روضه
Статистика❖﷽❖ کانال اشعار اوج روضه کپی مطالب با ذکر منبع مجاز است ♦️ کانال مرثیه: @marsiyeeh 🔹 ارتباط شاعران با ما: @heydari_am_man 🔸 هماهنگی تبادل و تبلیغات: @navay_roze
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 50
- Всего постов
- 188
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 373
- 1/48двое суток
- 427
- 1/72трое суток
- 461
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#وداع_محرم_و_صفر بوی جدایی می رسد از گریه هایم بر درد هجرانت حسین جان مبتلایم در این دو ماهی که عزادار تو بودم آیا قبولم کرده ای ای مقتدایم ؟ با این گناهان بزرگ و بی شمارم لایق نبودم تا کنی آقا صدایم امّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتی از مجلس روضه نکردی تو جدایم رزق حلالم گریه بر داغ تو بوده آن گریه هایی که بُوَد آب بقایم یادش به خیر در اوّلین روز مُحرّم سوز دل و اشک و نوا کردی عطایم یادش به خیر هنگام هیئت بین گریه حس می نمودم زائر عرش خدایم یادش به خیر با هر سلام و عرض حاجت رنگ حسینی می گرفت حال و هوایم وقتی به تن کردم لباس مشکیم را گفتم دگر وقف شهید نینوایم پیراهن احرام حج کربلا را حالا چگونه از تنم بیرون نمایم ؟ دل کندن از روضه برای من چه سخت است مشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم هرساله مُزد نوکریم را حسین جان می گیرم از دست علی موسی الرّضایم آقا به حقّ مادر پهلو شکسته امضا نما امشب برات کربلایم محمد فردوسی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر ماه صفر تمام شد اما عزا بپاست این هفته هفته ی غم اولاد مصطفاست جایِ غدیر را سخن دشمنان گرفت این بدعتی که شد خودش آغاز ماجراست راه سخیفِ اهل سقیفه شروع شد پایانِ کار، خانه نشینیِ مرتضاست با مهرِ حیدر است که عالم بنا شده دنیای بی ولای علی پوچ و بی بهاست بیعت نکرد بیتِ علی با خلیفه ای راه غدیر و راه سقیفه ز هم جداست دشمن سه بار حمله بر این خانه کرده است بیتی که داغدار غم ختم الانبیاست یا صاحب الزمان نظری کن به پشت در این مادر شماست که در بین شعله هاست محسن به پشت در به چه جرمی شهید شد؟! قلب امام عصر بر این غصه مبتلاست ای وای از غلاف... مرا می کشد همین... ...ردی که روی بازوی ریحانه ی خداست کوچه مقدّم است به گودال قتلگاه زیرا مدینه نقطه ی آغاز کربلا است محمدجواد شیرازی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر دو ماه زندگی ام خرج روضه های تو بود سلامِ روز و شبم سمت کربلای تو بود دلیل سجده ی ما تربت تو بود فقط دلیل گریه ی ما مجلس عزای تو بود نگاه کن به دلی که تپیده با غم تو دلی که در همه حالات مبتلای تو بود شبی برای گدایان خود دعا کردی خدا هر آنچه به ما داد از دعای تو بود نوشته اند که جبریل هم دلش می خواست به جای این همه منصب فقط گدای تو بود تویی که نور خداوند در تو جلوه نمود تویی همان که خداوند خونبهای تو بود چگونه سمت خداوند پر زدی که زمین سه روز بعد تو دنبال رد پای تو بود میان گودیِ گودال سجده می کردی زمین کرب و بلا محو ربنای تو بود احسان نرگسی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر امید ترک گنه، فرصت صعود گذشت مجال عرض ارادت به آن وجود گذشت بهار روضه ی غم بود و اشک بود عزا بهار رفت و عزا رفت و هر چه بود گذشت دو ماه مستی ما طی شد و ندیدیمت چقدر جمعه دمید و ولی چه سود گذشت دو ماه هر شبه مهمان روضه ات بودیم چه سفره ای، چه طعامی ولی چه زود گذشت حدیث غربت اربابمان که می آمد هجوم سنگ به پیشانی اش فرود، گذشت حکایت قمر هاشمی امید حرم که می زدند به فرق سرش عمود، گذشت و داستان غم انگیز شام و زخم زبان به سمت قافله در موقع ورود، گذشت عروج دخترکی گوشه ی خرابه ی درد حدیث سیلی و آن صورت کبود گذشت برات کرب و بلامان چه شد اباصالح؟ مگو که مجلسمان بی ریا نیود و گذشت عباس احمدی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر بوي فراق مي دهد اين گريه هاي من ماتم گرفته شال سياه عزاي من شرمنده ام كه از غم زينب نمرده ام آقا ببخش، درگذر از اين خطاي من با زعفران شهر خراسان نمي شود!؟ رنگي دهي امام زمان برحناي من از بس كه پاي طشت طلا گريه كرده ام چيزي نمانده مثل شما از صداي من با نوحه هاي اين دهه ي آخر صفر شب ها چقدر سينه زدي پا به پاي من! اي خوش حساب، مزد مرا زودتر بده بعد از دو ماه گريه چه شد كربلاي من؟ سر زنده ام به عشق حسن، خضر گريه ام اين چشم خيس، چشمه ي آب بقاي من من غصه ي بهشت خدا را نمي خورم جايي گرفته حضرت زهرا براي من وحید قاسمی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاكران تازه دلم شكسته شده دم گرفته ام بعد از دو ماه كه در مطبت هستم ای طبیب از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام مرهم برای درد دلم اشك روضه بود اینگونه بوده اشك دمادم گرفته ام شبها چقدر گم شده ام بین كوچه ها وقتی سراغ هیئت و پرچم گرفته ام از مادرت بپرس ، نوكریم را قبول كرد ؟ آیا برات كرببلا هم گرفته ام ؟ افسوس می خورم كه زخیرات سفره ات از دست مهر مادرتان كم گرفته ام دلتنگ می شوم به خدا بر محرمت خرده مگیریم زچه ماتم گرفته ام ای روضه خوان ادامه بده اشك و آه را شعر وداع نه ..... شور محرم گرفته ام یاسر مسافر @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر فصل عزا و اشک دمادم تمام شد باز این چه شورش استُ چه ماتم تمام شد پیراهن سیاه دلم گریه می کند من زنده ام به گریه بر او، غم تمام شد در این دو ماه چشم من از باده خیس بود فصل عزای عالم و آدم تمام شد امسال هم بهار دل ما دو ماه بود دیگر بهار بیرق و پرچم تمام شد دیشب دلم گرفت، غرورم شکسته شد پرچم که رفت بارش نم نم تمام شد یادش بخیر روز دهم ناله ها زدیم دیشب به بعد خاطره هایم تمام شد یادم نمی رود دل خون سه ساله را سیلی که خورد گفت: سه سالم تمام شد وقتی کتیبه های دلم جمع می شوند یعنی زمان عفو گناهم تمام شد در پستوی دلم همه راجمع می کنم مشکی در آورید صفر هم تمام شد مهدی نظری @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان مرا ببخش نمردم پس از محرمتان لباس مشکی من یادگاری زهراست چگونه دل کنم از آن؟ چگونه از غم تان؟ بگیر امانتی ات را خودت نگه دارش که چند وقت دگر می شویم محرمتان برای سال دگر نه برای فاطمیه برای روضه مادر برای ماتمتان دلم بگیر که محکم ترش گره بزنی به لطف فاطمه بر ریشه های پرچم تان هزار شکر که از لطف پنجره فولاد میان حلقه ماتم شدیم هم دمتان بیا دوباره بخوان روضه های یابن شبیب که من دوباره بسوزم دوباره با دمتان چه شام ها که زدی سر به گریه ام اما مرا ببخش نمردم به پای مقدمتان ... حسن لطفی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر بوی جدایی می رسد از گریه هایم بر داغ هجرانت حسین جان مبتلایم در این دو ماهی که عزادار تو بودم آیا قبولم کرده ای ای مقتدایم؟ با این گناهان بزرگ و بی شمارم لایق نبودم تا کنی آقا صدایم امّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتی از مجلس روضه نکردی تو جدایم رزق حلالم گریه بر داغ تو بوده آن اشک هایی که بُوَد آب بقایم یادش به خیر در اوّلین روز محرّم سوز دل و اشک و نوا کردی عطایم یادش به خیر هنگام هیئت بین گریه حس می نمودم زائر عرش خدایم یادش به خیر با هر فراز یا حسین جان کرب و بلایی می شد این حال و هوایم وقتی به تن کردم لباس مشکی ام را گفتم دگر وقف شهید سر جدایم پیراهن احرام حج کربلا را حالا چگونه از تنم بیرون نمایم؟ دل کندن از روضه برای من چه سخت است مشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم هر ساله مزد نوکری ام را حسین جان می گیرم از دست علی موسی الرّضایم آقا به حق مادر پهلو شکسته امضا نما دیگر برات کربلایم محمد فردوسی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده روزم به شام قربت و غم تیره تر شده آزرده گشت خاطرت از کرده های من آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده تنها خودت برای ظهورت دعا کنی وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده از شام هجر یار بسی توشه می برد آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده باید که بعد از این به غم مادرت گریست فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده از شعله های پشتِ در خانه ی علی است گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند جواد پرچمی @rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفر عجیب نیست که در سینه غصّه مهمان است شب فراق شده؛ حرف حرف هجران است به چشمهمزدنی این دو ماه هم رفت و بهار گریه هم امروز رو به پایان است از این لباس جدا گشتن آنقدر سخت است که در برابر این هجر، مرگ آسان است مرا حلال کن آقا که باز زندهام و هنوز در تن من بین روضهها جان است محرم و صفر ما تمام میشود و همیشه ابر نگاه تو غرق باران است تو فاطمیهات این روزها شروع شده دلت شبیه دل مادرت پریشان است همیشه کرب و بلاییم ما ولی امشب کبوتر دلمان مقصدش خراسان است محمدعلی بیابانی @rozeh_1
#امام_رضا یک بار دیگر در دلم اعجاز کردی فصل نویی از عشق را آغاز کردی روح مرا آماده ی پرواز کردی؛ تا اینکه درب خانه ات را باز کردی باب الکرم، باب العطا، مولای خوبم! آقا اجازه هست این در را بکوبم؟! خود شاهدی در این دو ماهه با دل زار با گنبدت از دور بودم گرم ديدار کوه مصیبت ها به دل می گشت آوار تا زائرت را پشت در دیدیم هر بار مشهد بقیع کشور ایران شده بود قلب کبوترهای تو ویران شده بود ماندیم پشت درب های بسته با اشک شب مونس ما اشک بود و روزها اشک شد روشنایی بخش چشم تار ما اشک آرامش قلب پر از خون گدا اشک پشت در بیت الکرم ماندن، عذاب است دو ماه دور از این حرم ماندن، عذاب است من هر چه دارم از عطای توست آقا ره توشه ام جود و سخای توست آقا بالاترین نعمت ولای توست آقا درمان هر دردی دوای توست آقا خوشحالم از اینکه در این خانه وا شد این سرزمین لبریز از لطف رضا شد با کوله بار درد، هر باری رسیدیم جز لطف بی اندازه ات چیزی ندیدیم تنها نه اینکه از کراماتت شنیدیم ما معجزات نابی از چشم تو دیدیم تا پنجره فولاد باشد غم نداریم جز تو طبیبی در همه عالم نداریم هر کس دخیل تو شده حاجت گرفته هر کس شده خاک درت قیمت گرفته هر کس شده خار شما عزّت گرفته هر کس که دل داده به تو، جنّت گرفته ما هر چه داریم از عنایات تو داریم ما مستمندان جز تو سلطانی نداریم ای هشتمین خورشیدِ عرش کبریایی تو مثل جدّ خود غریب الغربایی زنده نگهدار غم کرب و بلایی گریه کن شاه شهید سرجدایی هر روز یاد ناله ی "یابن الشبیبم" هر دم به یاد روضه ی "شیب الخضیبم" علی بیرقدار @rozeh_1
#امام_رضا با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم تا محضر زلالترین کوثر آمدم قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم اما به شوق دیدن تو با سر آمدم گفتند زائر حرمت زائر خداست مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم اینک مدینه النبی ام مشهد الرضاست با نام تو به محضر پیغمبر آمدم از حس و حال روشن معراج پُر شدم وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم حسی کبوترانه گرفته ست جان من «پایین پای» تو شده هفت آسمان من در این حریم قدسی سر تا سر آینه روشن شده به نور تو چشمم هر آینه گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان همواره بوده است بر این باور آینه پر می کشد از این همه قلب شکسته آه سر می زند از این همه چشم تر آینه عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو پیدا کنم تمام خودم را در آینه لبریز روشنی است تمام رواق ها آیینگی ست جان کلام رواق ها شب های گریه تا به سحر حرف می زنم با واژه واژه خون جگر حرف می زنم شمعم که گریه می کنم و گریه می کنم با قطره قطره آتش تر حرف می زنم روح لطیف تو شده سنگ صبور من گویی که با نسیم سحر حرف می زنم گاهی کنار پنجره های ضریح تو گاهی در آستانه ی در حرف می زنم شب های بارگاه تو را درک کرده ام از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم بر لب رسیده از قفس سینه آه من حرف دل است روی زبان نگاه من روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند دست تورا که خالق لطف و کرامت است روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند باران مهربانی بی وقفه ی تو را شان نزول سوره ی انفاق خوانده اند در مذهب نگاه تو غم حرف اول است چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات سیدمحمدجواد شرافت @rozeh_1
#امام_رضا رو به زائر باز شد باب الرضا(ع)، شکرِ خدا باز هم صحنِ حرم شد با صفا، شکرِ خدا راه دادی بی گلایه! باز هم شد روبراه- عاشقانه هایِ سلطان و گدا، شکرِ خدا مادری جانِ جوادت را قسم داد و گرفت حاجتش را زیرِ ایوان طلا، شکرِ خدا لالِ مادرزاد پایِ پنجره فولادِ تو باز هم با گریه میگیرد شفا، شکرِ خدا با دعای خیر در کنج ضریحت باز هم میشود از عالَمی رفع بلا، شکرِ خدا در کنار حالِ خوب زائرانت جان گرفت صحن گوهرشاد شد از غم رها، شکرِ خدا لنگ لنگان دست بر سینه شبانه میرود پیرمردی با براتِ کربلا، شکرِ خدا شد «امین الله» ذکرِ نابِ بعد از هر نماز روضه خوان آورده با خود روضه را، شکرِ خدا * جان سپردی کنج حجره! پیش ِ چشمانت نسوخت... دست و پای کودکان و خیمه ها، شکرِ خدا! مرضیه عاطفی @rozeh_1
#امام_رضا تا خدا و دم خدایی توست معجزات امام رضایی توست عشق،سلطان واجب التعظیم شغل ایرانیان گدایی توست تیغ ابروت کشته می طلبد سر ما را بزن هوایی توست ازدحامی که این حرم دارد از وفور گره گشایی توست دادن برگه ی امان النّار شمه ای از هنرنمایی توست آنچه ما را کبوترت کرده هنر گنبد طلایی توست گرچه دعبل نمی شوم اما افتخارم غزلسرایی توست سائلی پشت این درم عشق است گوشه ی دنج این حرم عشق است به بد و خوب عنایتی داری بین دستت چه رحمتی داری همه جا صحبت تو پیچیده که رئوفی چه رأفتی داری چقدر مثل مادرت هستی به فقیران عنایتی داری بنِشین، از خجالت آب شدم سر پایی، چه عادتی داری! آنقدر محشری به دور ضریح بنگر چه قیامتی داری هرکه با لهجه ای تو را دارد از همه فرقه رعیتی داری به همه گفته ام امام رضا چه دل با محبتی داری سرخوش از لطف بی حدت هستم حاجی حجّ مشهدت هستم می خری هر دل پریشان را بنده ی عاصی پشیمان را تو و معصومه خواهرت همه جا عزّتی داده اید ایران را هیچ شیرینی ندارد این_ مزه ی زعفران و سوهان را عطر و بوی غذای حضرتی ات بین صف می کشد سلیمان را هر ملک غبطه می خورد وقتِ هم غذائیت با غلامان را تحت امر ولایتت شرط است تا بگویم به خود مسلمان را رخصتی ده که زائرت باشم عرفه یا که عید قربان را با شما رحمت خدایی هست کربلا هم نشد رضایی هست می نویسم رضا به جای حسین می نویسم رضا، رضای حسین آنقدر حاجت مرا داده تا ببارم فقط برای حسین پا زده بین خاک ایران تا همه باشیم خاک پای حسین هر غریبی که آشنایش شد بیشتر گشته آشنای حسین رسم ناب دعای بارانش یادگاری است از دعای حسین شاعری هم نخواست تا باشد دعبلش وقف بچه های حسین کوله باری پر از سلامش داشت هرکسی رفت کربلای حسین کاش می شد حبیب او باشم مثل ابن الشبیب او باشم غصه اش خواست بر ملا بشود پای گریه به شعر وا بشود این تعجب نداشت یاد دلش روضه ی کربلا به پا بشود گفت: ابن الشبیب تا حالا دیده ای سر ز تن جدا بشود؟! یا که سر از تنی جدا هم شد از روی سینه از قفا بشود وسط رفت و آمد نیزه بکشندش و جا به جا بشود پیرهن جای خود، ز کثرت گرگ تن یوسف ز هم سوا بشود زجه ای زد ز عمق دل نگران گفت: یابن الشبیب عمّۀ مان...!! حبیب نیازی @rozeh_1
#امام_رضا بالم شکسته بود و هوایی نداشتم از دست روزگار رهایی نداشتم بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم مشهد اگر نبود که جایی نداشتم دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید دردم زیاد بود و دوایی نداشتم گفتم مگر امام رضا چارهای کند ای وای اگر امام رضایی نداشتم گفتند در حرم همه را راه میدهند اصلاً بنای بیسروپایی نداشتم میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت ورنه من از گناه اِبایی نداشتم چندین شب است گریه شده کار من ولی بازم برات کرب و بلایی نداشتم علی اکبر لطیفیان @rozeh_1
#پیامبر_اکرم مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو از غریبانه ترین لحظهی تشییع بگو او غریبانه ترین لحظهی رفتن دارد روضهی رفتن او گفتن و گفتن دارد اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد شهر در مَکر و سکوت است علی تنها شد یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد در عزای پدرش بود که سیلی را خورد سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند تا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در حسن لطفی @rozeh_1
#پیامبر_اکرم وقت عروج روح رسول خدا رسيد از مأذنه صداي اذان عزا رسيد سهم وجود آل عبا رنج و غم شده از پنج تن ستاره اي از نور كم شده چشم يتيم مكه زماني كه بسته شد شهر مدينه از نفس افتاد خسته شد دلشوره هاي فاطمه شد اشك و زمزمه اشكي به رنگ خون چكد از چشم فاطمه داغ نبي زفاطمه اش صبر برده است مانند مادري است كه فرزند مرده است برگونه هاي فاطمه لطمه نشسته است از اين فراق غمزده چهره شكسته است رنگ افق ز داغ پيمبر كبود شد شبنم زديده هاي علي سيل و رود شد دو شاهزاده روي تن حضرت رسول افتاده اند ناله زنان همره بتول آه حسن صداي غريبانه ساز شد كام حسن به نوحه و مرثيه باز شد حال حسين حال يتيمي بهانه جوست گويي دوباره تشنه لب بوسه بر گلوست گويد به ناله در بر پيغمبر از محن خيز و دوباره بوسه بزن بر گلوي من گويد پدر دوباره حسينت زجان ببوس خيز و دوباره جاي لب و خيزران ببوس در اين عشيره سخت تر از هر وداع نيست اينجا كسي ز داغ كه بي اطلاع نيست اين خانواده صاحب اصلي محشرند از هركسي زماتم خود با خبر ترند بايد كفن بدست بگيرد علي ولي اي واي اگر امان بدهد پست اولي بر دين استوار الهي زيان رسد پاي طناب واي اگر به ميان رسد اي واي اگر غدير خم از يادها رود حيدر به بند غربت شيادها رود بعد ازنبي خدا نكند شعله پا شود زهرا به كوچه ها سپر مرتضي شود دشمن پس از نبي نكند بهر تعزيت ضرب لگد به در بزند بهر تسليت اي واي اگر كه محسن شش ماهه جان دهد ايكاش ميخ در به تن او امان دهد مجتبی صمدي شهاب @rozeh_1
#پیامبر_اکرم بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن ای چند شب بیدار مانده آب رفتی ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن رویت ندارد طاقتِ این اشکها را طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن باید ببینی روزهایِ بعد از این را باید بمانی با غمی دشوار بس کُن باید بگویم روضه های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می گوید که در انظار بس کُن در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد از چادر او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویم خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است با شمر می گوید نزن نشمار... بس کُن حسن لطفی @rozeh_1
#پیامبر_اکرم نفسم در شماره افتاده رنگ و رویم پریده است علی سر من را بگیر بر زانوت وقت رفتن رسیده است علی گرچه زود و سریع طی شد و رفت چقدر روزگار سخت گذشت همه سالهای تبلیغم به من بیقرار سخت گذشت دل من را همیشه توهین بی حیاها شکست یادت هست سنگ باران کودکان لجوج سر من را شکست یادت هست در احد که غریب ماندم من بغض کفار داشت وا میشد یک تنه جوشنم شدی تو علی تو نبودی سرم جدا میشد اثر آفتاب شعب این بود در سرم شعله های تب مانده به کف پای من ازآنموقع خارهای ابولهب مانده چه کنم وقت رفتن امده است دل ندارم که روضه خوان باشم کاش میشد زمان حمله به در زنده باشم کنارتان باشم ظاهرا مومن و مسلمانند با تو و فاطمه بداند علی صبر کن صبر کن برای خدا همسرت را اگر زدند علی همه هیزم بدست می آیند آتشی پشت در به پا بشود وای اگر در به فاطمه بخورد میخ در بین سینه جا بشود صبر کن آن زمان که با سیلی قصد دارند بررویش بزنند یا که در پیش دست بسته ی تو با قلافی به بازوریش بزنند تازه این اول مصیبت هاست کزبلای حسین نزدیک است مثل زهرا قرار سوختن بچه های حسین نزدیک است.. خیمه ها دانه دانه میسوزند هرکجا دود سربه سر آتش دختران من و تو با گریه همه جان میدهند در آتش سید پوریا هاشمی @rozeh_1