مرثیه
Статистика❁﷽❁ از عناوین جهان "مرثیه خوان" ما را بس... کپی مطالب با ذکر منبع مجاز است ♦️ کانال متن روضه باز 👇 @rozeh_1 🔹 ارتباط شاعران با ما 👇 @heydari_am_man 🔸 هماهنگی تبادل و تبلیغات 👇 @navay_roze
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 39
- Всего постов
- 191
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 386
- 1/48двое суток
- 442
- 1/72трое суток
- 477
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#وداع_محرم_و_صفر من با لباس مشکی تان خو گرفته ام از طینت پلید خودم رو گرفته ام با قایق شکسته ی اشک دو دیده ام بر ساحل عزای تو پهلو گرفته ام بهر غبار روبی فرش عزایتان در این دو ماه از مژه جارو گرفته ام از صحن روضه های پر از عطر سیب تان شکر خدا حسین کمی بو گرفته ام هر سال مزد نوکریم آخر صفر از دست های ضامن آهو گرفته ام وحید قاسمی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر تا آمدم کاری کنم عمرگران رفت عمر گرانم پای این و پای آن رفت گفتم که توبه میکنم این ماه اما توبه نکردم آخر از دستم زمان رفت پرحرفی من آتشی بر جانم انداخت اعمال من پای گناهان زبان رفت دل را به هرکس جزتو دادن روسیاهیست باید برای تو فقط تا پای جان رفت دنیا تمام لحظه هایم را گرفت و سعی و تلاشم در پی یک لقمه نان رفت فیض سحرها رفت و ما درخواب بودیم غافل شدیم و روزها از دستمان رفت باهر گناهم چشم آقا تار ترشد آه دل پرناله اش تا آسمان رفت پیر علی اکبر شدم در روضه هایش عمرم به پای زخمهای این جوان رفت.. یوسف شد و پیراهنش را پاره کردند لبهای بابا گفتنش را پاره کردند.. سیدپوریا هاشمی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر گرچه چشمان مرا اشک غمت پر می کند تا قیامت بر غمت چشمم تفاخر می کند می رسد آن روز که نان شب هجر تو را رونق بازارت ای خورشید! آجر می کند درد هجران تو و داغ فراق این دو ماه قلبمان را بیشتر غرق تاثر می کند چند روزی هست بی تابم چه چیزی بعد از این جای خالی دو ماهه روضه را پر می کند آنچه دردم را تسلا می دهد این است که مادرت از این عزاداران تشکر می کند در روایت دیده ام روز قیامت فاطمه اشک های روضه را می گیرد و در می کند باز آقای خراسان است که پایان ماه از عزاداران پذیرایی درخور می کند محمدعلی بیابانی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید نشسته اید دودل اینچنین چرا؟ بخرید سه روز نه ! همه عمر معتکف شده ام نمیروم ز در روضه خانه تا بخرید گره به زندگی ام میخورد همیشه ولی نمیخورم به در بسته گر مرا بخرید دل شکسته من را کسی نگاه نکرد به روی دست گرفتم مگر شما بخرید خدا کند همۀ شهر باخبر بشوند خدا کند که مرا با سر و صدا بخرید غریبه چند شبی بیشتر نمیماند اگر به فکر خریدید آشنا بخرید هرآنچه هم بشود دست من به سوی شماست ردم کنید از این آستان و یا بخرید کرم کنید فقط دیده را ندیده کنید و آبروی مرا محضر رضا بخرید شما که صبح و مسا داغ کربلا دارید چه خوبتر ز غلامان کربلا بخرید سیدپوریا هاشمی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر بخر ای یار گریه های مرا بشنو امشب خدا خدای مرا آنقدر آمدم کرم بکنی بنویس این برو بیای مرا ربّنا اتنا لقای علی مستجابش بکن دعای مرا از زمینگیریم کلافه شدم معصیت بسته دست و پای مرا من به این ناله ها دلم گرم است تو نگیری سرو صدای مرا امدم آشتی کنم با تو رد نکن دست بی نوای مرا به ازای دوماه سینه زدن بده ویزای کربلای مرا محسن از ضرب میخ سقط شده! ماتمش ساخته عزای مرا سیدپوریا هاشمی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر #امام_حسین چگونه دل بکَنَم از لباس ماتم تو چه گریه ها که نکردم دو ماه در غم تو نه ما فقط ...همه ی کائنات سینه زدند در این دوماه شب و روز پای پرچم تو در این دو ماه چه دلها که از غمت لرزید چه مُرده ها که مسیحا شدند با دم تو چه روضه ها که شنیدیم و زنده ایم هنوز.. چگونه جان نسپردیم در محرم تو هنوز خون تو در قتلگاه می جوشد... چه کرده با دل عشاق جسم دَرهَم تو دوباره ماه غم تو تمام شد اما چگونه دل بکنم از لباس ماتم تو احسان نرگسی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر #امام_زمان_عج بازهم حرف فراق است جدایی سخت است شب آخر شده، ای کاش بیایی، سخت است بند اگر بند تو و گردن اگر گردن من آری آری که از این بند، رهایی سخت است من دو ماه است که سینه زدهام در زدهام وای اگر در به روی من نگشایی سخت است پدر سینه زنان بی تو یتیمیم همه اینکه باشی و ندانیم کجایی سخت است به همین طاول جامانده ز مشایه قسم گر ز دست تو نگیریم دوایی سخت است سخت دلتنگ هوای حرم سلطانم دوری نوکر از ایوان طلایی سخت است تو بگو جان جوادش نظری اندازد هر کجا جز در این خانه گدایی سخت است محمدعلی بیابانی @marsiyeeh
#وداع_محرم_و_صفر بخر ای یار گریه های مرا بشنو امشب خدا خدای مرا آنقدر آمدم کرم بکنی بنویس این برو بیای مرا ربّنا اتنا لقای علی مستجابش بکن دعای مرا از زمینگیریم کلافه شدم معصیت بسته دست و پای مرا من به این ناله ها دلم گرم است تو نگیری سرو صدای مرا امدم آشتی کنم با تو رد نکن دست بی نوای مرا به ازای دوماه سینه زدن بده ویزای کربلای مرا محسن از ضرب میخ سقط شده! ماتمش ساخته عزای مرا سیدپوریا هاشمی @marsiyeeh
#امام_رضا آسمان است و خسوف قمرش معلوم است غربت بی حد او از سفرش معلوم است کوله بار سفر آخرتش را بسته از مناجات و نماز سحرش معلوم است موی آشفته و اوضاع به هم ریخته اش با عبایی که کشیده به سرش معلوم است دو قدم راه نرفته چقدر می افتد ناتوان بودنش از زخم پرش معلوم است به زمین خوردن او ارثیه ی مادری است درد پیچیده به پهلوش اثرش معلوم است وسط حجره ی در بسته به خود می پیچد اثر زهر به روی جگرش معلوم است خواهرش نیست ببیند چه سرش آمده است ولی از حالت بغض پسرش معلوم است لب او سرخ شد اما به خدا چوب نخورد مجلس شام به چشمان ترش معلوم است روی خاک است ولی زیر سم اسب نرفت روضه ی عصر دهم در نظرش معلوم است محمد فردوسی @marsiyeeh
#امام_رضا شاید عیار دل به خلوص قدیم نیست عقلم برای درک مقامت فهیم نیست ریزه خور مرام تو هستیم گرچه دل لایق برای نوکری این حریم نیست راهم بده که توبه کنان باز آمدم نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست! افسوس می خورد دل بی تاب من چرا ؟؟ در خادمی صحن و سرایت سهیم نیست!؟ افسوس می خورد که چرا چون کبوتران در سایه سارِ گنبد زردت مقیم نیست؟ محسن زعفرانیه @marsiyeeh
#امام_رضا ای رئوف همیشه خوب ، سلام پیش تو می شود دلم آرام شد زیارت همیشه نیمه تمام هرکه رویت ندید،شد ناکام کاش قلب مرا تکان بدهی دیگر این بار رخ نشان بدهی از همه غیر تو بُریدم من خویش را تا حرم کشیدم من گرچه رویِ تورا ندیدم من طعم آغوشِ تو چشیدم من آبرو رفته را خریدی تو دست،رویِ سرم کشیدی تو این رئوفی که میشناسم من رَد نکرده ز خانه اش دشمن پسرِ فاطمه است پس حتما به قسم نیست احتیاج اصلا دردهامان دواشود اینجا گِرِهِ کور واشود اینجا تو گنهکار را عوض کردی دلِ بیمار را عوض کردی هر گرفتار را عوض کردی آخرِ کار را عوض کردی راهم از حادثه به تو افتاد عوضم کن تورا به جان جواد شاهِ گنبد طلا،امام رضا جلوه های خدا ، امام رضا بقیع و سامرا، امام رضا نجف و کربلا ، امام رضا صاحبِ سرزمین ایرانی تو برای همیشه سلطانی قبله ی نور حضرت خورشید نورِ حیدر زصحنِ تو تابید هر شب از گنبد تو بی تردید میشود جلوه ی نجف را دید در حریمِ تو زائرِ نجفم با سلامی مسافرِ نجفم صحن هایت بهشت این دنیاست چون حریم تو جنت الزهراست کُنجِ باب الجواد، عرشِ خداست چون نسیمش نسیمِ کرببلاست درحرم هرغروب ،بی تابم یادِ صحن و سرایِ اربابم تاکشیدی عبا به روی سرت نظر انداختی به دور وبرت یک نفس پاره پاره شد جگرت جمع کردی زکوچه بال وپرت سرِ پا بودی و زمین خوردی ناگهان نامِ مادرت بُردی همه درهایِ حجره را بستی روی پهلو گرفته ای دستی یادِ گودالِ کربلا هستی کِی گرفتار عده ای مستی بین یک دسته گرگ ، شیر افتاد جایِ تنگی حسین گیر افتاد لبش از تشنگی تکان می خورد نیزه او را به هرطرف می بُرد گُل لبهاش با لگد پژمُرد نیزه داری گلویِ او آزُرد عده ای صبرِ خواهرش بُردند دورِ لب تشنه آب می خوردند تا بدن پایمال مرکب شد وقت دیدار، نیمه ی شب شد از حسینی که نامرتب شد حنجری پاره سهم زینب شد چه حسینی مُرمل بدماء چه حسینی مُقطع الاعضاء در کنار تنی که شد بی سر نیمه شب خواهرآمد و مادر دوزنِ مو سپید و یک پیکر وا نمودند تا ز سر معجر ناگهان ساربان ز راه آمد بهرِ غارت به قتلگاه آمد قاسم نعمتی @marsiyeeh
#امام_رضا هرآنچه غم به دلم بود، رفته است از یاد که زل زدم به تو از بینِ صحنِ گوهرشاد چه حس و حالِ عجیبی، چه شوقِ زیبایی دوباره باز، گذارم به مشهدت افتاد دوباره مرغِ دلم پر زدهست سوی بهشت به یک نگاهِ تو، ویرانیام شود آباد اگرچه غرقِ گناهم، به سویت آمدهام در این حرم متجلیست جمعی از اضداد گره ز کارِ من اینبار، باز خواهد شد منی که گفتهام: آقا! قسم به جانِ جواد ... صدای همهمه میآید از میانِ حرم شفا گرفته کسی پای پنجره فولاد چه زود، حاجتِ خود را گرفت آن زائر که سالها به دلش بود حسرتِ اولاد عادل حسین قربان @marsiyeeh
#امام_رضا در این حریم ذکرم ، یارب و یا کریم است دستم اگرچه خالیست، خرجیم با کریم است کم میشود مگر از این سفره هرچه بردند؟ وقتی طرف حساب شاه و گدا، کریم است بیهوده زائرانش دست کرم ندارند هرکس شد آشنای این آشنا کریم است تضمین ذکر یامن یعطی الکثیر من اوست گرچه زیاده خواهم، اومنتها کریم است بااین لباس پاره ، فورا"مرا بغل کرد من باورم نمیشد، اینقدرها کریم است نوکر غریب باشد، مولا نمی پسندد گفته سه جامی آیم ، آقای ما کریم است اصلا " بهشت یعنی در این حرم نشستن امروز با رضاییم، فردا خدا کریم است باب الجواد بودیم، دیدیم کاظمینیم باب الرضا نوشته، ابن الرضا کریم است هرجاکه روضه بوده ، بالا نشسته زهرا آنکس که برده من را ، تا کربلا کریم است بردند مثل نذری، هرعضوی از علی را این جسم قطعه قطعه، روی عبا کریم است رضا دین پرور @marsiyeeh
#امام_رضا به مشهد آمده بودم دلم حرم می خواست دلم هوای حرم داشت ، روضه هم می خواست چقدر دور تو ابنُ الشبیب می دیدم برای روضه شدن شاعرت قلم می خواست چه شد چه دید که در حس و حال گوهرشاد هوای کرببلا کرده بود و غم می خواست چه شورش است که در جان واژه افتاده است یکی دو بیت دلم شعر محتشم می خواست درست مثل نوای حزین نقاره صدای گریه ی من نیز زیر و بم می خواست میان بازدم و دم لبم سرود ؛ حسین نفس کم آمده بود از تو باز ، دم می خواست محسن ناصحی @marsiyeeh
#امام_حسن بزم حسن حال و هوایش فرق دارد از ابتدا تا انتهایش فرق دارد اینجا همه کاره کریم اهل بیت است آقا نگاهش بر گدایش فرق دارد با دست خالی بر نمیگردی از این در بیت الکرم جود و سخایش فرق دارد چشمی که گریان عزای مجتبی شد بر او خدا لطف و عطایش فرق دارد گریه نکرده مزد کارت را گرفتی گریه کنی که ماجرایش فرق دارد آقا خودش فرموده از کوچه بخوانید اصلاً گریز روضه هایش فرق دارد دارد صدای سیلی از کوچه می آید این مجلس روضه عزایش فرق دارد محمد حسن بیات لو @marsiyeeh
#امام_حسن قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد مظلومی تو ارث پدر بود حسن جان مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان از طعنه و از زخم زبان های پياپی هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان گر ماه حسين بن علی بود محرم ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان در راه حسين بن علی چار فداييت در کرببلا چار پسر بود حسن جان "ميثم" که سخن از دل سوزان تو می گفت شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان استاد حاج غلامرضا سازگار @marsiyeeh
#امام_حسن حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت تا سلسبیل و چشمه کوثر درست کرد از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد باید برای وقت سکوتت ذبیح داد باید هزار تا علی اکبر درست کرد دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت باید حرم برای تو دلبر درست کرد باید بجای شمع مزار تو آب شد باید شبیه مضجع پاکت خراب شد عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت ای قبله مدینه و درمان دردها جز خانه تو، شهر مدینه مطب نداشت با روی باز بر همگان لطف میکنی حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت یا محسن و بحق حسن روی لب نداشت بین صحابه تو کسی خوش مثل نشد حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟ در شهر ری مزار تو را یاد میکنم با یاحسن وجود خود آباد میکنم محسن حنیفی @marsiyeeh
#امام_حسن غصه دارم در فضای سینه ام من اسیر حمله های کینه ام سوزم از زهر و لبم پر خون شده تشتم از خون جگر گلگون شده خون دل هایی که عمری خورده ام پیر گردیدم ز بس آزرده ام ماجراهایی که من خود دیده ام آن چه بین کوچه ها شد دیده ام شکر حق گویا دگر پایان شده آخرین ساعات این هجران شده حالیا دیگر از این جا پر کشم جام وصل حق تعالی سر کشم می روم از این دیار غم نصیب می روم از این مدینه من غریب گر چه از زهر جفا خونین لبم من به یاد کربلا و زینبم محمد مبشری @marsiyeeh
#امام_حسن رسم کریم هاست غم یار میخورند درعمرخویش غصه بسیار میخوردند راز نگفته در دلشان موج میزند ازدوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند زیر عبا زره به تن خویش میکنند وقت نماز خون دل زار میخورند حتی سپاهیان و غلامان یک کریم نان را به نرخ درهم و دینار میخورند پایین منبرند و علی لعن میشود خشم مدام خویش علی وار میخورند هرشب فقط به سجده و هرروز روزه اند یک کاسه آب لحظه افطار میخورند از همسرانشان طلب آب میکنند اما به جاش زهرشرربار میخورند این زهر را نه از ستم همسرانشان این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند موی حسن ز غصه زهرا سپید شد رسم کریم هاست غم یار میخورند @marsiyeeh
#امام_حسن می سوخت از شراره ی زهر و توان نداشت کاری که جعده کرد ، ز دشمن گمان نداشت خون دلی که در همه ی عمر خورده بود بهر خروج ، راه دگر جز دهان نداشت می خواست چونکه دست تاسف زند به هم بی تاب گشته بود و دگر آن توان نداشت عمری شنید طعنه و تهمت از این و آن راهی جز این برای رهایی از آن نداشت غلطان به خاک حجره شد و آن زمان دگر جز آه سینه سوز و دل خونفشان نداشت می خواست تا که لب به سخن وا کند ولی حرفی به غیر خون جگر بر زبان نداشت بر غربتش نشانه اگر طشت خون نبود این بس که بین خانه ی خود هم امان نداشت در زندگی به طالع او غم سرشته بود آنکه ستاره ای به هفت آسمان نداشت آوارگی ببین و غریبی که روز غم یک یار با وفا حسن در جهان نداشت @marsiyeeh