ساحل آرامش
Статистика. اینجـا... حـریـم عـاشـقـاسـ عـاشـــق بـاشـ تـا عـاشـقـانـهــ بـخـوانـے وبنـویسـی زیباترین پیام های #عاشقانه #آموزنده بهترین #شعرهای نغز و شیرین #پارسی سپاس از حضور 💚 سبز 💚 شما پریسارستمی پیام ناشناس: https://t.me/Harfmanrobot?start=96804745773
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 49
- Всего постов
- 491
- Тип
- открытый
- Язык
- ur
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
. "هیچکس بیشتر از کسی که ترکت کرده تماشات نمیکنه. چون میخواد ببینه اشتباه کرده یا نه!"
. دیڪَران مانع اُنسند، خوش آنخلوتـ ِوصل ڪہ همین ما و تو باشیم و نباشد دڪَرے #هلالی_جغتایی
. گفتند: او را توصیف کُن.! گفتم: او جآن میدهد به تَنِ خَستهیِ مَن...🫂
без подписи
@payamkhooneh
. آشفته دلان را هوس خواب نباشد شوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه بر هم ننهد عاشق صادق آن را که به دل عشق بوَد خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیند یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینهٔ اشک چه زیباست نرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد #مهدی_سهیلی
در میکده آنرا که به کف جام شراب است عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است برداشتن از می نتواند سر خود را از باده هوا در سر آن کو چو حباب است سر رشته کارش کشد آخر به خرابی هر مست که افتاد درین دیر خراب است میکشی می کوثر ز کف حور بهشتی در دوزخ مخموریت ای دل که عذاب است در دیر فنا جام یقین جوی که مطلوب از پرده پندار تو بر بسته نقاب است ای مغبچه چون روی تذروست عذارت زانروی که چون خون تذروت می ناب است این دور به یک چشم زدن گشته دگرگون ای عمر به رفتن ز بر ما چه شتاب است؟ در میکده گر غرق میم توبه شکسته ای شخ ز ما در گذران عالم آب است فانی چه شوی شیفته دهر که کونین در دشت فنا جمله نمودار سراب است @Kaaffeh🕯 #امیرعلیشیر_نوایی
ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانهام من صدای خستهی پروانهای بیخانهام عاشق صیادم و عمدا به دام افتادهام آه...او پنداشت من دنبال آب و دانهام باد، میزد شانه مویش را ... تلافی میکنم گیسوان او، فقط مال من است و شانهام باد در مویش روان و من روانی میشوم... با همین عاشق کشیها میکند دیوانهام عاشقم... دیوانگیهای مرا جدی بگیر آنقدر دیوانه، حتی با خودم بیگانهام... #دکلمه : #حس_برتر
مزیّن می کند وقتی که با قالیچه ایوان را فراهم میکنم من هم بساط چای و قندان را برایم چای میریزد، دو بیتی شعر میخواند لبش با قند میبخشد، به من طعمی دو چندان را دو چشمش سنگ نیشابور را در یاد میآرد تراش قامتش اسلیمیِ قالیِ کاشان را از او یک کام میگیری و قل قل…سرخ میگردد ببین این شهوتِ افتاده بر شریانِ قلیان را چه جادویی است در اندام موزونش؟ نمیدانم هوایی کرده لبهایش، همین قلیان بی جان را به پشتیبانی چشم تو، در اشراق شعر خود سرِ انگشت میخواهم بچرخانم خراسان را! و نم نم… فرصتی شد تا پناه آرد به آغوشم چه بعد از ظهر زیبایی! فقط کم داشت باران را #علیرضا_بدیع #دکلمه : #حس_برتر
. به خودم " قول "داده ام که دیگر دوستت نداشته باشم اما چه کنم عزیز من این روزها همه چیز فرق کرده دیگر قولها هم قول نیست !! #نعیمه_المولی
تلگرام ۱۳ ساله شد . ممنون بابت همه لحظه های خوبی که برامون ساختی♥️
@payamkhooneh
без подписи
. فصلِ اولِ زندگى خودت را با فصلِ پانزدهمِ زندگى کسی ديگر مقايسه نكن... مسير خودت را برو، داستان زندگى خودت را بنويس و هرگز جا نزن ... #مارک_تواین @payamkhooneh
@mixmusiccaffe ♥️♥️
گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی تاج عالم گردی و فخر بنی آدم شوی سایهای شو تا اگر خورشید گردد آشکار تو چو سایه محو خورشید آیی و محرم شوی جانت در توحید دایم معتکف بنشسته است تو چرا در تفرقه هر دم به صد عالم شوی؟ بودهای همرنگ او از پیش و خواهی بد ز پس این زمان همرنگ او شو نیز تا همدم شوی چون نداری ز اوّل و آخر خبر جز بیخودی گر بکوشی در میانه بیخود اکنون هم شوی رنگ دریا گیر چون شبنم ز خود بیخود شده تا شوی همرنگ دریا گرچه یک شبنم شوی چیست شبنم یک نم از دریاست ناآمیخته گر بیامیزی تو هم در بحر کل بیغم شوی ور در آمیزی ز غفلت با هزاران تفرقه چون نتابد بحر صحبت بو که تو محرم شوی دل پراکنده روی از جام جم در آینه جز پراکنده نبینی از پی ماتم شوی هیچ بودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باش زانکه گر تو هیچ گردی تو ز هیچی کم شوی گر تو ای عطار هیچ آیی همه گردی مدام ور همه خواهی چو مردان هیچ در یک دم شوی @Kaaffeh🕯 #عطار_نیشابوری
تا سیل نزائیده ز رگبار حوادث برخیز که خود را پناهی برسانیم این کاغذ رنگین ببر ای دوست به بازار یک شیشهٔ می گیر که دل سوختگانیم آدینه و ابر است و جهان تنگ و دلم تنگ برخیز که تا داد دل از غم بستانیم با جام نخستین چو شود گرم رگ و پی از چنگ زمستان ستم دل برهانیم گیریم ز لب مُهر خموشی به دوم جام وز جام سوم پردهٔ اندوه بدرانیم و ز چهارم و پنجم چو گذر کرد شماره سرمست(من) از (ما) نشناسیم و ندانیم یا به شود احوال و بگوئیم و بخندیم یا بیش شود غصه و اشکی بفشانیم @Kaaffeh🕯 #عماد_خراسانی
без подписи
نسلی هستیم که دوستت دارم ها رو نگفتیم تایپ کردیم گاهی فرستادیم و گاهی ارسال نشده پاک کردیم ..