم هستند و در سویه‌ی دیداری، دلِ درون کاغذ نیز به چشم می‌آید که با توجه به‌ «خطِ شکسته» در خوشه‌ی دوم، به چین‌چین یا لایه‌های گُلِ شبنم‌زده یا دلِ خونالود ماننده است. *شاعر مازندرانی دوره‌ی صفویه که شعرش با جان و زبان همه‌ی اقشار و طبقات اجتماعی مازندران درآمیخته و زبانِ حالِ این مردم در اعیاد و جشن‌ها و حتی مراسم سوگواری است. نیما در مجموعه‌ی روجا به بسیاران‌ و و به یکی از این شاعر مردمی و بومی‌سرا یاد کرده است. *پیون، گوشه‌ی چشمی به پیام هم دارد و پیام نازکتر از کاغذ و نیز پایان نوشته #جلیل‌قیصری Https://t.me/kontamagz

  • ۳/۳ نگاهی به: «ریواس‌های سرخ» اثر محمد زندی در آخر و شعر دهم «سفید زده» شعر پایانی کتاب، با نام «سفید زده»، وداعی است آرام با جهان. در حالی که در آغاز، «تکرار مرگ» حاکم بود، در پایان، شاعر از «دوست داشتن» سخن می‌گوید: «با موهایی سفید زده / که شعرِ عاشقانه دوست دارم!» پیری، عشق، استمرار امید. با زبان نرم و انسانی، نوعی رهایی پس از طوفان است. کتاب از خون به عشق می‌رسد، از فریاد به لبخند، از رنج به آشتی. پایان روشنِ مجموعه‌ای سرخ و تیره است؛ «با موهایی سفید زده/ که شعرِ عاشقانه دوست دارم» پایان‌بندی انسانی و شاعرانه برای کتاب است. اگر بخواهم جمع‌بندی کنم؛ باید بگویم «ریواس‌های سرخ» مجموعه‌ای‌ست در مرز میان واقعیت و رؤیا، میان مرگ و میل به زیستن. شاعر در آن، نه‌تنها از گاه‌داد سخن می‌گوید، بلکه در آن زندگی می‌کند. زبانش ترکیبی‌ است از نثر و شعر، از تندی واژه و لطافتِ و ظرافت موسیقی. او گاهی روایت‌گر است؛ گاهی عاشق و گاهی شاهد خاموشِ قرن خویش. حُسنِ «می» گفتم اما چند نکته‌ی انتقادی که به مجموعه دارم، به نظرم می‌تواند به غنای کتاب بیفزاید و پیشنهاد می‌کنم شاعر در چاپ و تجربه‌های بعدی لحاظ کند: ۱. افراط در تکرار مضمون رنج و مرگ: در بخش‌هایی از کتاب، درد چنان غالب است که گاه مجال نفس برای زیبایی و امید تنگ می‌شود. ۲. پراکندگی زبانی: در برخی شعرها، گذار از لحن روایی به استعاری ناگهانی است که ضرباهنگ شعر را می‌گسلد. مثلا در شعرهایی چون «تنهاترین» یا «ذهن»، انسجام زبانیِ نسبت به سایر بخش‌ها کمتر است. این پراکندگی اما نشان از جست‌وجوی شاعر دارد، نه ضعفِ او؛ و همین جست‌وجو شعر را زنده نگاه می‌دارد. در پایان باید گفت: « ریواس‌های سرخ» تنها یک دفتر شعر دیگر نیست، بلکه سندی‌ است از زیست انسانی در روزگار تبعید و پایداری. در این کتاب، عشق هم‌سنگِ آزادی‌ است، زن برابرِ وطن و واژه برابرِ گلوله. محمد زندی در این اثر، با زبانی صادق، صمیمی و گاه خشمگین، به ما یادآوری می‌کند که شعر هنوز می‌تواند شهادتِ وجدانِ بشر باشد. «قطعا از ذغال هیچ جوانه‌ای نخواهد رویید، اما از شعر، چرا!» باشد که ریواس‌های سرخ، در دل هر کدام از ما، جوانه‌ای بزند! پایان #علی_جانوند Https://t.me/kontamagz

  • نویسه ادبی کنتا pinned «نگاهی به:  «ریواس‌های سرخ» اثر محمد زندی علی جانوند در نگاه نُخست، عنوان کتاب آنچه را که باید به ما می‌گوید: ریواس، گیاهی کوهستانی‌، سخت‌جان، گس و سرخ‌فام. در این مجموعه نیز شعرها چنین‌اند؛ از زمینِ سوخته‌ی رنج می‌رویند، از خونِ زخم‌ها رنگ می‌گیرند، و در…»

  • ۲/۳ نگاهی به : «ریواس‌های سرخ» اثر محمد زندی علی جانوند شعر پنجم «زن» در شعر «زن»، محمد زندی مسیر دفتر شعر را از مرگ به سمت زندگی سوق می‌دهد. زنان را فرا می‌خواند از فروغ تا مهسا، از آناهیتا تا دختران خاوران. به نظر، شعر حالتی آیینی دارد؛ فهرستی از نام‌ها که چون دعا تکرار می‌شوند. اما در میان آن همه نام، معنای اصلی یکی‌ست: زن یعنی زندگی! این شعر، سرود بلند پایداری است، یک جور رنسانس است! مفهوم خود عشق است که در پایان، ندایِ «زن، زندگی، آزادی» را سر می‌دهد. ستایش زن به مثابه‌ی زندگی، به مثابه‌ی گاه‌داد و پایداری! این شعر هم زبان و بیانی آیینی دارد؛ فهرست‌وار اما احساسی و پر از نام‌های زنانه‌ی اسطوره‌ای و معاصر و آشنا. شعریست شعارگونه ولی عاطفی که به شعار «زن، زندگی، آزادی» پیوند می‌خورد. شعر ششم «کولبر» در شعر «کولبر»، زندی به ایجازی در «حد» می‌رسد: « نه بغداد کولبر دارد / نه آنکارا / نه دمشق / کوهی کولبر دارد تهران/ همه چیز دارد / این بی‌همه چیز» همین چند سطر کوتاه، چون پتک بر ذهن مخاطب می‌کوبد. به نظرم در این شعر، شاعر هیچ واژه‌ی زایدی ندارد؛ در سکوتی خشک، سرد و دقیق، فاجعه را خلاصه می‌کند. نشان دادن فقر و رنج مردم کردستان. از دل یک جمله‌ی خبریِ سرد، جهانی از تلخی می‌جوشد. شعر هفتم« می‌پاشد» در شعر «می‌پاشد»، صدای کودک از زیر تانک برمی‌آید؛ کودکی که توپش را از زیر مرگ بیرون می‌کشد و در پایان، کودکانه می‌شاشد به جنگ و جگ‌افروز و می‌پاشد» تا بِگوید: تنها جنگ از جنگ بدتر است! طنز تلخ، صراحت کودکانه، و نگاه سینمایی این شعر، از آن تابلویی بی‌بدیل در شعر ضدجنگ ساخته است. ضدجنگ‌ترین شعر مجموعه است؛ در عین سادگی، چکش‌وار هم‌چنان می‌کوبد. شعر هشتم«بلوط» در این شعر شاعر به زبان مادری و به جغرافیای کوهستان بازمی‌گردد. بلوط، نمادِ ایستادگی‌ و پایداری است. دقیق مثل خودِ کردستان! محمد با زبان بومی و جهانی شعر می‌گوید. از خاک و زیست‌بومی که عاشقانه‌ی خود اوست! واژه‌ها در این شعر می‌رقصند و گریه می‌کنند: «بلوط، تک درخت/ خاک، قله،/ انسان و تو/ کردستان‌ام.» در این‌جا واژه‌ها خود بدل به بدن می‌شوند، و شعر، بدنِ رقصانِ امید است. پایداری ، انسان و کردستان! ترکیب رقص، موسیقی، واژه و خاک؛ در قالبی حماسی- احساسی. بیان می‌شود! شعر نهم« گُردآفرید » در شعر « گُردآفرید»، شاعر از اسطوره به فلسفه می‌رسد. پرسش می‌کند از تفاوت میان شاه و دیکتاتور، میان کلاغ کوچک و بزرگ، میان زنِ زندانی و مردِ خیابانی. در پایان می‌گوید: «همه در رفت و آمدند/ همه در آمد و رفت» شعر از مرز سیاست و اجتماع عبور کرده و به تامل هستی‌شناسانه رسید است. نقد قدرت و پوچی تفاوت‌ها در جهان ستم‌زده. ساختار فلسفی با لحن طناز و گزنده؛ پرسش از تفاوت‌های ظاهری میان مظلوم و ظالم. شاعر به اندیشه‌ی «همه در رفت ‌وآمدند» می‌رسد و نگاهی اگزیستانسیالیستی دارد. ادامه دارذ #علی_جانوند

  • نگاهی به:  «ریواس‌های سرخ» اثر محمد زندی علی جانوند در نگاه نُخست، عنوان کتاب آنچه را که باید به ما می‌گوید: ریواس، گیاهی کوهستانی‌، سخت‌جان، گس و سرخ‌فام. در این مجموعه نیز شعرها چنین‌اند؛ از زمینِ سوخته‌ی رنج می‌رویند، از خونِ زخم‌ها رنگ می‌گیرند، و در عطرِ‌کوه و آزادی نفس می‌کشند. به نظر، شعرهای ریواس‌های سرخ، حول سه محور اصلی شکل گرفته‌ است و آن سه محور عبارتند از: ۱. محور مفهومی: «ریواس‌های سرخ» روایتی از زندگی در برابر مرگ است؛ از شعر «تکرار» تا «سفید زده»، سیر عبور از سمت درد به طرف عشق را، می‌توانیم بخوانیم و ببینیم. 2. محور زبانی: زبان شعر زندی، ترکیبی از سادگی گفتار، موسیقی واژه، ایجاز تصویری و یک‌جور گروتسک و بازی با منطق ریاضی است. 3. محور انسانی – اجتماعی: شاعر در مرزی ایستاده؛ بین میهن، تبعید، زن و مرد، جنگ، صلح، رنج و حضور. برای روشن شدن بیشتر موضوع، بر ده شعر شاخص این کتاب تمرکز خواهم کرد که هم بازتابی از پیرنگ‌های اصلی مجموعه‌اند مثل (عشق، مرگ، کردستان، پایداری، زن، میهن و تکرار رنج)، و هم از نظر زبان، تصویر و موسیقی، از نظر من نسبت به شعرهای دیگر، برجسته‌تر‌اند. تلاشم این خواهدبود که در ادامه‌ی سخن از این ده شعر برگزیده، معرفی کوتاه و تحلیل خلاصه‌ای داشته باشم: شعر نخست «تکرار» مضمون این شعر: چرخه‌ی مداوم رنج، مرگ و عشق است. در سرزمین شاعر؛ «تکرار زندان، تکرار دفن، تکرار مردن.» از ویژگی‌های این شعر که می‌توان به آن اشاره کرد؛ ریتم تند و مونوتن در خدمت مفهوم «تکرار» است. تکرار واژه‌ها حس فرسودگی و ابدیت درد را القا می‌کند. این شعر، تصویری از زیستِ کُردها و مردم تحت ستم را به استعاره‌ی عاشقانه پیوند می‌زند.کتاب با شعر «تکرار» آغاز می‌شود؛ واژه‌ای که کل مجموعه بر مدار آن می‌چرخرد. در این شعر، شاعر با ضرب‌آهنگی کوبنده، چرخه‌ی بی‌پایان خشونت و امید را به تصویرمی‌کشد! «همیشه ما کشته / همیشه ما در بند/ همیشه ما عاشق / همیشه ما شاعر می‌شویم» تکرار در این شعر، تنها آرایه‌ی زبانی نیست؛ خودِ تقدیر است! شاعر، با تاکید بر تکرار، زبان را به آیینه‌ی تاریخ بدل می‌کند؛ تاریخی که همواره «ما » و «ژیانا»‌ها را در خود دفن کرده است! شعر دوم «مجرم» در شعر ، «مجرم»، صحنه‌ای از مرگ و داوری را می‌بینیم؛ طناب و نگاه، آفتاب و سکوت. زندی در این شعر شاعرِ شعار نیست؛ شاعرِ ثبتِ رنج است. مضمون این شعر: بی‌عدالتی و مرگِ بی‌دلیل انسان است. باز از ویژگی‌های این شعر، می‌توانم به زبان سرد و مستند و بی‌احساس زندی، در تضاد با عمق اندوه شعر اشاره کنم. شاعر بی‌هیاهو، بی‌اشک و ضجه، درست با همین سکوت، فریادِ شعر می‌شود. در بیانی موجز و سینمایی، صحنه‌ی اعدام یا سرکوب را بازسازی می‌کند و شعری گزارشگر و با قدرتی شگفت‌انگیز تصویر و خلق می‌کند. «طناب بر گردن و / بند بر نگاه/ آفتاب، روی برآمدن نداشت/ صبح/ پرنده نمی‌خواند و/ کسی سلاح را از جلاد نگرفت.» شعر سومی که انتخاب کردم، ریواس‌های سرخ است! محمد زندی به درستی گزاره‌ی « ریواس‌های سرخ » را برای اسم کتاب انتخاب کرده، باز به نظرم عنوان این شعر، به‌گونه‌ای، قلب تپنده‌ی این دفتر است. روایت دو جوان کوهنورد – فاخر و رشید – که در ظهر تابستان، با کوله‌هایی پر از عطر گیاهان کوهی، تیرباران می‌شوند. در چند سطر کوتاه و شمرده، شاعر یادمان شهدای گمنام کوهستان را برپا می‌کند. این‌جا زبان، از خبر به مرثیه و از مرثیه به اسطوره می‌رسد.«ریواس» در این شعر نه گیاه، بلکه نشانه‌ی زیست در خاک محزون و خون‌آلود است. مضمون این شعر؛ شهادت و جان‌باختگی است؛ هر چند از شهید و شهادت امروزه؛ استفاده‌های ابزاری و انتفاعی زیادی می‌شود اما من نمی‌توانم از این واژگان به راحتی عبور کنم! ریواس سرخ، استعاره از خون و شهادت طبیعت و به ویژه کردستان است! می‌توانم به ایجازی بهنجار در روایتِ تیرباران دو چریک یا کوهنورد، در دوازده ظهر، اشاره کنم. می‌شودگفت این شعر؛ به گونه‌ای بیانیه‌ی کلی کتاب! ریواس، نشانه‌ی ریشه، خاک و خون جاری زندگی است. شعر چهارم «و باقی» در فضای شعر «و باقی»، صدای مادران و دخترانِ برداررفته‌ها، می‌پیچد! شعر از تک‌صداییِ راوی فراتر می‌رود و به هم‌خوانی جمعی بدل می‌شود: «پسران را که بالای دار می‌برید/ طناب و دست می‌میرند/ و دختران می‌خروشند.» شعر، گویی در میدانِ فریاد، نوشته شده است. شاعر به‌جای گزارش جنگ، وجدان جنگ را می‌نویسد. روایت تکرارشونده‌ی مرگ جوانان و مادران داغ‌دار. از ویژگی‌های این شعر ، چندصدایی و جمعی بودنش است! از «دخترانِ طناب و باران» تا «مادرانِ دق‌کرده» می‌توان این شعر را که در زمینه‌ی رئالیسم شاعرانه‌ی اجتماعی‌ست، اوج‌ کتاب دانست. ۱/۳ ادامه دارد #علی_جانوند Https://t.me/kontamagz

  • نگاهی به دفتر شعر «ریواس‌های سرخ» سرودهٔ محمد زندی شهرگان آنلاین https://shahrgon.com/?p=183218

  • پیام ویدئویی علی‌ دهباشی بمناسبت یادبود استاد جلیل دوستخواه که با حضورِ خانواده، دوستان، جمعی از هموطنان و میهمانان خارجی پنجشنبه ۱۳ فروردین در تالار ایبل اسمیتِ دانشگاه کوئینزلند برگزار شد. @kontamagz

  • https://www.qutglass.com/two-poems-on-irans-freedom-movement/

  • https://www.qutglass.com/the-thy-day/

  • رفته از چرم تازیانه هر بار خنده کرد وز حرف یار یکدل صد بار گریه کرد خنیاگریست کو؛ در نوای تازیانه می‌خواند؛ تن‌فروشان باکرگان تقویمند بگذار باور کنند فاخته نیستی هرچند حجله عروس سبدی سیمی باشد، کز آویزگاه شاخه شکسته‌ای تاب می‌خورد سبک بال بر خیزاب ماسیده بر موج شکن باز آمد چرخید همچو ستاره پرنده در هوا ایستاد وانگاه سرید و رفت تا سینه بر آب سایید باد دریا را، بر دیواره سنگی می‌کوبد تن‌فروشان مذکر بر سینه اوراق زرنگار باز می‌آیند نان از دسار سکوت هم‌سایه‌گان می‌ربابند و هلهله بیدارباش در راسته نعل‌بندان سفره می‌شود پس تلاش کن بیدار باشی سینه برسطح سفید بسایی و فانوس دو سویه چشمت آویخته از خط آبی نیلوفرانه روشن‌تر از خورشید در طاق کبود شب بدرخشد #عبدالرضا_سلماسی @kontamagz

  • تا از سال‌ها به: علی باباچاهی با سوت که می‌زد عاشقانه را از پنجره نگاه نکردم در خلوتی که می‌آمد عاشقانه‌ای از عبداله گوران بود که به پیشوازم می‌آمد رسیده نرسیده گفتم که محو عاشقان جهانم شاید و تو رخساره‌ی زین، الیزا، مارال، ایدا را داری تا از سال‌ها به این طرف نبوده‌ام من عشق از خودش خودش را بلندتر کشیده سوتش را هم #محمد_زندی @kontamagz

  • بله برخاستیم و متوقف نمی‌شویم #علی_باباچاهی @kontamagz

  • آزادی #علی_باباچاهی @kontamagz

  • من بازنده هستم یا برنده؟ «باور کنید این هم یک شوخی بود»،مستند، ۱۳۹۳ #علی_باباچاهی @kontamagz

  • زندانی اختیاری #علی_باباچاهی @kontamagz

  • متشکرم که هوا بارانی‌ست #علی_باباچاهی @kontamagz