tgindex
نیستم
@parichioперсидский

@madnessofophelia زنان آهنگساز: @musicalfemalerage

Последний пост
3 февр. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 082
21 постов
Вовлечённость
108200,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بابا اگر اینقدر دوستم دارید بیاید اینجا پیشم دیگه @madnessofophelia @madnessofophelia

  • به خدا خیلی عجیبه اینجا می‌مونید

  • 30 дек. 2024 г.1 5805из MadnessofOphelia

    همسرایان آه این گیسوان کنده به بسیار سوگ را پریشان می‌کنیم و بر طره های افشان‌مان خاکستر سوزان میهن می‌پاشیم پیرهن از شانه‌هامان فرو می‌افتد و سینه‌هامان به خود می‌خواند دست‌های کوبنده را هان و هان ای اندوه، همه نیروی خود بنما بگذار کرانه های دور از افغان ما بلرزد بگذار تا آن پریزاد پژواک‌خوان که در شیب و نشیب کوه‌ها خانه دارد چنان که خوی دیرین اوست ناله‌های ما را به پژواکی تلخ تکرار کند باشد که زمین بشنود و به خود آید باشد که دریا و آسمان اندوه ما را بر سینه بنگارند. و اکنون بکوبید ای دستها به نیروی جنون بکوبید و زخم زنید. زنان تروا از سنکا #از_قصه‌های_یونان اینجا منظور از پریزاد پژواک‌خوان همون اِکو (Echo) هست که یک روز پری‌زاد بسیار پرحرفی بوده و می‌گن ونوس (همون آفرودیته‌ی یونان فقط رومی) از صدای این پریزاد برای آواز و حرف زدن بسیار لذت می‌برده. این پریزاد عادت داشته برای الهه Juno (همون Hera در اساطیر یونان باز فقط رومی) بسیار پرحرفی می‌کرده و یک بار به دروغ به Juno می‌گه که شوهرش رفته به شهر در حالی که شوهرش داشته بهش خیانت می‌کرده و حواسش رو پرت می‌کنه و وقتی الهه می‌فهمه اون رو نفرین می‌کنه که نتونه دیگه حرف بزنه و فقط آخرین سیلاب کلمات جمله‌ی هر کسی رو تکرار کنه. به این اتفاق می‌گن همون انعکاس صوت یا پژواک‌. حالا، نارسیسوس از یک پری آبی به اسم لیریوپه و یک خدای نهر زاییده شده بود و لیریوپه مادر نارسیسوس از یک پیشگو می‌پرسه که آیا پسرش زندگی طولانی‌ای خواهد داشت، و اون پاسخ می‌ده: بسیار طولانی، به طوری که اصلا خودش رو نمی‌شناسه. این پریزاد یک روز پنهانی نارسیوس و دوستانش رو در شکار دید می‌زنه و یک دل نه صد دل عاشق اون (نارسیسوس) می‌شه. در این حین وقتی از دوست‌هاش دور می‌افته، فریاد می‌زنه "آیا کسی اونجا هست؟" و می‌شنوه پریزاد حرف‌هاش رو تکرار می‌کنه. نارسیسوس وحشت‌زده پاسخ می‌ده "بیا اینجا!" تا فقط تکرار رو بشنوه. و عاقبت با خودش فکر می‌کنه حتما طرف داره ازش دور می‌شه پس دوباره فریاد می‌کشه "بیا ما باید با هم بریم!" اون پریزاد ساده‌لوح و بیچاره، هیجان‌زده تکرار می‌کنه "باید با هم بریم!" چون فکر می‌کنه این حرف‌ها از سر عشقه و به طرف اون می‌دوه و محکم می‌خواد در آغوشش بگیره که نارسیسوس با خشونت پسش می‌زنه و می‌گه: "دست‌هات رو بکش! اگر بمیرم می‌ذارم از بدنم لذت ببری!" و با ترجمه‌ی زبون اونها چیزی که اکو بر اساس نفرینش تکرار می‌کنه اینه "از بدنم لذت ببر!" و خلاصه به شدت خوار و خفیف و تحقیر می‌شه. با وجود خشکی و سردی نارسیسوس، عشق اِکو برای اون بیشتر و بیشتر شد. دوست‌های اِکو از نمسیس ( الهه‌ای که مجازات‌کننده‌ی عاشقان بی‌وفا و قانون‌شکنان و مغروران بود) درخواست کردن که این مرد رو با عشقی نافرجام مجازات کنه. نمسیس کاری کرد که اون عاشق انعکاس چهره‌ی خودش در برکه‌ای بشه و چون نمی‌تونست از زل زدن به چهره‌‌ی خودش دست برداره از این عشق ضعیف شد و همو‌ن‌جا جون داد. او در آخرین نگاه به آب زمزمه کرد:"آه پسر حیرت آور! من تو را بیهوده دوست داشتم... بدرود!" و اِکو نیز تکرار کرد "بدرود!" وقتی زمان خاکسپاری نارسیس فرا رسید و مردم آمدند تا جسدش را بردارند چیزی آنجا نبود جز یک گل با شش گلبرگ سفید و یک مرکز طلایی که از روی او نرگس نامگذاری شد. وقتی پری‌ها (پری‌های مربوط به دنیای زیرین) نارسیسوس رو به دنیای پس از مرگ می‌بردند، او یک ترانه‌ی غمگین می‌خواند که اِکو آخر هر سیلاب را تکرار می‌کرد. وقتی از رود استیکس (رود جهان مردگان که روی اون مرده‌ها در قایق به جهان زیرین می‌رن) رد می‌شه نارسیسوس با میلی بی‌حد و حصر به تصویر خودش در آب خیره می‌شه. اِکو هم پس از مرگ نارسیسوس کم کم نابود می‌شه و از گوشت و استخوان‌هاش چیزی به جز صداش باقی نمی‌مونه. @madnessofophelia

  • برای من هم نامه بنویسید!💚 https://decomytree.com/home?hashedId=bJObx2SiL2Km

  • 18 дек. 2024 г.1 1201из MadnessofOphelia

    برای من هم نامه بنویسید!💚 https://decomytree.com/home?hashedId=bJObx2SiL2Km

  • 14 дек. 2024 г.1 0945из MadnessofOphelia

    این پیام رو فوروارد کنید تا بگم اگر شما یک قطعه‌ی موسیقی بودید اسم این قطعه چی می‌شد. ظرفیت: ۲۵ تا

  • @madnessofophelia

  • Channel photo updated

  • 25 окт. 2024 г.1 3942из MadnessofOphelia

    این پیام رو فوروارد کنید و با کتاب ‌هزار و یک شب‌م براتون اتفاقی یه صفحه باز می‌کنم و می‌گم خلاصه‌ی قصه‌ی اون شب شما چیه!

  • 28 сент. 2024 г.1 5755из MadnessofOphelia

    این پیام رو فوروارد کنید و من می‌گم اگر پری بودید وظیفه‌تون کجا و چی بود؟ ظرفیت: ۲۶ مثلا می‌گم تو باغچه‌ی گل‌های بنفشه رو رنگ می‌کردید یا تمشک‌ برای سنجاب‌ها می‌چیدید یا غنچه‌ی گل‌ها رو از زیر برف سنگین بیرون می‌آوردید.

  • Channel name was changed to «پریچهر اینجا نیست»

  • ‎ https://t.me/parichio/29065 It's beyond beautiful, it takes you faaar away and makes you feel and see something beyond beauty.

  • 26 сент. 2024 г.1 410из RedChtBot

    ‎ https://t.me/parichio/29065 It's beyond beautiful, it takes you faaar away and makes you feel and see something beyond beauty.

  • видео или голосовое, без подписи

  • Voice message

  • 26 сент. 2024 г.1 2105из MadnessofOphelia

    And I love her - the beatles @madnessofophelia

  • نیستم pinned an audio file

  • 18 сент. 2024 г.1 1805из MadnessofOphelia

    پریچهر – پاییزه و دلتنگم

  • پاییزه، دلتنگم از تاریکی میترسم ابرا رو دوست دارم پس چرا بارون نمیاد؟ سیاهی شب توی چشات اون شور و شوق اون نگات می‌رقصم توی برف و باد می‌چرخم توی حیاط برگ‌های زرد مرده رو می‌بوسم که شاید بیای زمستون نزدیکه دل من درگیره چهار سال پیش همینجا شادترین بودم تو دنیا اما من از جنگلم تو از دریاها اما من از جنگل‌ها و تو از دریا و اقیانوس از درختام تو از ماهی‌ها لیز می‌خوری از لای دستام اما من میمونم همینجا اما تو میری اون ورا اون ور دنیا @madnessofophelia

  • 16 сент. 2024 г.8865из MadnessofOphelia

    بیداری داستان زنی کاملا معمولی به نام ادنا پونتلیه است که در ۲۸ سالگی ناگهان برایش روشن می‌شود که چقدر از به‌جا آوردن وظایف همسر بودن و مادر بودن بیزار است. او همچنان که در جستجوی عشق، به دنبال پیدا کردن علایق و هویت مستقل‌اش می‌رود و تلاش می‌کند تا برای زندگی توخالی‌اش معنایی بیابد، آشکارا از آداب‌ و‌ رسوم دست‌و‌پاگیر زمانه‌اش تخطی می‌کند. ادنا حتی قبل از این که دچار دگرگونی شود هم با حواس‌پرتی از ایفای نقش مادری شانه خالی می‌کند: «آقای پونتلیه به هیچ ضرب‌وزوری نمی‌توانست برای خودش یا دیگران توضیح بدهد که کجای رفتار همسرش در قبال بچه‌ها سهل‌انگارانه است. اما او، بی‌آنکه شواهدی دال بر این کوتاهی پیدا کند، حسش کرده بود.» در واقع، انتظارات مربوط به نقش کهن‌الگوی کلاسیک زنانگی، یعنی دیمیتر که تقریبا در تمام طول تاریخ از زنان انتظار می‌رفته، جامه‌ای نیست که بر تن ادنا بنشیند. او از این دست زن‌ها نیست: «زن‌هایی که بچه‌های‌شان را عزیز می‌داشتند و شوهران‌شان را می‌پرستیدند و این را موهبتی مقدس می‌دانستند که فردیت خود را فدای ایشان کنند و به فرشته‌های پرستار آن‌ها بدل شوند». بر خلاف زنانی که کهن‌الگوی دیمیتر را دارند و حتی مردان‌شان را مثل پسربچه‌های‌شان نیازمند رسیدگی می‌دانند، کهن‌الگوی حقیقی ادنا آفرودیت است؛ ایزدبانوی شور و عشق و آفرینش، و البته، بی‌ثبات و متلون‌المزاج. لایه‌های نهفته این کهن‌الگو در درون ادنا در حال شکوفا شدن‌اند و او را وا می‌دارند که بدون قیدوبندهای دست و پا گیر زندگی خانوادگی از شور زندگی سرشار باشد، مثل کودکان سرخوشانه در لحظه زندگی کند و انعکاس زنانگی‌اش را در عشاقی که دور و برش حلقه می‌زنند تماشا کند. تغییرات ادنا در در آستانه سی سالگی نمود پیدا می‌کنند، یعنی سنی که از نظر روانشناسی یونگی، بلوغ و پختگی حقیقی شخصیت کم کم متبلور می‌شود.