کانال وحید احسانی
Статистикаفعّال فرهنگی-اجتماعی، دکتری توسعه کشاورزی، همکار معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه رازی @vahidehsani_vh ارسال پیام بهصورت ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=128610692
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 318
- 1/48двое суток
- 364
- 1/72трое суток
- 393
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ادامۀ یادداشت «اسلام یک طرفه؟!» (در نقد اسلامی که گویی جرائم و سختگیریهای آن فقط برای معترضان است) اگر مبنا اسلام است، که ناظران همانگونه که به قصد شناسایی اغتشاشگران فیلمها را بازبینی میکنند، باید به قصد شناسایی و جریمۀ انواع نیروهای ضد شورش خاطی حتّی فیلمهای دوربینهای اختصاصی خودشان را نیز که هیچکس ندیده و نمیبیند بازبینی کنند، امّا حداقل انتظار برای حفظ و تقویت اعتماد عمومی هم این است که لااقل در مورد فیلمهایی که در فضای مجازی و رسانهها منتشر میشود این کار را انجام دهند. آیا این خطا تأثیرش روی سلب اعتماد بخش خاکستری جامعه بیشتر است یا سیاهنمایی رسانههای بیگانه؟! اگر مردم ببینند که نظام ج. ا. با کارگزاران و مأموران خاطی خود نیز درست مانند اغتشاشگران، بدون مسامحه و متناسب با خطایشان برخورد میکند، آیا تحت تأثیر سیاهنمایی رسانههای بیگانه، نسبت به نظام بیاعتماد میشوند؟ جالب آنکه بیشتر دوستان کاملاً «خودی» اهل فکر و مطالعه (بعضاً دارای مسئولیت رسمی) که در این رابطه با آنها صحبت کردهام، کوتاهی و خطای مورد نظر را تأیید کردهاند، امّا این که خود را موظف نمیدانند برای اصلاح آن مسئولان ذیربط را امر به معروف و نهی از منکر کنند، قابل تأمل است (نمیدانم، شاید هم برخی از آنها بدون اینکه بگویند پیگیریهای پشت پردهای داشتهاند که به هر حال، واضح است که تاکنون بینتیجه بودهاند). بر اساس مطالب بالا، به نظرم، آشکار است که: 1. نظام جمهوری اسلامی در این عرصه خطا کرده است. 2. در بار اوّل، میتوان متولیان نظام (به ویژه دستگاه قضایی) را از خطاهای شخصی برخی مأموران ضدّشورش و امثال آن مبرّا کرد امّا از آنجا که آنها نیز در پیگیری یا حتّی برخورد قاطع و علنی با خاطیان کوتاهی کردهاند، در تکرار، تشدید و گستردهتر شدن این نوع خطاها در مواقع مشابه بعدی سهم دارند (مسئولند). 3. وظیفۀ تمام مراکز دینی (حوزههای علمیه، نهادهای رهبری، تبلیغات اسلامی و ...) و نیز اسلامشناسان است که با هدف اصلاح، مسئولان مربوط، نظام و حتّی حاکمان را نسبت به این مهم (و هر انحراف دیگر از اصول حکمرانی اسلامی) از هر طریقی که مؤثرتر میدانند، امر به معروف و نهی از منکر کنند و در غیر اینصورت، آنها نیز به خاطر عدول از این وظیفه شرعی، در آن دنیا مورد سئوال و مؤاخذه قرار خواهند گرفت. در این مورد، بهویژه وظیفۀ اشخاص دلسوز و فهمیدۀ «خودی» و بهخصوص کسانی که برای تبیین اسلام و سوقدادن جامعه به سوی اسلام مسئولیت رسمی دارند بسیار بیشتر است، زیرا سایرین ممکن است احساس خطر کنند. اصول اسلام در برخورد با مخالفان و معترضان جهت اطّلاع از اصول، چارچوبها و محدویتهای اسلام برای نظام اسلامی و مأمورانش در برخورد با مخالفان، معترضان و شورشگران پیشنهاد میکنم به موارد زیر رجوع کنید: 1. مجموعه سخنرانیهای استاد محمد سروش محلاتی با عنوان «سیره علوی در برابر معارضان و معترضان» (در هفت قسمت که صوت و متن آنها در کانال تلگرام ایشان قابل جستجو و استفاده است). 2. کتاب «در برابر معارضان و معترضان» اثر استاد محمد سروش محلاتی (تنظیم مطالب سخنرانیها در قالب کتاب) پانویسها [1] تنها محدودیتی که سراغ دارم نظام ج. ا. از جانب اسلام برای خودش پذیرفته باشد، ممنوعیت تولید بمب هستهای است. در حیطه نوع مواجهه و برخورد با منتقدان، مخالفان، معترضان، شورشکنندگان و اغتشاشگران چیزی سراغ ندارم؛ اگر اطلاع دارید، لطفاً مطرح بفرمایید. کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
اسلام یک طرفه؟! (در نقد اسلامی که گویی جرائم و سختگیریهای آن فقط برای معترضان است) چندمین بار است که با اعتراضات و اغتشاشات خیابانی مواجه میشویم؛ نمونۀ اخیر (دیماه 1404) با کشته و مجروح شدن تعداد زیادی از هموطنانمان در زمانی کوتاه (که بسیار تلخ و جانگذاز بود)، خیلی سریع پایان پذیرفت. آیا چارچوبها و محدودیتهای اسلام فقط برای مردم است و در مقابل، حاکمان و حکومت در تلاش برای تقویت و بقای خود و بهویژه در نوع برخورد با منتقدان، معترضان، شورشکنندگان و حتّی اغتشاشگران آزادی عمل کامل دارند؟! آیا لیبرالیسم و سکولاریسم (آزادی بیقید نسبت به چارچوبها و اصول دینی) فقط برای مردم بد است ولی حکومت اسلامی و حکمرانان آن در شیوه حکمرانی خود حتّی از حکومتها و حاکمان جوامع لیبرال و سکولار هم آزادی بیشتری دارند؟! (زیرا آنان بههرحال مجبورند چارچوبهای بشری مورد توافق را رعایت کنند) آیا مسلمان بودن یا زندگی در جامعه اسلامی مردم را به انتخابهایی در چارچوب «سبک زندگی اسلامی» محدود میکند امّا تصمیمات حاکمان و حکومت را به چیزی بهعنوان «سبک حکمرانی اسلامی» محدود نمیکند؟! [1] آیا اسلام به نظام اسلامی این اجازه را میدهد که نیروهای ضدّ شورش خود را در نوع برخورد قهری با معترضان و اغتشاشگران کاملا آزاد بگذارد یا باید از آنها بخواهد که اصولی را رعایت کنند؟ پاسخ روشن است؛ قطعاً اصول، چارچوبها و محدودیتهایی وجود دارد. آیا اسلام به نظام اسلامی این اجازه را میدهد که از خطاها و زیادهرویهای نیروهای خودش در برخورد با اعتراض و اغتشاش چشمپوشی کند؟ قطعاً خیر، امام علی (ع) با اینکه حکومتش در معرض خطر بود و نهایتا از دست رفت، هیچگاه از خطاهای سربازان، نیروها و حتّی یاران نزدیکش چشمپوشی نکرد. و نهایتاً، آیا اسلام به نظام اسلامی این اجازه را میدهد که مخالفان (معترضان، اغتشاشگران یا غیره) را علنی تنبیه و جریمه کند (لااقل اخبارش منتشر شود) امّا خطاکاران از نیروهای خودی را در خفا و بدون ذکر جزئیات؟! طی دهههای اخیر، همواره پس از فرونشاندن اعتراضات و اغتشاشات خیابانی، نظام جمهوری اسلامی بسیاری از معترضان و اغتشاشگران را شناسایی و به درجات مختلفی (اعدام، زندان، جریمه نقدی، اخراج و ...) تنبیه کرده است، امّا هیچگاه ندیدهایم که در ازای دهها معترض یا اغتشاشگر، یک نیروی برخورد (نظامی، انتظامی، لباسشخصی و ...) نیز بابت عدم رعایت اصول اسلامی مربوط تنبیه شود. اعترافات پس از دستگیری بسیاری از معترضان و اغتشاشگران و صحنههای جرائم آنها در تلویزیون پخش شده و میشود امّا حتّی یکبار هم یکی از نیروهای برخورد کننده حتّی با صورت شطرنجی به تلویزیون آورده نشد که بگوید «خطاهایم را میپذیرم و قبول دارم که اشتباه کردم»! چرا؟! آیا طی بارها و ماهها برخورد با معترضان و اغتشاشگران، حتّی یکی از انواع نیروهای برخورد کننده، از چارچوب اصول اسلامی مربوط فراتر نرفته است؟! این در حالیست که هر بار تصاویر و فیلمهای آزاردهندۀ متعدّدی در فضای مجازی منتشر میشود که حاکی از زیاده روی و زیرپاگذاشتن اصول اسلامی است (لااقل چنین به نظر میرسد و اگر چنین نیست نیازمند تبیین و شفافسازی است). در شلوغیهای سال 1401، حتّی برخی فیلمهای مربوط به برخورد خشن و غیرقابل توجیه با برخی معترضان یا اغتشاشگران در تلویزیون پخش و اعلام شد که بررسی، نتیجه بررسی اعلام و در صورت اثبات جرم با خاطیان برخورد میشود، امّا خبری نشد که نشد! آیا اسلام چنین اجازهای میدهد؟! بعد از وقایع کوی دانشگاه تهران در سال 78 (شاید به عنوان اوّلین اعتراضات خیابانی)، بارها گفته شد که «نیروهای برخورد کننده با این وقایع خطا کردهاند»، «باید شناسایی و تنبیه شوند»، «برایشان پرونده تشکیل و تنبیه شدهاند» امّا هیچ چیزی علنی نشد! همینطور در مورد برخی رفتارهای نامناسب و غیرقابل توجیه گشت ارشاد. در سیرۀ پیامبر (ص) و امیر مؤمنان (ع) هیچگاه سراغ نداریم که نیروها و یاران خاطی خود را در خفا تنبیه و فقط به جامعه اعلام کرده باشند که «با فلان تعداد از نیروها برخورد مناسب صورت گرفت» (با این توجیه که «دست مبارزان در مواقع مشابه بعدی نلرزد»، «ریزش نکنند» یا ...») فلسفۀ وجودی جرائم عمومی، جلوگیری از تکرار آن جرم توسط سایرین، تأمین امنیت روانی جامعه و جلب اعتماد مردم است؛ وگرنه جنبه شخصی هر خطایی با توبه میتواند پاک شود، بنابراین، جریمه کردن شخص خاطی در خفا هیچ موضوعیت و تأثیری ندارد. ادامه در فرسته (پست) بعدی کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
📝📝📝چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟ 🔺روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود ✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی 🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند. 🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت. 🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند. 🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است. 🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد. منبع: مشق نو 🔸متن کامل یادداشت: mashghenow.com/?p=6458 کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
نگرانی درمورد تصمیمسازی درخصوص جنگ یا صلح برخورد قانونی قاطع با تندروها؛ شرط جلب اعتماد عمومی به فرایند تصمیمگیری [بخشی از متن یادداشت:] ... اگر تصمیم صحیح «جنگ» باشد، بعید میدانم کسی این نگرانی را داشته باشد که عامل «ترس» در مسئولان، فرماندهان، سربازان و حتّی عمدهی مردم، تصمیمسازان را به سمت تصمیم غلط سوق دهد؛ خوشبختانه شجاعت و روحیه جهاد، مقاومت و شهادتطلبی ما مشهود و ثابتشده است. نگرانی این است که اگر در موقعیتی تصمیم صحیح (بهصلاح ایران، خداپسندانه) صلح و کوتاهآمدن باشد، شور، هیجان و تندروی بخشی از ساختار رسمی و مردم، نظام تصمیمگیری را به سمت تصمیم غلط، خداناپسند و مضر سوق دهد. مسئولان سیاسی و نظامی همواره از مردم خواستهاند که در تصمیمسازیها به آنها اعتماد کنند و درست هم همین است امّا، به نظرم، با توجه به برخی واقعیتها باید به مردم (یا لااقل بخش قابل توجهی از مردم) حق بدهند که چنین نگرانیای داشته باشند؛ این اعتماد استلزاماتی دارد که متأسفانه فراهم نیست. وقتی میبینیم گروههای تندرو، برخی مدّاحان، بعضی خبرگزاریهای رسمی و حتّی بخشهایی از رسانهی ملّی، با شور، هیجان و روحیهی مثلاً انقلابی خود و با آزادی و امنیت کامل و فراقانونی، هر گونه صلح و سازش را رد و حتّی به مسئولان عالیرتبه دولت، مجلس و نمایندگان رسمی مذاکره توهین میکنند و با آنان هیچ برخوردی (یا برخورد قابلقبولی) صورت نمیگیرد [3]، چگونه میتوان نسبت به «خردمندانهبودن فرایند تصمیمسازی» دلگرم بود؟! اگر قرار بر خردمندی است، چرا با این افراد، جریانها و رفتارها برخورد نمیشود؟! تندروی و قانونشکنی آزادانهی سوپرانقلابیها و عدم برخورد با آنها حتّی این نگرانی را ایجاد میکند که نکند این جریان در مراکز تصمیمسازی کلان کشور نیز رسوخ کرده و مستقیماً اثرگذار باشد. مسئولان عالی کشور باید میان «تکیه بر اقلیت تندرو و سوپرانقلابی» یا «جلب اعتماد عمومی و تکیه بر اکثریت متنوّع جامعه با محوریت منافع ملّی» یکی را انتخاب کنند؛ این دو مسیر قابل جمع نیستند و استلزامات کاملاً متفاوتی دارند؛ یکی از ضروریات مسیر دوّم، برخورد قانونی و بدون تساهل و تسامح با اقلیت تندرو است. گاهی پاسخ داده میشود که «شما از کجا میدانی با آنها برخورد نشده است؟!» و بعضاً گفته میشود «با متخلّفان مورد نظر برخورد قانونی و قاطع صورت گرفت» امّا فلسفهی وجودی برخورد با تخلفات اجتماعی (در برابر خطاهای شخصی در حریم خصوصی) حفظ آرامش، امنیت و اعتماد جامعه است و ازاینرو، تا زمانی که جامعه، همانگونه که تندرویهای قانونشکنانهی اقلیت سوپرانقلابی را میبیند، برخورد قاطع قانونی با آنان را نیز مشاهده نکند، حق دارد که اعتمادش جلب نشود و نسبت به خردمندانهبودن فرایندهای تصمیمسازی نگران باشد. برخی نمونهها از تندرویهای قانونشکنانهی سوپرانقلابیها: حمله سوپرانقلابیها به عراقچی و پرتاب بطری شعار مرگ بر منافق علیه پزشکیان شعار علیه سازشگری و پزشکیان در مصلی شعار مرگ بر عراقچی بیشرف سازشکار شعار علیه قالیباف در حرم رضوی توهین کارشناس صدا و سیما به عراقچی متن کامل یادداشت کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
گریه عادل! گریه و شکوه آقای عادل فردوسیپور برساخت، باز تولید، نشر و تاثیر زیادی در جامعه ما داشت. به باور حقیر برای بسیاری از مردم، دیدن گریه عادل، دیدن استیصال انسانی بود که بخشی از زندگی و خاطراتشان با او گره خورده. اما در لایه عمیقتر، شاید دیدن دوباره یک تجربه بسیار آشنا بود. تجربه مشترکهمه آدمهایی که احساس میکنند توانایی، تخصص و انگیزه داشتهاند، اما به دلایلی بیرونی و سلیقه مدارشناس مدیرانی کم فهم وخوانشهای منعندیشان، کنار گذاشته شدهاند! عادل برای خیلیها فقط یک گزارشگر فوتبال نبود. نماد یک مسیر بود. از مهمان برنامه مسابقه هفته که پاسخاش به مرحوم نوذری شگفتانه بود تا تسلطش بر حوزه تخصصی خودش... مسیری که در آن یک فرد با دانش، تلاش و ارتباط با مردم (بدون اینکه فرزند آقایی باشد یا کیف کشی این یا آن را بکند) میتواند با تلاش و پشتکار خود، سرمایه اجتماعی بسازد! وقتی چنین فردی حذف میشود، جامعه میفهمد چیزی بیش از یک برنامه صدا و سیما را از دست داده. میفهمد این نشانهی یک بن بست تجربه شده است و وقتی او به استیصال میرسد جامعه درماندگی خودش را در آن میبیند! دلیل این همه همدلی با او این است که بسیاری از ایرانیان، بخشی از داستان زندگی خودشان را در داستان عادل میبینند؛ آدمهایی که میتوانستند اثرگذارتر باشند، اما در ساختارها و مدیریتهایی قرار گرفتند که قدر توانایی و خلاقیت را ندانسته و ایدهها و توانمندیهایشان مهجور مانده یا سرکوب شده است. برای همین است که اشکهای عادل، برای خیلیها اشک خودشان بود اشک نسلی که میخواهد روی موضع و فهم و حریت و آزادگی خودشان بمانند و برای ظرفیتهایش دیده شود، شنیده شود و روزی بالاخره باور کند که دو معیارِ توانایی و تلاش، مهمترین معیارها برای ماندن و رشد کردن در این مملکت است! @yaser_arab57
فایل صوتی سخنرانیهای استاد حسین الهی قمشهای مدّتهاست از سخنرانیهای ارزشمند استاد حسین الهیقمشهای بهره میبرم. حیفم آمد پیوند (لینک) فایل صوتی چندصد سخنرانی ایشان را با سایرین در میان نگذارم: https://drelahi.net این وبگاه (سایت) توضیح داده است که: «این سایت و گردآوری سخنرانیها ... زیر نظر و با مجوز موسسه فرهنگی هنری الهی قمشهای صورت گرفته است» کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsa
🪽بیایید ایمان داشته باشیم ✍ هلن کلر «بياييد ايمان داشته باشيم» با سادگی و يقين مطلق نوشته شده و آيينی را آشکار میکند که خود هلن کلر به ياری آن از زندگی در تاريکی و سکوت نجات يافت. ايمان و محبت دوستش، آن ساليوان ميسی، سرنوشت هلن کلر را شکل داد، او را به يکی از زنان بزرگ جهان بدل کرد و زندگیای سودمند و شاد به او بخشيد. ايمانی که از فداکاری آن دوست زاده شد به زندگی کلر نيروی حياتی داده است؛ و او میداند همين ايمانِ پيشبرنده میتواند برای زندگی ديگران نيز چنين کند. کتاب در فصلهایی چون «ایمان روح را مسلح میکند»، «ایمان آموختنی است»، «ایمان برمیخیزد»، «ایمان بازمیآفریند»، «ایمان نمیترسد» و «ایمان مسئولیت است» گسترش مییابد. پیام اصلی اثر این است که ایمان حقیقی با شجاعت، آزادی اندیشه، همکاری، خدمت به دیگران و مسئولیت اجتماعی پیوند دارد و نباید با تعصب یا خرافه اشتباه گرفته شود. نثر صمیمی و در عین حال پرشور هلن کلر، این کتاب را به اثری الهامبخش برای کسانی تبدیل کرده است که در روزگار بحران، به دنبال نیرویی درونی برای ادامهدادن و ساختن جهانی انسانیترند. @sedigh_63
«هوش مصنوعی» یا «بیهوشی واقعی»؟! چرا سراغ هوش مصنوعی میرویم؟! برای بههوش آمدن یا برای تعمیق و استمرار بیهوشی؟! آیا واقعا حین تلاش برای حل یکی از مسائل واقعی و اصلیمان، هوش واقعی کفاف نداده است و محتاج هوش مصنوعی شدهایم یا چون همه جای دنیا استفاده میکنند فکر کردهایم عیب است که ما استفاده نکنیم؟! متن یادداشت: https://farhang.razi.ac.ir/6019 ___ نامه فرهنگ رازی- پایگاه تحلیلی فرهنگی دانشگاه رازی @namehyefarhang
در دفاع از آن پیشوایِ آزادگی... امروز عاشوراست، عاشورای ۱۴۴۸، و به نظرم آمد که درباره اتهامی بنویسم که به پیشوای آزادگان امام حسین متوجه ساختهاند. برایم نوشتهاند و گوشهوکنار هم شنیدهام که امام حسین کاروانی از خراج و مالیات و اموال عمومی یمن را که به مقصد دمشق و برای یزید میرفت، گرفت! حال بگویند مصادره یا بنویسند غارت! و برخی مدعی شدهاند گزارش این رویداد در تاریخ طبری و یعقوبی و ارشاد شیخ مفید و دیگر متون پیشین تاریخی هست. و برخی دیگر همین گزارش را پایه و اساس بر آن قرار دادهاند که "ولایت امام" بر حرمت اموال، چه شخصی و چه عمومی، حاکم است، یعنی که امام میتواند و حق دارد دارایی شخصی یا عمومی را برگیرد و مصادره کند! و برخی دیگر میگویند در میدان جنگ و مبارزه، دارایی دشمن حرمتی ندارد. حال اصل جریان چیست؟ ● تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک) که در حوادث سال ۶۰ هجری و آنچه بر امام حسین پیش آمده به طور کامل "مقتل ابی مخنف" را نقل میکند، مینویسد: ثُمَّ إن الْحُسَيْن أقبل حَتَّى مر بالتنعيم، فلقي بِهَا عيرا قَدْ أقبل بِهَا من اليمن، بعث بِهَا بحير بن ريسان الحميري إِلَى يَزِيد بن مُعَاوِيَة، - وَكَانَ عامله على اليمن- وعلى العمير الورس والحلل ينطلق بِهَا إِلَى يَزِيد فأخذها الْحُسَيْن، فانطلق بِهَا، ثُمَّ قَالَ لأَصْحَاب الإبل: لا أكرهكم، من أحب أن يمضي معنا إِلَى العراق أوفينا كراءه وأحسنا صحبته، ومن أحب أن يفارقنا من مكاننا هَذَا أعطيناه من الكراء عَلَى قدر مَا قطع من الأرض، قَالَ: فمن فارقه مِنْهُمْ حوسب فأوفي حقه، ومن مضى مِنْهُمْ مَعَهُ أعطاه كراءه وكساه. ج5 ص386 حسین از مکه برون آمد و در تنعیم با کاروانی برخورد که از یمن میآمد که بحیر بن ریسان، حاکم اموی یمن، آن را برای یزید فرستاده بود. و در آن کاروان ورس (رنگ طبیعی) و پارچههای یمنی (حله) بود. حسین آن را گرفت [اخذها] و بدان مسیر را پیش گرفت [فانطلق بها] و به شترداران گفت شما را مجبور به همراهی نمیکنم، اگر تا عراق با ما بیایید کرایه شما را به تمام میدهم و اگر میانه راه بازگشتید نیز به همان اندازه کرایه به شما خواهم داد. ● شیخ مفید در ارشاد جریان را به گونهای دیگر نقل میکند: وسار حتى اتى التنعيم فلقى عيرا قد اقبلت من اليمن، فاستأجر من اهلها جمالا لرحله وأصحابه، وقال لاصحابها: من أحب أن ينطلق معنا إلى العراق وفيناه كرائه، وأحسنا صحبته، ومن أحب ان يفارقنا في بعض الطريق أعطيناه كراه على قدر ما قطع من الطريق، فمضى معه قوم وامتنع آخرون. الارشاد ج2 ص70 حسین از مکه برون رفت تا به تنعیم رسید، در آنجا به کاروانی رسید که از یمن میآمد، از آن کاروان شترانی برای خود و یارانش کرایه کرد و به شترداران گفت هر کس تا مقصد با ما باشد، کرایه را به تمام به آنها میدهیم و هر کس تا میانه راه نیز با ما بیاید کرایه او را به همان اندازه خواهیم داد. پس در نقل شیخ مفید، هیچ صحبتی از اموال خلیفه و گرفتن آنها نیست، بلکه سخن از کرایه کردن شتران است. بر این اساس، منبع معتبر این حکایت، تاریخ طبری است و دیگران کم و بیش از او نقل کردهاند. نکته قابل توجه آن است که در عبارت اخذها - انطلق بها ضمیر مونث به چه برمیگردد؟! امام حسین چه را گرفت؟! [اخذها] و با چه چیز راه خود را ادامه داد؟ [انطلق بها] هم کلمه العیر (کاروان) و هم الورس و الحلل (رنگ و پارچه) مونث است! پس هیچ متن صریحی در بین نیست که امام حسین محموله کاروان را گرفته باشد، بلکه دو قرینه یر آن دلالت میکند که خود کاروان را با خویشتن همراه کرده است: * بلافاصله میبینیم که طبری سخن از کرایه شتر میکند و مذاکره و معامله امام حسین با شترداران! * نقل شیخ مفید است که به صراحت دلالت دارد که مساله گرفتن محموله کاروان نبوده، بلکه اجاره شتران بوده است. و دقت کنید که نه در تاریخ طبری و نه در هیچ کتاب تاریخی نیامده که این محموله، مالیات باشد، یا اموال عمومی، بلکه در برخی متون متأخر به صراحت آمده این اموال هدیه حاکم یمن به شخص یزید بوده است: پارچه (حله یمانی) و رنگ طبیعی(ورس). و بازگردیم به آنچه که طبری در تاریخ خود نقل کرده که امام حسین روز عاشورا در برابر لشگر دشمن ایستاد و گفت: ويحكم ! أتطلبونني بقتيل منكم قتلتُه أو مال لكم استهلكتُه أو بقصاص من جراحة؟! فأخذوا لا يكلّمونه... ج۵ ص۴۲۵ وای بر شما، آیا مرا به قتل کسی از شما خونخواهی میکنید؟ یا مرا در برابر مالی که گرفته و هزینه کردهام در برابر من ایستادهاید یا در برابر زخمی که من زدهام، قصاصم میکنید... و کسی به او پاسخی نداد. بیگمان اگر امام حسین مالی را از یزیدیان غارت کرده بود، پاسخش میدادند که آری، کاروان خلیفه را غارت کردی و اینک در برابرت ایستادهایم! محمد سلطانی رنانی سر نوشت https://t.me/soltanirenani600
🏴 یادداشتهای مرتبط با محرّم فهرست مطالب مرتبط با محرم منتشرشده در کانال بزرگترین منکر! (فایل صوتی و متن سخنرانی استاد سروش محلاتی) سلام بر حسین! کربلا؛ تقابل دو معنای متفاوت از "خط قرمز" درسهای اصلی عاشورا! عزاداری اباعبدالله؛ مرهم یا نمک بر زخمهایش؟! ثواب گریه بر اباعبدالله! حادثه کربلا به مثابه موقعیت مرزی (فایل صوتی سخنرانی) حسین (ع)؛ شهید حجاب یا حکمرانی؟! «زیارت عاشورا»ی دروغین ما! اسلام و شرایط حسّاس کنونی! حکایت آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند (بازخوانی فرازهایی از خطبه منا - سعید رضادوست) حاج حسین محمّدی! (کربلا به روایت امروز - دکتر افشین احمدپور) گناه حسین (ع)! (فایل صوتی سخنرای شب تاسوعا، مسجد صاحبالزمان کرمانشاه، سال ۱۴۰۲) تأمّلی در آثار عزاداری ما حرف یزید را در مجلس امام حسین (ع) میزنند! (محمّدحسن حائری شیرازی) خدا را شکر که حسین (ع) نیست! عاشورای تبریز! (علی مرادی مراغهای) شباهتهای مراسم چهارشنبهسوی و محرّم! مواجهۀ صحیح با مراسم پرخطای محرّم؛ تضعیف یا اصلاح؟! آزاده هستیم یا ستمپذیر؟! آزاده و صدای آزادگان باشیم! در سیره معصومین (ع) کدام اصل بوده است: انقلاب یا اصلاحات مدنی؟ چگونه در مسیر اصلاح جامعه گام برداریم؟! (فایل صوتی سخنرانی شب اوّل محرّم، سال 1398) + پرسش و پاسخ فایل صوتی بخش پرسش و پاسخ نشست تحلیل و نقد یکی از فقرات نسخۀ رایج زیارت عاشورا (مقالهای از مهدی ایزدی و اسلام ملکیمعاف) امام حسین (ع)، گفتگوهای روزانه و مطالعه! کانال وحید احسانی @vahidehsani_vh https://telegram.me/notesofvahidehsani
🔹 سلام بر حزبالهیها! ✍️ یاسر عرب برادران و خواهران حزباللهی این روزها خیلی از شما ناراحت و عصبانی هستید، سوال دارید و احساس میکنید درباره توافق اخیر، آنطور که باید با شما حرف زده نشده و قانع نشدهاید! بسیاری از شما در شبکههای اجتماعی مینویسید که چرا درباره چنین موضوع مهمی، کسی ما را یا حتی نمایندگان مجلس را در جریان نگذاشت؟ چرا توضیح ندادند دقیقاً قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ چرا از ما فقط انتظار همراهی و همکاری و جانفدایی دارند؟ برخی دیگر از شما نیز توصیههای سومین رهبر ج.ا را به اشتراک میگذارید و تلویحا دعوت به فرمان پذیری، اعتماد به مسئولان و سکوت میکنید. میخواهم خواهش کنم کمی روی همین حس سرخوردگی خود مکث کنید. این حسِ ناراحتی از بیخبری، این حسِ کنار گذاشته شدن از تصمیمهای بزرگی که شما با جان و روان و اقتصاد و معیشت و هویت درگیر آن بودید را عمیقتر بکاوید. این حس که «چرا فقط باید نتیجه نهایی را بپذیریم؟» بزرگواران، این دردی که شما الان حس میکنید، حس بسیار آشنایی برای بخش بسیار بزرگی از جامعه ایران است. سالهاست که در موضوعات مختلف، گروههای مختلف مردم همین حرف را میزنند. وقتی قیمت بنزین ناگهان تغییر کرد. وقتی ارز ترجیحی حذف شد و شوک اقتصادی به جامعه وارد آمد. وقتی درباره حجاب اجباری تصمیم برخورد سخت گرفته شد. وقتی درباره بسیاری از مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی، تصمیمها پشت درهای بسته گرفته شد و بعد از مردم خواسته شد صرفاً اطاعت و تبعیت کنند. بسیاری از مردم میگفتند فلان تصمیم اشتباه است، برخی هم میگفتند چرا با ما حرف نمیزنید؟ چرا ما را در فهم مسئله شریک نمیکنید؟ چرا اجازه نمیدهید نگرانیها، پرسشها و مخالفتهای ما شنیده شود؟ شاید امروز برای اولین بار بخشی از شما نیروهای حزباللهی، همان احساسی را تجربه میکنند که دیگران سالها تجربه کردهاند. این یک فرصت ارزشمند است. و البته نه برای تسویه حساب. نه برای گفتنِ «دیدید حق با ما بود؟» بلکه برای فهمیدن یک درد مشترک. دردِ جامعهای که میان حاکمیت و مردمش، چرخدندههای گفتوگو بسیار ضعیف شدهاند. جامعه فقط رباتی برای اجرای تصمیمها که نیست. جامعه باید در فهم تصمیمها شریک باشد. باید بتواند سوال بپرسد، تردید کند، مخالفت کند، اقناع شود یا حتی بر تصمیم اثر بگذارد. دولت اجتماعی و حکمرانی اجتماعی یعنی تصمیمها قبل از آنکه اجرایی شوند، از مسیر جامعه عبور کنند. نه اینکه ابتدا تصمیم گرفته شود و بعد از مردم خواسته شود آن را بپذیرند. اگر امروز از نحوه مواجهه با توافق ناراحت هستیم، شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم: آیا وقتی دیگران همین گلایه را درباره موضوعات دیگر (از قطعی اینترنت، یک سویهبودن صدا و سیما، رد صلاحیتهای گسترده و ...) مطرح میکردند، ما صدایشان را شنیدیم؟ شاید مسئله اصلی نه توافق باشد، نه حجاب، نه بنزین، نه اقتصاد و نه سیاست خارجی. بلکه شاید مسئله اصلی این باشد که ما هنوز به اندازه کافی به «حق جامعه برای فهمیدن، پرسیدن و مشارکت در تصمیمهای بزرگ» نه باور داریم و نه ساز و کار! البته انصاف هم این است که این مسئله را فقط به جمهوری اسلامی تقلیل ندهیم. ما دستکم در فرایند صدساله دولتملتسازی در ایران، هنوز نتوانستهایم سازوکاری مشخص برای گفتوگوی حاکمیت و جامعه ایجاد کنیم. در دوره پهلوی نیز بارها تصمیمهای مهم اقتصادی، فرهنگی و سیاسی پشت درهای بسته و از بالا اتخاذ میشد و جامعه در موقعیت امربر تصمیم قرار میگرفت تا شریکِ تصمیم. از اعتراضات مربوط به افزایش قیمتها و خدمات شهری گرفته تا بسیاری از برنامههای نوسازی و اصلاحات، مسئله فقط محتوای تصمیمها نبود، مسئله این بود که دولت خود را صاحب مملکت و تصمیم میدانست و جامعه را مامور اجرای تصمیم. به همین دلیل شاید با یک مشکل تاریخی مواجهیم. مشکلی که از یک حکومت یا یک جناح فراتر میرود و به ضعف نهادهای گفتوگو، چانهزنی اجتماعی و مشارکت عمومی در ایران بازمیگردد. اگر این درد را بفهمیم، شاید بتوانیم به جای افتادن در بازی جناحها و تقسیم شدن به موافق و مخالفِ این یا آن تصمیم، درباره چیزی عمیقتر گفتوگو کنیم. درباره اینکه چگونه میشود ایران را از حکمرانی یکسویه به سمت حکمرانی گفتوگومحور و اجتماعیتر برد. این برای من مهمترین پرسشی است که میتوان از این روزها (به بهانه توافق) برای شما روی میز گذاشت! کانال وحید احسانی @vahidehsani_vh https://telegram.me/notesofvahidehsani
بیگاری فرهنگی! (در نقد رویکرد امتیازی به فرهنگ در دانشگاهها و برخی پیامدهای آن) بخش عمدهای از زمان و توان معاونتهای فرهنگی و اجتماعی دانشگاهها صرف صدور و ارسال گواهی فرهنگی برای دانشگاهیان شرکتکننده در انواع نشستهای فرهنگی میشود. ایکاش برآورد شود که در نتیجه این فرایند سیزیفوار، در مجموع دانشگاههای کشور روزانه چندده هزار گواهی فرهنگی صادر و روزانه چندین هزار امتیاز فرهنگی به دانشگاهیان اختصاص مییابد و با توجه به زمان و توان فراوانی که صرف این فرایند میشود، واقعاً تأثیر آن چه بوده است و اصلاً چه میتواند باشد. متن کامل یادداشت: https://farhang.razi.ac.ir/5987 کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
‼️ خدا را شکر که علی (ع) نیست! (به مناسبت عید غدیر) ای کسانی که به واسطۀ عشق علی (ع) از سهمیهها و رانتها بهرهمند شدهاید! خدا را شکر کنید که علی (ع) نیست، چون اگر بود، تمام این امتیازهای ویژه را از شما پس میگرفت! علی (ع) که حاکم شد، در همان ابتدای کار، تمام امتیازات، برتریها و سهمیههایی را که به خاطر جنگیدن، ایثارگری، پیشقدمی در پذیرش اسلام و امثال آن، نهادینه شده بود، ملغی کرد. او در پاسخ به معترضان گفت: «اگر این کارها را برای بهرهمندی بیشتر از دنیا انجام دادهاید که هیچ ارزشی نداشته است و اگر هم برای رضای خدا انجام دادهاید، هماو اجر خیر به شما خواهد داد». او در اینباره حسّاسیت و دقّت بسیار زیادی بهخرج داد و فرمود: «سهمیههای مازادی را که تحت هر عنوان از بیتالمال گرفتهاید، حتّی اگر جهیزیۀ دخترانتان کرده باشید، به بیتالمال و صاحبان واقعیاش باز میگردانم». ای کسانی که به واسطۀ متدیّنتر بودن خودتان یا پدرانتان و زحماتی که شاید برای اسلام کشیده باشید، در تصاحب پست، شغل، درآمد، قبولی کنکور، ارتقاء و غیره بهصورت رسمی یا غیررسمی سهمیه دریافت کرده و در رقابتهای دنیوی از سایرین جلو افتادهاید! خدا را خیلی شکر کنید که علی (ع) نیست تا اینها را از شما بگیرد و اوقاتتان را تلخ کند! خدا را شکر کنید که علی (ع) نیست و ازاینرو، با عشق علی (ع) میتوانید هم دنیا را داشته باشید و هم آخرت را! چه از این بهتر؟! بله، میدانم! عشق و علاقۀ شما به علی (ع) به خاطر این چیزها نبوده است؛ قسمت بوده که این طور شود! بله، قسمت این شده که بر خلاف بیشتر طول تاریخ که «پیرو حق و حقیقتبودن» افراد را در رقابتهای دنیوی از سایرین عقب میانداخته (و چه بسا سختیهای بسیار بیشتری در پی داشته)، برای شما عکس این بشود، یعنی شما پیرو حق و علی (ع) هستید و از قضا، حقطلبی و حقمداری شما برایتان در شغل و تحصیل و پست و درآمد، امتیازاتی هم به همراه داشته است، خب چه بهتر! فقط نمیدانم چرا در همین موقعیت زمانی و مکانی، عشق به علی (ع) و ترویج سیره و سنّت واقعی او برای برخی دیگر محدودیت و محرومیت بهدنبال دارد! البته شما اصلاً خودتان را ناراحت نکنید، حتماً اشکال از خودشان است؛ یا اخلاص ندارند یا علی (ع) را درست نشناختهاند! شما فکرتان را درگیر این چیزها نکنید؛ در حالی که همآغوششدن با نعمات عالی بهشتی و محشورشدن با مولای متّقیان (ع) را انتظار میکشید، از سهمیهها و رانتهای دنیویتان لذّت ببرید! پ. ن. متن بالا مطلق نیست؛ ناظر بر رویه رایج است؛ از نزدیک کسانی را میشناسم که واقعاً حقطلب، متدیّن و عاشق علی (ع) هستند آن هم از آن نوعی که رانتها و سهمیههای زیادی در دسترسشان قرار میگیرد، امّا با وجود این، از هیچ امتیازویژهای استفاده نمیکنند و اگر هم پست و مسئولیتی میپذیرند، واقعاً با این نیّت است که خدمتی کنند. البته تا جایی که نگارنده میدانم و میشناسم، چنین افرادی در اقلیت و چه بسا کمیاب هستند. همچنین ببینید: 🔹 جایگاه "حفظ نظام" در سیره سیاسی حضرت امیر (ع) 🔹علی (ع) و اجرای حکم خدا به هر قیمت! 🔹 شیعیان غیرعلی (ع)! کانال وحید احسانی @vahidehsani_vh https://telegram.me/notesofvahidehsani
⁉️خودتان اذیت نمیشوید؟! 🔻(خطاب به دوستان «خودی» اهل مطالعه و اندیشه) 📰 عصر ایران (۳۰ بهمن ۱۴۰۴) از یکی از دوستان «خودی» سالم، خیرخواه و اهل مطالعه و اندیشه، در سایت خبرگزاری فارس یادداشتی دیدم که در آن، در قالب مناظرهای فرضی، به گفتگو با شخصی پرداخته بود که معتقد است حکومت اموال عمومی را تخریب کرده و بهگردن معترضان انداخته تا آنها را اغتشاشگر نشان دهد و بعد هم آنها را کشته است. نویسنده در این یادداشت، پرسشها و نظرات مخالف فکری خود را مطرح کرده و به آنها پاسخ داده است. یادداشت نامبرده مرا به یاد نکتهای انداخت که سالهاست مایلم با چنین دوستانی در میان بگذارم و کنجکاوم نظرشان را بدانم. نکتۀ مورد نظر را با استفاده از خاطرۀ واقعی زیر توضیح میدهم. در شصتوسومین گفتگوی هفتگی انجمن فکر و فلسفۀ کرمانشاه ارائهدهندۀ بحثی بودم با عنوان «انقلاب با اصلاح؟!» و طبیعتاً، بر اساس دیدگاه خود میخواستم دلایل ارجحیت اصلاح را توضیح دهم و به نقد و گفتگو بگذارم، امّا مشکلی جدّی وجود داشت: به خاطر محدودیت آزادی بیان، قائلان به دیدگاه مقابل (طرفداران براندازی و انقلاب) نمیتوانستند دیدگاهشان را آزادانه مطرح، اشکالاتی را که بر دلایل من دارند بیان و استدلالهای خودشان را صورتبندی کنند. چه طور میتوانستیم نام چنین چیزی را «گفتگو» بگذاریم؟! مسلّماً اینکه در بحث، دست و پای مخالفان و منتقدانم بسته بود از یک زاویه میتوانست به نفع من باشد و پیروزیام را در میدان گفتگو از قبل تضمین کند، امّا خودم را که نمیخواستم گول بزنم؛ چنین پیروزیای از شکست در یک گفتگوی آزادانه بیارزشتر بود. علاوه بر این، اوّلاً، به مخاطبان گفتگوهای هفتگیمان حق میدادم که این وضعیت باعث شود از ما فاصله بگیرند و دیگر در نشستها شرکت نکنند، ثانیاً، بحث مهمّی بود (لااقل به زعم خودم) و نمیخواستم از خیرش بگذرم و ثالثاً، محدودیتها دست من نبود و نمیتوانستم آنها را بردارم یا حتّی کم کنم. از قبل متوجه این معضل بودم و حس خوبی نداشتم و هنگام ارائه بحث و بهویژه در بخش گفتگو نیز بهوضوح میدیدم که برخی حضّار به این خاطر که نسبت به مطالب من نقدهایی دارند امّا نمیتوانند بیان کنند چقدر معذّب هستند؛ در بهترین حالت، آنها صرفاً میتوانستند گوشهای از حرفهای فراوان خود را آن هم بهصورت غیرمستقیم بیان کنند. خود من نیز اگرچه در بیان نظراتم احساس محدودیت چندانی نداشتم، امّا از اینکه مخالفانم نمیتوانند دیدگاه متفاوتشان را آزادانه مطرح کنند و نیز از معذّب بودن آنها بهشدّت ناراحت و تحت فشار بودم. تنها کاری که از دستم بر میآمد و انجام دادم این بود که: 1. اذعان کردم میدانم قائلان به دیدگاه مقابل به استدلالهای من اشکالاتی و در دفاع از نظر خود دلایلی دارند امّا متأسفانه وضعیت آزادی بیان بهگونهایست که نمیتوانند حرفهایشان را آزادانه مطرح کنند و همه میدانید که رفع موانع و محدودیتهای مورد نظر در اختیار من نیست (که اگر بود، وجود نداشتند). 2. صمیمانه با آنها همدردی کردم و صادقانه اعلام کردم که خودم هم از این وضعیت بهشدّت ناراحت هستم. 3. تا آنجا که میدانستم، سعی کردم جدّیترین اشکالاتی را که قائلان به انقلاب به دیدگاههای امثال من دارند به بهترین نحو بهجای آنها مطرح کنم و البته اعتراف هم کردم که قبول دارم این کار بههیچوجه جای آن را نمیگیرد که خود این افراد آزادانه از دیدگاهشان دفاع کنند. با این سه کار، مسلّماً مشکل برطرف نشد امّا اوّلاً، تا حدّی تعدیل شد و ثانیاً، وقتی مخاطبان دیدند صادقانه این مطالب را میگویم و برای کاستن از مسئله بیشترین کاری را که از دستم بر میآید انجام دادم، کمی آرام شدند و حداقل ارتباط عاطفیشان را با ما قطع نکردند، از ما فاصله نگرفتند و به حضور و مشارکتشان در نشستهای هفتگی ادامه دادند. سالهاست (و بهویژه از زمانی که در موقعیت بالا قرار گرفتم) که این کنجکاوی و پرسش را نسبت به چنین دوستانی دارم که «آیا خودشان از اینکه مخالفان فکریشان نمیتوانند آزادانه اشکالاتی را که به نظرات، استدلالها و آثار آنها دارند بیان کنند، معذّب نیستند؟!». جالب آنکه دوست مورد نظر در میان یادداشت مناظره گونهاش خطاب به مخاطب فرضی گفته است «من حرفت را میشنوم تو هم حرفم را بشنو!» و فارس هم این جمله را در قالب «میان تیتر» برجسته کرده است! ادامه یادداشت (در سایت عصر ایران) کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
без подписи
ادامۀ یادداشت «اسلام یک طرفه؟!» (در نقد اسلامی که گویی جرائم و سختگیریهای آن فقط برای معترضان است) اگر مبنا اسلام است، که ناظران همانگونه که به قصد شناسایی اغتشاشگران فیلمها را بازبینی میکنند، باید به قصد شناسایی و جریمۀ انواع نیروهای ضد شورش خاطی حتّی فیلمهای دوربینهای اختصاصی خودشان را نیز که هیچکس ندیده و نمیبیند بازبینی کنند، امّا حداقل انتظار برای حفظ و تقویت اعتماد عمومی هم این است که لااقل در مورد فیلمهایی که در فضای مجازی و رسانهها منتشر میشود این کار را انجام دهند. آیا این خطا تأثیرش روی سلب اعتماد بخش خاکستری جامعه بیشتر است یا سیاهنمایی رسانههای بیگانه؟! اگر مردم ببینند که نظام ج. ا. با کارگزاران و مأموران خاطی خود نیز درست مانند اغتشاشگران، بدون مسامحه و متناسب با خطایشان برخورد میکند، آیا تحت تأثیر سیاهنمایی رسانههای بیگانه، نسبت به نظام بیاعتماد میشوند؟ جالب آنکه بیشتر دوستان کاملاً «خودی» اهل فکر و مطالعه (بعضاً دارای مسئولیت رسمی) که در این رابطه با آنها صحبت کردهام، کوتاهی و خطای مورد نظر را تأیید کردهاند، امّا این که خود را موظف نمیدانند برای اصلاح آن مسئولان ذیربط را امر به معروف و نهی از منکر کنند، قابل تأمل است (نمیدانم، شاید هم برخی از آنها بدون اینکه بگویند پیگیریهای پشت پردهای داشتهاند که به هر حال، واضح است که تاکنون بینتیجه بودهاند). بر اساس مطالب بالا، به نظرم، آشکار است که: 1. نظام جمهوری اسلامی در این عرصه خطا کرده است. 2. در بار اوّل، میتوان متولیان نظام (به ویژه دستگاه قضایی) را از خطاهای شخصی برخی مأموران ضدّشورش و امثال آن مبرّا کرد امّا از آنجا که آنها نیز در پیگیری یا حتّی برخورد قاطع و علنی با خاطیان کوتاهی کردهاند، در تکرار، تشدید و گستردهتر شدن این نوع خطاها در مواقع مشابه بعدی سهم دارند (مسئولند). 3. وظیفۀ تمام مراکز دینی (حوزههای علمیه، نهادهای رهبری، تبلیغات اسلامی و ...) و نیز اسلامشناسان است که با هدف اصلاح، مسئولان مربوط، نظام و حتّی حاکمان را نسبت به این مهم (و هر انحراف دیگر از اصول حکمرانی اسلامی) از هر طریقی که مؤثرتر میدانند، امر به معروف و نهی از منکر کنند و در غیر اینصورت، آنها نیز به خاطر عدول از این وظیفه شرعی، در آن دنیا مورد سئوال و مؤاخذه قرار خواهند گرفت. در این مورد، بهویژه وظیفۀ اشخاص دلسوز و فهمیدۀ «خودی» و بهخصوص کسانی که برای تبیین اسلام و سوقدادن جامعه به سوی اسلام مسئولیت رسمی دارند بسیار بیشتر است، زیرا سایرین ممکن است احساس خطر کنند. اصول اسلام در برخورد با مخالفان و معترضان جهت اطّلاع از اصول، چارچوبها و محدویتهای اسلام برای نظام اسلامی و مأمورانش در برخورد با مخالفان، معترضان و شورشگران پیشنهاد میکنم به موارد زیر رجوع کنید: 1. مجموعه سخنرانیهای استاد محمد سروش محلاتی با عنوان «سیره علوی در برابر معارضان و معترضان» (در هفت قسمت که صوت و متن آنها در کانال تلگرام ایشان قابل جستجو و استفاده است). 2. کتاب «در برابر معارضان و معترضان» اثر استاد محمد سروش محلاتی (تنظیم مطالب سخنرانیها در قالب کتاب) پانویسها [1] تنها محدودیتی که سراغ دارم نظام ج. ا. از جانب اسلام برای خودش پذیرفته باشد، ممنوعیت تولید بمب هستهای است. در حیطه نوع مواجهه و برخورد با منتقدان، مخالفان، معترضان، شورشکنندگان و اغتشاشگران چیزی سراغ ندارم؛ اگر اطلاع دارید، لطفاً مطرح بفرمایید. کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
اسلام یک طرفه؟! (در نقد اسلامی که گویی جرائم و سختگیریهای آن فقط برای معترضان است) چندمین بار است که با اعتراضات و اغتشاشات خیابانی مواجه میشویم؛ نمونۀ اخیر (دیماه 1404) با کشته و مجروح شدن تعداد زیادی از هموطنانمان در زمانی کوتاه (که بسیار تلخ و جانگذاز بود)، خیلی سریع پایان پذیرفت. طی دهههای اخیر، همواره پس از فرونشاندن اعتراضات و اغتشاشات خیابانی، نظام جمهوری اسلامی بسیاری از معترضان و اغتشاشگران را شناسایی و به درجات مختلفی (اعدام، زندان، جریمه نقدی، اخراج و ...) تنبیه کرده است، امّا هیچگاه ندیدهایم که در ازای دهها معترض یا اغتشاشگر، یک نیروی برخورد (نظامی، انتظامی، لباسشخصی و ...) نیز بابت عدم رعایت اصول اسلامی یا قانونی مربوط تنبیه شود. آیا چارچوبها و محدودیتهای اسلام فقط برای مردم است و در مقابل، حاکمان و حکومت در تلاش برای تقویت و بقای خود و بهویژه در نوع برخورد با منتقدان، معترضان، شورشکنندگان و حتّی اغتشاشگران آزادی عمل کامل دارند؟! آیا لیبرالیسم و سکولاریسم (آزادی بیقید نسبت به چارچوبها و اصول دینی) فقط برای مردم بد است ولی حکومت اسلامی و حکمرانان آن در شیوه حکمرانی خود حتّی از حکومتها و حاکمان جوامع لیبرال و سکولار هم آزادی بیشتری دارند؟! (زیرا آنان بههرحال مجبورند چارچوبهای بشری مورد توافق را رعایت کنند) آیا مسلمان بودن یا زندگی در جامعه اسلامی مردم را به انتخابهایی در چارچوب «سبک زندگی اسلامی» محدود میکند امّا تصمیمات حاکمان و حکومت را به چیزی بهعنوان «سبک حکمرانی اسلامی» محدود نمیکند؟! [1] آیا اسلام به نظام اسلامی این اجازه را میدهد که نیروهای ضدّ شورش خود را در نوع برخورد قهری با معترضان و اغتشاشگران کاملا آزاد بگذارد یا باید از آنها بخواهد که اصولی را رعایت کنند؟ پاسخ روشن است؛ قطعاً اصول، چارچوبها و محدودیتهایی وجود دارد. آیا اسلام به نظام اسلامی این اجازه را میدهد که از خطاها و زیادهرویهای نیروهای خودش در برخورد با اعتراض و اغتشاش چشمپوشی کند؟ قطعاً خیر، امام علی (ع) با اینکه حکومتش در معرض خطر بود و نهایتا از دست رفت، هیچگاه از خطاهای سربازان، نیروها و حتّی یاران نزدیکش چشمپوشی نکرد. و نهایتاً، آیا اسلام به نظام اسلامی این اجازه را میدهد که مخالفان (معترضان، اغتشاشگران یا غیره) را علنی تنبیه و جریمه کند (لااقل اخبارش منتشر شود) امّا خطاکاران از نیروهای خودی را در خفا و بدون ذکر جزئیات؟! اعترافات پس از دستگیری بسیاری از معترضان و اغتشاشگران و صحنههای جرائم آنها در تلویزیون پخش شده و میشود امّا حتّی یکبار هم یکی از نیروهای برخورد کننده حتّی با صورت شطرنجی به تلویزیون آورده نشد که بگوید «خطاهایم را میپذیرم و قبول دارم که اشتباه کردم»! چرا؟! آیا طی بارها و ماهها برخورد با معترضان و اغتشاشگران، حتّی یکی از انواع نیروهای برخورد کننده، از چارچوب اصول اسلامی مربوط فراتر نرفته است؟! این در حالیست که هر بار تصاویر و فیلمهای آزاردهندۀ متعدّدی در فضای مجازی منتشر میشود که حاکی از زیاده روی و زیرپاگذاشتن اصول اسلامی است (لااقل چنین به نظر میرسد و اگر چنین نیست نیازمند تبیین و شفافسازی است). در شلوغیهای سال 1401، حتّی برخی فیلمهای مربوط به برخورد خشن و غیرقابل توجیه با برخی معترضان یا اغتشاشگران در تلویزیون پخش و اعلام شد که بررسی، نتیجه بررسی اعلام و در صورت اثبات جرم با خاطیان برخورد میشود، امّا خبری نشد که نشد! آیا اسلام چنین اجازهای میدهد؟! بعد از وقایع کوی دانشگاه تهران در سال 78 (شاید به عنوان اوّلین اعتراضات خیابانی)، بارها گفته شد که «نیروهای برخورد کننده با این وقایع خطا کردهاند»، «باید شناسایی و تنبیه شوند»، «برایشان پرونده تشکیل و تنبیه شدهاند» امّا هیچ چیزی علنی نشد! همینطور در مورد برخی رفتارهای نامناسب و غیرقابل توجیه گشت ارشاد. در سیرۀ پیامبر (ص) و امیر مؤمنان (ع) هیچگاه سراغ نداریم که نیروها و یاران خاطی خود را در خفا تنبیه و فقط به جامعه اعلام کرده باشند که «با فلان تعداد از نیروها برخورد مناسب صورت گرفت» (با این توجیه که «دست مبارزان در مواقع مشابه بعدی نلرزد»، «ریزش نکنند» یا ...») فلسفۀ وجودی جرائم عمومی، جلوگیری از تکرار آن جرم توسط سایرین، تأمین امنیت روانی جامعه و جلب اعتماد مردم است؛ وگرنه جنبه شخصی هر خطایی با توبه میتواند پاک شود، بنابراین، جریمه کردن شخص خاطی در خفا هیچ موضوعیت و تأثیری ندارد. ادامه در فرسته (پست) بعدی کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
خیلی آشفته بودم، بهشدت نگران اینکه چه پیش میآید و من، در وسع خودم، باید چه کار کنم. بهعنوان یک یادداشتنویس -که در چنین مواقعی باید چیزی مینوشتم تا کمی آرام شوم و دین خود را نیز ادا کرده باشم- نگارش چندین یادداشت را شروع کرده بودم اما هیچکدام را نمیتوانستم ادامه دهم؛ مشکل در یافتن کلمات و جورکردن عبارات نبود، اصلا نمیدانستم چه باید بنویسم؛ سردرگمی کامل! دائما در اتاق قدم میزدم تا اینکه ناگهان چشمم به دیوان حافظ افتاد، ناامیدانه و از سر استیصال تفالی زدم. درود بر روح خواجه که باز هم واسطه عنایت شد و از عالم غیب مرهمی بر دلم گذاشت و آرام شدم. البته این تجربهها شخصی است، اما گفتم شاید برای سایرینی هم مفید فایده باشد، بههرحال، غزلی از حافظ است و خالی از لطف نیست: شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد ز حسرت لب شیرین هنوز میبینم که لاله میدمد از خون دیده فرهاد مگر که لاله بدانست بیوفایی دهر که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد نمیدهند اجازت مرا به سیر سفر نسیم باد مصلا و آب رکن آباد قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد پناه و توکل بر خدا ۸ بهمن ۱۴۰۴ کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani
زبان حال من نیز، به قلم دکتر محمد فاضلی 👇 ..................................................... ما شکست خوردیم محمد فاضلی غم کشته و مجروح شدن هزاران ایرانی هموطن، قربانیان خشونت سیاسی، چنان سنگین است که نفس را در سینه حبس و غم را بر سر و روی زندگی آوار میکند. تسلیت گفتن و تقبیح خشونت سیاسی کمترین کار است. تاریخ ایران دههها درگیر این واقعه و زیر بار آوار این فاجعه خواهد بود. اما در این روزها، غیر از غم آن هزاران کشته و مجروح، غصه عمیقی همه وجودم را گرفته است. تردید ندارم که دهها تن دیگر نیز چون من در چنین غم و بُهتی فرو رفتهاند. غم و نکبت «ما شکست خوردیم.» ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابهلای کتابها راههای مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم، و به هزاران زبان به گوش خلایق – از جمله حاکمان – برسانیم و راه متفاوتی از زیستن را بشناسانیم و بسازیم، شکست خوردیم. ما عمری را صرف خواندن، نوشتن و گفتن درباره دموکراسی و سیاست و مدیریت غیرخشونتآمیز کردیم، اما ایران امروز به دامان یکی از بزرگترین مصادیق خشونت سیاسی تاریخ معاصر درغلتید. ما عمری را صرف کاوش در اندیشههای توسعه و تلاش برای آزمودن ایران با سنگ محک اندیشه توسعه کردیم و ایران امروز به یکی از بحرانیترین لحظات بحران اقتصادی، فقر و بسته شدن روزنههای توسعه رسیده است؛ و شاید صرفاً به تداوم بقا چشم دوختهایم. ما عمری را صرف تحلیل اجتماعی محیطزیست، کنشگری محیطزیستی و تلاش برای تحلیل سامانههای حکمرانی محیطزیستی کردیم و دست آخر ایران عزیز ما در یکی از بدترین وضعیتهای محیطزیستی فرو رفته است. ما به هر زبانی که میدانستیم درباره خطرناک بودن گذاشتن بارهایی فراتر از توان ژئوپلتیک-ژئواکونومیک ایران بر دوش این سرزمین و مردمانش نوشتیم، هشدار دادیم و فریاد کشیدیم؛ و عاقبت آنچه عاید ما شده است، درافتادن در خطرناکترین بحران ژئوپلتیک ایران از شهریور ۱۳۲۰ تاکنون است. عمری را برای خواندن، تحلیل کردن، نوشتن و فریاد زدن درباره ضرورت ساختن ظرفیت حکومت صرف کردیم، و دست آخر به نقطهای رسیدهایم که ظرفیت حکومت به اندازهای شده است که با ۱۰ سانتیمتر برف، کل نظام آموزش و پرورش و بخش مهم خدمات عمومی تعطیل میشود. رؤیای دانشگاه آزاد و پویا را در سر میپروراندیم و تعطیلی، کلاسها و امتحانات غیرحضوری نصیب دانشگاه شده است. بسیاری را میشناسم که به سهم خویش کوشیدند مسیرهای سیاست داخلی، سیاست اقتصادی، سیاست اجتماعی، سیاست خارجی، سیاست فرهنگی و سیاست امنیتی این کشور را به جاده اصلاح و صلاح بکشانند، و جز به مرز جنون کشاندن خود دستآوردی نداشتهاند. واقعیت تلخ این است که ما زورمان نرسید، ما شکست خوردیم. زور ما به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتهای جهانی نرسید. ما در قبال سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتها مسئولیتی نداشتیم، اما مسئولیتمان بود که حاکمان را نسبت به عواقب راهی که در پیش گرفته بودند (و بر آن اصرار میورزند) هشدار دهیم، و راههای برونرفت را نشان دهیم. گمان میکنم چیزی کم نگذاشتیم و البته چیزی هم حاصل نکردیم. ما چه تلخ شکست خوردیم. حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است که در انتظار هیچ به نظاره همه تلخیهایی نشسته است که تاریخ در بخش نکبتبار خاورمیانه به آدمیان هدیه میدهد. ما چه بد شکست خوردیم و زورمان به تاریخ، اقتدارگرایی و بازیهای ژئوپلتیک و کمعقلهای منفعتطلب نرسید. عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد. شاید تنها دلخوشی این باشد که ما – همه آنها مثل من که سخت کوشیدهاند و شکست خوردهاند – هر آنچه در توان داشتیم بهکار گرفتیم، اما زور تاریخ، زور آنها که مثل ما فکر نمیکنند، زور آنها که منافع بزرگ داشتند، زور آنها که به کارهای غلطشان مؤمن بودند و هستند، زور نخوت و تکبر و توهم، و زور خشونت، خیلی بیشتر از ما بود. ما تلاش کردیم تا ایران جای بهتری برای زیستن خود و فرزندان همه ما شود، اما نشد و ما شکست خوردیم. و اکنون فقط شاید فقط میشود به نظاره #بار_تاریخ نشست. منبع: @fazeli_mohammad کانال وحید احسانی
اعتراض مردم به تشکیل طبقه جدید است (خلاصه سخنرانی استاد محمد سروش محلاتی، ۱۴ دی ۱۴۰۴، کانون توحید) اینکه علی بن ابی طالب مقابل تشکیل طبقه جدید در حکومت اسلامی میایستد، باعث شده علی در تاریخ بماند وگرنه حکومت او چه فرقی با دیگران داشت؟ از نگاه زمینی، امام جدای از انسانها نیست و دردش جدای از مردم نیست و همه دردهای انسانها ظهوری در رنجهای امام دارد و از این رو امام علی میگوید: "تنها اکتفا کنم به این که به من امیرالمومنین بگویند و در سختی های روزگار با مردم همراهی نکنم؟!" رهبران الهی تنها به فکر دین و ایمان مردم نیستند، بلکه به فکر نان و معیشت آنها هم هستند. در واکنش به بیعدالتی، امام علی(ع) در درجه اول در جهت گرفتن حق مظلوم از ظالم اقدام کرد، در مرحله دوم اموال خویش را با محرومان و فقرا تقسیم کرد و در مرحله سوم، زندگی خود را به عنوان رهبر جامعه مطابق با ضعیفترین مردم قرار داد و مانند آنان زندگی میکرد. چون کسی که دربرابر رنج انسانها سکوت میکند و واکنشی ندارد، عالم اسلامی نیست. امیرمومنان در ابتدای ورود به کوفه فرمود: "من که با این لباس و وضع وارد کوفه شدم، اگر بعد از حکومت وضعم بهتر شد، بدانید به شما خیانت کردهام." حال شما ببینید برخی انقلابیها و مسئولان ما قبل از انقلاب چه وضعی داشتند والان چه وضعی دارند؟! امیرمومنان زندگی کردن مطابق ضعیفترین و محرومترین مردم زمان خود را بر رهبران عادل جامعه لازم دانسته و میفرماید اگر فقر در جامعه بود، رهبر باید مثل مردم فقیرش زندگی کند و گرنه مردم، به هیجان میآیند و شورش میکنند. آنها وقتی میبینند خودشان در انواع مشکلات هستند و مسوولان نه، اعتراض میکنند و میگویند ادعای عدالت دروغ است. البته ساده زیستی باید در همه زندگی باشد، نه اینکه ما در ویترین غذای ساده بخوریم، موکت بیندازیم، اما از بهترین امکانات درمانی استفاده کنیم، از امن ترین و راحت ترین وسیله سفر استفاده کنیم، خانواده و نزدیکان ما از رفاه و اسایش برخوردار باشند، برای سفر درمانی به انگلیس بروند و بعد بگوییم ساده زیست هستیم و مثل فقرا زندگی میکنیم. استاد سروش محلاتی با اشاره به وعده هایی مبنی بر تشکیل جامعه بی طبقه توحیدی از سوی جریان مارکسیسم و برخی انقلابیون، پیش از پیروزی انقلاب گفت: نقدهای مهمی به این ادعا تحت عنوان تشکیل «طبقه جدید» وارد شد و شهید مطهری هم به این نقدها قبل از انقلاب استناد میکند. حرف منتقدین مارکسیسم این بود که این جریان به اسم مخالفت با سرمایه داری و جامعه طبقاتی انقلاب میکند و بعد یک طبقه جدیدی را تشکیل میدهد که از همه امتیازات و انحصارات قدرت برخوردارند، اسم این وضعیت را طبقه جدید مینامد. ما امروز هم شاهدیم طبقه جدیدی در جامعه تشکیل شده، طبقه ای که امتیازات مختلف از قدرت، ثروت، رفاه و امکانات را برای خود دارد و حاضر نیست جامعه را در آن شریک کند، اعتراض مردم هم به همین است که شما به اسم محرومان انقلاب کردید اما خودتان از محرومیت به رفاه رسیدید و فقرا فقیرتر شدند. ما عامل اصلی که باعث نارضایتی میشود را نادیده میگیریم و فقط عوامل ثانوی مثل تحریک دشمن را میبینیم. سروش محلاتی با اشاره به کتاب «اندیشه اسلامی در قرآن» که جمع آوری سخنرانیهای قبل از انقلاب آیت الله خامنه ای است، بخشی از متن سخنرانی در مشهد را قرائت کرد: «جامعه اسلامی یک جامعه بیطبقه است، جامعه ای است که هیچ کس امتیازی به دیگران ندارد و همه میتوانند به همه مقامات برسند.» شکاف میان آن وعده ها و وضع امروز، پرسشهایی را ایجاد میکند، چطور وقتی برخی افراد سی، چهل سال و بیشتر بریک صندلی و مسئولیت مینشنینند، دیگران میتوانند به جایگاهی برسند. اگر امیرمومنان میگوید: رهبران عادل، باید زندگیشان در سطح ضعیف ترین و فقیرترین قشر جامعه باشد، برای آن است که این طبقه جدید شکل نگیرد و ایشان زندگی و حکومتش را در خدمت این هدف قرار داد؛ وگرنه چه تفاوتی با دیگران میکرد. وی با اشاره به خاطرات مرحوم هاشمی در مورد درخواست سفر درمانی مسئولان و علما به خارج از کشور از ابتدای انقلاب و حتی در سخت ترین سالهای جنگ افزود: طبقه جدید همین است که مردم برای درمان دسترسی سختی به بیمارستانهای داخل کشور داشته باشند و شخصیتها برای درمان با پول بیت المال به انگلیس بروند، واکسن کرونای انگلیسی برای مردم بد باشد و سفر به انگلیس برای طبقه جدید خوب باشد. ویرانی زمین از تنگدستی مردم است و فقر مردم از قدرت گرفتن کسانی است که همه چیز را برای خود میخواهند و اول فکر بودجه خود هستند. امیرمومنان برای جلوگیری از انحراف انقلاب و حکومت، یک روش ارائه میدهد، مساله اشخاص و زمانها نیست و ما باید از این روش درس بگیریم. منبع: بنیاد اندیشه و احسان توحید کانال وحید احسانی https://telegram.me/notesofvahidehsani