tgindex
لبخند خدا

لبخند خدا

Статистика
@labkhandekhoda370персидский

عاقبت بخیری، آرزوی هر انسانی است؛ ولی دغدغه همه انسان ها نیست. رمز عاقبت بخیر شدن در همین است. وقتی دغدغه انسان شود، آنوقت گام هایمان در زندگی، خود به خود راهشان را پیدا می کنند.

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
351
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
243
20 постов
Вовлечённость
69,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
116
1/48двое суток
132
1/72трое суток
143

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۸) بهترین نوع نیکی آن است که در ازای آن، از طرف مقابل، توقعی نداشته باشیم... باید دقت کرد که رسیدگی به دیگران را فقط به خاطر هدف متعالی آن انجام داد و کوچک‌ترین توقعی در قبال این محبت و کمک در نظر نداشته باشیم. در عوض، لذتی که از این کار نصیب ما می‌شود با هیچ پاداشی در دنیا قابل قیاس نیست. چنانچه هدفی غیر آن داشته باشیم (نه تنها این لذت را از دست می دهیم، بلکه) سرخورده نیز، خواهیم شد... بنابراین، انگیزه های خود در نیکی و کمک به دیگران را بررسی کنید. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • پایان صفحه ۱۰۵

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۷) باید بپذیریم که مشکلات، بخشی از زندگی در این دنیا است... پس به جای آن که عمر خود را در رویای دنیای طلایی (و بدون نقص) هدر دهیم، از آنچه دنیا به ما اهدا کرده است لذت ببریم... منظور من این نیست که هنگام مصیبت، خوشحال باشیم... وقتی اندوهی به ما می رسد، تنها کاری که باید انجام دهیم پذیرفتن احساس غم و رها کردن خود در این احساس است. پذیرفتن احساس رنج و غم تنها راه کاهش آن است. به راحتی گریه کنیم؛ اما حواسمان باشد که با این اندوه، خود را ارضا نکنیم و سرگرم نشویم. متاسفانه این کاری است که بسیاری از مردم انجام می‌دهند. سوگواری آنها در نهایت به نوعی تحریک رنج و اندوه منجر شده و از غرق شدن در آن لذت می‌برند. در هر حال این بازی ای است که آنها تصمیم به شرکت در آن گرفته اند.... گاهی انسان‌ها برای درد و غم ارزش قائل می‌شوند چون فکر می‌کنند با آن بهشت را به دست خواهند آورد. توجیه آنها این است که هر چقدر بیشتر رنج و بدبختی بکشم بیشتر به من کمک خواهند کرد. من با افراد بسیاری روبرو شدم که فکر می‌کنند برای به دست آوردن خواسته‌هایشان باید درد و عذاب بکشند. آنها عاشق درد و رنج نیستند اما آن را بهایی می‌دانند که برای آرزوهایشان باید بپردازند. به همین دلیل اگر به آنها ثابت شود که می‌توانند بدون احساس درد و عذاب هم به خواسته‌هایشان برسند از این طرز فکر و رفتار مخرب دست خواهند کشید... درد و رنج را پرورش ندهید. رنج به خودی خود هیچ ارزشی ندارد مگر رنجی که برای درک مفهوم زندگی کشیده می‌شود... برای آنچه از دست داده‌اید آگاهانه سوگواری (و از آن عبور) کنید و از آنچه برایتان مانده و آنچه در انتظارتان است لذت ببرید. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • پایان صفحه ۹۸

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۶) در دهکده ای کوچک، نزدیک رودخانه ای زیبا، مردی زندگی می‌کرد که همه ساکنان روستا او را به خاطر توکل و اعتقاد راسخ به خدا می‌شناختند. یک روز رودخانه طغیان کرد و روستا در معرض خطری جدی قرار گرفت. یکی از اهالی روستا، نزد مرد آمد. - به زودی همه جا را آب فرا خواهد گرفت باید از اینجا برویم.‌ مرد محکم پاسخ داد: - اما من به خدا اعتقاد دارم. او از من محافظت خواهد کرد. آب، تمام روستا را فرا گرفت. همه، روستا را خالی کردند. مامورین امداد، برای نجات آنهایی که هنوز دست از خالی کردن خانه‌هاشان برنداشته بودند وارد عمل شدند. اما مرد، همچنان مقاومت کرد. آب، طبقه ی اول خانه را فرا گرفت. مرد به پشت بام رفت و رو به آسمان کرد و گفت: - پروردگارا! من به تو ایمان دارم و می‌دانم که نمی‌گذاری غرق شوم. ناگهان یک گروه کمک رسانی با هلیکوپتر به او نزدیک شد و طنابی را برایش فرستاد. - نه! من به خدا ایمان دارم. او حتماً مرا کمک خواهد کرد. همه، روستا را ترک کردند و مرد هم در امواج سیل، غرق شد. در آن دنیا، مرد، ناراحت و گیج با یکی از قدیسان روبرو شد و به او گفت: - این چه اتفاقی بود؟ خدا مرا رها کرد. من منتظر کمک الهی بودم. چرا کاری برای من نکرد؟ و پاسخ شنید: - هیچ کاری نکرد؟ اخبار آمدن سیل، گروه امداد، هلیکوپتر، فکر می‌کنی چه کسی آنها را برای تو فرستاده بود؟! چه تعداد از ما آدم‌ها این طور رفتار می‌کنیم؟ ما خوشبختی را صدا می‌کنیم اما هیچ کدام از فرصت‌هایی را که به ما هدیه می‌کند، نمی‌پذیریم و تازه در مورد اینکه زندگی توقعات و انتظارات ما را برآورده نمی‌کند عصبانی شده و کینه به دل می‌گیریم... وقتی برنامه یا طرحی به ذهنمان می رسد، باید فوراً آن را بررسی کنیم، نه اینکه به خیال اینکه یک روز شاید همه شرایط، مهیا شد، دست روی دست بگذاریم... ما به دنیای اطراف خود بی‌توجهیم و قادر نیستیم از امکانات آن بهره ببریم چون تمام توجه و انرژی خود را به بهشت موعدی که برای آینده خود ساخته‌ایم معطوف کرده ایم. مانند بسیاری از احساسات دیگر همچون رنج، خیلی‌ها به مرحله‌ای می‌رسند که از در انتظار ماندن، لذت می‌برند! https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • 📖 اگر خوشختی جای دیگری هست... (۵) از طرفی دیگر، امیدهای واهی به آینده نیز ما را از زندگی دور می کنند. ما زندانی رویاها و برده ی امیدهای واهی هستیم که بی وقفه به سمت خیال پردازی های دوردست، سرگردان هستند.... ویژگی ذهن اقتضا می کند که به هر طرف و هر جا سرک بکشد و احتیاج به مشغله ای دارد که به طور دائم او را در حال نگهدارد... مرد ماهیگیری، یک روز بطری ای پیدا می‌کند و غول درون آن را آزاد می‌کند. این غول می‌توانست تمام آرزوهای مرد را برآورده کند. اما اگر بیکار می‌ماند خود ماهیگیر را می‌بلعید. برای همین ماهیگیر سعی می‌کند مدام کاری به او محول کند تا بیکار نماند. - یک قصر بزرگ با ۳۰ برج بلند برایم بساز. (یک ماه بعد قصر حاضر می شود.) - بهترین غلامان و خدمتکاران را برایم حاضر کن (زمانی نمی گذرد که همه چیز حاضر می شود.) بهترین سفره‌ها و مجلل‌ترین ضیافت‌ها را در قصر برپا کن. (به محض دستور ماهیگیر، غول، همه چیز را آماده کرد) ماهیگیر که دیگر نمی‌دانست چه کار کند در پی راه حل نزد پیر فرزانه ی دهکده رفت. - به او بگو یک تیرک ۵۰ متری بسازد و بدون لحظه‌ای مکث، مرتب از آن بالا پایین برود. ذهن ما نیز غول بد ما است. باید مرتب او را هدایت کرد و کاری به او سپرد وگرنه او ما را به دنبال خود خواهد کشاند. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۴) حسرت ها نشانه ی لنگر انداختن در گذشته هستند در حالی که حال باید آزاد از گذشته باشد. گذشته نباید آینده ی شما را خراب کند. ممکن است بهشتی که در گذشته برای خود در رویاهایتان ساخته بودید، امروز به دردتان نخورد. پس چرا هنوز به دنبال آن ها می دوید؟ دوباره برنامه ها و آرزوهایتان را با شرایط جسمی، روحی و خارجی (پیرامونی و محیطی) امروز خود بررسی کنید و این گفته ی «ژید» را به خاطر داشته باشید که: هیچ چیز مانند خاطره ی خوشبختی، مانع از خوشبختی نمی شود. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • تا پایان صفحه ی ۸۴ از ۲۹۸ صفحه

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۳) اشتباهات و سرگردانی های خود را سرزنش نکنیم... یک آهنگساز، وقتی نت های اشتباه می زند، متوجه می شود که انگشتانش را باید دقیقا کجا بگذارد.... شکست وجود ندارد. آنچه هست اشتباه است.... دوباره شروع کنید. کلید خوشبختی، تلاش مداوم است. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۲) خوشبختی، قابل انتقال و آموختنی است؛ اما باید در برابر هزاران پیچ و خم جاده، صبر، تلاش و پشتکار داشت... اما آیا بیشتر ما مثل آن پیانیست تازه کاری رفتار نمی‌کنیم که بعد از ۱۰ جلسه تمرین نت خوانی برای اینکه نمی‌تواند مانند لئونارد برنشتین بنوازد مأیوس می‌شود و دست از تلاش برمی‌دارد؟... وقتی از شکست‌هایم سرخورده، یا به خاطر آرزوهایی که به آنها نمی‌رسیدم ناامید می شدم، پیش مادرم رفته و می‌نالیدم. او فقط در جواب می‌گفت: خب ادامه بده! و من ادامه می‌دادم... دو قورباغه، در یک کوزه ی پر از شیر می‌افتند. آنها سعی می‌کنند با جهیدن، از کوزه بیرون بیایند؛ اما دیواره ی کوزه، لیز و صاف است. بالاخره یکی از قورباغه‌ها خسته و مأیوس می شود و دست از تلاش برمی‌دارد و از بین می‌رود. آن یکی قورباغه، همانطور دست و پا می‌زند و تلاش می‌کند و فردا صبح، خود را روی تکه ای کره، شناور می‌بیند. برای تغییر شرایط، باید دست و پا زد. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • 📖 اگر خوشبختی جای دیگری هست... (۱) دنیا پژواک است؛ اگر فریاد بزنید دشمن، کلمه‌ای که خواهید شنید دشمن است. من فکر می‌کنم زندگی، به همان رنگی است که نگاهش می‌کنیم؛ زیرا زندگی بازتاب روح و روان ماست؛ اگر بدبین باشیم دنیا هولناک و سیاه در برابرمان ظاهر می‌شود.... تقریباً همه آدم‌ها یک اشتباه را مرتکب می‌شوند. آنها با پرسیدن این سوال از خودشان که "چرا من بدبختم؟" خودشان بدبختی را صدا می‌زنند؛ پس نباید تعجب کنند اگر بدبختی، پشت در خانه‌شان منتظر نشسته باشد.... وقتی می‌گوییم من بدبختم ما خود را به بدبختی معرفی می‌کنیم... زندگی، یعنی انتخاب کردن 🔐 https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • سلام و درود امیدوارم حالتون خوب باشه 🌹🌈 بخش هایی تاثیرگذار از کتاب "اگر خوشبختی جای دیگری هست اینجا هم می تواند باشد" اثر "پروفسور اتین ژلانک" را به تدریج که مطالعه می کنم، با شما عزیزان به اشتراک می گذارم. حتما این با هم خواندن، باعث قدرت بیشتر کلمات و تاثیرپذیری بیشتر ما از آن ها می شود. ممنون می شوم اگر شما هم تجربه ها و دیدگاه هایتان را در مورد این مطالب، به اشتراک بگذارید. ممنون که هستین 🌹 پی نوشت: استفاده از مطالب کتاب ها در کانال، به معنی معرفی و پیشنهاد برای خرید آن ها نیست مگر آن که کتابی ویژگی هایی داشته باشد که باعث شود مشخصا آن را به عزیزان، معرفی کتم. گاهی ممکن است فقط مطالب خاصی در یک کتاب، جالب توجه باشد.

  • سلام و درود بر همه ی عزیزان امیدوارم حالتون خوب باشه همیشه به یادتون هستم مدتی نبودم به خاطر مشکلات اینترنت و تمرکزی که روی درس داشتم. بالاخره به امید خدا  کارها انجام شد. امیدوارم از این به بعد بیشتر در کنار هم باشیم. خدا پشت و پناهتون 🌹

  • میراث ناخواسته ی والدین برای کودکان (۲) باز هم به سراغ هوش مصنوعی رفتم و سوال کردم که خرده اضطراب های مداوم، چگونه به اضطراب فراگیر و دائم تبدیل می شوند. هوش مصنوعی هم لطف کرد با مثال خوبی توضیح داد: تصور کنید سیستم عصبی، یک دزدگیر ماشین است: دزدگیر در شرایط معمولی، فقط در برابر خطر واقعی (یک مزاحم) فعال می‌شود و پس از رفع خطر، به حالت عادی بازمی‌گردد و آرام می‌گیرد. اما اگر دزدگیر، روی حالت معمولی نباشد و با دستکاری، حساسیتش بالا برود، به هر محرک کوچک (صدای بال پرنده، باد، ریختن برگ، عبور رهگذران و...) هم واکنش نشان می‌دهد. در انسان نیز چنین است وقتی اضطراب ها در حد طبیعی نیست و با دستکاری والدین، مثل فریادها برای کوچک‌ترین اشتباه، توقع بیش‌ازحد و...، کودک مدام در معرض اضطراب قرار می گیرد، به مرور سخت‌افزار (ساختار مغز) و نرم‌افزار (الگوهای فکری) سیستم امنیتی ذهن را تغییر می‌دهند و آن را از یک سیستم هوشمند و مفید، به یک سیستم معیوب که خود منبع تهدید است، تبدیل می‌کنند. بدین ترتیب، سیستم عصبی، حساسیتش بالا می رود و دیگر نمی‌تواند بین "تهدید واقعی" و "سروصدای معمولی زندگی" تمایز قائل شود. به هر محرک کوچک، واکنش نشان می‌دهد و این همان "اضطراب دائمی" یا اختلال اضطراب فراگیر است که فرد حتی در امن‌ترین شرایط (یک روز تعطیل در خانه) نیز احساس ناآرامی و تنش دارد. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • میراث ناخواسته ی والدین برای کودکان (۱) دکتر فیلیپ مک گراو در کتاب «روانشناسی خانواده موفق» به بخشی از نتایج پژوهشی اش که هفده هزار نفر در آن شرکت کرده اند اشاره می کند که قابل تامل است: «۴۸ درصد شرکت کنندگان گفتند که والدینشان توقعات و انتظارات زیادی از آنها داشته اند و فکر می‌کنند این مسئله باعث شده که اکنون که بزرگ شده اند اضطراب زیادی داشته باشند.» او مثالی از یکی از مراجعانش به نام دانیل می زند که آرزو دارد روزی پسر ۹ ساله‌اش بابی در لیگ بزرگ برنده شود. هنگام تمرین، دانیل به بابی فشار می‌آورد و هنگامی که مسابقه می‌دهد مرتب بر سرش فریاد می‌کشد که بهتر کار کن، محکم‌تر بینداز، چت شده؟ زود باش زود باش! می‌خواهی بازنده بشی؟ کار به جایی رسیده که بابی از بیسبال بدش آمده. هر وقت که نمی‌تواند رضایت پدرش را جلب کند احساس شکست و ناتوانی می‌کند و سعی می‌کند اشک‌هایش را پنهان کند اما با این کار ناراحتی را درون خودش می‌ریزد. نمی دانم با افراد اضطرابی برخوردی داشته اید یا خودتان چنین چیزی را تجربه کرده اید؟ لطفا به فکر کودکانمان باشیم و به طور کلی از هر رفتاری که باعث اضطراب در کودکان می شود پرهیز کنیم؛ به ویژه این روزها که فصل مدرسه ها است برای درس و امتحانات یا موقع بیدار کردن آن ها از خواب برای رفتن به مدرسه. شب ها زودتر بخوابیم و اگر باز هم صبح ها سخت بیدار می شوند، خودمان زودتر بیدار شویم و وقت بیشتری را برای بیدار کردنشان با آرامش اختصاص بدهیم. به آن ها کمک کنیم درس هایشان روی هم انباشته نشود که موقع امتحان اضطراب بگیرند. اضطراب بدترین میراثی است که ممکن است در زندگی به آن ها برسد. کسانی که اضطراب را تجربه کرده اند این را خوب می دانند. ✍ محمدرضا بیدگلیان https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • طوفان مرا به جایی رساند که امروز ایستاده ام در کتاب «دقایقی آرام در هیاهوی زندگی» نوشته ی «دیوید کانتز» به ضرب المثلی قدیمی از مردم قبیله اوجیبوا (Ojibwa) از قبایل بومی آمریکا برخوردم: «گاهی اوقات دلم برای خودم می سوزد و در تمام این مدت، طوفانی مرا در آسمان می چرخاند.» از هوش مصنوعی خواستم بیشتر درباره ی این ضرب المثل برام بگه: درست در لحظه‌ای که از سختی‌های زندگی خود غرق در اندوه و ترحم می‌شویم و برای خود احساس تاسف می‌کنیم، باید به یاد آوریم که همان نیروهای بزرگ و طوفان‌هایی که ما را آشفته و درمانده کرده‌اند، در عین حال همان چیزی هستند که ما را بالا برده‌اند، به حرکت درآورده‌اند و از ما فردی قوی‌تر و تواناتر ساخته‌اند. می‌توانیم در عین حال که درد خود را می‌پذیریم، به نقش سازنده آن نیز احترام بگذاریم. احساس ترحم به خود طبیعی است، اما نباید اجازه دهیم ما را از دیدن تصویر بزرگتر (یعنی رشد و قدرت حاصل از طوفان) باز دارد. ✅ مثال کاربردی: فرض کنید فردی که از یک بیماری سخت بهبود یافته است بگوید: "گاهی وقتی به روزهای سخت بیماری فکر می‌کنم، دلم برای خودم می‌سوزد. اما همان تجربه وحشتناک، به من درس‌های بزرگی درباره قدرشناسی، مقاومت و ارزش سلامتی داد و امروز من را به انسانی کاملاً متفاوت تبدیل کرد. آن طوفان، مرا به جایی رساند که امروز ایستاده‌ام." این ضرب‌المثل حکمتی ناب از مردمی را نشان می‌دهد که به تعادل عمیق در طبیعت و زندگی، باور دارند. https://telegram.me/labkhandekhoda370

  • از کتاب «خوب گوش نمی دهی» ص ۱۷۱: وبسایت ها، برنامه های تلفن همراه، بازی‌های ویدیویی و شبکه‌های اجتماعی، طوری طراحی شده‌اند که توجه شما را جلب کنند و همانطور مجذوب نگهتان دارند... آن ها این کار را انجام می‌دهند چون ضربه‌ها، اسکرول کردن‌ها و کلیک‌هایمان برایشان پول آور است... تبلیغ کنندگان میلیاردها دلار به شرکت‌های رسانه‌ای می‌پردازند تا توجه ما را از هرچه می‌خواهیم روی آن تمرکز کنیم بدزدند. 😔

  • ورزش دادن به عضله حواس پرتی!!! از کتاب «خوب گوش نمی دهی» ص ۱۷۰ نوشته کیت مرفی: «تحقیقات مایکروسافت نشان می‌دهد که از سال ۲۰۰۰ متوسط دامنه توجه (انسان ها) از ۱۲ به ۸ دقیقه کاهش پیدا کرده است.» توضیح هوش مصنوعی درباره این جمله ی کتاب: ✅ این جمله اشاره به یک یافته کلیدی در مورد تغییر رفتار انسان‌ها در عصر دیجیتال دارد. این تحقیق می‌گوید که ما انسان‌ها در تمرکز کردن روی یک موضوع واحد، ضعیف‌تر شده‌ایم. در سال ۲۰۰۰ اگر کاری مثل خواندن یک مقاله بلند یا گوش دادن به یک سخنرانی را شروع می‌کردیم، به طور میانگین می‌توانستیم حدود ۱۲ دقیقه بدون حواس‌پرتی روی آن تمرکز کنیم؛ اما امروز این عدد به ۸ دقیقه کاهش یافته است. یعنی ما زودتر حوصله‌مان سر می‌رود، راحت‌تر حواسمان پرت می‌شود و نمی‌توانیم برای مدت طولانی توجه خود را متمرکز نگه داریم. لذا مطالعه کتاب‌ سخت‌تر شده است، در محیط کار، جلسات باید کوتاه‌تر و پرتحرک تر باشند تا توجه افراد حفظ شود، عمق یادگیری کاهش می‌یابد چون ما به جای "یادگیری عمیق"، به "جستجوی سریع اطلاعات" عادت کرده‌ایم. ممکن است در حین مکالمه با دوست یا خانواده، مدام به گوشی خود نگاه کنیم و در واقع "حضور کامل" نداشته باشیم. گوش دادن فعال و واقعی به حرف‌های دیگران، که نیازمند تمرکز است، کاهش یافته است. ✅ علت اصلی چیست؟ اکثر کارشناسان، فناوری و به ویژه تلفن‌های هوشمند و طراحی اعتیادآور پلتفرم‌ها را عامل اصلی می دانند.‌ شبکه‌های اجتماعی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که شما را برای مدت طولانی در پلتفرم نگه دارند، اما توجه شما را به سرعت از یک پست به پست دیگر منحرف کنند. این کار مانند "ورزش دادن به عضله حواس‌پرتی" است. ✅ خوشبختانه، ما می‌توانیم با تمرین و ایجاد تغییراتی در سبک زندگی، "عضله تمرکز" خود را دوباره تقویت کنیم (مثلاً با تکنیک‌هایی مثل تعیین زمان برای دوری از گوشی، مطالعه کتاب یا تمرین ذهن آگاهی). ✅ جمع‌بندی نهایی: این تحقیق هشداری است از اینکه چگونه فناوری در حال تغییرِ ذاتِ تفکر و تعامل ماست. درک این موضوع به ما کمک می‌کند تا هوشیارتر باشیم و کنترل توجه خود را دوباره به دست بگیریم.

  • سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه شاید خود عزیزتون تا الان متوجه شدین ولی خواستم خودم هم بگم که تمام مطالبی که در کانال قرار می دم مشق هایی هست که در تلاش برای تقویت روح و جسم و ابعاد مختلف شخصیتم می نویسم. یعنی می خوام بگم چیزهایی هست که خودم تلاش می کنم باز هم تکرار می کنم تلاش می کنم بهشون عمل کنم. چون این مشق ها رو دوستشون دارم برای شما هم که خاطرتون عزیزه به اشتراک می گذارم. شاید مورد پسند و مناسب حال و احوالتون باشه. به هر حال من خودم هم از اشتراک گذاری تجربه های شما عزیزان و دیگران بهره ها برده ام و این همیشه بزرگترین لذت زندگی من بوده. 🌹

  • 🌈 طنینی برای تن و روح «کیت مرفی Kate Murphy» در کتاب «خوب گوش نمی دهی؛ چه چیزی را از دست می دهی و چرا؟» با انتقاد از این ویژگی رفتاری انسان معاصر که دیگر حوصله گوش دادن ندارد می نویسد: همیشه در حال گفتگو با کسانی هستیم که انگار ناشنوایند... آدم ها حالا دیگر... ترجیحشان پیامک یا ایموجی های بی زبان است!... نتیجه اش حس فزاینده انزوا و پوچی است که خودش باعث اسکرول کردن، ضربه زدن و کلیلک کردن هر چه بیشتر (در فضای مجازی) می شود. حواس پرت کن های دیجیتال، ذهن را مشغول نگه می دارند، اما کار چندانی برای تغذیه آن نمی کنند و حتی بدتر، در جهت تعمیق احساس در فرد هم تقریبا به هیچ دردی نمی خورند، امری که نیازمند طنین صدای دیگری در تن و روحمان است.‌ گوش کردن حقیقی یعنی انگیخته شدن فیزیکی، شیمیایی، عاطفی و ذهنی، توسط روایت یک شخص دیگر. https://telegram.me/labkhandekhoda370