tgindex
مراجعه
@moraje_eКнигиперсидский

احوال افکار اشعار مجتبی فدایی @mimfe1

Последний пост
22 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
216
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
576
20 постов
Вовлечённость
266,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
126
1/48двое суток
144
1/72трое суток
155

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • در شهر نهاوند، خیابان تلاش معروف است به بازارهای شلوغ لوازم آشپرخانه. در این شهر اگر کسی برای خانه‌اش کاسه‌بشقاب یا کفگیرملاقه بخواهد باید به خیابان تلاش برود. بعدازظهرها، ترافیک شدیدی در خیابان اصلی و کوچه‌پس‌کوچه‌ها حاکم است. زن و شوهرها دست در دست هم از این پیاده‌رو به آن یکی می‌روند تا خریدشان را به انجام برسانند. از قضا، خانه مورد نظر ما در خیابان تلاش است. تلاش دوازده، پلاک هشت، طبقه سوم. منزل آقای قدسی. طبقه سوم، آن غروب، لبریز از صداهای ناهنجار بود. دعوای آن روز، ریشه در چند هفته گذشته داشت. آقا و خانم قدسی، داشتند به هم می‌پریدند و بچه‌ها بدشان نمی‌آمد نیشگونی از هم بگیرند و به تشنج خانه دامن بزنند. ناسزاهای آبدار از در و پنجره آپارتمان بیرون می‌زد و همسایه‌ها را از نابسامانی خانواده باخبر می‌کرد. خلاصه که آن روز، خانه قدسی‌ها شاهد وضع نامطلوبی بود که هیچ شهروندی آرزویش را ندارد. اما یک صدا همه چیز را عوض کرد. صدای زنگ در. زوج میانسالی پشت در بودند. آن‌ها برای خرید ست سه‌تایی دم‌کُنی، از این محله سر درآورده بودند. به پیشنهاد زن، تصمیم گرفتند حالا که نزدیک خانه فامیل دورشان هستند سری به آن‌ها بزنند. پس پلاستیک خریدشان را گذاشتد روی صندلی عقب ماشین و از تلاش سه تا تلاش دوازده را پیاده آمدند. غافل از اینکه خانه میزبانشان آن روز تعریفی ندارد ! نمی‌شود گفت بی‌نقص بودند؛ اما خانواده قدسی آن روز یکی از میزبانی‌های خوبشان را تجربه کردند. به کل، دعوا و ناراحتی نیم ساعت قبل را کنار گذاشتند و دست به دست هم دادند تا مهمان‌ها با نارضایتی از در بیرون نروند. برایشان چای و میوه آوردند و حتی اصرارشان کردند که برای شام بمانند. وقتی مهمان‌ها رفتند، هرکس در سکوت به کاری مشغول شد و جوّ خانه به حالت قبل برنگشت. ما ایرانی‌ها مهمان‌دوست و مهمان‌نواز هستیم. در سخت‌ترین شرایط اقتصادی و روانی، اگر مهمانی پا به خانه‌مان بگذارد با او با ملاطفت و سخاوت برخورد می‌کنیم. جالب است بدانید حضرت مولانا در دفتر پنجم مثنوی، ذهن انسان را به خانه و افکار را به مهمان تشبیه می‌کند. مولوی می‌گوید نباید در مواجهه با افکاری که به خانه ذهنمان می‌آیند سخت‌گیر و عصبانی باشیم. از ما می‌خواهد همانطور که خوش‌برخوردی با مهمان را فرض می‌دانیم با افکارمان نیز با رضایت و به قول خودش «غریب‌نوازی» برخورد کنیم. اگر فکری به سرمان زد به او لبخند بزنیم. در مقابل ذهنمان، در مقابل خودمان، عبوس نباشیم. افکارمان را دوست داشته باشیم و بدانیم هرچه باشند رفتنی هستند و باید فرصتِ با آن‌ها بودن را قدر بدانیم : هست مهمان‌خانه این تن ای جوان هر صباحی ضیفِ نو آید دوان هرچه آید از جهان غیب‌وش در دلت ضیف است او را دار خوش گمان من این است که اگر از همین امروز تصمیم بگیرید به افکارتان لبخند بزنید زندگی شیرین‌تری خواهید داشت. بگذارید ذهنیات شما بیایند و بروند و وقتی می‌روند خاطره خوبی از شما داشته باشند. آن‌ها، درست مثل مهمان، همیشگی نیستند پس نگذارید حالتان را بد کنند؛ حتی اگر دیدارشان شما را یاد خاطرات خوبی نمی‌اندازد. https://t.me/moraje_e

  • 👆 اینم شاهکار دو تا از دوستام که همیشه دوستشون داشتم و دارم.. حتما گوش بدین و برای بقیه بفرستین. .

  • شعر: فروغ فرخزاد دکلمه: امیر ثاقب آهنگساز: امین تشکری

  • الکساندر گراهام‌بل، پیش از اینکه وارد وادی برق و اختراع بشه شغل پدریش یعنی معلمی ناشنواها رو داشته. مادر و همسرش هر دو ناشنوا بودن. .

  • با صدای بلند ببینید 👆 .

  • без подписи

  • پدرم سی و سه سال دبیر فیزیک دبیرستان بود. او کتابخانه نسبتا بزرگی داشت. کتاب‌هایش یا در مورد فیزیک و تدریس فیزیک بودند یا رنگ‌ولعاب ادبی داشتند. شاید یک علت ادبیاتی شدنم همان نیمه ادبی کتابخانه ایشان بود. نمی‌دانم اسم کَشکول را شنیده‌اید یا نه. کشکول‌ها کتاب‌های جُنگ‌مانندی هستند که در آن‌ها شعرها و نثرهای مورد علاقه یک عالِم دین یا درویش گردآوری شده است. وقتی یک کشکول را می‌خوانید انگار پای منبر نشسته‌اید. کشکول از هر دری برایتان سخن می‌گوید. قصه و حکایت دارد؛ حدیث و روایت دارد؛ لطیفه و طنز دارد؛ فائده و نکته دارد و همه این‌ها را طوری پشت سر هم برایتان ردیف می‌کند که به هیچ عنوان احساس خستگی و دل‌زدگی نمی‌کنید. خلاصه که یکی از سرگرمی‌های کودکی من مطالعه کشکول‌های کتابخانه پدرم بود. یادم هست نام «ادیب بیضایی» را برای اولین بار در یکی از این کشکول‌ها دیدم؛ او نقیضه‌ای بر غزل «دل می‌رود ز دستم...»ِ حافظ سروده بود. محتوای شعرش در مورد پرخوری بود؛ دو بیتش را هنوز یادم مانده که می‌گفت: پرخواری من و یار از خلق بود مخفی دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا ... بیضایی از خورش‌ها مشتاق قرمه‌سبزی‌ست گر تو نمی‌پسندی تغییر دِه غذا را ! بعدها دانستم ادیب بیضایی شاعر شهیر اواخر دوره قاجار بوده است و شعرهای بیشتری از او خواندم. همین چند روز پیش هم فهمیدم او عموی بهرام بیضایی، کارگردان تازه‌درگذشته سینمای ایران نیز هست. https://t.me/moraje_e

  • چند سالی می‌شود در زندگی شخصی‌ام یک عید برای خودم تعریف کرده‌ام. اسمش را هم گذاشته‌ام عید «آستین‌کوتاه» یا «جشن آستین‌کوتاه». پس از سرمای پاییز و زمستان، اولین روزی که می‌توانم با آستین‌کوتاه بیرون بروم و به کارهایم برسم عید آستین‌کوتاه من است. در این روز -که معمولا هوای بهاری دل‌انگیزی دارد- حسابی قدم می‌زنم و هر یکی دو ساعت خودم را به آبمیوه طبیعی یا بستنی دعوت می‌کنم. برای ناهار و شام بهترین غذاها را در بهترین رستوران‌ها می‌خورم و انعام می‌دهم. در این روز به این و آن زنگ می‌زنم و پس از احوالپرسی، خبرشان می‌کنم که: «این جشن آستین‌کوتاه من است! وقتش رسیده شما هم سری به کشوی لباس‌های تابستانی‌تان بزنید. بالاخره سرما تمام شد.» https://t.me/moraje_e

  • без подписи

  • ذهنیت نادرستی که اکثر ما داریم این است که کسی که دارد کار خیریه عام‌المنفعه می‌کند نباید ریالی از کمک‌های مردم را در جیب بگذارد؛ در حالی که در کشورهای پیشرفته آدم‌ها و شرکت‌هایی که مشغول این مدل کارها هستند بعضا گردش اقتصادی قابل توجهی دارند؛ کارمندان شرکت‌های خیریه ماشین‌های خوبی سوار می‌شوند و خانه‌های متوسط به بالایی دارند. مهم این است که اولا یک هدف برای کار خیر تعریف شود؛ مثلا این که دانش‌آموزان نیازمند یک استان، اول سال تحصیلی، کیف و کفش مناسبی داشته باشند یا زمستان‌ها لباس و غذای گرم به دست بی‌خانمان‌های یک کلان‌شهر برسد. مرحله بعدی جذب کمک‌های مردمی یا دولتی‌ست. برنامه‌ریزی برای کمک‌هایی که جمع‌آوری شده بخش مهمی از کار است. مدیر شرکت خیریه می‌تواند با درنظرداشت پولی که دستش رسیده سازوکاری طراحی کند که دارایی شرکتش در جریان اقتصاد قرار گیرد و بازتولید ثروت کند؛ او می‌تواند در بنگاه‌های کوچک و زودبازده اقتصادی سرمایه‌گذاری کند و سود سرمایه‌‌اش را در جهت هدف شرکت قرار دهد. با این رویکرد، او می‌تواند روز به روز گستره کارش را بیشتر کند و نیروهای بیشتری را به استخدام در بیاورد. این یعنی اضافه شدن اشتغال‌زایی به کُنش خیریه و عام‌المنفعه. https://t.me/moraje_e

  • без подписи

  • без подписи

  • شهرمون داره به سمت بی‌آبی میره و زندگی من به شدت وابسته به فراوونی آبه. توی خوابگاه کارشناسی معروف بودم که فدایی یا حوله دستشه داره میره حموم یا داره از حموم برمیگرده. حدود هیجده ساله هرروز دوش گرفتم. مدل موهام یه جوریه که هر بار سرمو رو بالش میذارم به شدت و خیلی تابلو میشکنه و با هیچ روشی غیر دوش درست نمیشه. معلوم نیس سی‌چهل سال دیگه چجوری قراره زندگی کنم. معلوم نیس چی بشه. شاید مجبور بشم برم یه شهری که سدّاش خشک نشده باشه. .

  • без подписи

  • آقایی رو میشناختم به اسم «افکاری» که مجری تلویزیون مشهد بود که یکی‌دوبار با هم برنامه رفتیم. همیشه با خودم فکر می‌کردم و یه بارم به خودش گفتم که فامیل شما افکاریه یا «افگاری»؟ اگه افکاری باشه فامیل دور از ذهنیه. افکار جمع فکره و جمع‌های مشابه اون توی عربی زیاده. مثل اجسام و اجرام که جمع جسم و جرمن. توی فامیلای فارسی یای آخر فامیلو -که بهش میگن یای نسبت- به کلمه مفرد میچسبونن. مثلا «فکری» یا «حلمی». اما فامیلی نشنیدم که یای نسبت رو به جمع «اَفعال» توی عربی اضافه کنه. پس فامیل این دوست عزیزمون به احتمال زیاد افگاریه. «افگار» یه کلمه مفرد فارسیه. شنیدین میگن «فرّ ایزدی» یا «فرّه‌ی ایزدی» ؟ فَرِه (Fareh) به معنی ابهت، احتشام و عظمته. دقیق‌تر و تاریخی‌تر اگه بخوایم بگیم «فَرِه» در باور زرتشت نگاه ویژه خداوند به به یک شخص و خانواده‌اس که به اونا مشروعیت سلطنت میده. کلمه فَگار (Fagaar) -در تلفظی دیگر افگار- از نظر معنایی دقیقا نقطه مقابل فرهه. یعنی نگاه منفی الهی، نحوست تقدیر یک شخص و زخم‌خوردگی اون از بی‌تفاوتی خالقش. حکیم فردوسی بیتی داره که معنا رو دقیق می‌رسونه: پریشان شده نامور شهریار پریشان و غمگین ، دل و جان فگار https://t.me/moraje_e

  • без подписи

  • جورابای سربازیمو اینقد نشُستم خودشون به صورت داوطلبانه دیگه بو نمیدن 😁 .

  • دلم برای هیچکدوم از حوله‌هام تنگ نمیشه. برای کفشام البته چرا. .

  • без подписи

  • میدونستین ایران فوک داره؟ این فوک خزریه. توی گیلان زندگی میکنه. .