مَواعِظٌ بَليغَة
Статистика﴿وَذَكِّر فَإِنَّ الذِّكرى تَنفَعُ المُؤمِنينَ﴾ وپیوسته پند وتذکر بده, زیرا که بی گمان پند و تذکر مؤمنان را سود می بخشد.
- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Религия (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 163
- 1/48двое суток
- 186
- 1/72трое суток
- 201
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از سخنان بزرگ او که بر ورع و تقوای او دلالت دارد این است که می فرمود: نه در زمان جاهلیت و نه در اسلام زنا و دزدی نکردم. و در سال سی و پنج هجری در حالی که در خانه اش زندانی شده بود در فتنه ای که مشهور است و عمرش از هشتاد گذشته بود کشته شد. خودش را فدا نمود و مظلومانه کشته شد و او می توانست برای دفاع از خود از صحابه کمک بگیرد اما دوست نداشت بخاطر او قطره خونی ریخته شود و پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم به کشته شدن مظلومانه او در زندگی اش خبر داده است و این نشانه ای از نشانههای نبوت بود. ترمذي در سننش از ابن عمر رضی الله عنه روایت میکند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم در مورد فتنه ای بزرگ سخن گفت و فرمود: «يُقْتَلُ فِيهَا هَذَا مَظْلُومًا» «این بنده یعنی عثمان در آن فتنه مظلومانه کشته می شود.». (ص580 برقم 3708، وصححه الألباني رحمه الله في صحيح سنن الترمذي 3/ 210 برقم 2925) ترمذي در سننش از عایشه رضی الله عنها روایت میکند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «يَا عُثْمَانُ إِنَّهُ لَعَلَّ اللَّهَ يُقَمِّصُكَ قَمِيصًا فَإِنْ أَرَادُوكَ عَلَى خَلْعِهِ فَلَا تَخْلَعْهُ لَهُمْ» «اي عثمان !ممكن است الله پيراهني بر تنت بپوشاند ،اگر از تو خواستند كه آن را از تن در آوري آن را از تن درنیاور ». (ص579 برقم 3705، وصححه الألباني رحمه الله في صحيح سنن الترمذي 3/ 210 برقم 2923). الله از عثمان راضی باد و او را بخاطر خدماتش به اسلام و مسلمانان بهترین پاداش دهد و ما را با او در بهشت پرنعمت و خانه كرامتش با پیامبران ، صدیقین، شهدا و صالحان جمع گرداند. والحمد للَّه رب العالمين وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين. 💎@mawaaez
سپس فرمود: شما را به حق الله و حق اسلام گواه می گیرم آیا می دانید رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم بر کوه ثبیر مکه بود و همراه او ابوبکر و عمر و من بودیم پس کوه تکان خورد تا اینکه سنگ هایی از آن به پایین کوه افتاد پیامبر با پای مبارکش به آن ضربه زد و فرمود: «اسكُن ثَبِيرُ فَإِنَّمَا عَلَيكَ نَبِيٌّ وَصِدِّيقٌ وَشَهِيدَانِ؟» «آرام باش ای ثبیر که بر روی تو پیامبر، صدیق و دو شهید قرار دارد؟» گفتند: الله گواه باشد بله. فرمود: الله اكبر و سه مرتبه فرمود: برای من و پروردگار کعبه گواه باشیدکه من شهید هستم. (ص 579 برقم 3703 قال الترمذي: هذا حديث حسن). بخاري در صحيحش از ابن موهب روایت میکند: مردی از اهالی مصر، به حج آمد و دید کسانی نشسته اند. گفت: اینها چه کسانی هستند؟ گفتند: اینها قریشی هستند. گفت: بزرگشان کیست؟ گفتند: عبدالله بن عمر. گفت: ای ابن عمر من درباره چیزی از تو می پرسم جوابم را بده. گفت: آیا درست است كه عثمان روز جنگ احد، فرار كرد؟ گفت: بلی. پرسید: آیا درست است كه او در جنگ بدر، حاضر نبود و غایب بود؟ گفت: بلی. پرسید: آیا درست است كه او در بیعت رضوان هم حضور نداشت و غایب بود؟ گفت: بلی. آن مرد، فریاد كشید و تكبیر گفت. ابن عمر رضی الله عنهما گفت: بیا تا برایت توضیح دهم. اما در مورد فرار روز احد، من گواهی میدهم كه الله، او را عفو كرده و بخشیده است. و در مورد غیبت روز بدر باید بگویم: دختر رسول الله ﷺ یعنی همسرش، بیمار بود. لذا رسول اللغ ﷺ به او فرمود: «إِنَّ لَكَ أَجرَ رَجُلٍ مِمَّن شَهِدَ بَدراً وَسَهمَهُ» «پاداش و سهم غنیمت یک نفر از كسانی كه در جنگ بدر شركت كردهاند، به تو نیز میرسد». اما اینكه در بیعت رضوان، حضور نداشت، دلیلش این بود كه اگر در وادی مكه، كسی عزیزتر از عثمان وجود میداشت، او را به جایش میفرستاد. ولی به همین خاطر، رسول الله ﷺ عثمان را فرستاد. و بیعت رضوان بعد از رفتن او به مكه، صورت گرفت. در نتیجه، رسول الله ﷺ دست راستش را بجای دست عثمان قرار داد و فرمود: «هَذِهِ يَدُ عُثْمَانَ» «این، دست عثمان است». آنگاه آن را روی دست چپش نهاد و فرمود: «هَذِهِ لِعُثْمَانَ» «این، بیعت عثمان است». در پایان، ابن عمر به آن مرد گفت: هم اكنون، این جوابها را نیز با خود ببر.(ص 706 برقم 3699). در صحيح بخاري از قتاده روایت میکند که انس رضي الله عنه برای مردم تعریف می کرد: پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم از احد بالا می رفت درحالی که همراه او ابو بكر وعمر وعثمان بود کوه لرزید. فرمود: «اسْكُنْ أُحُدُ، - أَظُنُّهُ ضَرَبَهُ بِرِجْلِهِ - فَلَيْسَ عَلَيْكَ إِلَّا نَبِيٌّ وَصِدِّيقٌ، وَشَهِيدَانِ» «احد آرام باش - گمان کنم با پایش به آن ضربه زد- بر تو جز یک پیامبر ، صدیق و دو شهید نیست.» (ص 706 برقم 3697). این صحابه دارای صفات نیک و فضایل فراوان بود، بسیار باحیا بود. مسلم در صحيحش از عایشه رضی الله عنه روایت میکند: رسول الله ﷺ در خانه ی من به پهلو دراز كشيده بود و قسمتی از ران يا ساق پايش پیدا بود؛ در اين هنگام ابوبكر اجازه ی ورود خواست، رسول الله ﷺ در همان حالتی كه بود به او اجازه ورود داده و او مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عمر اجازه ی ورود خواست و رسول الله ﷺ در همان حالت و وضعیتی که داشت، به او نیز اجازه ی ورود داد و او هم مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عثمان اجازه ی ورود خواست، رسول الله ﷺ بر جای خود نشست و لباسش را صاف نمود. - محمد يكی از راويان حديث می گويد: و نمی گويم آن در يک روز بوده است - آنگاه عثمان وارد شد و مطلب خود را بيان نمود. بعد از اينكه عثمان خارج شد، عايشه رضی الله عنها گفت: هنگامی كه ابوبكر وارد شد، عکس العملی نشان ندادی و همچنين هنگامی كه عمر وارد شد عکس العملی نشان ندادید، اما وقتی عثمان وارد شد نشستيد و لباس خود را مرتب نموديد؟! رسول الله ﷺ فرمود: «أَلَا أَسْتَحِي مِنْ رَجُلٍ تَسْتَحِي مِنْهُ الْمَلَائِكَةُ» «آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!» (ص 977 برقم 2401). او رضی الله عنه به سخاوت و انفاق در راه الله مشهور بود که قبلاً به برخی از آن اشاره شد. اما در عبادت روزه دار و شب زنده دار بود. ابن عمر در باره این فرموده الله متعال: {أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ} [الزمر: 9] «آیا کسی که در طول شب، در حال سجده و قیام، به عبادت [الله] مشغول است و از [عذاب] آخرت ترسان است و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ (با کسی که این ویژگی ها را ندارد برابرند)» فرمود آن عثمان است. حسان بن ثابت رضي الله عنه می فرماید: ضَحَّوا بِأشْمَطَ عُنْوانُ السجودِ به يُقَطِّعُ الليلَ تَسْبِيحاً وقُرْآناً «نمونه فروتنی و سجود ، که شب را با تسبیح و قرآن سپری می کرد با موهای سپید و سیاهاش قربانی کردند».
خطبه هفتاد و شش: زندگینامه عثمان بن عفان رضی الله عنه الحمد للَّه والصلاة والسلام على رسول الله وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله وبعد، این خطبه، گلچینی از زندگی بزرگمردی از بزرگمردان این امت، خلیفه ای از خلفای بزرگوار، صحابی ای بزرگوار از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم است که از زندگی عطرآگینش درس ها و پندها گرفته ایم. این صحابه شش سال قبل از عام الفیل بر قول صحیح متولد و جزو کسانی است که بر دستان ابوبکر صدیق مسلمان شدند و از جمله سبقت گیرندگان به اسلام بود. همسرش، رقیه دختر پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم بود، هنگامی که همسرش وفات یافت خواهرش ام کلثوم را به همسری گرفت و لقب ذوالنورین را گرفت. علما می فرمایند: هیچ کس جز او با دختر پیامبر ازدواج نکرد که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم در موردش فرمود: «أَلَا أَسْتَحِي مِنْ رَجُلٍ تَسْتَحِي مِنْهُ الْمَلَائِكَةُ» «آیا حیا نکنم از مردی که ملائکه از او حیا می کنند؟». (صحيح مسلم ص 977 برقم 2401). در مورد او همچنین فرمود: «بَشِّرهُ بِالجَنَّةِ عَلَى بَلوَى تُصِيبُهُ» «بخاطر مصیبتی که به او می رسد او را به بهشت مژده دهید.» (صحيح البخاري ص 705 برقم 3693، وصحيح مسلم ص 978 برقم 2403) و او یکی از ده نفری است که مژده بهشت به او داده شده است و یکی از شش نفری است که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم در حالی وفات یافت که از آنها راضی بود. او خلیفه راشد، امیر المؤمنین عثمان بن عفان ابو العاص قرشي اموي است . تاریخ نگاران او را مردی چهارشانه که نه بلندقد و نه کوتاه قد، خوب چهره، پوستی سفید مایل به سرخی ، ریش بلند، شانه هایش پهن، زیباترین مردم که دهان و دندان هایش نیکو بود توصیف می کنند. این صحابی دارای مواضع بزرگی است که دلالت بر فضیلت و یاری دادن او برای این دین دارد که از آن جمله این که دو مرتبه هجرت نمودند یک مرتبه به حبشه و بار دوم به مدینه است و جیش العسره را آماده نمود و چاه رومه را حفر نمود و به مسلمانان بخشید همانگونه که مسجد نبوی را وسعت بخشید و در زمان زمامداری اش قرآن کریم جمع آوری شد ، پیروزی های مسلمانان گسترش یافت و به مشرق و مغرب زمین رسید. ترمذي از عبد الرحمن بن سمره رضی الله عنه روایت میکند: عثمان رضي الله عنه با هزار دینار نزد پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم آمد. حسن بن واقع می گوید: و در حدیثی دیگر آمده که آن را در دامان پیامبر قرار داد. عبد الرحمن می گوید: دیدم پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم در دامانش می گرداند و دو بار می فرمود: «مَا ضَرَّ عُثمَانُ مَا عَمِلَ بَعدَ اليَومِ» «هیچ عملی بعد از امروز به عثمان ضرر نمی رساند.» (ص 579 برقم 3701 وقال الترمذي: حديث حسن غريب من هذا الوجه، وصححه الألباني رحمه الله في صحيح سنن الترمذي 3/ 208). زهري می گوید: عثمان بن عفان لشکر مسلمانان را در غزوه تبوک با نهصد و چهل شتر و شصت اسب تجهیز نمود. ترمذي در سننش از ثمامه بن حزن قُشيري روایت میکند: در داستان محاصره او در خانه اش حاضر بودم و هنگامی که عثمان بر کسانی که قصد کشتنش را کردند اطلاع یافت فرمود: آنهایی که شما را تحریک کردند و بر علیه من متحد نمودند و شما را از من متنفر نمودند، نزد من بیاورید. گفت: آن دو دسته گویی اینکه شتران یا خران خشمگین و عصبانی هستند آمدند. گفت: عثمان روبه آنها نمود و فرمود: شما را به حق الله و حق اسلام گواه می گیرم آیا می دانید وقتی رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم قدم در مدينه گذاشت و آب گوارایی جز آب چاه رومه نبود فرمود: «مَنْ يَشْتَرِي بِئْرَ رُومَةَ فَيَجْعَلَ دَلْوَهُ مَعَ دِلَاءِ الْمُسْلِمِينَ بِخَيْرٍ لَهُ مِنْهَا فِي الْجَنَّةِ» «هرکس بئر رومه را بخرد و دیگر مسلمانان را در آن سهیم گرداند، نعمتی بهتر از آن در بهشت از آنِ اوست» پس آن را با مال خودم خریدم و شما امروز مرا از نوشیدن آن منع می کنید تا از آب دریا بنوشم. گفتند: الله گواه باشد بله. فرمود: شما را به حق الله و حق اسلام گواه می گیرم آیا می دانید که مسجد گنجایش اهل مسجد را نداشت رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «مَنْ يَشْتَرِي بُقْعَةَ آلِ فُلَانٍ فَيَزِيدَهَا فِي الْمَسْجِدِ بِخَيْرٍ لَهُ مِنْهَا فِي الْجَنَّةِ» «هرکس قطعه زمین آل فلان را خریده و به مسجد اضافه کند، پاداشی بهتر از آن برای وی در بهشت میباشد» پس من از مال خودم آن را خریدم و شما امروز مرا از خواندن دو رکعت در آن منع می کنید. گفتند: الله گواه باشد بله. فرمود: شما را به حق الله و حق اسلام گواه می گیرم آیا می دانید من جیش العسره را از مال خودم آماده کردم؟ گفتند: الله گواه باشد بله.
پنجم: از بزرگترین نتایج ایمان به این نام این است که بنده هر عملی که انجام می دهد یا سخنی که بر زبان می آورد یا قصد و نیت انجام کاری را می کند الله را بر خود شاهد و گواه یابد. الله متعال میفرماید: {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلاَثَةٍ إِلاَّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَلاَ خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَلاَ أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلاَ أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم (7)} [المجادلة] «مگر ندیدهای که الله آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است میداند؟ هیچ نجوایی میان سه نفر نیست، مگر آنکه او [با علم خویش] چهارمینِ آنهاست؛ و نه میان پنج نفر، مگر آنکه او [با علم خویش] ششمینِ آنهاست؛ و نه کمتر از این [عدد] و نه بیشتر؛ مگر آنکه هر کجا باشند، او [با علم خویش] همراهِ آنهاست. سپس روز قیامت آنها را از آنچه کردهاند باخبر میسازد. بیگمان، الله به همه چیز داناست.» (انظر: النهج الأسمى في شرح أسماء اللَّه الحسنى للنجدي 1/ 439 - 451). والحمد للَّه رب العالمين وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين 💎@mawaaez
ابراهیم است و مردانی از امتم را خواهند آورد و آنها را به سمت جهنم خواهند کشاند. می گویم: پروردگارا اینها یاران من هستند. گفته می شود: تو نمی دانی که بعد از تو چه چیزهایی در دین ایجاد کردند پس همانگونه که بنده صالح (عیسی) گفت می گویم: «و تا زمانی که در میان آنان به سر میبردم، بر [سخنان] آنان گواه بودم؛ و چون مرا [به سوی خویش] برگرفتی، تو خود مراقبشان بودی؛ و تو بر هر چیز گواهی.» گفته می شود: اینها بعد از تو از دین برگشتند و مرتد شدند.» (ص 880 برقم 4625، وصحيح مسلم ص 1147 برقم 2860) دوم: الله سبحان متعال بزرگترین شاهد و گواه است همانگونه که می فرماید : {قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُون (19)} [الأنعام] «بگو: گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو: الله [که] میان من و شما گواه است؛ و این قرآن [از جانب او] بر من وحی شده است تا به وسیلۀ آن به شما و هر کس [این پیام به او] میرسد هشدار دهم. آیا شما به راستی گواهی میدهید که با الله معبودان دیگری هست؟ بگو: من [هرگز به چنین چیزی] گواهی نمیدهم. بگو: یقیناً او تنها معبود یگانه است و من از آنچه [با او] شریک قرار میدهید بیزارم.» ابن جرير می فرماید: الله متعال آن را برای پیامبرش محمد صلَّى الله عليه وسلَّم اینگونه بیان کرده است: ای محمد به این مشرکان کسانی که دروغ می گویند و پیامبری تو در میان قومت را انکار می کنند بگو : چه شهادتی بزرگتر و عظیم تر است ؟ سپس آنها را آگاه گردان که بزرگترین شهادت ، شهادت الله است که در شهادت او آنچه در شهادت غیر او از مخلوقاتش از غفلت، اشتباه و دروغ رخ می دهد اتفاق نخواهد افتاد. (تفسير ابن جرير 5/ 161). سوم: الله سبحان متعال بر خودش گواهی می دهد که یکتای تنهاست و بی همتای بی نیازی است که همه به او نیازمند هستند و شریک، وزیر ، همتا و مانندی ندارد و ملائکهی او و اهل علم به آن شهادت می دهند همانگونه که در این فرموده الله آمده: {شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُوا الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم (18)} [آل عمران] «الله، که برپادارندۀ عدل است، گواهی داده است که معبودی [بهحق] جز او نیست و ملائکه و علما [نیز بر یگانگی و عدالتِ الهی گواهی میدهند]. معبودی [بهحق] جز او نیست [که]شکستناپذیرِ حکیم است.» این آیه در برگیرنده بزرگترین شهادت از بزرگترین شاهد است. چهارم: الله متعال بر کارها و گفتار بندگان گواه و شاهد است و آن را روز قیامت هنگام حسابرسی و اقرار وضعیت شان آشکار می کند. مسلم در صحيحش از انس بن مالك رضی الله عنه روایت میکند: نزد رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم بودیم. خندیدند و فرمود: «هَل تَدرُونَ مِمَّ أَضحَكُ؟» « می دانید چرا خندیدم»؟ ما گفتیم: الله متعال و پیامبرش بهتر میدانند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:«مِن مُخَاطَبَةِ العَبدِ رَبَّهُ» «من از روش صحبت کردن بنده با پروردگارش خندیدم.» بنده به پروردگارش میگوید: «يَا رَبِّ! أَلَم تُجِرنِي مِنَ الظُّلمِ؟» «پروردگارا! مگر تعهد ندادهای که به من ستم نکنی؟» «يَقُولُ: بَلَى» «الله متعال میفرماید: بلی.» «فَيَقُولُ: فَإِنِّي لَا أُجِيزُ عَلَى نَفسِي إِلَّا شَاهِداً مِنِّي» «بنده میگوید: من بجز خودم، هیچ گواه دیگری را نمیپذیرم» «فَيَقُولُ: كَفَى بِنَفسِكَ اليَومَ عَلَيكَ شَهِيداً، وَبِالكِرَامِ الكَاتِبِينَ شُهُوداً» «الله می فرماید: امروز شهادت خودت بر علیه خودت و ملائکه های بزرگوارِ نویسنده اعمال به عنوان شاهد کفایت می کند.» فرمود: «فَيُختَمُ عَلَى فِيهِ فَيُقَالُ لِأَركَانِهِ: انطِقِي» «در این هنگام، بر دهانش مُهر میزنند و به اعضایش میگویند: صحبت کنید.» فرمود: «فَتَنطِقُ بِأَعمَالِهِ» «پس اعضایش، اعمال او را بازگو میکنند». فرمود: «ثُمَّ يُخَلَّى بَينَهُ وَبَينَ الكَلَامِ» «بعد از آن، او را آزاد می-گذارند تا صحبت کند.» فرمود: «فَيَقُولُ: بُعداً لَكُنَّ وَسُحقاً، فَعَنكُنَّ كُنتُ أُنَاضِلُ» «او به اعضایش میگوید: هلاک و نابود شوید؛ من از شما دفاع میکردم.» (ص1191 برقم 2969). الله متعال میفرماید: {الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُون (65)} [يس] امروز بر دهانهایشان مُهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان به آنچه میکردند گواهی میدهند.
خطبه هفتاد و پنج : شرح نامی از نام های الله " الشهيد" الحمد للَّه والصلاة والسلام على رسول الله وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله وبعد: بخاري ومسلم از ابو هريره رضي الله عنه روایت می کنند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ اسْمًا مِئَةً إِلَّا وَاحِدًا، مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ» «الله نود و نه اسم ، صد منهای یک اسم دارد، هیچ کس آنها را حفظ نمی کند مگر اینکه وارد بهشت می شود.» (ص 526 برقم 2736، وصحيح مسلم ص 1076 برقم 2677.) از نام های نیک الله که در قرآن و سنت آمده الشهيد می باشد. الله متعال میفرماید: {قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ} [الأنعام: 19] «بگو: گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو: الله [که] میان من و شما گواه است». الله سبحان می فرماید: {قُلْ كَفَى بِاللهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا (96)} [الإسراء] «بگو: کافی است که الله میان من و شما گواه باشد. بیتردید، او همواره [نسبت] به بندگانش آگاه [و] بیناست.» زجاج می فرماید: شهيد به معنای حاضر است .(تفسير الأسماء للزجاج ص53) زجاجي می گوید: الشهيد در لغت به معنای بمعنى الشاهد است همانگونه که العليم به معنى العالم می باشد و شاهد یعنی حاضر بر خلاف غایب می باشد مانند گفتار عرب: «فلان كان شاهداً لهذا الأمر أي لم يغب عنه» «فلانی بر این کار شاهد است یعنی از او پنهان نیست.» (اشتقاق الأسماء للزجاجي ص132 نقلاً عن كتاب النهج الأسمى في شرح أسماء اللَّه الحسنى 1/ 439 بتصرف) از جمله آثار ايمان به این نام بزرگ: ابتدا: اللهی صاحب عزت و جلال دانای پنهان و پیداست چیزی از او پنهان نیست اگر چه نازک و کوچک باشد. پس الله سبحان بر بندگان و افعالشان گواه است و از آنها بی خبر نیست همانگونه که می فرماید: {فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِين (6) فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِين (7)} [الأعراف] «حتماً از کسانی که (پیامبران) به سویشان فرستاده شدند و از (خودِ) پیامبران خواهیم پرسید. و با علم و دانش، اعمالشان را برایشان بازگو خواهیم کرد و ما از کردارشان بیخبر نبوده ایم.» شایسته هر عمل کننده است هنگامی که خواست عمل کوچک یا بزرگی را انجام دهد هنگام ورود به آن مکثی داشته باشد پس بداند که الله بر آن گواه است خودش را محاسبه نماید اگر ورودش بخاطر الله باشد ادامه دهد در غیر این صورت خود را از ورود به آن باز دارد و آن را ترک نماید.(النهج الأسمى في شرح أسماء اللَّه الحسنى 1/ 443: نقلاً عن كتاب الحجة في بيان المحجة للأصبهاني) الله متعال میفرماید: {وَمَا تَكُونُ فِي شَانٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِين (61)} [يونس] «و تو مشغول هیچ كارى نیستی و هیچ [آیهاى از] آن [= قرآن] را نمیخوانى؛ و [شما نیز ای مردم،] هیچ كارى نمیكنید، مگر اینكه آنگاه كه به آن میپردازید، ما بر [کارهای] شما گواهیم؛ و هموزنِ ذرّهاى در زمین و نه در آسمان از پروردگارت پنهان نیست؛ و [حتی] كوچکتر یا بزرگتر از آن [نیز] چیزى نیست، مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت شده] است.» بخاري ومسلم از ابن عباس رضي الله عنهما روایت می کنند:رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم خطبه خواند و فرمود: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ مَحْشُورُونَ إِلَى اللَّهِ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا» «ای مردم شما روز قيامت، پابرهنه، لُخت و ختنه نشده بسوی الله برانگيخته می شوید» سپس فرمود: {كَمَا بَدَانَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِين (104)} [الأنبياء] «همان گونه که نخستین [بار] آفرینش را آغاز کردیم، [بار دیگر] آن را بازمیگردانیم وعدهای است بر عهدۀ ما که قطعاً انجامش خواهیم داد.» سپس فرمود: «أَلَا وَإِنَّ أَوَّلَ الخَلَائِقِ يُكسَى يَومَ القِيَامَةِ إِبرَاهِيمُ، أَلَا وَإِنَّهُ يُجَاءُ بِرِجَالٍ مِن أُمَّتِي فَيُؤخَذُ بِهِم ذَاتَ الشِّمَالِ فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُصَيحَابِي، فَيُقَالُ: إِنَّكَ لَا تَدرِي مَا أَحدَثُوا بَعدَكَ، فَأَقُولُ كَمَا قَالَ العَبدُ الصَّالِحُ: {وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيد (117)} [المائدة] فَيُقَالُ: إِنَّ هَؤُلَاءِ لَم يَزَالُوا مُرتَدِّينَ عَلَى أَعقَابِهِم مُنذُ فَارَقتَهُم» «و اولین کسی که روز قیامت، لباس پوشانیده میشود،
فرموده: {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَة (5)} زیر سؤال بردن آن برای ترساندن از آن موضوع است گویی اینکه بگوید از کارهایی نیست که عقل ها بتواند آن را درک کند سپس آن را با این فرموده تفسیر می کند: {نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَة (6)} یعنی: این آتشی است که فقط به الله سبحان نسبت داده می شود زیرا او بوجود آورنده آن در جهان است که جز او کسی به آن علم ندارد. ابوسعید می گوید: در اضافه کردن آن به سوی الله سبحان و وصف او به برافروختن آن یعنی مبالغه در شعله ور شدن آن است که شعله ور تر شدنی بیشتر از آن دیگر وجود ندارد. (تفسير أبي السعود 9/ 199). فرموده: {الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَة (7)}، ابن جرير می فرماید: یعنی آتشی که درد و گرمای سوزناک آن بر قلب ها چیره است. (تفسير الطبري 12/ 689) زمخشري می گوید: يعني آن را در درونشان داخل می کند تا به سینه هایشان و به دل هایشان که مرکز قلب هاست می رسد و در بدن انسان چیزی لطیف تر از دل وجود ندارد و دردی شدیدتر از آن نیست با کمترین اذیتی که به آن می رسد بدان دچار می شود پس چگونه است هنگامی که آتش جهنم به آن برسد و بر آن مسلط شود؟! و درست است که به دل ها اختصاص یابد زیرا محل کفر، عقاید فاسد و نیت های بد است. (الكشاف 4/ 223). بعضی از مفسران گفته اند: اختصاص آن به دل بدین خاطر است که درد هنگامی که به آن برسد دارنده آن می میرد یعنی آنها در حالتی از مردن قرار می گیرند در حالی که مرگی در کار نیست. (زاد المسير في علم التفسير 9/ 229 - 230) همانگونه که الله متعال میفرماید: {ثُمَّ لاَ يَمُوتُ فِيهَا وَلاَ يَحْيَى (13)} [الأعلى] «سپس در آن، نه میمیرد و نه به خوشی زندگی میکند. ومی فرماید: {وَيَاتِيهِ الْمَوْتُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِن وَرَأَىئِهِ عَذَابٌ غَلِيظ (17)} [إبراهيم] «و مرگ از هر سو به سراغش میآید و در عین حال نمیمیرد و عذابی سخت پیش روی اوست. می فرماید: {لاَ يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا كَذَلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُور (36)} [فاطر] «نه برآنان حکم میشود که بمیرند و نه از عذابشان در دوزخ کاسته میگردد. بدینسان هر ناسپاسی را مجازات میکنیم. فرموده: {إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَة (8)}، یعنی: کاملاً بسته است و راه گریزی از آن نیست. فرموده: {فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَة (9)} زمخشري می گوید: «به معنای تأکید بر ناامید بودنشان از خروج و یقینشان به زندانی بودن همیشگی شان دارد پس درها بر آنان بسته میشود و ستون ها یکی پس از دیگری بر آنها کشیده می شود.» (الكشاف 4/ 223) وصدق اللَّه إذ يقول: {نَبِّاءْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيم (49) وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الأَلِيم (50)} [الحجر] به بندگانم خبر بده که بهراستی من آمرزندهی مهرورزم. و بیگمان عذابم، عذاب دردناکی است. می فرماید: {وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِين (43) لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُوم (44)} [الحجر] و بهطور قطع جهنم میعادگاه همهی آنان است. دارای هفت دروازه است و هر دری، سهم مشخصی از آنان دارد. شيخ ابن عثيمين رحمه الله می فرماید: در این حالت بیاندیش اگر انسانی در اتاقی یا ماشینی باشد و آن آتش بگیرد و راه فراری نداشته باشد ، درها قفل شده باشند چکار می تواند بکند؟ او در حسرت و ندامت بزرگی قرار خواهد گرفت که نظیر و مانندی ندارد و همچنین در آتش{عَلَيْهِم مُّؤْصَدَة (8) فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَة (9)}، یعنی: آتش بر او احاطه کرده و بر او ستون های کشیده شده است یعنی او را از همه جهات و زوایا دربرگرفته تا آنجا که کسی توانایی باز کردن یا خروج از آن را ندارد. بر مؤمن واجب است که از این صفات نکوهیده بپرهیزد از این که با گفتار یا عمل بر مردم عیب بگیرد و بر مال و دارایی حریص باشد و آن را بگونه ای جمع نماید گویی این که انسان برای مال آفریده شده تا برای همیشه برای او باشد و کسی که این صفاتش باشد سزایش این آتش است.(انظر تفسير الشيخ ابن عثيمين لجزء عم ص 318 – 322). والحمد للَّه رب العالمين وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين 💎@mawaaez
خطبه هفتاد و چهار: تفسير سوره همزه الحمد للَّه والصلاة والسلام على رسول الله وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، وبعد: از جمله سوره های قرآن عظیم که بارها آن را شنیده و نیازمند تأمل و اندیشیدن در آن هستیم سوره همزه می باشد. الله متعال میفرماید: {وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَة (1) الَّذِي جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَه (2) يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَه (3) كَلاَّ لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَة (4) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَة (5) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَة (6) الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَة (7) إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَة (8) فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَة (9)} [الهمزة] «وای بر هر عیبجوی مسخرهگری! همان کسی که مالی فراهم آورد و (همواره) آن را شمرد. میپندارد که ثروتش، او را جاودانه میسازد. هرگز! بیگمان در عذاب شکنندهی دوزخ افکنده خواهد شد. و تو چه میدانی که عذاب شکنندهی دوزخ چیست؟ آتش برافروختهی الهی است. آتشی که به دلها میرسد. بیگمان این آتشِ حلقهای و فراگیر بر آنان گماشته شده است. در ستونهایی بلند و کشیده.» فرموده: {وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَة (1) ويل کلمه ای است که دلالت بر اثبات تهدید و وعید برای کسی دارد که این صفات را داشته باشد. علما فرموده اند: كلمه الهمز یعنی مسخره كردن مردم با شکلک درآوردن و اشاره کردن و چیزهای دیگر برای وارد کردن عیب یا نقص به شخص بکار می رود؛ و كلمه اللمز: با زبان است و از جمله غیبتِ حرام می باشد. الله متعال میفرماید: {وَلاَ تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَّهِين (10) هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِيم (11)} [القلم] و از هیچ سوگندخوردهی فرومایهای فرمان مبر. و از هیچ عیبجویی که به سخنچینی در رفت و آمد است. می فرماید: {وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا مِنهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُون (58) [التوبة] برخی از آنان در زمینه ی تقسیم صدقات بر تو خرده می گیرند؛ پس اگر از صدقات به آنان داده شود، خشنود می شوند و اگر چیزی به آنان داده نشود، خشمگین می گردند. فرموده: الَّذِي جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَه (2) جمع کننده مال نیز همچنین از جمله صفات زشت آنهاست یعنی مال جمع می کند و از بخشش منع می کند او شخص خسیسی است که چیزی نمی بخشد. بعضی از مفسرین فرموده اند: یعنی چیزی که او را به تحقیر مردم می کشاند جمع کردن مال و چند برابر کردن آن است یعنی بارها و بارها آن را می شمارد و انباشته می کند و از شما ش آن لذت می برد زیرا او عزت و شرف و بزرگی را جز در آن نمی بیند. الله متعال میفرماید: {فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُون (55)} [التوبة] پس مال ها و فرزندانشان تو را شگفت زده نکند. جز این نیست که الله میخواهد بدین وسیله آنان را در زندگانی دنیا عذاب نماید و جانشان در حالی درآید که کافرند. بخاري در صحيحش از ابو هريره رضي الله عنه روایت میکند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «تَعِسَ عَبْدُ الدِّينَارِ وَعَبْدُ الدِّرْهَمِ، وَعَبْدُ الْخَمِيصَةِ، إِنْ أُعْطِيَ رَضِيَ، وَإِنْ لَمْ يُعْطَ سَخِطَ» بنده ی دينار و درهم و پارچه های نفيس نابود باد. زيرا اگر به او عطا شود، خرسند می گردد و اگر عطا نشود، خشمگين و ناراحت می شود. (ص 555 برقم 2887). فرموده: {يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَه (3)} یعنی: آیا گمان می کند مالی که اندوخته و شمارش نموده و در بخشش آن بخل ورزیده او را در دنیا جاودانه و مرگ را از او دور می کند هرگز چنین نیست. الله متعال به پیامبرش میفرماید: {وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُون (34)} [الأنبياء] «و به هیچ انسانی پیش از تو زندگی جاوید ندادیم؛ پس آیا اگر تو بمیری، آنها جاویدان خواهند ماند؟» و می فرماید: {كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ} [آل عمران: 185] هر جانداری طعم مرگ را میچشد و روز رستاخیز پاداشتان را به طور کامل میگیرید. فرموده: {كَلاَّ لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَة (4)}، {كَلاَّ}: یعنی: بگذارید از این ملاحظه خودداری کند آنگونه که او گمان می کند نیست بلکه به ناچار از این زندگی به سوی زندگی دیگر جدا می شود و در آن بر آنچه از گناهان کسب کرده مجازات می شود. و {لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَة (4)} یعنی:در روز قیامت در آتش انداخته و پرتاب می شود که هرچه در آن انداخته می شود را در هم می شکند و کلمه النبذ به معنای حقارت و پستی است.
عذرخواهی زبان مهر و محبت و نگهبان پیوند دلهاست. اگر این زبان از بین رود، زبان توجیه غلبه مییابد و جایگاه خود را به سرزنش و دل زدگی میدهد و دوری و قهر حاکم میشود. در چنین حالتی انسان میپندارد که برندهی میدان است حال آنکه در حقیقت، اخلاق و قدرشناسی را باخته است. ✍🏻 شیخ محمد بن غالب العمری حفظہاللّـہ
از جمله فواید سحری .. شيخ سليمان رحيلي وفقه الله می فرماید: في السَّحُور بركة، فهو طعام مبارك، وتصلي الملائكة على المتسحرين، فلا ينبغي للإنسان أن يتركه ولو أن يَجْرَع جرعة ماء أو يتسحر بشيء من التمر، فإن فيه زيادة أجر وفيه خيرات وبركات، وفيه موافقة السُّنة، وفيه البركة التي أخبر عنها النبي ﷺ. در خوردن سحری برکت است؛ غذایی مبارک است و ملائکه برای سحری خورنده دعا می کنند درست نیست انسان آن را ترک کند اگر چه با نوشیدن جرعه ای آب یا دانه ای خرما باشد چرا که پاداش بسیار و خیرات و برکات بسیار در آن است و همچنین موافق سنت است و دارای برکتی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده است. إرشاد السائرين إلى منهج السالكين ٣٥٨/١ 💎@mawaaez
شيخ الإسلام ابن تيميه رحمه الله می فرماید: يَحْيَى بْنُ عَمَّار گفتند: علم ها پنج مورد می باشند: علمی که حیات دنیاست و آن علم توحید است. علمی که غذای دین است و آن علم یادآوری به معانی قرآن و حدیث است . علمی که دوای دین است و آن علم فتواست هنگامی که مصیبتی نازل شود نیازمند این است که کسی از آن او را سلامت بدارد همانگونه که این مسعود فرمودند. علمی که درد دین است و آن سخن جدید است . و علمی که نابودی دین است و آن علم سحر و مانند آن است . مجموع الفتاوى (١٠/ ١٤٥-١٤٦) 💎@mawaaez
دعای رؤیت هلال ماه 🌙 كان ﷺ إذا رأى الهلال، قال: «اللهم أَهِلَّهُ علينا باليُمن والإيمانِ والسلامةِ والإسلامِ، ربّي وربُّك اللهُ» رسول الله ﷺ هرگاه هلال ماه را میدید، چنین میفرمود: (ای الله! این هلال را با يُمن و برکت، ایمان، سلامتی و اسلام برای ما قرار ده. پروردگارم و پروردگار تو الله است). 📚 سلسلة الصحيحة، ١٨١٦
امیر المومنین عمر ابن الخطاب رضی الله عنه می فرماید: مرد از منزل خود بیرون می آید در حالی که گناهانی مانند کوههای تهامه بر او است، پس وقتی علم را شنید( علم و دانش را فرا گرفت) و بر گشت و توبه کرد، پس بسوی منزل خود برگشت در حالی که هیچ گناهی بر او نیست، پس مجالس علماء را رها نکنید. ﻣﻔﺘﺎﺡ ﺩﺍﺭ ﺍﻟﺴﻌﺎﺩﺓ (١٢٢/١) 💎@mawaaez
ابن الصلاح رحمه الله: از احمد بن حنبل دربارهی حرفی از غریب الحدیث (الفاظی که مشهور نیستند و معناشون مخفیه) پرسیدند، فرمود: از اصحاب غریب الحدیث این را بپرسید، من ناپسند میدارم که دربارهی سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم با گمانهزنی صحبت کنم و به خطا بروم! مقدمة ابن الصلاح، ص 272 💎@mawaaez
همچنین می فرماید: از سودمندترین و قویترین داروهایی که سبب ایستادگی در برابر سحر که متأثر از ارواح خبیث است داروهای الهی از ذکر، دعا، تلاوت قرآن می باشد. پس قلب هنگامی که پر از الله گردد با ذکر او آباد می شود و برای آن اذکار و دعاهایی وارد شده که از بزرگترین اسباب ممانعت از دچار شدن به سحر است و فرمود: قدرت تأثیر سحر بر قلب های ضعیف است بدین خاطر بیشترین تأثیر در زنان، کودکان، جاهلان و کسی که در دین، توکل و توحید بهره کمی دارد و کسی که مجهز به اوراد، دعاها و تعویذهای نبوی نباشد زیرا ارواح خبیث تنها تسلط شان بر ارواحی است که آمادگی پذیرش آن را داشته باشد. (الطب النبوي ص252 بتصرف). اهـ. ابن حجر رحمه الله می فرماید: پیامبر صلی الله علیه وسلم با وجود بزرگی جایگاه ، صداقت و همراهی ذکر و اورادش دچار سحر شد اما آنچه ابن قیم بیان نمود حمل بر اکثریت می شود. آنچه برای پیامبر صلی الله علیه وسلم روی داد برای بیان روا بودن آن است و الله به آن آگاه تر است. (فتح الباري 10/ 235 يشير إلى الأحاديث الصحيحة التي تثبت أنه سُحر عليه الصلاة والسلام) اما مداوای سحر با سحر به دلیل عموم فرموده هایی که در باره حرام بودن سحر وارد شده حرام است زیرا آن از جمله کارهای شیطان می باشد و مداوای آن با درخواست از ساحر و پیشگو و شعبده باز و بکارگیری آنچه می گویند درست نیست زیرا آنها دروغگو و بدکار هستند؛ ادعای علم غیب می کنند و مردم را دچار تشویش و سردرگمی می نمایند. امام ابوداود از جابر رضی الله عنه روایت میکند که از پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم در باره نشره سؤال شد فرمود : «هِيَ مِن عَمَلِ الشَّيطَانِ» «از جمله عمل شیطان است.» (برقم 3868، وقال الحافظ في الفتح 10/ 233: إسناده حسن) نشره یعنی مداوای سحر از سحر شده است و منظور از نشره آمده در حدیث نشره ای است که مردم زمان جاهلیت انجام می دادند و آن درخواست از ساحر برای مداوای سحر با سحر مانند آن است. پس هنگامی که آنچه بیان آن گذشت را دانست برایش مشخص می شود آنچه بعضی از مردم از تماس با بعضی از شبکه های ماهواره ای برای سحر برقرار می کنند و از آنها از آنچه از مشکلات ، ناراحتی ها و اتفاقات اجتماعی روی می دهد سؤال می پرسند کار حرامیست بلکه آن بشدت خطرناک است و عقیده و ایمان را هدف قرار می دهد و چگونه یک مسلمان این کار را انجام می دهد در حالی که آیات و احادیث وارده در نکوهش و مذمت سحر و نهی از آمدن نزدشان و تأییدشان را می داند و هرکس آن را انجام دهد او بر ایمان و توحیدش بترسد. والحمد للَّه رب العالمين وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين 💎@mawaaez
مسلم در صحيحش از بعضی همسران پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم روایت میکند: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» «کسی که نزد جادوگری برود و در مورد چیزی از او سئوال کند، نماز چهل شب او پذیرفته نمی شود.» (ص 917 برقم 2230) و در صحيحين از عایشه رضي الله عنها روایت است: عده ای از رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره فالگیرها پرسیدند. رسول الله صلی الله علیه و سلم به آنان فرمود: «لَيْسُوا بِشَيْءٍ» «آنها چیزی نیستند.» گفتند: يا رسول الله گاهی از چیزی سخن می گویند که درست درمی آید؟ رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم: «تِلْكَ الْكَلِمَةُ مِنَ الْحَقِّ، يَخْطَفُهَا الْجِنِّيُّ، فَيَقُرُّهَا فِي أُذُنِ وَلِيِّهِ قَرَّ الدَّجَاجَةِ، فَيَخْلِطُونَ فِيهَا أَكْثَرَ مِنْ مِئَةِ كَذْبَةٍ» «آن سخنى از حقيقت است كه جن ها آن را مى دزدند، و در گوش دوستان خويش (جادوگران) چون صدای مرغ قرار مى دهند، و صدها دروغ را با آنها یکجا مى كنند.» (ص 1196 برقم 6213، وصحيح مسلم ص 916 – 917 برقم 2228) این احادیث از رفتن نزد فالگیرها و ساحر و امثال آنها ، سؤال پرسیدن ، تأیید و تهدیدشان بر آن نهی شده است که دلیلی بر کفر کاهن و ساحر دارد چرا که آن دو ادعای علم غیب را دارند و آن کفر است و آن دو جز با خدمت به جن و عبادتشان برای غیر الله به آن نمی رسند که کفر و شرک به الله سبحان میباشد. و ساحر جز با خروج از این دین یا با قربانی کردن برای جن یا فریادرسی از آن یا اهانت به کلام الله یا چیزهای دیگر از هلاک کنندگان نمی تواند سحر خود را انجام دهد. شيخ الإسلام ابن تيميه رحمه الله می فرماید: «يكتبون كلام اللَّه بالنجاسة وقد يقلبون حروف كلام اللَّه، إما حروف الفاتحة، وإما حروف {قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد (1)} [الإخلاص]، وإما غيرهما، إما بدم وإما غيره، وإما بغير نجاسة، أو يكتبون غير ذلك مما يرضاه الشيطان أو يتكلمون بذلك» «کلام الله را با نجاست می نویسند یا حروف سوره فاتحه یا حروف {قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد} یا غیر این دو را با خون و غیر آن و یا بدون نجاست یا غیر آن تغییر می دهند و یا چیزهای دیگر که شیطان را راضی می کند یا به آن سخن می گوید را می نویسند.». (الفتاوى 19/ 35) «ولهذا كلما كان الساحر أكفر وأخبث وأشد معاداة للَّه ولرسوله ولعباده المؤمنين كان سحره أقوى وأنفذ، ولهذا كان سحر عُباد الأصنام أقوى من سحر أهل الكتاب، وسحر اليهود أقوى من سحر المنتسبين إلى الإسلام وهم الذين سحروا رسول اللَّه صلَّى اللهُ عليه وسلَّم» «بدین خاطر هر اندازه ساحر کافرتر و خبیث تر و دشمنی اش با الله و رسولش و بندگان مؤمنش شدیدتر باشد سحرش قوی تر و کاری تر است. بدین خاطر سحر بت پرستان از سحر اهل کتاب قوی تر است و سحر یهود از سحر منتسبین به اسلام قوی تر است و یهودیان کسانی هستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم را سحر کردند.» (بدائع الفوائد 2/ 758) مطالب سابق از قرآن و سنت دلالت بر کفر ساحر دارد همانگونه که پیشتر گذشت؛ از او درخواست توبه می شود که توبه کند وگرنه کشته می شود و تعدادی از علما قائل به کشتن او بدون درخواست توبه هستند. ترمذي در سننش از جندب رضي الله عنه بصورت موقوف روایت میکند که فرمود: «حَدُّ السَّاحِرِ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ» «حد ساحر این است که با شمشیر گردنش زده شود.» (ص 257 برقم 1460) و از گروهی از صحابه رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم روایت شده که ساحر را کشته اند و به کشتن آن دستور داده اند و میانشان در این باره اختلافی نیست. و سحر دردی است که تأثیر می گذارد. جسم ها را مریض می کند؛ سبب کشتن می شود؛ میان زن و شوهر جدایی می اندازد شریعت برای شخصی که به آن دچار شده و می خواهد مداوا شود اسباب مباحی که منجر به شفا یافتن می شود قرار داده است زیرا الله متعال برای هر دردی، درمانی قرار داده است. بخاري در صحيحش از ابو هريره رضي الله عنه روایت میکند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «مَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً» «الله هیچ بیماریای را نیافریده مگر اینكه دوای آن را نیز آفریده است.» (ص 1116 برقم 5678) سحر با قرآن و دعاهای شرعی و داروهای مباح درمان می شود. ابن قيم رحمه الله می فرماید: «وقد رُوي عنه فيه عن النبي صلَّى اللهُ عليه وسلَّم أي في علاج السحر نوعان: أحدهما وهو أبلغها استخراجه وإبطاله كما صح عنه أنه سأل ربه سبحانه في ذلك فدُل عليه. والنوع الثاني: الاستفراغ في المحل الذي يصل إليه أذى السحر» «از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که درمان سحر دو نوع است: نوع اول که مؤثرتر است این است که سحر را بیرون آورد و باطل کند همانگونه که پیامبر از پروردگارش در آن باره خواست و الله او را به آن راهنمایی نمود. نوع دوم: استفراغ کردن در محلی که به سحر دچار شده است، می باشد.» (زاد المعاد 4/ 114)
خطبه هفتاد و سه: خطر سحر و حرام بودن رفتن پیش ساحر الحمد للَّه والصلاة والسلام على رسول الله وأشهد أن لا إله إلا اللَّه وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، وبعد: الله متعال میفرماید: {وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُون (102)} [البقرة] «و [یهود] از آنچه شیاطین در [عهدِ] فرمانروایی سلیمان [از علم سحر بر مردم] میخواندند پیروی کردند [و مدعی شدند که سلیمان پادشاهی خویش را با سحر استوار کرده است]؛ و [حال آنکه] سلیمان [هرگز دست به سحر نیالود و] کافر نشد؛ ولی شیاطین [که] کفر ورزیدند، به مردم سحر میآموختند؛ و [نیز] از آنچه بر دو ملک «هاروت» و «ماروت» در بابِل نازل شده بود [پیروی کردند]؛ وبه هیچ کس چیزی نمیآموختند مگر اینکه [قبلاً از روی خیرخواهی به او] میگفتند: ما وسیلۀ آزمایش هستیم؛ پس [با به کار بستن سحر] کافر نشو. [یهودیان] از آن دو چیزهایی میآموختند که [بتوانند] توسط آن میان مرد و همسرش جدایی افکنند؛ هر چند بدون اجازۀ الله نمیتوانستند به وسیلۀ آن به کسی زیان برسانند؛ و چیزی میآموختند که [فقط] به آنان زیان میرساند و [هیچ] سودی به آنان نمیبخشید؛ و قطعاً [یهودیان] میدانستند که هر کس [مشتاق و] خریدارِ آن [جادوها] باشد، در آخرت بهرهای نخواهد داشت. اگر [حقیقت را] میدانستند، [متوجه میشدند که] چه بد و زشت بود آنچه خود را به آن فروختند!» الله سبحان از دروغ شیاطین که بر ملک سلیمان می خواندند آگاه گردانیده و از آنچه از سحر به او نسبت می دادند با نفی کفر از او آن را نفی می کند که دلالت بر کفر بودن سحر و تأکید بر کفر شیاطین دارد و شکل آن که آموزش سحر به مردم است را بیان نمود و از آنچه کفر یادگیرنده سحر را تأکید دارد فرموده الله متعال از دو ملائکه است که به مردم سحر یاد می دادند آزمایشی برای کسی که برای یادگرفتن می آمد: {إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ} یعنی با یادگرفتن سحر کافر نشو. سپس الله سبحان آگاه می گرداند که یادگیری سحر ضرر است و سودی ندارد. می فرماید: {وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ} و آنچه سودی ندارد و ضررش قطعی است یادگیری آن جایز نیست. سپس می فرماید: {وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ} یعنی: یهود در آنچه بر آن بودند می دانستند ساحر در آخرت بهره و نصیبی ندارد. ابن عباس می فرماید: بهره و نصیبی ندارد. حسن می گوید: دین ندارد. پس آیه بر حرام بودن سحر، کفر ساحر و ضرر سحر بر مردم دلالت دارد. الله سبحان می فرماید: {وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى (69)} [طه] «و جادوگر هر جا که باشد [و هر چه کند]، رستگار نمیگردد.» این آیه رستگار بودن ساحر را در هر مکانی باشد نفی می کند که دلالت بر کفر ساحر دارد. بخاري ومسلم از ابو هریره رضي الله عنه روایت می کنند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «اجتَنِبُوا السَّبعَ المُوبِقَاتِ» «از هفت گناه هلاک کننده بپرهیزید.» گفتند: يا رسول الله کدام ها هستند؟ فرمود: «الشِّركُ بِاللَّهِ، وَالسِّحرُ» «شرک به الله و سحر » و بقیه موارد را نام بردند. (ص 533 رقم 2766، وصحيح مسلم ص 63 برقم 89). و این بر بزرگی مجازات سحر دلالت دارد زیرا با شرک ، قرین نموده و از جمله هفت گناه مهلک نام می برد که به دلیل نابودی انجام دهنده آن در دنیا از آن نهی شده است که آسیب های حسی و معنوی بر آن مترتب می گردد و در آخرت به آنچه به سبب آن از عذاب دردناک دچار می گردد او را هلاک می کند. امام احمد در مسندش از ابوهريره رضي الله عنه روایت میکند که پیامبر صلَّى الله عليه وسلَّم فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا أَوْ كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ» «کسی که نزد جادوگر و یا کاهنی برود و آنچه که می گوید را تصدیق کند، به آنچه که بر محمدصلی الله علیه و سلم نازل شده کافر شده است.» (15/ 331 برقم 9536 وقال محققوه: حديث حسن)
ابن قيم رحمه الله می فرماید : از یکی از علما در باره عشق سؤال شد ..؟؟ فرمود : قلب هایی که از ذکر الله غافل هستند الله متعال به عبودیت و بندگی غیر خود او را مبتلا می گرداند ..!! [إغاثة اللهفان] 💎@mawaaez
از فریب و نیرنگ بپرهیز { وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ } [یوسف۱۶] وبرادران یوسف شبهنگام گریان نزد پدرشان آمدند. امام قرطبی رحمه الله می فرماید: علمای ما می گویند: این آیه دلیل است بر اینکه گریه شخص دلیل بر راست بودن گفته اش نیست چون احتمال دارد تصنعی باشد از بندگان کسانی هستند که می توانند خود را به گریه بیاندازند و کسانی هم نمی توانند . و گفته شده: گریه مصنوعی پنهان نمی ماند. الجامع لأحكام القرآن (٩/١٤٥) 💎@mawaaez
نمونه ای از شوخی های نادرست عبدالله فرزند سائب فرزند یزید از پدرش از پدربزرگش نقل نموده است که ایشان از پیامبر خدا محمد که درود و سلام بی کران الهی نثارش باد شنیده است که فرمود: هیچ یک از شما کالا و وسیله ی برادر نسبی یا دینی اش را بدون اطلاع وی بصورت شوخی یا جدی برندارد. (۱) ۱) سنن أبو داود حدیث (٥٠٠٣) و سنن ترمذی حدیث (٢١٦٠) و آلبانی که الطاف بی کران الهی نثارشان باد- در صحیح الجامع حدیث (٧٥٧٨) قائل به حسن بودن سند آن مى باشد. برداشتن وسیله های شخصی برادر/خواهر نسبی یا دینی بدون اطلاع وی دو حالت دارد که هر دوی آنها ناروا تلقی می شوند: حالت نخست: برداشتن جدی که دزدی قلمداد می گردد و از گناهان بزرگ می باشد. و حالت دوم: برداشتن شوخی وار که بدلیل اندوهگین ساختن مالک کالا حرکتی ناپسند و ناروا بشمار می آید. 💎@mawaaez