داستایفسکیِ دیوانه.
Статистика«به نوری باور دارم که میاندیشد به رنگهایی که محو نمیشوند به زنانی که کوچک نمیشوند» t.me/Chevalet_bot?start=Mg9AACTUbebg
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 715
- 1/48двое суток
- 819
- 1/72трое суток
- 883
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«آه اگر میتوانستم به سرزمینی بگریزم که در آن لباس نظامی به چشم نخورد، که صدای طبلِ جنگ به گوش نرسد، که سخن از کشتار به میان نیاید، کاش میتوانستم.» _گوستاوفلوبر
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
توی یك قسمت از سریال how I met your mother، تد همهکار میکنه تا خاطرهء وجودِ رابین رو کمرنگ بکنه. یاد این افتادم؛ که همیشه یه چیز جدید برای انجام دادن پیدا میکنم تا یکم حواسم پرت بشه و کمتر به چیزی که نمیخوام بهش فکر کنم، فکر کنم.
“Lily, don't you think it's a bit narcissistic not to allow for something bigger out there? Something whose beauty and power and majesty humbles us?” “God?” “Werewolves!!!!”
وای چقدر من این فیلم رو دوست داشتم! دقیقاً همان چیزی بود که مدتها ذهنم درگیرش بود. «شادی واقعی در اتفاقات خارقالعاده نیست، بلکه در لذت بردن از لحظههای معمولی زیستن است»
“I just try to live every day as if I've deliberately come back to this one day, to enjoy it, as if it was the full final day of my extraordinary, ordinary life.”
“We're all traveling through time together, every day of our lives. All we can do is do our best to relish this remarkable ride.”
видео или голосовое, без подписи
About Time (2013)
کاری که دوست داری یک نفر دیگه برات انجام بده رو خودت برای خودت انجام بده.
TeenWolf (S6) بعد از تقریبا شش ماه، بالاخره تمام شد. ولی بعضی از شخصیتهاش هنوز تو ذهنم ادامه دارند. و عجیب اینجاست که من فقط یک سریال تموم نکردم، یک دوره از خودم هم انگار بسته شد.
چهل و هشت هزار مهاجر مراکشی به اسپانیا مهاجرت غیرقانونی کردند. دو شهر تقریباً نابود شد. تمام آن چهل و هشت هزار مهاجر مراکشی به مراکش بازگردانده شدند و یك تیر هم به سمت آنان شلیك نشد :)
فاصله گرفتن از آدم هایی که بود و نبودت، براشون اهمیت نداره. بهترین کاریه که میتونی در حق خودت بکنی.
تو طاقت پروانه را خواهی سرود، اما شمع، زیرکانه تر می میرد. گریستن جرم نیست، آدمی همواره در مصیبت آزاد است. وقتی که دی ماه، وقتی که باز دی ماه کنار سرفه میآید نه این سینه، هر آوازی که آواز، صدای زخم، صدای زخم است. من نمیدانم، نمی دانم این همه دیوار، از خواب آبی ارغوان چه می خواهند! سید علی صالحی
Strange things did happen here No stranger would it be If we met at midnight In the hanging tree
بچهها من الان بهترین ناخنهای دنیا رو دارم!
بچهها من الان بهترین ناخنهای دنیا رو دارم!
«خدا نوره؟ خدا کوره خدا همدستِ قاتلهای مزدوره خدا ارباب رعیتهای ناجوره خدا تكحاکم قانون با زوره خدا تو عمقِ هر آیینه مغروره»
بامداد از خواب بیدار شد. دست و رویش را شست. پیشانی دخترش را بوسید. به پیرمردی کمك کرد از خیابان بگذرد. شاید هم گربهای را در مسیر از مرگ نجات داد. به سرکار رسید. احوال خواهر مریضحالِ همکارش را پرسید، چایش را نوشید، وضو گرفت، قامت بست و نمازش را اول وقت خواند. سپس خودنویسش را برداشت و حکم اعدام ده نفر را امضا کرد. پشت شیشهی اتاقک اجرای حکم ایستاد و دریچه چوبهدار را از زیر پای محکومِ هجده ساله کشید.