tgindex
گروه تنبور نوازان مستور

گروه تنبور نوازان مستور

Статистика

ادمین @Mastoor_tanboor سازنده @miladshahebrahimi

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
210
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 921
+8 за 4 дн.
Сутки
+4
+0,10%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 673
40 постов
Вовлечённость
42,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 210
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 021
1/48двое суток
1 170
1/72трое суток
1 261

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.6073621

    . من از زندگی سر می روم وقتی لبخندت را پرنده ها برایم می آورند و جهنم کوچکم ریز ریز گل می دهد! زندگی از من سر رفته اما حالا ک دلتنگ توام... سهمِ مرا از زندگی لبخندی کن ببند به پایِ پرنده ای که این نامه را برایت گریست. #عاشق_بمانم #مستور #پریشان

  • 1 авг.1 152578

    خدا نکند کسی نتواند تو را ببیند! خدا نکند حسادتِ کسی را برانگیخته‌باشی! می‌بینی که به همه چیزِ تو بند می‌کند و به پر و پای تمام آدم‌های نزدیک به تو می‌پیچد تا حرصِ خودش از هر آن‌‌چیزی که تو داری و او نمی‌تواند تحمل کند؛ خالی کند و ثابت کند تو آدمِ درستِ ماجرا نیستی! که هر کاری می‌کند و به هر دری می‌زند و باز هم آرام نمی‌گیرد! و بازهم دست برنمی‌دارد! که آرامشِ تو، دستاوردهای تو، موفقیت‌های تو و حتی عزیز بودنِ تو و هرچیز که مربوط به توست، او را دیوانه‌وار به‌هم‌می‌ریزد و به دخالت و قضاوت و عداوت وا می‌دارد. با آدمِ حسود که در بیفتی تازه می‌فهمی رقیب و دشمن، آنقدرها بد نیستند. اما حسود!!! امان از آدمِ حسود!!!

  • 22 июл.1 6365615

    کاش هر دردی که دارد، سهمِ جانِ من شود، تا مبادا من ببینم درد دارد یار من #یک_عاشقانه_ی_عمیق #مستور #پریشان #گروه_مستور

  • 17 июл.1 760487

    #تنبورجان هر روز، از همان نقطه‌ی آغاز، می‌نویسمت از نقطه‌ ای که پریشان صدایت شدم نقطه‌ ای که بال پروازم شدی نقطه‌ ای که مست شدم وچرخیدم. تو که ، جزیی از  وجوم که نه .. همه هستی و همه وجودم شده‌ای؛ تو ماندگار ترین عشق جهانی ریشه دوانده ای در شیارهای قلبم.. آنجا که دست نیافتنی ترین بخش جهانم است.. ساده بگم تو مانند خونی که جریان دارد و مرا سرپا نگه می‌دارد تو مانند شهبازی سپید و مقدس و از آسمانِ عشق، فرود آمده... من تو را با آرامشی تمام، با امنیتی که از آسمان می‌آید، به قلبم می‌دوزم؛ تو را به تپش‌هایم سنجاق می‌کنم، تا در میانِ هیاهوی جهان، در حصارِ قلبم درامان باشی. آنگاه... هر تپش، یک آغاز است؛ هر ضربان، یک تولدِ نو. هر بار که تو را در آغوش میگیرم بنیانِ زندگیِ من را از نو بنا می‌شود، و من، با هر بار شنیدنِ طنینِ صدای  تو، در خود، جهانی دیگر را شروع می‌کنم. حالا دیگر، مرزی میانِ من و تو نیست؛ نمی‌دانم تا کجا، یا تا کجایِ جهان،اجازه دوست داشتنت را به من می‌دهی اما می‌دانم: هر جا که عشق بیداراست، هر جا که نبضی به حرکت درمی‌آید، ردی از توست؛ و دلم، که تنها برای تو می‌تپد، بیانگرِ همین حقیقتِ بزرگ است... که تو، در تمامِ جان من، جاری هستی. #پریشان #تنبور #مستور @Mastoor_tanboor

  • 16 июл.1 375426

    می‌دانم گاهی هیچ‌ نقطه‌ای برای پایان رنج‌ها نیست و گیر می‌کنی میان سطری بلاتکلیف و آماسیده از درد، می‌دانم گاهی بغض و تردیدِ از بهبود، گلوی امیدواری‌ات را می‌فشارد، می‌دانم گاهی عمیقاً غمگین می‌شوی از اینکه دلخوشی‌ها راه رسیدن به تو را گم کرده‌اند، اما دلزده و نا امید نباش، صبر کن، اوضاع درست می‌شود. باور کن هیچ سطری بدون نقطه نمی‌ماند، گاهی چند ویرگول و مکث، برای رسیدن به پایان سطر، الزامی‌ست. باید تحمل کنی، باید یادبگیری لابه‌لای پاراگراف‌های درد، بارها مکث کنی، نفس عمیق بکشی و آرام‌تر شوی تا خودت را به پایان دردها برسانی. باید اجازه بدهی درد در همان پاراگراف کوتاه یا بلندی که هست، حق مطلب را ادا کند، حرفش را بزند، درسش را بدهد و صحنه را ترک کند. آن‌وقت پاراگراف بعدی متعلق به توست، همان نقطه و سرِ خط با صدای بلند، همان پاراگراف خالی از درد، همان روزهای خوبی‌ که در انتظارشان بودی. روزهای خوب، پاداش مکث و صبوری و خویشتن‌داری توست. پس؛ «ای دل، به سردمهریِ دوران، صبور باش...» #گروه_مستور @Mastoor_tanboor

  • 12 июл.1 6517416

    قبل از اینکه فرزندتان را با آدمهای موفق مقایسه کنید، لطفا خودتان را با پدر و مادر آنها مقایسه کنید؛ شاید پاسخ تمام گلایه هایتان در همان مقایسه نهفته باشد... #تفکر

  • 12 июл.1 5077013

    دمت گرم در روزگاری که همه چند رو و چند زبان دارند تو یکرنگ مانده ای ،در دوره ای که الگو های بد و بی بندوباری مد شده تو بی ریا و ساده و زلال مانده ای ، دمت گرم که زیبایی‌های ریز و درشت آدم‌ها را یادشان می‌اندازی، دمت گرم که سخاوتمندی، مهربانی، همدلی و حسود نیستی. که از تماشای خوشبختی و لبخند عمیق آدم‌ها ذوق می‌کنی، که بی‌کینه‌ای، تلاشگری، آرامی و جوری رفتار می‌کنی که انگار سهمت از زندگی را برداشته‌ای و بزرگوارانه کنار کشیده‌ای تا دیگران سهمشان را بردارند. که تحسین می‌کنی، انگیزه می‌بخشی و دلگرمی می‌دهی. دمت گرم که قوت قلبی برای آدم‌ها و حضورت حال و روز جهان را بهتر می‌کند. دمت گرم که زیاده‌خواه نیستی و نداشته‌هات را لابلای داشته‌های دیگران جستجو نمی‌کنی و قانعی به داشته‌هات. که به جهان بیش از ظرفیتش بها نداده‌ای. که در تلاشی خوب باشی و خوب بودن را ترویج کنی. دمت گرم که از مهربانی و انسانیت و شعور دست برنداشته‌ای و آدم یادت که می‌افتد، دلش قرص می‌شود به این‌که هنوز انسان ‌هایی مثل تو هستند و نفس عمیقی می‌کشد و بی‌اختیار لبخند می‌زند. تو سبب افتخار و ذوق چهان هستی دختر پر تلاش و بامعرفت #مبارک_هستی 🧿☘️🧿

  • 7 июл.1 7585710

    مهم نيست فكر كنى چقدر آدم باحال با استعداد، تحصيل كرده و ثروتمندى هستى. رفتارى كه با ديگران دارى همه چيز رو درباره تو ميگه. #کهکشان_راه_شیری #دماوند

  • 7 июл.1 603456

    در تمامِ این سالها پریشانی ام را از این شعر به آن شعر بُرده‌ام تا دلم باز شود عقل و دل همچون كوری دستِ كوری دگر را گرفته و از میان‌ِ كلمه‌ها می‌گذرانَد كلمه‌ها دست می‌سایند دلم مرا به سر شاخه های واژه های سرمست می‌برد و عقل میتکاند و می‌لرزاند درخت عشق و واژه های کال و نارس بر زمین بی احساس میریزند رهگذران لگد می‌کنند شعر هایی که قرار بود شیرین باشد شعر .. پریشانی.. عشق و عقل واژه های کال قربانی کور هایی شدند که دست همدیگر را گرفتند #پریشان

  • 7 июл.1 466438

    وقتی که از رفاقت ها نا امید و از همه بریده بودم ؛ بی هیچ چشم‌داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می‌کرد و نتیجه را نشانم می‌داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی... خودم دیدم وقتی همه مرا در آخر خط می‌دیدند، با اشاره حالی‌ام می‌کرد که به دلت بد راه نده! تا من نخواهم هیچ‌ آخری، آخر نیست و هیچ آغازی بدون اذن من سر نمی‌گیرد. خودم دیدم وقتی همه مرا در چاه عمیق رنج ها می‌دیدند و دور می‌شدند از برم دستان مرا محکم می‌گرفت و مرا بالا کشید تا از گزندشان در امان باشم، هرکجا آدم‌ها دوستم نداشتند، او دوستم داشت و خلأ احساس مرا یک‌تنه پر می‌کرد. اوست از پدر پناه دهنده‌تر و از مادر، مهربان‌تر... اوست از هرکسی تواناتر. من کارم را به خدا سپرده‌ام و او هرگز بنده‌اش را ناامید نمی‌کند. بخدا بسپارید مشکل ها حل می‌شوند.. من خودم دیده ام بارها به خدا بسپاريد.. به خدا #خدا #مهربان_باشیم #رنگین_کمانها #خانه_اناری

  • 3 июл.1 514513

    خداوندگارا از تو ممنونیم برای همه چیز؛ برای نفسی که می‌کشیم و احساسات زلالی که در رگ‌های مان می‌جوشد و به واسطه‌ی همان‌هاست که در مزخرف ترین دوران و سخت ترین حالت از زندگی احساس زنده بودن می‌کنیم. به واسطه‌ی همان‌هاست که دیگران را دوست داریم، که زیبایی‌های جهانت را می‌بینیم و حتی با کوچکترین جزئیات روشنِ حوالی‌ مان عمیقا خوشحال می‌شویم و قدردانیم برای هر اتفاق و پیشامد خوشایندی که می‌دانیم تو برایمان خواسته‌ای، که تا تو نخواهی، هیچ احتمالی به مرحله‌ی یقین نخواهد رسید و هیچ اشتیاقی حریم هیچ قلبی را لبریز نخواهد کرد. خدایا از تو ممنونم که هستم و می‌بینم و عزیزانی را دارم که با شادی‌ِ من شادند و با اندوه من، اندوهگین! که موهبتی بالاتر از داشتن همراهانی نیست که برای تو عمیقا ارزش قائلند و تو را تحت هر شرایطی که باشی، دوست دارند، واقعا دوست دارند... خدایا از تو ممنونم که حواست به من هست و میان اینهمه انسان که جای‌جای این جهان خاکی و افلاکی، آغوش و مهربانیِ تو را طلب می‌کنند، مرا هم از یاد نمی‌بری... تو بخواه خدای عزیزم؛ برای همه‌مان تو بخواه و برای همه‌ی آنان که غمگینند و دیوار طاقتشان فرو ریخته و نیازمند دستان سازنده و حمایتگر تواند؛ که اگر تو بخواهی، همه چیز درست می‌شود، همه چیز.... #خانه_اناری

  • 3 июл.1 617598

    سلام بر آدم‌هایی که بارها و بارها به مرز انهدام رسیدند و دوام آوردند، بارها خسته‌ترینِ جهان بودند و بااین‌حال، کوهِ سنگینِ رابطه‌ها و مشغله‌ها را به دوش کشیدند، آنان که بلندترین فریاد و بغض‌های جهان را در سینه محبوس کرده‌‌بودند و به نظر می‌رسید قوی، ساکت و آرامند، در حالی که آتشفشانی درونشان پنهان بود. اگر دیدید آدمی ناگهان به مرز فریاد و خشم رسیده، اگر میزان واکنشش فراتر از واقعه بود، اگر بی‌دلیل می‌زد زیر گریه و به کمترین کنشی، شدیدترین واکنش‌ها را می‌داد، در آغوشش بگیر؛ این همان آتشفشان خفته‌ی درونش است که لبریز شده. او سال‌ها غم و خستگی و فریاد را تحمل کرده‌ و تو فقط از آنجا به بعد را می‌بینی که طاقتش طاق شده و جانش به لب رسیده.. خدا می‌داند چه‌ها کشیده‌ و چقدر مدارا کرده‌ و چه جزیره‌ی رنج و اندوهی در سینه پنهان دارد، چقدر خشم، چقدر خستگی، چقدر تنفر و چقدر بغض و فریادِ نگریسته... #مهربان_باشیم

  • 28 июн.2 0382128

    без подписи

  • 28 июн.2 1564413

    گاهی باید فرو ریخته شوی برای ” بنای جدید” من چقدر خوشحالم از فروریختنم چقدر مبارک است که لابلای آوارها و اشتباه ها سستی های روح و تنم.، خودِ پریشانم را دوباره‌ پیدا کردم‌‌.. و چقدر این فرو ریختن برای آباد شدنم لازم بود می‌خواهم آباد شود از نو شهر دلم.. شهری که مدام در آن شکر گويم از عطر باغ های پر از گل شهر دلم همیشه مست باشم میخواهم سائل و محتاج فقط شهر دل خودم باشم.. می‌خواهم خودم باشم خود خودم..‌ من به چشم خودم دیدم که هیچکس خودش نبود.. و آنچه می‌نمود نبود بعضی ها آنقدر فقیر هستند که تنها چیزی که دارند پول است همیشه خودت باش… دیگران به اندازه کافی هستند… روی بالشی که از مرگ پرنده ها پر است نمی توان خواب پرواز دید… انسانهای خوب همانند گلهای قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن، دائمی اند! بعضی آدما نقش صفر رو بازی میکنن تو زندگی، اگه ضرب بشن تو زندگیت همه چیزت رو از بین میبرن! ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ… ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ… طلا باش؛ تا اگه روزگار آبت کرد روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود… سنگ نباش؛ تا اگر زمانه خردت کرد، تیپا خورده هر بی سر و پایی بشوی! ای کاش یاد بگیریم واسه خالی کردن خودمون، کسی رو لبریز نکنیم... داشتن مغز دلیل بر انسان بودن نیست، پسته و بادام هم مغز دارند… برای انسان بودن باید شعور داشت.... زیبا فکر کنید...

  • 28 июн.1 545526

    #تنبورجان لحظه هايى كه از همه چيز متنفر مى شوم، به تو نياز دارم! لحظه هايى كه مى خواهم از خودم ، بيرون بيايم! به تو نيازمندم! وقتى؛ چهره های واقعی آدم‌ها را میبینم، به دو رویی هایشان به معرفت نداشته هایشان فکر میکنم.. و حس دوستی به تنفر بدل می‌شود و خشمم فواران میکند به تو نياز پيدا مى كنم! وقتى در خلوتم گوشه نشين مى شوم! نه غمگينم و نه  نالان! به تو محتاجم! براى آرامشم برای دوری از از آدم‌ها برای تحمل رنج این جهان به تو نياز دارم! تا با تو حرف بزنم، و تو مثل هميشه به من گوش كنى و زخم روحِ مجروحم را، مداوا سازى،،، #خانه_تنبور #تنبور #پریشان

  • 20 июн.1 863534

    ما دو پرانتزِ خالی‌ بودیم در صفحه‌ای که کسی حوصله‌ی بستن‌شان را نداشت و دو کلمه بودیم که می‌توانستند در یک جمله باشند ، اما نبودند . هیچ شعری ما را نمی‌فهمد ؛ واژه‌ها همیشه دیر می‌رسند تا در سایه‌ای بمانم که هر شب اندکی خاموش‌تر می‌شود #بلوار #پریشان

  • 20 июн.1 946465

    به دنبالت.... خانه به خانه خانه هارا گشتم وبه انتظارت... کوچه به کوچه چشم هایم را آواره ات کردم وتو... چشم درچشم آسمان خودرا به ستاره ها می آویزی!؟

  • 20 июн.2 0574216

    ‌. هر شب ای دل ! گفتگوی زلف جانان می کنی خود پریشانی و ما را هم پریشان می کنی ...

  • 16 июн.2 311527

    ستم کن بر سرم جانا، ز دستت هرچه می‌آید که تا خونم نریزانی، ز میدانِ تو نگریزم... #پریشان #خدا #کوشک_پردیور

  • 15 июн.1 8925110

    . پرده  پرده  انقدر   از   هم   دریدم    خویش را           تا  که  تصویری  ورای خویش دیدم خویش را خویش  خویش  من هم اینک  از در صلح آمده است       بسکه گوش از خلق بستم  تا  شنیدم  خویش را خویش خویش من ، مرا، و هر چه من ها بود سوخت    گشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را پرده داران       زمانها      چوب    حراجم      زدند        دست  اول  تا  برآمد  خود  خریدم   خویش  را بزم سازان   جهان   می  از   سبوی     پر  خورند        من  تهی  پیمانه  بودم   سر  کشیدم  خویش  را #معینی_کرمانشاهی