tgindex
🎧🎵ܭ‍ߊ‌‌ࡅ࣪ߺ‍ߊ‌‌ܠܙ‌ ܭ‍ߊ‌‌ܦ߭‍ܘ ࡅ࣪ߺ‍ܩ‍ߊ‌‌ࡅ࡙ߺ‍ࡑۛ ܣ‍ܩ‍ܥ‌‌ࡋߺ‍ܨ🎵📖

🎧🎵ܭ‍ߊ‌‌ࡅ࣪ߺ‍ߊ‌‌ܠܙ‌ ܭ‍ߊ‌‌ܦ߭‍ܘ ࡅ࣪ߺ‍ܩ‍ߊ‌‌ࡅ࡙ߺ‍ࡑۛ ܣ‍ܩ‍ܥ‌‌ࡋߺ‍ܨ🎵📖

Статистика
@namayeshhamdeliМузыкаперсидский

🎬 هر صحنه یه حسه، 🎞️ هر حس یه زندگی درود متن های سناریو مونولوگ و شعردونفره در این کانال گنجانده میشود. ساعات باز شدن ویسکال : دوشنبه ها ساعت ۱۲:۳۰ سناریو ونمایشنامه خوانی

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
548
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 580
−5 за 5 дн.
Сутки
−1
−0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
127
40 постов
Вовлечённость
8,0%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 548
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
17
1/48двое суток
19
1/72трое суток
21

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‍‍ 📣🎧🥁ܭߊ‌ࡅ߭ߊ‌ܠܙܭߊ‌ܦ‌ܘ ࡅ߭ࡐ‌ߊ‌ܨ ܣܩܥ‌‌ܠܨ🎤🎸📣 🎶ܢܚ݅ܫܝ‌📃ܥ‌‌ܭܠܩܣ📖ߊ߬ࡐ‌ߊ‌ܝ‌‌🎸 🎵🎶ܢܚ݅ܩߊ ܣܩܢ ܥ‌‌ܫࡐ‌ࡅ߳ࡅ࡙ܥ‌‌ ♣️دریافت نوبت 💙 لیدراجرا #بانودریا_گرامی ❤️ #بانومیتراگرامی❤️ 💙لیدر پخش صدا #جناب_علیرضاگرانقدر ❤️ 🕦ساعت شروع ویسکال     1⃣1⃣♻️1⃣3⃣              ⭐️‌‌‌‌‌‌‌𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐕𝐨𝐢𝐜  📔  ߊ‌ܝ‌‌ ܥ݆ܝ‌ߺܠܙ ܩߊ حܩߊ‌یࡅ߳ߺߺܙ ܭܝ‌ߺیܥ‌‌ @caffenavahamdeli 🔗ܠیܝ‌ߺܭ ܩوܝ‌‌یܭ ܢ‌یܭܠߊ‌ܩܢ @Music_kafe_nav

  • 14 авг.21из lovestoryGh

    🍁🍂 دریا را دوست دارم، چون از من چیزی نمی‌خواهد. نه لبخند، نه توضیح، نه وانمود کردن به اینکه حالم خوب است... می‌روم کنارش و می‌گذارم هرچه در دلم مانده با صدای موج‌ها قاطی شود. گاهی فکر می‌کنم دریا آدم نیست، اما بیشتر از خیلی آدم‌ها بلد است گوش بدهد. می‌نشینم روبه‌رویش و برای چند دقیقه هیچ‌کس نیستم؛ نه قوی، نه خسته، نه دلگیر... فقط انسانی که آمده کمی خودش را کنارِ آبیِ بی‌انتها پیدا کند. #دنیای_غزل #لاو_استوری #دلنوشته 🩵

  • ‍ 🔱🔱𝐆𝐀𝐌𝐄    𝐓𝐈𝐌𝐄🔱🔱 #موزیک_تقدیمی💋👅🫦👄 #باکامنت 🛜𝐆𝐎𝐃:     #Darya       دوستــاتـون_اینوایـت_کنیـــد #ویسڪال_منتظر_تڪ‌تتون_هستیم 📖𝐓𝐢𝐦𝐞:1⃣2⃣⏸0⃣0⃣ ⚡️🚀لینک هاے مرتبط ܭَܢ݆ߺܙ⬇️ 💥 ܩߊ با ܢܚ݅ܩߊ بـܣࡅ߳ܝ‌ࡅ࡙ࡍ߭ ܟܿࡐ‌ߊ‌ܣࡅ࡙ܩܢ بـࡐ‌ܥ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܝ‌‌ࡅ࡙ܝ‌ صدا @caffenavahamdeli

  • 13 авг.1удалён 14 авг.

    هم اکنون شعروآواز🎻🎙 در چنل کافه نوایی همدلی 🌸 https://t.me/caffenavahamdeli زیر صداها رو لطفا به لینک زیر بفرستید 👇 https://t.me/+FJe4ECqu0sNkMTVk

  • #شعردونفره 🌸عشق آن آش دهان سوزی نبود تا برایش کلِ خود را رو کنی باید آن را ، لا به لای زندگی؛ گاه گاهی چون غذایی بو کنی 🌺عشق این جانیِ قاتل را فقط می شود رام خودت کرد و شکست تا اگر زد بر سرش زخمی کند دست و پایش را به سبک تازه بست 🌸اولش با خنده می آید جلو می گذارد دست در دست دلت می نشیند بیخِ گوشت با ولع می شود حلالِ صدها مشکلت 🌺لمس گرمایش اسیرت می کند وعده هایش ناخدایت می شود بنده ات باشد ،  شبیهِ کودکی پا به پای نبض قلبت می دود 🌸غرق روی و جزر و مدّش میشوی می رود در پوستت آرام و نرم راه را هموار می بیند وَ بعد... در رگت خون میشود جاری و گرم 🌺تا خیالش جمع شد از ماندنت بی نهایت حال بد می آورد خنده  را می گیرد از لبهای تو جای آن یک کوه غم را می خرد 🌸می کشد پای دلت را تا جنون می روی تا اوج درد از بی کسی التماسش میکنی اما چه سود می شوی زخمی از این دلواپسی 🌺دست بر اندازه ی عشقی نزن حرمتی نشکن برای هیچ و پوچ زندگی ها را نگیر از یک دلی می کنی آخر از این گردونه کوچ 🌸هیچکس را خوار و بیزارش نکن هر کسی دردی گران دارد به دل این چنین آزار و رنجت می برد پا و قلب زخمی اش را زیر گِل 🌺عشق را پروانه ها می پرورند رنگ و زیباییِ آن بابونه ها چهچهِ بلبل میان باغ دل عشق یعنی جویبار و"پونه"ها #افسانه_احمدی_پونه 🌸آقا 🌺خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🤍روزی که فکرش را نمیکردم بی صدا وارد قلبم شدی خانه کردی من از بن بست های پراز فراز و نشیب روی دیوار چشمانت نشستم 💔تو ساکت و مغموم مرا می‌نگریستی ومن بی خیال تقویم عمر دلبسته وجودت بودم تو حرف میزدی ومن در سراپرده ی خیال .در رویای تو زندگی میکردم 🤍تو در هیاهوی عابران شهر قدم میزدی و من تمام ساعت ها در شهر تورا میجستم و قدم های عاشقانه تورا پرستش  💔اما من نمی‌دانستم تو فقط خیالی و من در زیر و زبر دنیا در کلاف ترین  تارک دنیا عشق می‌نامیدمت 🤍تو مرا چون کتاب عاشقانه صفحه به صفحه ورق میزدی ومن تورا روزها روی صلیب تندیس  می‌ساختم 💔گویا من قوی بودن را انتخاب کرده بودم وتو که در لجباز ترین مرور تاریخ اموخته بددی 🤍 مگر مرد ڪَریه میڪند ؛ و من از بغض ڪَلو درد ڪَرفتہ‌ام غصه ی سیاهی آسمان را می نوشتم 💔مگر چقدر در من لانه داشتی که من در بلندترین شاخسار سرو از همہ جا بی‌خبر هی نسخه ی سکوت برای خود می ساختم هی نسخه ی لب های سرخ هی  نسخه ی کسوف لبخند 🤍مگر تو چه بودی که من اینگونه تورا اندیشیدم وتو مرا در تلخ تربن وادی کویر زیر پاهای برهوت درون خاشاک تیز مرا بریدی و سوزاندی به جرم عشـق 💔حالا من در خیابان ها پرسه میزتم سرود دلتنگی زمزمه میکنم و به آخرین پرواز کلمات می اندیشم که در این جنگ رسوایی قلب و مغز راه رهایی در کدامین وادی ست 🤍حالا خیابان های انقلاب برای من دهن کجی می‌کنند و تورا به رخ چشمان اشک الودم  می‌سپارند که اینگونه ستم حق من نبود و نیست و چان چه میدانست دنیا اینقدر بی رحم است #مهیسام_وارتوش 💔آقا 🤍خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🌷من عشق را به نام پاک تو آغاز می کنم تنها در آسمان مهر تو پرواز می کنم 🌹می بوسمت که داغ تنت شور زندگیست می خوانمت که شور تو ماهور زندگیست 🌷جریان سرخ عشق و روان در رگ منی در سینه ام نه دل که به جایش تو می زنی 🌹من هر چه دارم از تو و دامان پاک توست گنج گران زندگیم عطر خاک توست 🌷این خاک پاک، هستی ما افتخار ماست نامش چراغ روشن شبهای تار ماست 🌹میراث جاودان نیاکان آرش است پاکیزه از قداست خورشید و آتش است 🌷عطر بهشت می دهد این مرز پر گهر این برترین تجلی سرچشمه ی هنر 🌹این خاک پاک هستی ما افتخار ماست نامش چراغ روشن شبهای تار ماست 🌷حالا دلش گرفته از این روزهای سرد این لحظه های پر از ترس، التهاب، درد 🌹اصلا دلش شکسته از این بغض در گلو این شهر مرده ی بی شور و های و هو 🌷از بوی مرگ و وحشت و بیداد خسته است از زخم تازیانه ی جلاد خسته است 🌹حالا کجاست غیرت آرش که جان دهد؟ این خاک را دوباره غرور ارمغان دهد 🌷پس کو کجاست حرمت خون سیاوشان؟ بر جا چه مانده از درفش و دلاور دگر نشان؟ 🌹این خاک پاک هستی ما افتخار ماست نامش چراغ روشن شبهای تار ماست 🌷حالا نجات عزت تاریخ دست توست باور بکن شکست نیاکان شکست توست 🌹دست تو امتداد تکاپوی آرش است سوزنده از اراده ی تو هرم آتش است 🌷باید از این خیال گران چشم وا کنیم باید به کاوه های زمان اقتدا کنیم 🌹این بهترین مجال برای حضور ماست چشم خلیج مانده به راه عبور ماست #علـی_سهیلی 🌷اقا 🌹خانم https://t.me/namayeshhamdeli 📚 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  • #شعردونفره 🍂در این غربت برای بازگوی دردهای خود نمی یابم کسی را از شما درد آشنای خود 🍁دلم از شهرتان از این شلوغیها به تنگ آمد دوباره بازگردم کاش در آن روستای خود 🍂دوباره کاش برگردم همان آبادی ساده   مگر پیدا کنم در کوچه هایش رد پای خود 🍁همان پس کوچه های خاکی و پست و بلندی که... دلم را کرده با گرد و غبارش مبتلای خود 🍂چه خوش دل می برد از میهمانانی که می آیند کنار جاده، گندم زار با زلف رهای خود 🍁درختان آسمان را دست بر دامن، چنانی که... همه گرم مناجات اند دائم با خدای خود 🍂میان باغ می بینم درخت پیر گردو را کماکان ایستاده با همان قد دوتای خود 🍁گره از کار دلها می گشاید در سحرگاهان هوای روستا با هر نسیم دلگشای خود 🍂اگر چه یاد ابادی کمی خوش می کند حالم ولی همواره دارد شکوه ام از شهر، جای خود #حسن_زرنقی 🍂آقا 🍁خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🌼نیامدی و پس از تو به دست باد اسیریم صدا بزن که روا نیست در سکوت بمیریم 🌺بیا و قصه ی ما را تو عاشقانه بیان کن که با حضور تو شک نیست آفتاب، ضمیریم 🌼در این غروب غم انگیز، ای ترانه ی باران تویی بشارت دریا و ما دچار کویریم 🌺پس از تو سایه ی یاد است و امتداد هیاهو در این همیشه ی وحشت فقط تو را بپذیریم 🌼نمی شود که دوباره در آفتاب تبسم سراغی از تو در این پهنه ی کبود نگیریم 🌺و روز بعد کسی بانگ زد تمام زمین را خدا کند که بیایی و از فراق نمیریم 🌼نشسته داغ فراقت به روی شانه ی گلها نیامدی و پس از تو به دست باد اسیریم #حسین_اصغری_سوادکوه 🌼آقا 🌺خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🌸بگذار کمی شعر خوشایند بگویم از دلبر و دلداده و دلبند بگویم 🌺اصلا بزنم کوچهء بن‌بست علی چپ از بوس و بغل، شادی و پیوند بگویم 🌸دیروز شلمچه پدرم رفت و ضروریست از غیرت غواص به اروند بگویم 🌺او رفت که امروز مرا شاد ببیند در گوش کرت از پدرم چند بگویم 🌸مگذار بترسم بروم کوه و در و دشت دربست که راننده و دربند بگویم 🌺ایمان مرا سمت خرافات و سرابی دادی چه قدر وعده و ترفند... بگویم 🌸هق‌هق زدنم عین ثواب است و حرام است از رقص و نشاط و دف و لبخند بگویم 🌺گور پدر قافیه و وزن و ردیفم تاکی به غزل این من الدنگ بگویم 🌸بیزارم از این دکه دکان، شهر فریبی ای عادل عاقل به تو من چند بگویم 🌺یک چله مرا موعظه کردی چه ثمر داشت؟ لازم شده با شعر شکرخند بگویم 🌸با مردم این ملک مرو رو به درشتی ورنه بروم پیش خداوند ... بگویم #علی_مظفر 🌺اقا 🌸خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • 9 авг.90из lovestoryGh

    🍂🍁 دلتنگِ آن روزهایم… همان روزهایی که بی‌دغدغه می‌خندیدم… بی‌آنکه نگرانِ فردا باشم، بی‌آنکه گذشته را هر شب با خودم مرور کنم… دلتنگِ خودم هستم… همان آدمی که با یک اتفاق کوچک ذوق می‌کرد، با یک حرف ساده لبخند می‌زد و هنوز باور داشت زندگی می‌تواند زیبا باشد. کِی خنده‌هایم از ته دل بودن را فراموش کردند؟ کِی یاد گرفتم قبل از خندیدن هزار بار فکر کنم؟ کِی شد که حتی برای خوشحال بودن دنبال دلیل می‌گشتم؟ گاهی دلم می‌خواهد برگردم… برگردم به همان روزها؛ به روزهایی که دلخوشی‌هایم کوچک بود، اما دلم بزرگ‌تر از تمام غصه‌هایم. دلم برای آن آدم تنگ شده… برای کسی که از یک اتفاق ساده خوشحال می‌شد، با یک حرف خوب جان می‌گرفت و هنوز بلد بود دلش را به فردا خوش کند. حالا اما… گاهی فقط می‌نشینم و به روزهایی فکر می‌کنم که بی‌خبر از آمدنِ این همه دغدغه، آرام از کنارشان گذشتم. کاش می‌شد فقط برای چند دقیقه همان آدمِ سابق باشم… بی‌فکرِ فردا، بی‌حسرتِ دیروز، بی‌دغدغه‌ی چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند… فقط بنشینم، نفس بکشم، و از ته دل بخندم… همان‌طور ساده، همان‌طور بی‌دلیل، همان‌طور که یک روز زندگی را دوست داشتم… #نویسنده_غزل #دلنوشته #لاو_استوری 🩵

  • #عشق_روستایی مرد:صبح بخیر گوهر جانم فدای اون چشمای رنگیت بشم من ، زندگیم. زن: صبح تو هم بخیر میرزای من . مرد: گوهر امروز برا وجین باید برم سر زمین لطفا صبحانه رو آماده کن ... زن : تا شما وسایلتو آماده کنی منم ی صبحانه خوشمزه برات میزارم تو سبد . مرد:ممنونم گوهر جانم من فدای اون خوبیهات زیبای من ، گوهر امروز خونه میمونی همراهه من سر زمینم نمیای اخه تو دیه تنها نیستی ی مهمون ویژه با خودت داری زن:میرزای من بذار بیام کنارت باشم پابه پات باشم آخه من باشم خونه چیکار کنم حوصلم سر میره مرد: قشنگم تو همینکه مواظب خودتو بچه تو شکمت باشی برا من دنیایی ارزش داره سلامتیتون برا من از همه چی واجبتره زن: میرزا اخه من کنار تو نباشم دلتنگت میشم همیشه کنار هم بودیم سر زمین تورو خدا بذار بیام مرد:اخه نازنینم تو بیای خدا نکرده ی چیزیت بشه من چه گِلی به سرم بگیرم  زن :میرزا قول میدم زیر سایه درختا کنارت باشم حداقل برات چایی بریزم چیزی بیارم مرد:گوهر جانم میگم نه بگو چشم و خیالمو راحت کن زن:باشه میرزای من باشه مرد:ممنونم ک انقدر مهربونی و به حرفام گوش میدی من به خاطر خودت و اون بچه میگم الانم با اجازت برم ک داره دیر میشه قشنگم زن:خدا به همرات شیرمردم مواظب خودت باش تا تو بیای منم ی ناهار خوشمزه برات اماده میکنم مرد:باشه گل انارم من رفتم تو هم مواظب خودت باش زن:باشه میرزای من مرد: وایی مزرعه چقدر علف گرفته کار ی نفر نیس کاش گوهر جانم کنارم بود کمکم بود ولی عیبی نداره فدای سرش بیشتر تلاش میکنم ....چقدر وجین کردم نگاه علفهارو ساعت چنده دم ظهره چقدر گشنم شده زن :میرزای من سلام بیا برات ناهار اوردم مرد:گوهره جانم مگه من نگفتم نیا سر زمین خدای نکرده ی چیت بشه زبونم لال منکه دق میکنم زن:خدا نکنه زبونتو گاز بگیر شیرمردم الانم برو دستاتو بشور بیا تا ناهارو اماده میکنم خیالتم راحت تو راه هر جا که خسته شدم نشستم و استراحت کردم مهم تویی ک برات ناهار بیارم گشنه نمونی ستون زندگیم مرد:باشه مهربونم من برم دم رودخونه دستامو بشورمو بیام دست به چیزی نزنیا تا خودم بیام همه چیزو اماده کنم کاری انجام ندیاااا قشنگم الان سریع میام کنارت زن:باشه... باشه اوووف ک چقدر تو حواست بهم هست میرزای من باشه منتظرتم زودی برو بیا مرد:خدایا شکرت رودخونه امسال چ پر آبه دیه خشکسالی نداریم خدایا شکرت بخاطر نعمتات زن:میرزاااا میرزااااا آهااااای میرزا میرزای من کوجایی بدو بیاااااا مرد:یا پیغمبر یا خدا چ اتفاقی افتاده گوهرم گوهر جانم دارم میام چی شده زندگیم زن: میرزا بچه داره به دنیا میاد میرزا دستم به دامنت کمک کن بچم داره میاد مرد: الان چیکار کنم وسط این بیابون قابله از کجا بیارم اخه من ، خدایا کمکم کن خدااا چیکار کنم به کجا پناه بیارم زن : میرزای من خوف نکن برو اتیش روشن کن بذار اب جوش بیاد برو مرد: چشم نفسم چشم عمرم حیاتم زندگیم فقط تو طاقت بیار من کنارتم زن :برو میرزا زود باش مرد :خدایا تورو به جلالت قسمت میدم بچه و گوهرمو به تو سپردم خودت کمکم کن خدا جز تو کسی رو ندارم زن : میرزا پ اب جوش چی شد بچه داره بدنیا میاد مرد:الان الان دارم میام زندگیم زن: میرزا جانم اب جوشو بیخیال شو بچه داره میاد تو اون بقچه یا پارچه بگیر بیارر میرزا بدوو مرد:چشم زندگیم امدم خدایا چشم امیدم تویی خدا کمکم کن خدا زن:میرزا بچه بدنیا امد اون پارچه رو بپیچ دورش میرزا بگیر بچه رو مرد: گل انارم گوهر جانم نگاه چ قشنگه عینه خودته مثل خودت مثل ماه میدرخشه زن:شیرمرده عین باباشه مثل خودت میشه کوه من مرد: خدایا شکرت ک گوهرم و ثمره زندگیم سالم هستن خدایا هزار بار شکرت زن: میرزای من اسم پسرمونو چی میخوای بذاری  مرد: تو چی دوست داری تو بگو که انقدر زحمت نگهداریشو کشیدی زن:هر چی اقا میرزام بگه همونه مرد :پس اسمشو میذارم (آریامن) به معنی آرامش دهنده که مثل خودت ارامش دهنده  زندگیمی ⚜️نکته⚜️ آریامن اسم اصیل ایرانی و به معنی ارامش دهنده است...... پانویس: گاهی ادم دلش برای عشقهای ناب و خالص قدیمی بدور از رنگ و ریا تنگ میشود انجا که سادگی حرف اول عاشقی بود .. #شادمهر #سناریو https://t.me/namayeshhamdeli

  • #مونولوگ (عصبانی شدن) بازیگر زن جوان (با لحن بغض و گریه) (آرام شروع می‌کند. بغض در صدا مشهود است. نگاهش رو به زمین یا در آینه. صدایش با مرور خاطرات می‌لرزد.) دیگه بسه... دیگه خسته‌م از نقشِ قوی بودن... از اینکه همیشه من ببخشم، من بگذرم، من خودمو فراموش کنم تا تو راحت باشی. من خسته‌م از ساکت موندن، از لبخند زدن وقتی دلم می‌خواست فریاد بزنم. (مکث... نفس عمیق... صدا کمی بالا می‌رود) فکر کردی نمی‌فهمم؟ نمی‌فهمم وقتی بی‌حوصله‌ای؟ نمی‌فهمم وقتی نگاهم می‌کنی ولی توی ذهنت جای دیگه‌ای هستی؟ می‌فهمم... با تمام وجودم دردش رو حس می‌کنم. ولی همیشه فقط لبخند زدم، چون فکر می‌کردم اگه دوستت دارم، باید تحمل کنم... باید بسازم... (اشک‌هایش فرو می‌ریزند. صدایش می‌لرزد، اما هنوز کنترل دارد) ولی عشق فقط ساختن یه‌نفره نیست. عشق فقط صبر من نیست! تا کی قراره از خودم بگذرم تا تو احساس امنیت کنی؟ تا کی قراره درد بکشم و خودم رو آروم نشون بدم، فقط چون از تنهایی می‌ترسم؟ (با صدایی محکم‌تر و آمیخته با بغض) می‌دونی چی بیشتر از همه اذیتم کرد؟ اینکه انقدر گذشتم که دیگه عذرخواهی هم از یادت رفت. فکر کردی اشکام بی‌ارزن... فکر کردی چون صدام درنمیاد، پس مشکلی نیست! (مکث... نگاه مستقیم به مخاطب خیالی. صدایش آرام می‌شود اما قاطع است.) اما اشتباه کردی. منم آدمم. منم دل دارم، غرور دارم، مرز دارم... و حالا... دیگه خسته‌م. دیگه نمی‌خوام خودمو انکار کنم، فقط برای اینکه تو اذیت نشی. (نفس عمیق، لبخند تلخ، اشکی بی‌صدا) اگه رفتی، این بار دنبالت نمی‌دوم. اگه برگشتی... بدون دیگه اون دخترِ همیشگی اینجا نیست. اون دختر... تموم شد. ✍️ نویسنده: رضا محمدی https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🌸برگشته بودی بشکنی من را، شکستی! این زخـم ها جـز بانمک درمـان نمیشد ممـکن نبـــود اصــلا مــرا از نــو بســــازی تــا ایـن خــرابه کامــلا ویـــران نمیـــشد!   🌺کارش‌به‌طغیان میکشد‌رودی‌که‌یک‌سد راه وصــالــش را به دریــا بسـتــه باشــد امــا اگـــر دریــا نــخــواهــد رود خـــود را امــا اگــر رود از دویــدن خســــته باشد   🌸می ترسم و اصلا برای تو مهم نیست لعنت به این دلــشوره های دختـرانه! حالا کجــایی بــا تعصب پـس بگیـــری بغض مرا از دیـگران شانه به شانه؟!   🌺دیگر حواس پرت من پیش خودم نیست یادم نمــی مانــد تمــام حــرف هـا را مادر نمی داند که دلتنگ تو هستم وقتی نشسته می گذارم ظرف ها را   🌸ازخانه بیرون می زنم در کوچه ها هم دنــبـــال ردپـــای تــو دربـــــرف هــست‍ــــم گم می شوم دربین عابرهای این شهر این روزها یک دختــر کم حـرف هستم   🌺هر بــار بــادی آمــد از شــهر تـو گفـتم شاید همین از بین موهایش گذشته تــو مـثل دنیــای منــی، هــرچنــد دنـیا این روزهــا از خــیر رویایش گــذشــته   🌸شاعر شدم تا درخیابان های این شهـر با ایــن جــنون لعنـتـــی درگیـــر بــاشــــم آهو همیشه در پی یک تکیه گاه است تـــرجیـــح دادم درنبـــودت شـیــر باشـم! #رویا_باقری 🌸آقا 🌺خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🌺چند ماهی میشود از حال و روزت بی خبر؛ مانده ام ، گویا که رفتی راه دوری را سفر! 🌸سوت و کور این خانه گشته گوشه ای افتاده ام نیست اصلا از تو ردّی یا نشانی دور و بر 🌺دست بر دامان یاد و خاطرات کهنه ات؛ می شوم شاید بگیرم از وجودت یک اثر 🌸راستی در غیبتت امسال بارانی لطیف ؛ پشت هم میزد به روی پنجره دیوار و در 🌺آسمان چشم های من هم از این فاصله؛ پا به پای ابرها بارید و شد نمناک و تر 🌸کاش میشد ر‌وزهای عاشقی ها چون قدیم باز می گشت از مسیر آشنایی بی خبر 🌺کاشکی اصلا جدایی ها شود ممنوع و ردّ هر دو دل باشند در آغوش هم بی دردسر 🌸جرم عاشق دوری اش باشد وَ حُکمش تا ابد؛ دست در دستان معشوقش به هر کوی و گذر 🌺کاشکی از لحظه ی آغاز تا پایان راه؛ زندگی را مِهر بی پایانشان باشد سپر 🌸با نمی باران و چتری سبز از "گلپونه"ها خنده هاشان بیش باد و غصه هاشان مختصر #افسانه_احمدی_پونه 🌸اقا 🌺خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #موضوع_مونولوگ خیانت بابامو چرا انداختیش بیرون ؟؟؟  چه آزاری برات داشت جز اینکه پول موادشو میدادی ؟ نمیتونستی بدی میگفتی خودم چشمم کور بابامه خرج عملگیشو میدادم . اصلا فکر کردی چرا بعد از ترکش دوباره شروع کرد به کشیدن مواد ؟ از بس که دقش دادی . از بس لهش کردی . یادته اون روز که با اون مرتیکه هرزگی میکردی اومدم گفتم جمعش کن بابا داره میاد ؟ یادته مامان ؟ بابا همه چیو میدونست بابا دیده بود تو رو با اون مرد . ولی به رو خودش نیاورد اون روز کلافه اومد خونه رفت توو اتاق هی کشید و کشید تا خیانتی که بهش کردیو بتونه هضم کنه . اون روز تو جا خجالت همش غر زدی غرورشو له کردی بعدم رفتی خونه خاله . من رفتم داخل پیش بابا ،دیدم حالش خیلی بده .کلی گریه کرده بود توو تنهاییش .بهم گفت چند وقته با اون مرده رابطه داره ؟ اول خودمو به اون راه زدم ، قسمم داد گریه کرد ، گریه بابا رو اولین بار بود میدیدم یهو دلم ریخت نتونستم نگم از هرزگیات . بابام همینطور اشک میریخت فقط و میزد توو سر خودش . میگفت همش تقصیر خودمه، من زنمو هرزه کردم ، بابا فکر میکرد بخاطر خرجی خونه با اون مرد رابطه داری نمیدونست خرج زندگیمونو عمو جواد میده . بابام خیلی بدبخته که زنی مثل تو داره .بابا اون شب منو قسم داد که نگم بهت میدونه رابطتونو که خجالت نکشی شرمنده نشی. اما تو با کمال وقاحت توو این سرما بخاطر اعتیادش انداختیش توو کوچه ؟؟ خیلی پستی .حالم ازت بهم میخوره مامان . #نیما_رفیعی https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره ⚜هنوز کف پاهام خیس بود انگاری..!! جمشید باز مشغول اون رادیو قراضه بود..!! رو کردم سمت جمشید و گفتم: خواب دیدم با دلبر رفتم دریا! باد میومد، موهای دلبر پخشو پلا بود تو صورتش 🔱عطر دریا قاطی شده بود با عطر موهای دلبر بوی شوری دریا و شیرینی موی دلبر سرکیف اورده بودتم دلبر دستمو کشید باهم رفتیم تو اب هوا داغ، اب داغ، تن دلبر داغ..، دستام غرق خوشبختی بود جمشید ... لب بود و لبخندای دلبر کف پاهام رو زمین بود و نبود داشت حسودیم میشد به بوسه هایی که ماهیا ب کف پای دلبرم میزدن ک ⚜یهو ابر اومد، نم نم بارون گرفت دلبر بازخندید و چشماشو بست و سرخوش از ترکیب اب دریا و بارون با موج می رقصید همه ی جونم چشم شده بود واسه دیدن پیچ و تاب تنش چرخید و چرخید و چرخید بعد دیگه ندیدمش دلبر با موجا رفته بود بارون شدید شده بود 🔱من مونده بودم تک و تنها و حیرون وسط اونهمه اب که وحشیانه به تنم تازیانه میزد چشمامو بستم و هر چی اب منو پس زد عقب، من جلوتر رفتم شوری ابو تو دهنم حس می کردم نفس کم اورده بودم ⚜لبخند زدم که داره تموم میشه بلعیده شدم و چشم که باز کردم دوباره اینجا بودم جمشید تونسته بود صدای اون ابوقراضه رو دربیاره فلاسک به دست راه افتاد سمت محوطه و اشاره زد دنبالش برم رفتم تا باز جمشید با استکای چایش معجزه کنه 🔱یه سیگار اتیش بزنه بزار کنج لبم تا دود کنم و یاد دلبر بمونه کنج دلم!! نشستیم رو نیمکت من و جمشید و رادیو قراضش ⚜جمشید چای ریخت و رادیو یه موزیک بیخود پخش کرد و جمشید یه سیگار داد دستم و گفت: لب ساحل ماهی مرده ها رو دیدی که دورشون پر حشره ریز و درشت که دارن می خورتشون ؟! 🔱دود سیگارو بلعیدم، استکان چاییمو به دست گرفتم و سر تکون دادم جمشید ادامه داد ک: ادمِ عاشق اون ماهی مرده ست، کنار دریاست؛ اما دستش بهش نمی رسه.. ⚜ساحل با همه ارومیش شده قبرستون براش خاطره ها همون موجودات ریز و درشتن که روح و جسم و قلب و مغزشو می خورن تا یه وقتی تموم شه.. #مهلا_بستگان ⚜آقا 🔱خانم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 🌸تصور ڪن‌" زندگے در زمینے را ڪـہ بوے نفرت می‌دهد! شاید بتوان رنج را از میان برداشت؛ 🌺شاید بتوان دیوانـہ وار عشق ورزید؛ و از پشتِ نقاب بـہ جهان نگریست ولے در میان این حصار با بال‌هاے زخمے نمی‌توان زیست 🌸این چیزے به‌جز زیستنے بیهودہ نیست؛ آن‌ هم در صحرایے یخ زدہ و دست و پا زدنے عَبث در یڪ مردابِ مردم خوار! با فتنه‌هاے نهفتـہ بشر 🌸با بال‌هاے چیدہ شدہ با سڪوت گندیده‌ و بغضے ڪـہ از چشم‌‌مان جاری‌ست؛ این دردِ ڪهنـہ پایان ندارد وقتے محڪوم بـہ زجریم و عطشِ واژه‌ها 🌺براے توصیفِ این فصلِ زرد از زندگے هرگز سیراب نخواهد شد! و انسان انزجارِ بودن خود را چگونه می‌خواهد بـہ جهان اثبات ڪند! 🌸وقتے ڪاغذ شاهدِ نفس‌هاے تنگ خودڪار می‌شود! و لمس تاریڪ‌ترین سیاهی‌هاےِ زندگے مقدور نیست تصور ڪن.. در گور خود می‌خوابیم 🌺براے یڪ سڪوت استمراری! ڪـہ محال است دردِ مان را درمان شود؛ و اشڪ‌هایے ڪـہ از سرِ دل‌مردگے بر روے گونه‌ها می‌لغزد؛ و قلب‌مان چون گوشتے حلال زیر دندان‌ ڪفتارها 🌺تڪـہ تڪـہ خواهد شد! براستی در ڪجاے این ناڪجا آباد گم شده‌ایم ڪـہ پیدا نمی‌شویم! #آرکا 🌸آقا 🌺خانم #دارڪ_نویس https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 💎دارد یک صدایی می آید دور است این صدا ومن انگار دارم آواز کسی را می شنوم. عجیب است چه طور دل انگیزی دارد این انتهای غریب! گوش کن ببین تو واژه ی روشنی نمی بینی حرف بخصوصی نمی فهمی معنی آسان بوسه ای نمی شنوی! 🦋فقط می بینی که می بینی می فهمی که چیزی هست می شنوی انگار آواز کسی می آید. خوابگرد یک صبح زود زود وخیس وخزانی یک خیال قشنگ،و رَدِ رویایی دور دور از هرچه تو دیده ای دور از هرچه تو خواهی شنید دور از هرچه فاصله،ازهرچه فهمیدن... 💎به همین زودی ناامید شدی وشب آمد و آسمان خلاص...!؟ پس آن همه آواز عجیبِ آینه بین چه می شود؟ احوال اینجا نبودنِ ما...!؟ هیس..! بیا ببین چه ماه درشت و گلگونی در این پیاله ی می می تابد. پس من از کجا آمده ام که این همه کلمه دور وبر دیدگان بارانی ام قدم می زنند نفس می کشند،زندگی می کنند وفقط راه دور خانه ی مرا بلدند؟! 🦋بی فایده است باید بروم. برهنه ی بی سنجاق، برهنه ی بی آسمان حتی، بی ماه،بی مداد وُ دلی که مولوی می داند، که راز،که رویا، که ری رای من می داند، 💎وبعد...از هر اتفاق نیفتاده ای...می فهمم ملائکی از نواحی نور به خوابِ من و آسمان وآینه می آیند، وما بخشوده می شویم! بخشوده می شویم از هرچه همین حدود، از هرچه بود، از هرچه هست، یا هرچه خستگی...که سنگ،که سیاهی، که نان وسکوت! 🦋خدایا. می خواهم بمیرم ونبینم این چلچله در خواب دی ماهِ بی دلیل مُرده است، بمیرم ونشنوم این کودکان هق هق پوشبیپدر در گریه به خوابِ سنگ! بمیرم ونفهمم که کی صبح خواهد شد و باز شب است وُ باز بسیاران من با دل شکسته به خانه بر می گردند! منظور من از دعای ستاره،همین است مردمانم از اندوه نان وچراغ و کوچه می گویند، 💎می گویند کاری از من وُ این کلمات کوچک زبان بسته بر نمی آید. می گویند هر واژه فقط سهمی گره خورده در خواب خستگی ست. خسته ایم وخواب می بینیم، خواب کسی از دور دست دریا وگریه های بلند: 🦋که ما بخشوده می شویم بخشوده می شویم از هرچی هست یا هرچه که خستگی...،که سنگ،که سیاهی، که نان وسکوت! پس ای زنِ از مادرم آمده، ری را! گریه که فرصت نمی دهد....! #سید‌_علی_صالحی 💎اقا 🦋خانم https://t.me/namayeshhamdeli

  • #شعردونفره 💎سَمتِ خاک، اینک نشانِ خون‌فشان دارد عدو زین شَهانِ خامُشی، فریادِ جان دارد عدو 🦋ما به دنبالِ نِشانیم و نِشان‌ها پَست شد هر که آمد تا بگوید، داستان دارد عدو 💎ای طبیبِ مَکر! آن کُشته‌ی در زیرِ خاک زخمِ او بر سینه، مِهرِ عیان دارد عدو 🦋از چه رو بر رُخ کشیدی پرده بر راز شَوید؟ تا حقیقت را دگر، خود اَهمَنَان دارد عدو 💎آنکه جان را داد در راهِ رهایی از ستم چشمِ او بر این جهان، حُسنِ جهان دارد عدو 🦋سایه‌سارِ ظلمت است و خَنده‌های تلخ و سرد این نهان‌کاری که بر ما روح روان دارد عدو 💎سینه سوزد از غَمی کز او نپرسند پاسخی در گلو مانده سؤالی که چشم گریان دارد عدو 🦋ای "شاعر"، خونِ یاران، حاشیه بر دفتر مَکَن این کلام از سینه برمی‌خیزد،جان جوان دارد عدو! #محمد_کورد 💎اقا 🦋خانم https://t.me/namayeshhamdeli