tgindex
مشمول مرور زمان

مشمول مرور زمان

Статистика

یادداشت‌هایِ نیماجمالی

Последний пост
29 апр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
618
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 184
17 постов
Вовлечённость
353,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 29 апр.2 29641

    ما را به خاطر بیاور عزت ابراهیم‌نژاد که در کوی دانشگاه (تیر ۱۳۷۸) کشته شد، در شعری سرنوشت خود و سرنوشت نسل ما را آورده‌است. شعر چنان دقیق وصف جوان‌افتادن خودش است که اگر فیلمی از جلسه شعرخوانی باقی نمانده‌بود، لابد کارگزاران دروغ و عمله جهل‌ در اصالت آن شک می‌کردند. ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. شور عشق درسینه داشتیم و پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم. ما را به خاطر بیاور! ما را که سینه‌سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده نه در آسمان و نه در کوهسار و نه برشاخسار که در بازار پیش از آن‌که آوازه‌خوان شویم بر شاخه‌ای تکیده از تکیه‌گاه خویش جان واسپردیم به خاطر دارم پیامشان را، سرنوشتشان را، آری … و همیشه درگذرگاه خاطرم درگذر است آوازهای صامت سینه‌سرخان سینه برسیخ و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ و از تکرار یادشان شاید پیش از آن که شاعر شوم بیست و دو ساله بمیرم. آمین! ترجمه انگلیسی این شعر در شماره اخیر World Literature Today منتشر شده است. Remember us— us who were juveniles of twenty-two years old. We bore the ardor of love in our chests, yet before we ever loved, we died— our chests pressed into dust. Remember us— us, the bardic red-breasted robins, wandering from village to village; not in the sky, not in the highlands, not among the branches’ foliage, but in the bazaar— before we ever became minstrels— we breathed our last upon a gaunt branch of our perch. I remember their message, their fate. Yes— and always, through the corridors of my memory, pass the muted songs of the skewered robins, red-chested, and the incarnate dreams of twenty-two-year-olds, their chests against stone. And in repeating their memory, perhaps— before I become a poet— I too shall die at twenty-two. Amen. https://worldliteraturetoday.org/2026/may/remember-us-ezzat-ebrahim-nejad

  • видео или голосовое, без подписи

  • 23 февр.53015из syriacapersica

    رقص غمگسار: اعتراض به کشتار در پی مردمکشی بی‌سابقه دی‌ماه، بعضی از بازماندگان این جنایت علیه بشریت بر سر خاک و در سوگ قربانیانشان و در اعتراض به کشتار رقصیدند. در واکنش به چنین شیوه‌های تدفین و غمگساری انسانی و شکوهمندی‌، جانیان و حامیانشان ناگهان نگران اهانت به مقدسات شدند. نسخه‌های پسااستعماری هم از زوال «مناسکی اصیل» نالیدند (سنت ساز و رقص در مرگ جوانان در میان برخی اقوام ایرانی همیشه رواج داشته‌است همانطور که چرندیات این جهل‌فروشان محورمقاومتی). حیران از وقاحت این جماعت یاد دو بند از مصوبات شوراهای سنت غربی کلیسای سریانی افتادم که در اینجا تقدیم می‌کنم. توضیح آنکه رقص در مناسک سوگ و تدفین در جنوب غرب آسیا و شرق مدیترانه سابقه‌ای بسیار کهن دارد و به پیش از میلاد مسیح برمی‌گردد. با رواج مسیحیت و تبدیل آن به دین فرادست در بیزانس، اساقفه و آبای کلیسا به مخالفت با آیین‌های پیشامسیحی پرداختند از جمله رقص، تئاتر و دیگر هنرهای نمایشی. این دشمنی با شادی و حالات انسانی البته محدود به مسیحیت یونانی نماند و خیلی زود به مسیحیت سریانی‌، علی‌الخصوص شعبه غربی آن، سرایت کرد. روحانیان کلیسا هم مانند همکارانشان در بسیاری از ادیان دیگر بیزنس موت را منوپل خود می‌دانسته‌اند و طبیعتاً با هرگونه مناسک سوگی که در آن نقشی نداشته باشند به لحاظ کیسه مخالفند به ویژه که همانند دو تبصرهٔ پایین زنان آیین سوگ را برگزار کنند. این مخالفت کیسوی البته صراحتاً گفته نمی‌شود و عوضش خشم خدا و رقص کافرانه بهانه‌ ممنوعیت است. همقطاران ایشان در ایران امروزی لابد مسابقه ارتجاع را از پیشینیان باستانی خود در این زمینه هم می‌برند چون نه تنها مرگ‌زی که خود مرگ‌آفرینند. در بندی از مصوبات شورای سال ۸۴۶، یوحنا، بطریق انطاکیه، مقرر نمود که: ܢܫ̈ܐ ܗܟܝܠ. ܐܝܠܝܢ ܕܡܪ̈ܩܕܢ ܐܘܿ ܥܒ̈ܕܢ ܐܘ̈ܠܝܬܐ ܥܠ ܥܢ̈ܝܕܝܗܝܢ ܘܢܦ̈ܩܢ ܠܩܒܪ̈ܐ ܒܦ̈ܠܓܐ ܘܪ̈ܩܕܐ ܡܪ̈ܓܙܝ ܠܐܠܗܐ ܘܡ̈ܠܚ ܒܙܚܐ. ܢܬܟ̈ܠܝܢ ܚܪܝܦܐܝܬ ܡܢ ܡܥܠܬܐ ܕܠܥܕܬܐ ܘܫܘܬܦܘܬܐ ܕܪ̈ܐܙܐ ܩܕ̈ܝܫܐ. ܢܙܕܗܪܘܢ ܬܘܒ ܘܟܗ̈ܢܐ. ܕܠܐ ܢܬܛܝܒܘܢ ܒܕܘܟ̈ܝܬܐ ܕܡܣܬܥܪ̈ܢ ܒܗܘܢ ܕܐܝܟ ܗܠܝܢ. اینک زنانی که می‌رقصند یا زاری می‌کنند بر درگذشتگانشان و بر قبور ایشان می‌روند با دهل و رقص و خداوند را خشمگین می‌کنند و در ایشان نمک مضحکه است، ایشان را بی‌درنگ باید از ورود به کلیسا و مشارکت در مناسک مقدس (عشای ربانی) مانع شد. همچنین روحانیان توجه کنند که در جاهایی که چنین اعمالی می‌شود ننشینند. سی‌ودو سال بعد، در سال ۸۷۸ میلادی، بطریق بعدی انطاکیه، اغناطیوس دوم، همین حکم را با قدری تفصیل بی‌معنی تأیید کرد: ܠܢܫ̈ܐ ܐܝܠܝܢ ܕܡܪ̈ܩܕܢ ܚܢܦܐܝܬ ܥܠ ܥܢܝܕܗܝܢ. ܘܢܦܩ̈ܢ ܠܩܒܪ̈ܐ ܒܦܠܓ̈ܐ ܘܒܪ̈ܒܝܥܐ. ܘܒܪ̈ܩܕܐ ܡܪ̈ܓܙܝ ܠܐܠܗܐ ܘܡ̈ܠܚ ܒܙܚܐ. ܢܬܟ̈ܠܝܢ ܒܦܣܩܐ ܡܢ ܗܕܐ ܥܒܝܕܬܐ ܡܣܠܝܬܐ. ܐܢܕܝܢ ܘܡܡܪ̈ܚܢ ܥܠ ܗܕܐ. ܐܦ ܡܢ ܥܕܬܐ ܘܫܘܬܦܘܬܐ ܕܪ̈ܐܙܐ ܩܕ̈ܝܫܐ ܢܬܟ̈ܠܝܢ. ܘܢܙܗܪܘܢ ܟܗ̈ܢܐ. ܕܠܐ ܣܟ ܢܬܛܝܒܘܢ ܒܠܘܘܝܐ. ܐܘ ܒܒ̈ܬܐ ܕܗܠܝܢ ܕܐܘ̈ܠܝܬܐ ܡܪ̈ܓܙܬ ܠܐܠܗܐ ܥܒܕܝܢ. در باب آن زنان که بر درگذشتگان خویش کافرانه می‌رقصند و به قبور ایشان می‌روند با دهل و طبل و رقص و خداوند را خشمگین می‌کنند و نمک مضحکه در ایشان است، با این فرمان از چنین عمل شنیع منع می‌شوند اما اگر چنین جسارت کنند، هم از کلیسا و مشارکت در مناسک مقدس (عشای ربانی) منع شوند و روحانیان توجه کنند که به هیچ وجه من‌الوجوه در چنین مراسم تشییع یا در چنین خانه‌هایی که زاری‌هایش خداوند را خشمگین می‌کند ننشینند.

  • 3 янв.5 17596

    متن کامل مقاله «مبادی مطالعه حقوق در دوره ساسانی و نمونه‌ای در ارث» که اخیراً در کتاب سرگذشت حقوق ایران (دفتر نخست): حقوق در ایران باستان منتشر شده‌است در همین فرسته و همچنین در صفحه آکادمیای من در دسترس است. منتها توجه فرمایید که چون به مناسباتی که بر من مجهول است فایل نهایی مستخرج از کتاب در اختیارم قرار نگرفت، آخرین نسخه‌ای را که داشتم منتشر کردم. این نسخه لاجرم با آنچه در کتاب آمده قدری تفاوت جزئی در حد ترتیب یکی دو پانوشت دارد.

  • 21 дек.3 48292

    видео или голосовое, без подписи

  • 21 дек.3 91470

    کتابی تازه در تاریخ حقوق در ایران باستان آقای دکتر پرهام مهرآرام بانی خیر شده‌اند و زحمت فراوان کشیده‌اند و ذیل انتشارات گنج دانش کتابی منتشر کرده‌اند به نام سرگذشت حقوق ایران (دفتر نخست): حقوق در ایران باستان. کتاب شامل این مطالب است: • دموکراسی حقوقی در میان‌رودان دوران هخامنشی — پارسا دانشمند • قوانین در اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان — رضا لطیفی‌پور • قوانین دیپلماتیک و پایبندی به آداب و تشریفات دیپلماتیک در ایران باستان — حمید کاویانی‌پور • تأملی بر تمثیل سغدی نگین‌سای — زهرا رشناس • مبادی مطالعه حقوق در دوره ساسانی و نمونه‌ای در ارث — نیما جمالی • حقوق مالکیت در اواخر دوران ساسانی — یانوش یانی • مراکز قضایی دوره ساسانی بر اساس متن فارسی میانه مادیان هزار دادستان — نادیا حاجی‌پور • باستان‌گرایی و قانون‌نویسی در عصر مشروطه — پرهام مهرآرام چند صفحه نخست کتاب را در ادامه خواهید یافت.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • از تاریخچه‌هایِ شخصی تا اندیشه‌هایِ بین‌المللی: فیلیپ سندز و خیابانِ شرقی-غربی مطلبی نوشته‌ام در معرفیِ کتابِ خیابانِ شرقی-غربیِ فیلیپ سندز که در شمارهٔ اخیرِ فردان منتشر شده‌است. کتاب را ترجمه کرده‌ام و قرار بود نشرِ برج با اجازهٔ مؤلف آن را چاپ کند. کتاب البته اساساً «مجوز» نگرفت و ممنوع شد. در هر صورت، معرفیِ کتاب را در اینجا تقدیمِ اربابِ فضل می‌کنم.

  • 18 окт. 2025 г.9545из fardanmag

    видео или голосовое, без подписи

  • 30 сент. 2025 г.91121из syriacapersica

    چون به دلایلی که بر من پوشیده است، پانوشت‌های یادداشت «پهلوی و ملالت‌های آن» در مجله طرفه منتشر نشده است، صورت کامل آن یادداشت را در اینجا می‌آورم.

  • بازنشر شکوه‌های مترجمان سریانی از دشواری زبان پهلوی به مناسبت روز جهانی ترجمه

  • یوئیل بنیامین میرزا نویسنده و فرش‌فروشی متولدِ روستایِ نازلو در بیست کیلومتریِ شمالِ ارومیه است. او در اواخرِ دورهٔ ناصری در خانواده‌ای آشوری متولد شده‌است. طرفِ پدری‌اش نسطوری و طرفِ مادری‌اش پرسبیترین بوده‌اند. پیش از جنگِ اول و احیاناً در سالِ ۱۹۰۰ میلادی…

  • مشمول مرور زمان pinned «ܠܝܬ ܡܕܡ ܕܠܐ ܒܙܒܢܐ ܘܬܚܝܬ ܙܒܢܐ ܘܒܓܘ ܙܒܢܐ ܡܣܬܥܪ. نیست چیزی مگر در زمان و تحت [فرمان] زمان و درون زمان انجام شود. مار افریم (قرن چهارم میلادی)، ردیه بر بردیصان»

  • ܠܝܬ ܡܕܡ ܕܠܐ ܒܙܒܢܐ ܘܬܚܝܬ ܙܒܢܐ ܘܒܓܘ ܙܒܢܐ ܡܣܬܥܪ. نیست چیزی مگر در زمان و تحت [فرمان] زمان و درون زمان انجام شود. مار افریم (قرن چهارم میلادی)، ردیه بر بردیصان

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﺑﺎ اﻓﻮلِ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢِ اروﭘﺎﯾﯽ در ﺟﻨﮓِ ﺟﻬﺎﻧﯽِ اول، ﻓﺎﺷﯿﺴﻢ از ﺳﻮﯾﯽ و ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﻢ از ﺳﻮیِ دﯾﮕﺮ ﻓﻀﺎیِ ﺳﯿﺎﺳﯽِ اروﭘﺎ را ﺗﺴﺨﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﺮد. روﻧﺪی ﮐﻪ ﻧﺘﯿﺠﮥ آن ﺟﻨﮓِ ﺟﻬﺎﻧﯽِ دوم ﺑﻮد. در ﭼﻨﯿﻦ زﻣﯿﻨەای، ادوارد ﻣﻮرﮔﺎن ﻓﻮرﺳﺘﺮ (١٩٧٠-١٨٧٩)، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪۀ اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ ﮔﺮاﯾﺶ داﺷﺖ، در ﻣﻘﺎﻟەای از ﻧﮕﺮاﻧﯽﻫﺎیِ ﺧﻮد ﮔﻔﺖ و از ارزش ﻫﺎیِ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﺘﯽ و ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ دﻓﺎع ﮐﺮد. ﻓﻮرﺳﺘﺮ اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ را در ۱۹۳۸ ﻧﻮﺷﺖ و در ژوﺋﯿﮥ ١٩٣٩ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﯾﮏ ﻣﺎه ﭘﯿﺶ از آﻏﺎزِ ﺟﻨﮓِ ﺟﻬﺎﻧﯽِ دوم ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮد. این ﻣﺘﻦ ﺗﺮﺟﻤﮥ اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ اﺳﺖ. به رغمِ تعدادِ صفحاتش مطلبِ چندان درازی هم نیست، صرفاً فایل را طوری تنظیم کرده‌ام که خواندنش روی گوشی آسان باشد.

  • نه بر آرزو یافت گیتی، برفت در مجموعهٔ ادبِ فارسی شاهنامهٔ فردوسی را بیش از دیگر آثار دوست می‌دارم و این علاقه البته ارتباطی به مسائلِ ایدئولوژیک ندارد. آنچه برایِ من موجبِ تلذذ ادبی می‌شود شیوهٔ سخن‌‌‌سرایی و ترفند‌هایِ داستان‌‌پردازیِ فردوسی است. همیشه در برابرِ تواناییِ او در ساختنِ لحنِ شخصیت‌ها، آرایشِ تصاویر و خیال‌ها، و بیانِ جزئیاتِ فکر و احساسِ قهرمانان، همه در تنگنایِ وزن و قافیه، شگفت‌زده‌ شده‌ام. منتها از میانِ داستان‌هایِ شاهنامه، آنچه بیش از همه برایِ من دلپذیر است، داستانِ خودِ شاعر و جدالش با زندگی، آفرینشِ ادبی، فقر و مرگ است. این داستان البته در سراسرِ شاهنامه پراکنده آمده و فردوسی به احوالِ خود و اوضاعِ زمانه‌اش در ابیاتی اندک اینجا و اشاراتی گذرا آنجا اکتفا کرده‌است. یکی از این اشارات در مقدمهٔ «داستانِ بهرامِ چوبین با خاقانِ چین» آمده‌است که در آن از مرگِ فرزندِ خویش می‌گوید. در افسانه‌ها گفته‌اند که نخستین شعری که نوعِ بشر سرود، مرثیهٔ آدم برایِ هابیل بود: تَغَيَّرَتِ البِلادُ و مَن عَلَيها فَوَجهُ الأرضِ مُغبَرٌّ قَبِيحُ تَغَيَّرَ كُلُّ ذِي لَونٍ و طَعمٍ و قَلَّ بَشاشَةُ الوَجهِ المَلِيحِ در ادبِ فارسی مرثیه برایِ فرزند کم نیست و مخصوصاً دو قصیدهٔ خاقانی در سوگِ پسرش (یکی از زبانِ خود و دیگری از زبانِ پسر درگذشته) از بهترین نمونه‌هاست. منتها این چند بیت فردوسی در سادگی و صراحتِ خود اندوهی دارد که آن را برای من که سوگوارِ نوجوانی‌ام دلنشین‌ترین و غم‌انگیزترین مرثیه می‌کند: مرا سال بگذشت بر شست‌وپنج نه نیکو بود گر بیازم به گنج مگر بهره برگیرم از پندِ خویش براندیشم از مرگِ فرزندِ خویش مرا بود نوبت، برفت آن جوان ز دردش منم چون تنی بی‌روان شتابم همی تا مگر یابمش چو یابم به پیغاره بشتابمش که نوبت مرا بود بی کامِ من چرا رفتی و بردی آرامِ من؟ ز بدها تو بودی مرا دستگیر چرا چاره جستی ز همراهِ پیر؟ مگر همرهانِ جوان یافتی که از پیشِ من تیز بشتافتی؟ جوان را چو شد سال بر سی‌وهفت نه بر آرزو یافت گیتی برفت همی بود همواره با من درشت برآشفت و یکباره بنمود پشت برفت و غم و رنجش ایدر بماند دل و دیدهٔ من به خون در نشاند کنون او سویِ روشنایی رسید پدر را همی جای خواهد گزید برآمد چنین روزگاری دراز کزان همرهان کس نگشتند باز همانا مرا چشم دارد همی ز دیرآمدن خشم دارد همی ورا سال سی بد مرا شست‌وهفت نپرسید از این پیر و تنها برفت وی اندر شتاب و من اندر درنگ ز کردارها تا چه آید به چنگ روانِ تو دارنده روشن کناد خرد پیشِ جانِ تو جوشن کناد همی خواهم از دادگر کردگار ز روزی‌ده پاک پروردگار که یکسر ببخشدِ گناهِ ورا درخشان کند تیره‌ماهِ ورا از شاهنامهٔ تصحیحِ دکتر خالقیِ مطلق

  • آقای دکتر مهدی وزینی زحمت فوق‌العاده‌ای کشیده‌اند و آرشیو عظیمی از اسناد زرتشتیان یزد مربوط به اواخر عهد قاجار گرد آورده‌اند. چنانچه در یزد تشریف دارید حضور در این جلسه –که متأسفانه پخش آنلاین ندارد– مغتنم خواهد بود.

  • ✅ حدود زمین، مرزهای هویت: جدال زرتشتیان و مسیحیان بر سر مالکیت زمین در دورۀ ساسانی 🔺 نیما جمالی . 🌍چشم انداز تاریخ 🌍 @history_perspective

مشمول مرور زمان — tgindex