tgindex
پروانگی

پروانگی

Статистика
@parvanehsaravaniКнигиперсидский

داستان نویس‌ام پروانه سراوانی کتابها: رقصیدن نهنگ‌ها در مینی‌بوس پرتقال‌خونی پشت کوچه‌های تردید خواب عمیق گلستان صبحانه‌ی دونفره پیج بوک‌مارک‌های پارچه‌ای و گلدوزی من https://instagram.com/kook.pari?igshid=

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
34
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
667
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
123
34 постов
Вовлечённость
18,4%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 34
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
92
1/48двое суток
105
1/72трое суток
113

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از درس تاریخ دوران راهنمایی دوتا چیز یادمه. یکی عبارت (مقارن جلوس اُرُد ) بود که هر چه از معلمم‌پرسیدم یعنی چی؟ چی داره میگه؟ دعوام می‌کرد و می‌گفت سوال بیخود نپرس. تا همین الان این عبارت مثل روز روشن جلوی چشممه و چهره اخموی معلمم رو به وضوح می‌بینم. یکی هم جمله ( نقل تلویحی: پس از مرگ وی، بازماندگان او بر سر جانشینی با هم دشمنی کردند و جنگیدند و سرزمین را به هرج و‌مرج کشاندند و سلسله سقوط کرد ) بیست و چندسالم بود که خودم فهمیدم معنی اون عبارت چیه و معلمم بلد نبوده و برای همین دعوام‌می‌کرده. معنیش می‌شد: همزمان با بر تخت نشستن ارد( پادشاه اشکانی)... پنجاه سالم شده و جمله‌ی دوم رو دارم زندگی می‌کنم. دنیای غریبیه.

  • без подписи

  • تنکه‌ی پاتریک درمیاد یا درنمیاد؟ تجربه‌ی چالشی و جالبیه.

  • گیرا و جذاب و پر کشش و خوش خوان استخوانهای دوست داشتنی آلیس سبالد #کتابی_که_این_روزها_می_شنوم

  • فیلم استخوانهای دوست‌داشتنی ، شونزده_ هفده سال پیش از یه کانالی پخش شد که جز بیست دقیقه‌ش، نشد ببینمش. تازه اومده بود و پیگیر اخبار فیلمهای سال بودم. مخصوصا که براساس رمان بود. تموم‌این سالها نه فیلم، نه کتاب، راه نداد که بهش نزدیک بشم. مثل یک خواسته‌ی ناکام‌مونده…

  • منبر سر صبح رو ترک کرده، دست بر کمر دردناک، برم ناهارم رو روبراه کنم. 🥴👩‍🦯

  • سفت و سخت هم باور دارم که تموم مناسک و باورهای مذهبی و عرفانی و فرقه‌گرایی و ... محصول ناآگاهی بشر به تغییرات مرئی و نامرئی محیطشه، تا مفرّ و وسیله‌ی آرامشی برای ترسهای موهوم و مبهم خودش پیدا کنه. این وسطها هم عده‌ای کاسبکار میان به میدون تا از این ترس، بهره‌برداری کنن و پول و اعتبار پوشالی و قدرت کثیف پیدا کنن و خلق خدا رو تلکه کنن.

  • من الانش هم با خداحافظ آفریقای وحدتی نسب ( انسان_ دیرین‌شناس) ، کاملا برای نابودی نسل بشر تحت تاثیر عوامل محیطی، کهکشانی، آب و هوایی، اقلیمی و شروع دوره‌ی جدیدی در حیات آمادگی ذهنی دارم. اصلا هم ظالمانه نمی‌بینمش که این دوره از حیات تموم بشه، کره زمین چند صد سالی استراحت کنه و دوباره موجودات کوشولو موشولو پیدا بشن و هزاران سال بعدش کم‌کم و نم نم مجددا انسان تولید بشه و گند بزنه به حیات.

  • قشنگا... اینجا اگه از کتابی میگم و حرف می‌زنم ، صرفا حس و برداشت خودمه. ترغیب کردن شما به خوندنش نیست. اگه کتاب محشری خوندم که بخوام بقیه هم برن بخونن، حتما میگم که برید بخونین و لذت ببرید از ساختار و بافتار و پرداخت و ... کتابهای تلخ برای من چندتا هدف داره: _ تمرین تاب آوری در شرایط سخت و دشوار. _ دیدن شرایط مشابه دوران خودم در هزاران دوره‌ی مختلف در هزاران مکان مختلف جهان، یادآوری می‌کنه که فقط من این شرایط رو سپری نمی‌کنم. یه جور دلگرمی منجر به تاب آوری داره. _نویسنده‌ام و باید مدام با تکنیکهای مختلف و زبانهای متنوع پرداخت داستان و تحلیل اهمیت بخشهای ساختاری در هر سبکی درگیر باشم. نمی‌خوام در ذهنم درجا بزنم. پس... هر وقت دیدین کتابی رو از طریق اینجا برای خوندن انتخاب کردین، به محض اینکه باهاش ارتباط نگرفتین یه به هر دلیلی اذیت شدین باهاش، رهاش کنین. بذارین کنار.

  • فیلم استخوانهای دوست‌داشتنی ، شونزده_ هفده سال پیش از یه کانالی پخش شد که جز بیست دقیقه‌ش، نشد ببینمش. تازه اومده بود و پیگیر اخبار فیلمهای سال بودم. مخصوصا که براساس رمان بود. تموم‌این سالها نه فیلم، نه کتاب، راه نداد که بهش نزدیک بشم. مثل یک خواسته‌ی ناکام‌مونده بود برام. ماجرا رو‌می‌دونستم. پرداخت رو می‌خواستم. امروز کتاب صوتیش رو شروع کردم و قلبم ریش ریش شد با تشریح رفتار مردک‌ پدوفیل کثیف. استخوانهای دوست‌داشتنی من آلیس سبالد #کتابی_که_این_روزها_می_شنوم

  • без подписи

  • دیروز درحالیکه آقای تعمیرکار ماشین لباسشویی داشت پنلش رو برای دومین بار در این هفته باز می‌کرد که بفرسته نمایندگی تعمیر کنن، دیدم پوسته‌ی ضخیمی از کنج سقف خونه، مثل پوست خربزه، آویزون شده. ظاهرا از حموم طبقه بالایی نم داده. خودشون هم تا آخر تعطیلات نیستن. حس می‌کنم خونه پس از بمباران‌ها‌ی جنگ تازه داره قولنج می‌شکونه و ترس‌ها و دردهاش رو دونه دونه بروز میده. نگاه نکن داستانی و شاعرانه حرف می‌زنم ازش. اعصابم بشدت خرده از اینهمه خرابی و نیاز به تعمیر پشت سر هم. دکتر رفتن‌های خانوادگی و چیزهای کشف‌شده‌ی جدید و دستگاه‌های پزشکی مورد نیاز بیماری که ضرورتا خریدیم که بماند.

  • без подписи

  • پاتریک رو سه بار وا دادم و دوباره سرپا کردم. فعلا بهونه‌ی تاب‌آوری پاتریکه.

  • دوست دارم‌ پوریا عالمیِ حاضر در پادکست کشو باشم. در تاریکی مطلق این سالها و ماههای اخیر، مطمئن باشم درست میشه، انجام میشه، روبراه میشه، ایران در مسیرشه، حتما که می‌تونه. اصلا داره می‌تونه. و اون کامنت رو‌ نبینم که نقل به مضمون نوشته: اصلاح‌طلبها با امیدواری‌های دروغین مردم رو فریب میدن.

  • از دست دادن دوستی، مثل قطع عضوه. مخصوصا دوستی که آزارت نداده باشه و تو هی فکر کنی لابد خودت آزارش دادی که رفته. همینجا بگم در مواردی که داشتم از قطع کردن دوستی از طرف خودم اصلا پشیمون نیستم. اصلا خوب کاری کردم.😈

  • ناگهان با دیدن یک چیزی دچار شهود میشم که چی شددکمر دردم شروع شد. همه هم ختم‌میشه به کارهای خونه. مثلا روشویی توالت کثیفه و میگم کی خوب بشم اینو تمیز کنم و خودم رو یادم‌ میاد در حال شستن حموم و دستشویی، تی و دستمال، عقب_جلو کشیدن لباسشویی که کاور نو بکشم روش. بلند گردن‌میز ناهارخوری و جابجاییش... خلاصه فقط یخچال رو روی دستم بلند نکردم. همچنان افتاده‌م و دردناکم و گریزان از دکتر ( که نگه برو جراحی کن).

  • امروز ناک اوت تمام وقت با کمردرد وحشتناک😭

  • امروز از ساعت ۶ نشستم برق قطع بشه که ۸ بیاد. نرفت. اینکه معلوم نیست برای چه ساعتی برامون خواب دیدن رو اعصابه

  • ننامیدنی ( نام ناپذیر ) بکت رو دارم‌گوش میدم. قشنگ‌منبع لایزال دو اثر یه نویسنده ایرانیه که چندماه قبل خوندم. الهام گرفتن و ایده گرفتن رو درک می‌کنم ولی کپی کاری تا این حد اسمش الهام و ایده نیست. ننامیدنی( نام‌ناپذیر ) ساموئل بکت #کتابی_که_این_روزها_می_شنوم اسمش رو نپرسین که نمی‌گم