tgindex
☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

☕️کافــه شعـ📜ـر☕️

Статистика
@kaaffehМузыкаперсидский

دست اولترین و متفاوت ترین اشعارو از کانال ما بخوانید📖🎼 تنها هر روز چند تا شعر گذاشته میشه؛ شلوغ نیست ارتباط 👈 @amirt55

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
28
Всего постов
95
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
417
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
89
40 постов
Вовлечённость
21,3%
к подписчикам
Постов в день
4,0
всего 95
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
99
1/48двое суток
113
1/72трое суток
122

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • در میکده آنرا که به کف جام شراب است عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است برداشتن از می نتواند سر خود را از باده هوا در سر آن کو چو حباب است سر رشته کارش کشد آخر به خرابی هر مست که افتاد درین دیر خراب است میکشی می کوثر ز کف حور بهشتی در دوزخ مخموریت ای دل که عذاب است در دیر فنا جام یقین جوی که مطلوب از پرده پندار تو بر بسته نقاب است ای مغبچه چون روی تذروست عذارت زانروی که چون خون تذروت می ناب است این دور به یک چشم زدن گشته دگرگون ای عمر به رفتن ز بر ما چه شتاب است؟ در میکده گر غرق میم توبه شکسته ای شخ ز ما در گذران عالم آب است فانی چه شوی شیفته دهر که کونین در دشت فنا جمله نمودار سراب است @Kaaffeh🕯 #امیرعلیشیر_نوایی

  • @mixmusiccaffe ♥️♥️

  • گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی تاج عالم گردی و فخر بنی آدم شوی سایه‌ای شو تا اگر خورشید گردد آشکار تو چو سایه محو خورشید آیی و محرم شوی جانت در توحید دایم معتکف بنشسته است تو چرا در تفرقه هر دم به صد عالم شوی؟ بوده‌ای همرنگ او از پیش و خواهی بد ز پس این زمان همرنگ او شو نیز تا همدم شوی چون نداری ز اوّل و آخر خبر جز بیخودی گر بکوشی در میانه بیخود اکنون هم شوی رنگ دریا گیر چون شبنم ز خود بیخود شده تا شوی همرنگ دریا گرچه یک شبنم شوی چیست شبنم یک نم از دریاست ناآمیخته گر بیامیزی تو هم در بحر کل بی‌غم شوی ور در آمیزی ز غفلت با هزاران تفرقه چون نتابد بحر صحبت بو که تو محرم شوی دل پراکنده روی از جام جم در آینه جز پراکنده نبینی از پی ماتم شوی هیچ بودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باش زانکه گر تو هیچ گردی تو ز هیچی کم شوی گر تو ای عطار هیچ آیی همه گردی مدام ور همه خواهی چو مردان هیچ در یک دم شوی @Kaaffeh🕯 #عطار_نیشابوری

  • تا سیل نزائیده ز رگبار حوادث برخیز که خود را پناهی برسانیم این کاغذ رنگین ببر ای دوست به بازار یک شیشهٔ می گیر که دل‌ سوختگانیم آدینه و ابر است و جهان تنگ و دلم تنگ برخیز که تا داد دل از غم بستانیم با جام نخستین چو شود گرم رگ و پی از چنگ زمستان ستم دل برهانیم گیریم ز لب مُهر خموشی به دوم جام و‌ز جام سوم پردهٔ اندوه بدرانیم و ز چهارم و پنجم چو گذر کرد شماره سرمست(من) از (ما) نشناسیم و ندانیم یا به شود احوال و بگوئیم و بخندیم یا بیش شود غصه و اشکی بفشانیم @Kaaffeh🕯 #عماد_خراسانی

  • چون مرا هر دو جهان از توبه کامست امشب پای مرغ شب وصل تو به دامست امشب گر کنم سر به فدای شب وصلت چه شود چون دلم را سر زلف تو مقامست امشب گرچه آن ماه تمامم ز لبش کام نداد هر قدر لطف که فرمود تمامست امشب خواب در دیده ما نیست نگارا شب وصل که مرا با رخ تو خواب حرامست امشب به یکی بوسه دل خسته ی ما را بنواز چون تو سرمستی و انعام تو عامست امشب دارم از دولت تو مطرب و ساقی و ندیم لب جوی و رخ دلدار مدامست امشب دلبرا سنگ فراقت به دلم باز مزن چون دل خسته ی محنت زده جامست امشب گفتمش مدّت عمریست که تا سوخته ام در غمت، گفت که اندیشه ی خامست امشب گفتمش تا به کی این صبر که تلخم شد کام کام دل ده که مرا نوبت کامست امشب #جهان_ملک‌خاتون

  • نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما به وصل خویش مگر حل کنی تو مشکل ما به درد عشق رخت ای نگار سنگین دل بگو چه شد بجز از خون دیده حاصل ما غم فراق و دل ریش و سینه ی پردرد به غیر از این دو سه چیزی نشد مداخل ما ز آتش دل و آه سحر به مهر رخت بجز درخت محبّت نروید از گل ما امید بود مرا کز تو برخورم هیهات کجا شد آن همه اندیشه های باطل ما چو بگذری به سر خاک ما پس از صد سال یقین که مهر تو باقیست در مفاصل ما بیا و چشمه ی چشم جهان مفرّح کن که سرو قدّ تو رستست راست در دل ما @Kaaffeh🕯 #جهان_ملک_خاتون

  • امیدِ زیستنم دیدنِ دوبارۀ توست قراربخشِ دلم تابِ گاهوارۀ توست تو ای شکوفۀ ایّام آرزومندی! بمان که دیدۀ من روشن از نِظارۀ توست نگاه پاک توام صبح آفتابی بود کنون چراغِ شبم چشمِ پرستارۀ توست به یک اشاره مرا رخصت پریدن بخش که مرغِ وحشی دل رامِ یک اشارۀ توست به پاره‌کردنِ اوراقِ هر کتاب مکوش دلم کتابِ پریشانِ پاره‌پارۀ توست شبی نماند که بی‌ گریه‌ام به سر نرسید زلالِ اشکِ پدر برقِ گوشوارۀ توست دلم چو موج به سر می‌دود ز بیمِ زَوال کرانه‌ای که پناهش دهد کنارۀ توست خجسته پوپک من، ای یگانه کودک من! امید زیستنم دیدنِ دوبارۀ توست @Kaaffeh🕯 #نادر_نادرپور

  • امروز نسیم سحری بوی دگر داشت گویی گذر از خاک سر کوی دگر داشت ما یکدل و یکروی چنین، وان گل رعنا افسوس که از هر طرفی روی دگر داشت دی مردم از آن ذوق که در گفتن دشنام با ماش سخن بود و نظر سوی دگر داشت خوش وقت کسی موسم نوروز، که چون گل هر روز سر آب و لب جوی دگر داشت شاهی به تماشای مه عید نیامد بیچاره نظر در خم ابروی دگر داشت @Kaaffeh🕯 #امیر_شاهی

  • @Kaaffeh🕯 دلم از تنهایی شده خسته که نپرس...👌👌💔 🎙#سمیرا_کارزان

  • @mixmusiccaffe ♥️♥️

  • عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما از سر لطف نگارا بکن اندیشهٔ ما رهروان ره عشقیم و بیابان فراق از لب لعل خدا را تو بده توشهٔ ما ماه شبگرد من آن جان جهان پیمایم بانگ در داد که زنهار مچین خوشهٔ ما سرو جانی تو بیا بر سر و جانم بنشین چون سرایی‌ست یقین خوش بود این گوشهٔ ما گلبن وصل تو با شحنهٔ هجران می‌گفت لطف فرما و مکن از دو جهان ریشهٔ ما گفتم اندیشه وصلی بکن آخر گفتا بازگردد ز حیا شیر نر از بیشهٔ ما باشدم سرو صفت راست ثبات قدمی دلبرا در دو جهان نیست جز این پیشهٔ ما @Kaaffeh🕯 #جهان_ملک_خاتون

  • کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست کدام فتنه که در زلف تابدار تو نیست درون سینه ز داغ کهن نشان جستم بهیچ گوشه ندیدم که یادگار تو نیست بعشوه مرغ چمن را فریب ده ای گل در این قفس که منم بوی نوبهار تو نیست بیاد لعل بتان از سرشک خون ای دل چه آرزوست که امروز در کنار تو نیست دلا عنان ارادت بدست دوست سپار در این مقام چو کاری باختیار تو نیست هوای عشق چو کردی دلا ز روز نخست هزار بار بگفتم: مکن که کار تو نیست اگر چه در ره عشق تو خاک شد شاهی هنوز بر دل آزرده اش غبار تو نیست @Kaaffeh🕯 #امیر_شاهی

  • دل را ز کینه هر که سبک‌بار کرده است بالین و بستر از گلِ بی‌خار کرده است روشن گهر کسی است که هر خوب و زشت را بر خویشتن چو آینه هموار کرده است اِستادگی ز عمر سبک‌رو طمع مدار سیلاب را که خانه نگهدار کرده است؟ ایجاد می‌کند به شکرخنده صبح را روز مرا کسی که شب تار کرده است دستم ز کار و کار من از دست رفته است تا بهله دست در کمر یار کرده است در عین وصل می‌تپد از تشنگی به خاک آن را که شوق، تشنهٔ دیدار کرده است فارغ ز دور باش بود چشم پاک‌بین آیینه را که منع ز دیدار کرده است؟ شهباز انتقام تلافی کند به زخم هر خنده‌ای که کبک به کهسار کرده است ممنونم از غبار کسادی که این حجاب فارغ مرا ز ناز خریدار کرده است صائب! فریب خنده شادی نمی‌خورد هر کس دلی ز گریه سبک‌بار کرده است @Kaaffeh🕯 #صائب_تبریزی

  • @mixmusiccaffe ♥️♥️

  • ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل غلام توست هزار آفتاب و چشم و چراغ ز پرتو تو ظلالست جان‌ها ای دل نهایتیست که خوبی از آن گذر نکند گذشت حسن تو از حدّ و منتها ای دل پری و دیو به پیش تو بسته‌اند کمر ملک سجود کند و اختر و سما ای دل کدام دل که بر او داغ بندگیّ تو نیست؟ کدام داغِ غمی، کش نِه‌ای دوا، ای دل به حکم توست همه گنج‌های لم یزلی چه گنج‌ها که نداری تو در فنا ای دل نظر ز سوختگان وامگیر کز نظرت چه کوثرست و دوا دفع سوز را ای دل بگفتم این مه ماند به شمس تبریزی بگفت دل که کجایست تا کجا ای دل؟ @Kaaffeh🕯 #مولوی

  • آنچنانم که به غیر از تو ندارم راهی من فقط خواستن و عشق فقط کوتاهی خسرو پرویزترین عاشق این شهر منم قصرشیرین منی! گوهر کرمانشاهی جای توضیح تولد بنویسید که ما  غیر از آغوش نداریم ولادت گاهی تو و خودخواهیِ پربارتر از خواهش من منم و خواستنی بیشتر از خودخواهی آه در سینه من ریخته بودی اما شعر بیرون زده از برکت خاطرخواهی قفس دکمه و دریاچه پیراهن تو چند وقتیست مرا کرده "کبوتر ماهی" @Kaaffeh🕯 #علی_صفری

  • @mixmusiccaffe ♥️♥️

  • بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت دل هر سوخته بر زاری من زار بسوخت منِ آتش نفس اندر طلبش آه زنان هر کجا گام نهادم در و دیوار بسوخت یک نظر حسن رخش پرده برانداخت ز پیش عالمی را دل و جان از تف انوار بسوخت با طبیب من دل خسته بگویید آخر که ز تاب تب هجران تو بیمار بسوخت دیشب از سرّ اناالحق خبری یافت دلم بزد آهی و سراپرده اسرار بسوخت شیخ چون حالت رندان خرابات بدید خرقه تقوی خود بر در خمّار بسوخت گر ز پروانه به جز بال نسوزد تف عشق شمع را بین که سراپای به یک بار بسوخت آتش شوق که اندر دل مشتاقان زد آتشی بود کز آن دیده اغیار بسوخت هرچه جز دوست به بازار دل ما بگذشت غیر او بود و هم از گرمی بازار بسوخت بود عمری که درین پرده همی سوخت جلال چاره کار نمی‌دید و به ناچار بسوخت @Kaaffeh🕯 #جلال_عضد

  • @mixmusiccaffe ♥️♥️

  • کو پای آن که باز به کوی شما رسم آنجا مگر به یاری باد صبا رسم جایی که قاصدان سحر راه گم کنند من مانده در غروب بیابان کجا رسم در راه عشق او چه سواران که پی شدند آنگاه من ، پیاده ی بی دست و پا رسم ؟ بانگ غمم که رفتم و سر کوفتم به کوه دیگر اگر به گوش رسم چون صدا رسم اندوه نامرادی اسکندرم کشد چون خضر اگر به چشمه ی آب بقا رسم گفتم ز فیض جام شما کام ما رواست باور نداشتم که بدین ناروا رسم درد برهنگان جهانم به ره کشید هرگز نخواستم که به اسب و قبا رسم می آمدم که در شب این دل گرفتگان چون باد صبح با نفس دلگشا رسم بنمایمت که در دل تنگم چه ناله هاست چون نای اگر به همنفسی آشنا رسم مردم در این خیال و هنوزم امید هست کآخر به دیده بوسی آن دل ربا رسم یکی شب چراغ صاعقه گیرم به راه صبح وانگاه همچو رعد به بانگ رسا رسم چون سایه گرچه در شب تاریک گم شدم در روشنای روز ز هر سو فرا رسم @Kaaffeh🕯 #هوشنگ_ابتهاج

☕️کافــه شعـ📜ـر☕️ — tgindex