- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Видео (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 111
- 1/48двое суток
- 127
- 1/72трое суток
- 137
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
بشین و دعا کن که رحموم بیاد که مو زنده برگشتم از جنگشون
روی من گرمی میکشی؟!
«من آخر فیلمت رو نفهمیدم.» منم میدونم تو چیو نفهمیدی. وقتی سوال براش پیش میاد میگه من نفهمیدم. درحالی که نمیدونه، کار ما اینه که سوال طرح کنیم، نه اینکه پاسخ بدیم. ما میتونیم از طریق صدا بشناسیم، ما میتونیم از طریق یک سایه قضاوت کنیم. «و این چیزیه که متاسفانه سینما با زیادی نشون دادن هیچی نشون نمیده.» برای همین تماشاچی تخلیه از سینما میاد بیرون. و ما باید انقدر به شعور اون اعتقاد داشته باشیم که فکر کنیم اون خودش میتونه کشف بکنه یچیزایی رو، ما الزاما نباید همه چیز رو نشونش بدیم. تماشاگری که از طریق تصور میتونه حدس بزنه که یه آدمی الان تو این چاله هست، از طریق صداش از طریق آوازش بفهمه که خب این عاشقه. اصلا سینما بهنظرم با نشون ندادن اعتبار خودش رو کسب میکنه. یجوری شاید در تقابل در تضاد در دهنکجی، به سینمای امروز دنیا که همه چیز دیدنیه، همه چیز نشون دادنیه.
چرا سوگی که ریشه در اسطوره و حافظهی بومی ایران دارد، به حاشیه رانده شد، اما سوگی دیگر به مرکز فرهنگ عمومی آمد؟ چرا حافظهی تاریخی یک ملت گاه چنان بازنویسی میشود که اسطورههای خودش در برابر روایتهای وارد شده رنگ ببازد؟ «تا سوگ سیاوشان هست، سوگ دیگری چرا؟»
«نمایشنامه یادگار زریران»
نمایشنامهٔ یادگار زریران دربارهٔ چیست؟ وقتی زردشت دین خود را به پادشاه ایرانی (گشتاسپ) عرضه میدارد، ارجاسپ (پادشاه خیونان) متوجه میشود که گشتاسپ از دین نیاکان دست برداشته و جنگی را علیه او آغاز میکند؛ در این جنگ، نزدیکان پادشاه ایران از جمله برادرش «زَریر» کشته میشود. سپس پسر ۷ سالهی زریر(یکسری روایتها میگن ۱۴ سال) به کینخواهی پدر به میدان میرود و دلیرانه میجنگد. و این نمایشنامه در همان روزگار ثبت میشود.
چرا یادگار زریران یک نمایشنامهٔ مهم است و همه باید آن را بخوانند؟ یادگار زریران یکی از قدیمیترین نمایشنامههای ایران است، برخلاف باور غلط عموم که بیشترین قدمت نمایشنامهنویسی به یونان برمیگردد، یادگار زریران در روزگاری نوشته شد که به عبارتی کسی نمایشنامهنویسی را بلد نبود.😬
+اونم تو رو دوست داره؟ -بله. +خودش بهت گفته؟ -نه. +از کجا میدونی پس؟ -خب، راستش من بهش کتاب میدم، بعد وقتی کتاب رو پس میگیرم، لاش گل گذاشته. نونوگلدون-محسنمخلباف ۱۳۷۴
غیرقابل توجیهه عقب ماندگی و عاشق عقب ماندگیِ خود بودن. عاشق اشتباهاتِ خود بودن غیرقابل بخششه. آگاهی اول هر تغییریه، امید فقط به اونه. من امید دیگری نمیشناسم. تمام حرکتهای جمعی غیرآگاه، نتیجشون چیزی غیر از اتفاقاتی که میشناسیم نخواهد بود. بنابراین بهتره خودمان رو گول نزنیم. نجات دهنده ما کسی غیر از خودمان نیست. ما وقتی خودمان را فریب میدیم، نجات دهنده خودمان نیستیم. تا جایی که شروع میکنیم به فهمیدن وضعمون، و در اون نگریستن، و شروع کردن به راه حل پیدا کردن.
The most beautiful eyes I could look into Torn from you I am your old wound I see distance in your eyes..
دیدن دوبارهٔ فیلمهای کیارستمی، تنها چیزیه که میتونه من رو با سینما آشتی بده.
فقط ایرانی بودن کافی نیست. ایرانی بودن مهمه ولی بار بزرگیست بر دوش ما. وقتی ما راجب هزاران سال تاریخ حرف میزنیم این یک مسئولیتی هم بر گردن ما میذاره. و اینکه ما چجوری اون رو بازسازی کنیم و چگونه اون رو پیش ببریم که ما ایرانی هستیم و این تموم نمیشه، این آغازشه. ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم نه با آنکه فقط از دست میدهیم یعنی زبان، خاطره، فرهنگ، هویت.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
یه شب.
یک نفر : میای اینستا و تلگرام همه عزا گرفتن میری بیرون همه تو کافه ها و اینور اونور دارن عشق میکنن، تو هرچی عقب باشیم تو دو رویی رتبه اولیم! من حس میکنم اون بخش انساندوستی درونم رو بکشی هم نمیتونه به مردمی که یک ماهه هرروز تو جهنم زندگی کردن خرده بگیره که رفتن بیرون تا حال و هوایی عوض کنن. من وقتی بیرون آدمارو میبینم که با این شجاعت و روحیه دارن برای رویاهاشون هنوز میجنگن، ناراحت نمیشم خوشحال میشم. من وقتی بین این همه چهرهی فرسوده که قلبمو میچلونه، صدای خنده جایی میشنوم ، قند تو دلم آب میشه براش. اگر همون شخصی که الان زیر خاکه زنده بود و میخندید یا میرفت بیرون شما بهش فحش میدادید. منظور من این نیست که باید چشمهامون رو به روی جنایتها ببندیم. حرف من اینه که در کنار سوگواری، خشم، نشر آگاهی و مبارزه ، زندگی کنید . زندگی عادی و روزمرگی کمک میکنه تا افسرده و منفعل نشیم. کمی خودمون با خودمون دوست باشیم.
ما همه نوشدارو در دست میمیریم! سهراب کُشی - بهرام بیضایی
کجا شد آن پندار و گفتار و کردار نیک کجا شد آن سوگند سلحشوری کجا شد آن درفش آهنگران هر دم گوئی بهسنگ منجنیقم میکوبند. مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی
ازین پس یکی روزگاری بود که اندر جهان شهریاری بود که دانش نباشد به نزدیک اوی پر از غم بود جان تاریک اوی همی هر زمان نو کند لشکری که سازند زو نامدار افسری سرانجام لشکر نماند نه شاه بیاید نو آیین یکی پیشگاه.. «بخشی از شاهنامه»