محمدعلی بهمنی
Статистика- Последний пост
- 31 дек.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
و كیستی ! كه سفر كردن از هوایت را نمی توانم. حتی به بالهای خیال! #محمدعلی_بهمنی
یادمان باشد که ما تقدیر سازِ لحظه ها هستیم ماجرایِ دیگری از قصّه ای پُر ماجرا هستیم یادمان باشد یادمان باشد،، یادمان باشد که ما آغازِ خود، پایانِ خود باشیم تابشِ خورشیدِ خود، در بارشِ بارانِ خود باشیم یادمان باشد یادمان باشد،، یادمان باشد که هر تصویر تقدیری ست یادمان باشد که هر تقدیر تصویری ست می شود تصویر شد در قاب می شود کابوس شد در خواب می شود رؤیای شیرینی شد وُ تابید با مهتاب ... یادمان باشد یادمان باشد،، یادمان باشد که ما تقدیر سازِ لحظه ها هستیم ماجرایِ دیگری از قصّه ای پُر ماجرا هستیم اشک یا لبخند ! قهر یا پیوند ! یا که شرحِ تازه ای از قصّۂ ( شاه وُ گدا ) هستیم !!! یادمان باشد که تا هستیم (( ما )) هستیم یادمان باشد یادمان باشد #محمدعلی_بهمنی
جواب سوالم تو باشی اگر ز دنیا ندارم سوالی دگر که من پاسخی چون تو میخواستم مباد آرزویم ازین بیشتر نشستم به بامی که بامیش نیست شگفتا دلم میزند باز پر نفسگیر گردیده آرامشم خوشا بار دیگر هوای خطر برآنست شب تا به خوابم کشد بزن باز بر زخم من نیشتر دلم جراتش قطرهای بیش نیست تو ای عشق او را به دریا ببر #محمدعلی_بهمنی
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟! که من این واژه را تا صبح ,معنا میکنم هرشب... #محمد_علی_بهمنی 🌿🍁🍂🍃🍂
https://t.me/boost/mohammadalibahmani
@mohammadalibahmani گاه آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش میگوید... گاه تنــهایی، تنهاتر از آن است که دیـــده شـــود...! #محمدعلی_بهمنی
گاهي تو را كنارِ خود احساس ميكنم اما چقدر دلخوشيِ خواب ها كم است... #محمد_علي_بهمني
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست .. فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست ... محمدعلی_بهمنی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم... #محمدعلی_بهمنی
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز ! #محمدعلی_بهمنی
تو آن شعری که من جایی نمیخوانم... #محمدعلی_بهمنی
@boostansheroadab با ساعت دلم وقت دقیق آمدن تُوست من ایستاده ام مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ های از بوسه با ساعت غرورم اما من ایستاده ام با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من هنگام شعله ور شدن تُوست ها . . . چشم ها را می بندم ها . . . گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم اینک وقت عبور عطر تن تُوست #محمدعلی_بهمنی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم... #محمدعلی_بهمنی
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو در دفتر همیشهٔ من ثبت میشود این لحظهها، عزیزترین یادگار تو تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من میخواستم که گم بشوم در حصار تو احساس میکنم که جدایم نمودهاند همچون شهاب سوختهای از مدار تو آن کوپهٔ تهی منم آری که ماندهام خالیتر از همیشه و در انتظار تو این سوت آخر است و غریبانه میرود تنهاترین مسافر تو از دیار تو هر چند مثل آینه هر لحظه فاشتر هشدار میدهد به خزانم بهار تو اما در این زمانه عسرت مس مرا ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو از هر طرف نرفته به بن بست میرسیم نفرین به روزگار من و روزگار تو #محمدعلی_بهمنی
без подписи
без подписи
без подписи
دریا شده است خواهر و من هم برادرش شاعـــرتر از همیشه نشستـــــم برابرش خواهر سلام! با غزلــی نیمه آمدم تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش می خواهم اعتراف کنم، هرغزل که ما با هـــم سروده ایم جهان کرده از برش خواهر زمان ، زمان برادر کشی است باز شاید بـــه گوش هــــا نرسد بیت آخـرش با خود ببر مرا کـــه نپوسد در اینسکــــون شعری که دوست داشتی از خود رهاترش دریا سکوت کرده و من حرف می زنم حس می کنم که راه نبردم به باورش دریا منــــم ، همو کــــه به تعداد موج هات با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها خــــون می خورند از رگ در خــــونشناورش خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست خرچنگ ها مخــــواه بریسند پیکـــــرش دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام بغض برادرانه ای از قهـــــر خواهرش شعر:استاد محمد علی_بهمنی دکلمه:یاسین اروجی
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقتِ فرسوده گیم هیچ نیست در پیِ ویران شدنی آنیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال ها تا تو کمی عشق بنوشانی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی توفانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی ست که بارانی ام حرف بزن حرف بزن سال هاست منتظر لحظه ی توفانی ام خوب ترین حادثه می دانمت خوب ترین حادثه می دانی ام؟ ها ... به کجا می کشی ای خوب من! ها ... نکشانی به پشیمانی ام شعر:استادمحمدعلی_بهمنی دکلمه:یاسین اروجی
یک قطره امٖ و گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینی ام شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام #محمدعلی_بهمنی