tgindex
من که ملول بودمی

من که ملول بودمی

Статистика
@malooolКнигиперсидский

@lmaryam78l و للشعرِ و الحبِّ فوَّضتُ اَمری... و سرنوشتم را به شعر و عشق سپردم...

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
345
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
294
21 постов
Вовлечённость
85,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
234
1/48двое суток
268
1/72трое суток
289

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • این زن سعادتی را به او وعده می‌داد که از عهده‌اش برنمی‌آمد. حکومت نظامی خوسه دونوسو ترجمه عبدالله کوثری

  • فکر تو چراغی در شب برفی که از دور پیداست…

  • مولانا در داستان داوری قاضی جاهل بین دو طرف دعوی که عالم به حقیقت هستند، می‌گوید: قاضی‌ای می‌گریست‌، معاونش گفت از چه گریه می‌کنید؟ قاضی گفت: هر دو طرف دعوی که آمده‌اند تا من بین‌شان داوری کنم، آگاه به حقیقت هستند و من جاهل هستم. حال جاهلی بين دو عالم چگونه قضاوت کند؟ گفت اه چون حکم راند بی‌دلی در میان آن دو عالم جاهلی آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند قاضی مسکین چه داند زان دو بند معاون قاضی گفت درست است که آنها آگاه و شما ناآگاهید، ولی آنها آگاه اما دارای مرض اخلاقی هستند و شما ناآگاه ولی بی‌مرض هستید و آلودگی و غرضی ندارید و خداوند، ناآگاهِ بی‌مرض را آگاه می‌کند. گفت خصمان عالم‌اند و علتی جاهلی تو لیک شمع ملتی زانک تو علت نداری در میان آن فراغت هست نور دیدگان وان دو عالم را غرضشان کور کرد علمشان را علت اندر گور کرد جهل را بی‌علتی عالم کند علم را علت کژ و ظالم کند دفتر دوم مثنوی به نقل از مقاله آفتی نبوَد بتر از ناشناخت نوشته ابوذر ابراهیمی

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • _ دوستت دارم. وقتی صدام زدی احساس کردم بیشتر از هر زمان دیگری دوستت دارم. _ اما من ازت متنفرم. The Vanishing (1988)

  • وجه ماري أمامه، قرب وجهه، على بعد قُبلة أو أقلّ. صورت ماری روبرویش بود، نزدیک صورتش، به فاصله‌ی یک بوسه یا کمتر. از رمان تانکی زیر درخت کریسمس ابراهیم نصرالله

  • بدن به مثابه آلودگی یا چرا من شکنجه‌گری ندارم؟ داستان رمان «حکومت نظامی» در یک شبانه‌روز می‌گذرد و درباره گروهی چپ‌گراست که با دیکتاتور شیلی، پینوشه، مبارزه می‌کنند. در این گروه مردان و زنان دانشجوی جوانی حضور دارند که حالا با گذشت تقریباً ده دوازده سال و پس از فروکش‌کردن تب‌وتاب مبارزه، دست تقدیر آن‌ها را دور هم جمع کرده و خاطرات گذشته را مرور کنند. جودیت توره یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان و زنی مبارز است که از خانواده‌ای اشرافی بوده، علیه خانواده خود شوریده و از همان نوجوانی آن‌ها را ترک کرده است. او زنی زیباست و شبیه به دوران جوانی ویرجینیا وولف. جودیت همراه با چند زن دیگر از دوستانش در جریان مبارزات دستگیر می‌شوند و پنج روز را در زندان زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها سپری می‌کنند. جودیت از همان ابتدای داستان اضطراب خاصی را با خود حمل می‌کند؛ انگار او بسیار بیشتر از دیگر زنان از آن شکنجه‌ها رنج برده و هنوز پس از گذشت چندین سال از آن واقعه، نتوانسته از آن شکنجه‌های سخت که سخت‌ترینشان تجاوز بود، فاصله بگیرد. رمان پیش می‌رود و ما از یک‌جایی درمی‌یابیم که شکنجه‌گر جودیت اجازه نمی‌داد کسی جودیت را _که او لاغرو صدایش می‌زد_ شکنجه کند. او را تنها و با خود به سلولی می‌برد، روبرویش می‌نشست، دست گرم و مرطوبش را روی زانو جودیت می‌گذاشت و به او می‌گفت: «جیغ بکش! طوری جیغ بکش که انگار دارم با تو کاری می‌کنم که دوست نداری!» دوستان جودیت در اتاق‌های دیگر به خاطر شکنجه فریاد می‌زدند، اما او به خاطر شکنجه‌نشدن. بدن او که انگار از «ضیافت باشکوه دسته‌جمعی شکنجه» کنار گذاشته شده، حالا در نظرش به منبعی از آلودگی تبدیل شده است. این معافیت از شکنجه از یک سو به او احساس جعلی بودن و شرم داده و از سوی دیگر حق نفرت ورزیدن را از او گرفته است. او برخلاف دوستانش نمی‌تواند نسبت به شکنجه‌گرش نفرتی تمام و کمال بورزد و برای همین دست به آزار خود می‌زند. او بدن خود را دوست ندارد، چون به بدنش تجاوز نشده است. بدن او برایش یادآور دیکتاتوری است که با شکنجه‌ندادن، او را شکنجه کرده؛ دیکتاتوری که باعث شده او بدنش را آلوده بداند و به جای نفرت ورزیدن به شکنجه‌گر، به بدن خود نفرت بورزد. جودیت در پایان بخش شانزدهم رمان که خواننده به راز او پی می‌برد، می‌گوید: من کسی را ندارم که به من تجاوز کرده باشد. هر چند همه فکر می‌کنند که دارم و این چیزی است که دنبال آن می‌گردم. من شکنجه‌گری ندارم.

  • من خیلی سال است که از چیز دیگری حرف نزده‌م. درست مثل هر کس دیگری توی این مملکت. دیگر یادم رفته از چیزی غیر از بی‌عدالتی، نبود آزادی، فلاکت یا خشونت حرف بزنم. اگر از چیز دیگری حرف بزنم عذاب وجدان می‌گیرم. حکومت نظامی خوسه دونوسو ترجمه عبدالله کوثری

  • اما گُه بودن من تقصیر حکومت است.

  • ده سال است که توی این جهنم افتاده‌ام. رفقای خیرخواهم می‌گویند تقصیر این رژیم است، هر چند باید بگويم این‌قدرها دوست خیرخواه ندارم. البته معلوم است که دروغ می‌گویند، چون توی این مملکت مردم تقصیر هر چیزی را به گردن حکومت می‌اندازند، هر چند درست است که تقصیر همه چیز به گردن حکومت است. اما گُه بودن من تقصیر حکومت نیست. حکومت نظامی خوسه دونوسو ترجمه عبدالله کوثری

  • عرف أن الأغاني الجميلة لا تنتهي. الأغاني الجميلة تسكنك، وتسكن كل من يسمعها، وتتسرّب منه لسواه، حين يغنيها، يحسّها. يسير في الشوارع وهي فيه، وتورِقُ في أحلامه حين ينام. دریافت که ترانه‌های زیبا هرگز به پایان نمی‌رسند؛ بلکه در وجود تو و هر کسی که آن‌ها را می‌شنود خانه می‌کنند، و آنگاه که آن‌ها را زیر لب می‌خواند و احساس می‌کند، از درون او به دیگری راه می‌یابند. در خیابان‌‌ها قدم می‌زند و ترانه‌ها در او هستند، و چون به خواب می‌رود در رویاهایش گل می‌دهند. از رمان تانکی زیر درخت کریسمس ابراهیم نصرالله

  • هیچ زن عادی واقعیت را باور نمی‌کند مگر وقتی که آن را با زن دیگری در میان گذاشته باشد. حکومت نظامی خوسه دونوسو ترجمه عبدالله کوثری

  • موفقیت خودش به او آموخته بود که همه پیروزی‌ها وجه مشترکی دارند و آن بخت‌واقبال است. حکومت نظامی خوسه دونوسو ترجمه عبدالله کوثری

  • تو واقعی بودی مثل اندوه در مزرعه گندم غلامرضا بروسان

  • صدای تو حزن خودش را داشت مثل چوبی که در زندان تزئین شده باشد. غلامرضا بروسان

  • می‌سوزد و هم‌چنان هوادار می‌میرد و هم‌چنان دعاگوست آخ! _سعدی

  • آسمان است دل هر مردی، نامرادی ابرش. این قَدَر بس که زنی سر برسد تا هوا صاف شود. جان گی ترجمه مهدی سحابی

  • در عشق تو انبُه است تنهایی من

  • ولو أن بي بالجبال لهدّمتْ و بالنار أطفأها و بالريح لم يسر اگر آنچه بر من گذشت بر کوه‌ می‌گذشت از هم فرومی‌پاشید؛ اگر بر آتش می‌گذشت خاموشش می‌کرد؛ اگر بر باد می‌گذشت آن را از وزیدن بازمی‌داشت.

من که ملول بودمی — tgindex