- Последний пост
- 17 окт. 2022 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تیر برقی "چوبی ام" در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا ریشه ام جا مانده در باغی که صدها سرو داشت کوچ کردم از وطن،تنها برای روستا آمدم خوش خط شود تکلیف شبها، آمدم... نور یک فانوس باشم پیش پای روستا یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند پیکرم را بوسه میزد کدخدای روستا حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم: قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا کاش یک تابوت بودم، کاش آن نجار پیر راهی ام می کرد، قبرستان به جای روستا قحطی هیزم، اهالی را به فکر انداخته است بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا من که خواهم سوخت، حرفی نیست، اما کدخدا تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا #كاظم_بهمنی @llehad
من نبینم روی خود را ای شمن من ببینم روی تو، تو روی من آنکسی که او ببیند روی خویش نور او از نور خلقان است بیش #مثنوی_مولانا @llehad
هم نور دل منی و هم راحت جان هم فتنه برانگیزی و هم فتنه نشان ما را گوئی چه داری از دوست نشان ما را از دوست بینشانیست نشان #رباعی_مولانا @llehad
با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند آه ازین دزدان که ره را با سلاسل می زنند رهروان کعبه دل بی مروت نیستند کاروان را می کنند آگاه و غافل می زنند نقش حق چون موج آب زندگانی در نظر ساده لوحان بر دل خود نقش باطل می زنند می نهند آنان که دندان خموشی بر جگر بخیه آسودگی بر رخنه دل می زنند از تنور لاله طوفان خزان سر می کشد عندلیبان رخنه دیوار را گل می زنند غنچه خسبانی که سر در جیب فکرت برده اند باده گلرنگ را در پرده دل می زنند صائب آن جمعی که زخم زندگانی خورده اند بی تأمل سینه بر شمشیر قاتل می زنند #صائب_تبریزی @llehad
آن بت که جمال و زینت مجلس ماست در مجلس ما نیست ندانیم کجاست سرویست بلند و قامتی دارد راست کز قامت او قیامت از ما برخاست #رباعی_مولانا @llehad
کاشکی پرده برافتادی از آن منظرحسن تا همه خلق ببینند نگارستان را همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی تا دگر عیب نگویند من حیران را #سعدی @llehad
تهدید عدو چه بشنود عاشق راست میراند خر تیز بدان سو که خداست نتوان به گمان دشمن از دوست برید نتوان به خیالی ز حقیقت برخاست #رباعی_مولانا @llehad
مگر چه ریختهای در پیالهی هوشم که عقل و دین شده چون قصهها فراموشم تو از مساحت پیراهنم بزرگتری ببین نیامده سر رفتهای از آغوشم چه ریختی سر شب در چراغ الکلیام که نیمهروشنم از دور و نیمه خاموشم همین خوش است؛ همین حال خواب و بیداری همین بس است که نوشیدهام… نمینوشم خدا کند نپرد مستیام، چو شیشهی مِی معاشران بفشارید پنبه در گوشم شبیه بار امانت که بار سنگینیست سر تو بار گرانیست مانده بر دوشم… #سعید_بیابانکی @llehad
دل برسرعهد استوار خویشست جان درغم تو برسرکار خویشست ازدل هوس هردو جهانم برخاست الا غم تو که برقرار خویشست #انوری @llehad
بوره بلبل بنالیم از سر سوز بوره آه سحر از مو بیاموز تو از بهر گلی ده روز نالی مو از بهر دلآرامم شو و روز #بابا_طاهر @llehad
مینال که آن ناله شنو همسایه است مینال که بانک طفل مهر دایه است هرچند که آن دایهٔ جان خودرایه است مینال که ناله عشق را سرمایه است #مولانا @llehad
غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده لعل تو هوشیارانند تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند #حافظ @llehad
حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما همچوشبنم با نسیم صبح همدوشیم ما هستی موهوم مایک لبگشودن بیش نیست چونحباب از خجلت اظهار خاموشیم ما شور این دریا فسون اضطراب ما نشد از صفای دل چو گوهر پنبه درگوشیم ما خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق از نی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگی جوهریم آب از دم شمشیر مینوشیم ما گاه در چشم تر و گه برمژه گاهی به خاک همچو اشک ناامیدی خانه بردوشیم ما شوخ چشمی نیست کار ما به رنگ آینه چون حیا پیراهنی از عیب میپوشیم ما چشمهٔ بیتابی اشکیم ز توفان شوق با نفس پر میزنیم وناله میجوشیم ما مرکز گوهر برونگرد خط گرداب نیست هر کجا حرفی از آن لب سرزند گوشیم ما کی بود یارب که خوبان یاد این #بیدل کنند کز خیال خوشدلان چون غم فراموشیم ما #بیدل_دهلوی @llehad
وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ ببالینم نهند خشت و گل و سنگ نه پای آنکه بگریزم ز ماران نه دست آنکه با موران کنم جنگ #بابا_طاهر @llehad
مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو دام دل شکستگان طرهٔ دلربای تو در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان کیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو؟ #عراقی @llehad
تنها نه همین خنده و سیماش خوشست خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست سر خواستهٔ گر بدهم یا ندهم سر را محلی نیست تقاضاش خوشست @llehad
مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست به این صحرا که من می آیم از آن، اعتمادی نیست به دنبال چه می گردندمردم در شبستان ها در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست نه تنها غم، که لبخند سلامت بادمستان هم گواهی می دهد دنیای ما دنیای شادی نیست چرا بی عشق سر بر سجده تسلیم بگذارم نمی خواهم نمازی را که در آن از تو یادی نیست کنار بسترم بنشین و دستم را بگیرای عشق برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست تو وقتی با منی، دیگر مرا بیم معادی نیست #فاضل_نظری @llehad
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش چو سیل از سر گذشت آن را چه میترسانی از باران گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی ز توبه توبه کردندی چو من بر دست خماران گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران چه بویست این که عقل از من ببرد و صبر و هشیاری ندانم باغ فردوسست یا بازار عطاران تو با این مردم کوته نظر در چاه کنعانی به مصر آ تا پدید آیند یوسف را خریداران الا ای باد شبگیری بگوی آن ماه مجلس را تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد بگو خوابش نمیگیرد به شب از دست عیاران گرت باری گذر باشد نگه با جانب ما کن نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران کسان گویند چون سعدی جفا دیدی تحول کن رها کن تا بمیرم بر سر کوی وفاداران #سعدی @llehad
. مرا چو یاد زیار و دیار خویش آید هزار ناله زار از درون ریش آید نشسته در پس زانوی غربتم شب و روز خدای داند ازین پس مرا چه پیش آید #سلمان_ساوجی @llehad
هرچند حیا میکند از بوسهی ما دوست دلتنگی ما بیشتر از دلهرهی اوست الفت چه طلسمیست که باطلشدنی نیست اعجاز تو ای عشق نه سحر است نه جادوست ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست یک بار دگر بار سفر بستی و رفتی تا یاد بگیرم که سفر خوی پرستوست از کوشش بیهودهی خود دست کشیدم در بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست #فاضل_نظری @llehad