فيلوسوفيا
Статистикаنشریه هنری، فرهنگی و علوم انسانی فیلوسوفیا کد شامد : ۱-۱-۷۲۰۶۶۴-۶۱-۴-۱ www.philoosoophia.ir
- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 76
- 1/48двое суток
- 87
- 1/72трое суток
- 93
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بدرقه مردمی قهرمان عزیز وطن؛ خلبان شهید مجید کاظمی @Artesh
خشونت در گفتمان های سیاسی بخش ۲ محسن طزری ✍️: تعریف: مفهوم «گفتمان» (Discourse) در علوم سیاسی فراتر از تعریف سنتی آن یعنی "گفتوگو یا سخنرانی" است. در دانش سیاسی گفتمان به مجموعهای از فهمها، فرضیات، اصطلاحات، ارزشها و ایدهها گفته میشود که نگاه یک ایدئولوژی یا جریان سیاسی در جهان را شکل میدهند. وقتی از «خشونت در گفتگو» به سطح کلانتر یعنی «خشونت گفتمانی در جناحها و فضاهای سیاسی» میرسیم دیگر صرفاً با توهین یا بدزبانی دو فرد روبهرو نیستیم بلکه با ساختارهایی مواجهیم که از طریق زبان قدرت را بازتولید کرده گروهی را حذف و زمینهساز خشونتهای فیزیکی و ساختاری در جامعه میشوند. میشل فوکو با مفهوم “تبارشناسی خشونت گفتمانی” اشاره می کند که زبان هرگز خنثی نیست. از نظر او رابطه تنگاتنگی میان قدرت و زبان وجود دارد جناحهای سیاسی برای حفظ یا کسب قدرت «نظامهای حقیقت» خاص خود را میسازند. خشونت گفتمانی در این دیدگاه زمانی رخ میدهد که یک جناح یا جریان سیاسی با استفاده از رسانهها و تریبونها مرز میان «نُرم و آنومالی» Norm and anomaly را بازتعریف میکند. بنابراین رقیب سیاسی را نه به عنوان یک «صاحب ایده»، بلکه به عنوان یک «بیماری»، «تهدید امنیتی» یا «عنصر نامطلوب» بازنمایی میکند تا طرد او از صحنه سیاست کاملاً مشروع جلوه کند. وقتی زبان جناحهای سیاسی به این سمت میرود، گفتوگو عملاً میمیرد. در این حالت، هر نوع گفتار، بیانیه یا مناظره، ابزاری برای جنگ و سنگربندی است، نه فضایی برای تفاهم. یورگن هابرماس با نظریه «کنش ارتباطی» نشان میدهد که جناحهای سیاسی چگونه از طریق «تحریف نظاممند ارتباطات» خشونت به بار میآورند. از نظر هابرماس، گفتگو زمانی سالم است که هر دو طرف به دنبال تفاهم (Reach understanding) باشند. اما در فضای سیاسی جناحها اغلب از «کنش استراتژیک» استفاده میکنند. یعنی زبان را صرفاً به عنوان ابزاری برای فریب، تسلط، تهدید و جلو افتادن در بازی قدرت به کار میگیرند. این تسلط قدرت بر زبان خودش عین خشونت است چرا که امکان گفتگوی عقلانی و آزاد از سلطه را نابود میکند. خشونت گفتمانی جناحهای سیاسی زمانی به اوج میرسد که «سیستم، زیستجهان را مستعمره خود میکند.» یعنی چه؟ یعنی جناحهای سیاسی، منطقِ بیرحم، سودجویانه و قدرتطلبانه خودشان را وارد زبان روزمره مردم میکنند. زبان مردم در کوچه و بازار، در مهمانیها و در روابط خانوادگی، تحت تأثیر گفتمان جناحهای سیاسی، پُر از کینه، دوقطبیسازی و بیاعتمادی میشود. در واقع، جناحهای سیاسی با زبان خود، جامعه را مسموم میکنند و توانایی تفاهم طبیعی را از مردم سلب میکنند. زمانی که جناحهای سیاسی در دیالوگهای خود از زبان «دیگرسازی» (Othering) انسانها استفاده میکنند، جامعه را نسبت به حذف، زندانی شدن یا سرکوب رقیب بیحس میکنند. زبان خشن، زشتیِ رفتار خشن را در ذهن بدنه اجتماعی میشوید. منابع: ۱. نظم گفتار (The Order of Discours)/ سخنرانی میشل فوکو ۲. کتاب نظریه کنش ارتباطی/ یورگن هابرماس (The Theory of Communicative Action) https://t.me/Sepidehdami
بحران لیبرالیسم در اندیشه فرانسیس فوکویاما ✍ شایان طالع ماسوله کتاب «لیبرالیسم و نارضایتیهای آن» اثر فرانسیس فوکویاما را میتوان یکی از مهمترین کوششهای متأخر در دفاع انتقادی از لیبرالیسم کلاسیک دانست؛ دفاعی که نه از موضع خوشبینی سادهدلانه به نظم لیبرال معاصر سخن میگوید و نه با شور ضدلیبرالی زمانه همراه میشود. فوکویاما در این اثر میکوشد نشان دهد که بحران لیبرالیسم، بیش از آنکه از بطلان بنیادهای آن برخاسته باشد، حاصل افراطهایی است که در درون خود سنت لیبرال پدید آمدهاند. این مطلب را از طریق لینک زیر مطالعه کنید: https://philosophia.ir/fa/article/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D9%81%D9%88%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7/ @philosophia
قطعه موسیقایی «والصبح» با صدای محمد معتمدی، همزمان با آیین وداع و تشییع «رهبر گرانقدر ایرانزمین شهید سید علی خامنهای» و در پاسداشت یاد، راه و آرمان او منتشر شد؛ اثری که در روزهای اندوه و حماسه، به نوای همدلی با ملتی بدل شد که در بزنگاه تاریخ، میان ماندن و گذشتن، راه خود را برگزید. و چه حسرتی برای آنان که در این کارزار، آزمون زمان را نگذراندند؛ آنان که تاریخ فرصت سخن گفتن را به ایشان داد، اما سخنی در خور زمانه بر زبانشان جاری نشد. تاریخ، بیش از آنکه به صداها گوش بسپارد، به ایستادنها و انتخابها مینگرد. خوشا آنان که زمانه را فهمیدند، مسئولیت لحظه را درک کردند و نام خود را در حافظه جمعی این سرزمین ثبت کردند. و خوشا محمد معتمدی که هنر خویش را در کنار مردم و در متن یک لحظه تاریخی به یادگار گذاشت. @philosophia
"من صدای ذهن خود را می شنوم " محسن طزری ✍ : شاید رایج ترین و در عین حال پنهان ترین نوع خشونت در جامعه ی ایران خشونت در ساحت “گفت و گو”(دیالوگ) است. این نوع خشونت شاید به صورت عینی و عملی قابل اثبات نباشد اما در ساحت زبان در زندگی روزمره نمود پیدا می کند.…
"من صدای ذهن خود را می شنوم " محسن طزری ✍ : شاید رایج ترین و در عین حال پنهان ترین نوع خشونت در جامعه ی ایران خشونت در ساحت “گفت و گو”(دیالوگ) است. این نوع خشونت شاید به صورت عینی و عملی قابل اثبات نباشد اما در ساحت زبان در زندگی روزمره نمود پیدا می کند. در یک گفت و گوی ساده بعضا ما احساس می کنیم فرد مقابل حرف ما را اصلا نمی شنود و یا در وسط صحبت حرف ما را قطع می کند یا ممکن است کنایه آمیز صحبت کرده و حتی با خنده و سکوت و یک سری بازی های روانی ما را سرکوب کند و از این طریق علاوه بر اینکه خشونت کلامی را در گفت و گو می ریزد، مسیر گفت و گو را از منطق خالی می کند. اگر خشونت در دیالوگ را از سنت فلسفی غرب بررسی کنم: برای سقراط دیالوگ و گفتگو در تاریخ فلسفه صرفا ابزاری برای تبادل اطلاعات نبوده، بلکه به عنوان پادزهری برای خشونت عریان یا در مواردی، فضایی برای شکلگیری نوع پنهانی از خشونت بررسی شده است. دیالوگ (به ویژه روش دیالکتیک او) تنها راه رسیدن به حقیقت و عدالت بود. از نظر افلاطون، در دنیایی که گفتگو بمیرد، خشونت فیزیکی آغاز میشود. گفتگو یعنی تسلیم شدن در برابر «نیروی استدلال قویتر» به جای «نیروی فیزیکی برتر». در یک دیالوگ واقعی، کسی که شکست میخورد در واقع برنده است، چون از جهل نجات یافته است. خشونت زمانی رخ میدهد که افراد توانایی یا تمایل به استدلال را از دست میدهند. از منظر هانا آرنت، فیلسوف برجسته سیاسی، گفتگو به عنوان فضای انسانی ضد خشونت تعریف شده است. خشونت پدیدهای «گنگ و بیزبان» است. جایی که خشونت آغاز میشود، گفتار به پایان میرسد. از نظر او، قدرت واقعی در با هم بودن و گفتگو شکل میگیرد، در حالی که خشونت زمانی پدید میآید که قدرت ناشی از گفتگوی جمعی از بین رفته باشد. خشونت میتواند ویران کند، اما هرگز نمیتواند یک فضای انسانی پایدار ایجاد کند. یورگن هابرماس، فیلسوف معاصر آلمانی، نگاهی بسیار عمیق به خشونت در ساختار خود گفتگو دارد. او مفهوم «خشونت ساختاری» یا «تحریف ارتباطی» را مطرح میکند. هابرماس میگوید خیلی از گفتگوهای ما در ظاهر مسالمتآمیز هستند، اما در باطن نوعی خشونت پنهان دارند. چون یکی از طرفین به خاطر ثروت، قدرت سیاسی یا جایگاه اجتماعی، کلام خود را تحمیل میکند. او ایدهآل خود را «وضعیت گفتار آرمانی» (Ideal Speech Situation) مینامد. فضایی که در آن هیچ خشونتی (نه فیزیکی و نه روانی) وجود ندارد و تنها چیزی که فرد را متقاعد میکند، قدرت خود استدلال است، نه جایگاه گوینده. امانوئل لویناس می گوید حضور دیگری و صدای او در گفتگو، اولین سد در برابر خشونت است. لویناس معتقد است وقتی دیگری با من سخن میگوید چهرهی او به طور پنهان فرمان میدهد: «تو نباید دست به قتل بزنی». گفتگو، پذیرش بیقید و شرط دیگری است و هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن یا ساکت کردن او در جریان گفتگو، عین خشونت است. در جامعه ما “خشونت گفت و گو”که تا حدی ریشه در تاریخ فرهنگی-سیاسی ما دارد و با سیطره رسانه ها در عصر مدرن و ایجاد توهم دانایی بیشتر شده است به عادت و امری درونی در شخصیت فردی و فرهنگ جمعی ما تبدیل شده است. در واقع هر کدام از ما نماینگر یک دیکتاتوری خاموش و کوچکی در وجودمان هستیم و به نسبت ابزار های قدرتی که داریم در بیان عقیده و تفکر خود دچار خشونت می شویم و کوچکترین عقیده مغایر و یا مخالف با عقیده ی خود را حذف و سرکوب می کنیم. چه بسا اگر در مقام یکی از اربابان قدرت باشیم میزان خشونت و تک صدایی بیشتری نسبت به این اربابان تولید کنیم. خشونت گفت و گو درجامعه ما چنان شایع و گسترده است که ما آن را چه در سطح بسیار نزدیک مانند افراد خانواده ، اقوام و دوستان و چه در سطح عمومی جامعه مانند محافل روشنفکری و ادبی و فرهنگی (که به مراتب بیشتر و فاجعه بارتر است) می بینیم. در جامعه ما گفت و گوها به یک سری تک رشته گویی و منولوگ ختم می شود افراد جامعه صدای ذهن خود را می شوند و هیچ گوشی برای شنیدن صدای دیگری ندارد. به معنی واقعی امکان ارتباط و برقرای دیالوگ به ندرت پیش می آید هر کس به دنبال تایید و تاکید حرف خویش و نفی حداکثری دیگری است. که این امر خود مولد نوعی ارزش گزاری جدید است. در واقع، افراد بجای تحلیل نظرات فرد در بستر منطق و استدلال،ملاک ارزش گزاری خود را جنسیت، آراستگی و زیبایی ، سطح طبقاتی و اقتصادی فرد، میزان حمایت افراد حاضر در جمع قرار می دهند. این امر خود مقدمه ای برای از بین رفتن هرگونه دموکراسی و آزادی در ساحت عمومی می شود. آنچه که اندیشمندان اشاره کرده اند یکی از دلایل اصلی ایجاد دموکراسی در غرب به دلیل سنت و توان ایجاد “دیالوگ” چه فردی و چه اجتماعی در جامعه یونان باستان بوده است که در سنت تاریخی ایرانیان این امر کمرنگ است. https://t.me/Sepidehdami
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر بخش ششم از دازاین و در-جهان-بودن تا پروا، مرگ و زمانمندی 3 تیر 1405 ✍ نویسنده: شایان طالع ماسوله 🔹️ مقدمه از این رو، شرح هستی و زمان باید دو سطح را همزمان حفظ کند: سطح توضیح مفاهیم و سطح فهم جهت کلی پروژه. اگر فقط مفاهیم را جداگانه توضیح دهیم، کتاب به مجموعهای از اصطلاحات دشوار تبدیل میشود. اگر فقط جهت کلی را بگوییم، دقت فلسفی آن از دست میرود. باید دید که هر مفهوم چگونه در مسیر پرسش از وجود جای میگیرد. دازاین برای پرسش از وجود است؛ جهانمندی برای نشان دادن گشودگی پیشانظری موجودات است؛ آمادهدستی برای نقد مدل نظری شناخت است؛ آدمها و سقوط برای تحلیل زندگی روزمرهاند؛ اضطراب برای آشکار کردن امکان اصیل دازاین است؛ مرگ برای فهم تناهی و یگانگی امکان خویش است؛ وجدان برای فراخواندن دازاین به خود است؛ پروا برای وحدت ساختار دازاین است؛ و زمانمندی برای نشان دادن افق نهایی فهم وجود. هستی و زمان را باید در این معماری مفهومی فهمید. بنابراین، مقاله حاضر با این فرض پیش میرود که هستی و زمان نه کتابی صرفاً دشوار، بلکه کتابی عمیقاً منظم است؛ هرچند نظم آن با نظم رسالههای کلاسیک تفاوت دارد. کتاب از پرسش وجود آغاز میکند، به تحلیل دازاین میرسد، از جهان روزمره عبور میکند، به امکان اصیل، مرگ و وجدان میرسد، و در نهایت زمانمندی را افق وحدت همه این ساختارها میداند. اگر این مسیر دیده شود، بسیاری از دشواریهای کتاب قابل فهمتر میشود. هایدگر واژگان تازه نمیسازد تا متن را مبهم کند؛ او میخواهد از زبانی عبور کند که قرنها وجود را در قالب موجود، سوژه، جوهر، حضور و شناخت فهمیده است. زبان دشوار او تلاشی است برای شکستن بداهتهای فلسفی. البته این زبان گاه خود مسئلهساز میشود، اما بدون آن نیز شاید امکان طرح پرسش تازه فراهم نمیشد. در نهایت، اهمیت هستی و زمان در آن است که انسان را از نو میفهمد، بیآنکه به انسانگرایی ساده بازگردد. دازاین مرکز جهان نیست، اما جایگاه گشودگی جهان است. او ارباب وجود نیست، اما موجودی است که وجود برای او مسئله میشود. او سوژه شناسنده نیست، اما فهمی پیشین از جهان دارد. او آزاد است، اما در پرتابشدگی. او با دیگران است، اما میتواند خود را در آدمها گم کند. او به سوی مرگ است، اما همین مرگ امکان اصالت را میگشاید. او زمانی است، اما زمان برای او صرف توالی لحظهها نیست؛ افق بودن اوست. این تصویر از انسان، هنوز یکی از عمیقترین تصویرهایی است که فلسفه معاصر از وضعیت انسانی به دست داده است. هستی و زمان از این نظر فقط کتابی درباره وجود نیست؛ کتابی درباره دشواری انسان بودن در جهانی است که بودن در آن همواره مسئله، امکان، خطر و گشودگی است. ادامه این مطلب را از طریق لینک زیر مطالعه کنید: https://philosophia.ir/fa/article/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D9%88_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D9%88_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1/ @philosophia
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر بخش پنجم از دازاین و در-جهان-بودن تا پروا، مرگ و زمانمندی 3 تیر 1405 ✍ نویسنده: شایان طالع ماسوله 🔹️ مقدمه پروا به معنای نگرانی روانشناختی یا مراقبت اخلاقی محدود نیست. پروا ساختار وجودی دازاین است. دازاین همیشه پیشاپیش جلوتر از خود است، زیرا با امکانهایش زندگی میکند؛ همیشه در جهانی از پیش پرتاب شده است، زیرا خود آغاز و شرایط بودنش را انتخاب نکرده است؛ و همیشه در میان موجودات و دیگران درگیر است، زیرا زندگی او در خلأ رخ نمیدهد. این سه بعد، یعنی پیشبودن، پرتابشدگی و درگیری با جهان، در مفهوم پروا وحدت مییابند. انسان بودن یعنی اینکه بودن من برای من مسئله است؛ من نسبت به آینده، گذشته، کار، دیگران، مرگ، موفقیت، شکست، معنا و بیمعنایی بیتفاوت نیستم. حتی بیتفاوتی نیز شکلی از نسبت داشتن است. دازاین نمیتواند نسبت خود را با بودنش قطع کند. او همیشه در پرواست. از همین جا روشن میشود که هستی و زمان فقط تحلیلی از انسان نیست، بلکه کوششی برای نشان دادن نسبت وجود و زمان است. دازاین موجودی زمانی است، نه فقط به این معنا که در زمان تقویمی زندگی میکند، بلکه به این معنا که ساختار بودنش زمانمند است. او از آینده به سوی امکانهای خود طرح میافکند، از گذشتهای پرتابشده میآید و در اکنونی درگیر با جهان عمل میکند. آینده، گذشته و حال در دازاین سه لحظه بیرونی نیستند، بلکه سه افق همبسته بودن اویند. دازاین آیندهمند است، زیرا همیشه امکانهایی پیش روی اوست. گذشتهمند است، زیرا همواره از میراث، شرایط، زبان، بدن، تاریخ و انتخابهای پیشین آمده است. حالمند است، زیرا در جهان با چیزها و دیگران سروکار دارد. این زمانمندی افق نهایی فهم وجود در هستی و زمان است. اما مقاله حاضر در این نقطه متوقف نمیشود. برای شرح کامل هستی و زمان باید نشان داد که چگونه اضطراب دازاین را از جهان روزمره جدا میکند؛ چگونه مرگ امکان خاص و غیرقابل واگذاری دازاین را آشکار میسازد؛ چگونه وجدان دازاین را از سقوط در آدمها فرا میخواند؛ چگونه گناهمندی وجودی، عزممندی و اصالت شکل میگیرند؛ و چگونه زمانمندی بنیاد همه این ساختارهاست. همچنین باید توضیح داد چرا پروژه هستی و زمان ناتمام ماند و چرا هایدگر هیچگاه بخش وعدهدادهشده درباره زمان و وجود را به همان صورت منتشر نکرد. این ناتمامی ضعف صرف نیست؛ نشانه دشواری خود پرسش است. هستی و زمان راهی را گشود که خود کتاب نتوانست تا پایان طی کند، اما همین راه گشوده، فلسفه قرن بیستم را دگرگون ساخت. ادامه مقدمه در پست بعدی @philosophia
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر بخش چهارم از دازاین و در-جهان-بودن تا پروا، مرگ و زمانمندی 3 تیر 1405 ✍ نویسنده: شایان طالع ماسوله 🔹️ مقدمه اما دازاین فقط با ابزارها و اشیا سروکار ندارد؛ از آغاز با دیگران است. هایدگر این ساختار را Mitsein یا با-بودن مینامد. دیگری مسئلهای نیست که پس از اثبات وجود جهان بیرونی مطرح شود. ما از آغاز در جهانی زندگی میکنیم که دیگران در آن حضور دارند؛ حتی وقتی تنها هستیم، جهان ما جهان با دیگران است. زبان، ابزارها، خانهها، خیابانها، آداب، نهادها، کارها و امکانها همگی از پیش اجتماعیاند. یک میز، یک کتاب، یک جاده یا یک قانون، در جهانی انسانی و مشترک معنا دارد. بنابراین، دازاین موجودی منزوی نیست که بعداً وارد جامعه شود. او همواره با دیگران است، حتی اگر این با-بودن به شکل بیاعتنایی، رقابت، پیروی، مراقبت یا تنهایی ظاهر شود. با این حال، با-بودن در زندگی روزمره اغلب به صورت سلطه «آدمها» یا das Man ظاهر میشود. آدمها یعنی آن «همه» نامعینی که معیارهای روزمره زندگی را تعیین میکنند: آدمها چنین میگویند، چنین میپوشند، چنین میاندیشند، چنین قضاوت میکنند، چنین موفقیت را میفهمند، چنین از مرگ فرار میکنند، چنین درباره حقیقت حرف میزنند. دازاین در زندگی روزمره معمولاً خود را نه از امکان اصیل خویش، بلکه از چشم آدمها میفهمد. این وضعیت به معنای فساد اخلاقی ساده نیست؛ ساختاری وجودی از زندگی روزمره است. ما ناگزیر در زبان، سنت، عادت و معیارهای عمومی زندگی میکنیم. اما خطر آن است که دازاین در این عمومیت گم شود و خود را از دست بدهد. آدمها به دازاین آرامش میدهند، زیرا مسئولیت انتخاب و امکان اصیل را از او میگیرند؛ اما همین آرامش، او را از خود دور میکند. سقوط، Verfallen، نام همین گرایش دازاین به جذب شدن در جهان روزمره، پرحرفی، کنجکاوی و ابهام است. سقوط نزد هایدگر معنایی دینی یا اخلاقی به معنای گناه شخصی ندارد؛ ساختار روزمره دازاین است. دازاین معمولاً در کارها، حرفها، سرگرمیها، قضاوتها، خبرها و مشغولیتهای جهان غرق است. او از خود فرار میکند، نه با تصمیمی آگاهانه، بلکه با حلشدن در بداهتهای روزمره. پرحرفی، Gerede، به معنای سخن گفتن فراوان نیست، بلکه سخنی است که بدون مواجهه اصیل با چیزها، معناها را تکرار و پخش میکند. کنجکاوی، Neugier، به معنای میل سطحی به دیدن چیزهای تازه است، بیآنکه در چیزی بماند. ابهام، Zweideutigkeit، وضعیتی است که در آن همه چیز ظاهراً فهمیده شده، اما هیچ چیز بهراستی از آنِ دازاین نشده است. این سه ساختار نشان میدهند که زندگی روزمره چگونه میتواند فهم را سطحی و دازاین را از امکان اصیل خود دور کند. با این همه، هدف هایدگر تحقیر زندگی روزمره نیست. او نمیگوید زندگی عادی بیارزش است یا انسان باید از جهان و دیگران بگریزد. روزمرگی ساختار ضروری دازاین است؛ ما همیشه تا حدی در جهان عمومی زندگی میکنیم. مسئله این است که آیا دازاین تماماً در این روزمرگی گم میشود یا میتواند از دل آن به امکان اصیل خود بازگردد. راه این بازگشت از طریق مفاهیمی چون اضطراب، مرگ، وجدان و عزممندی گشوده میشود. اما پیش از رسیدن به آنها، باید ساختار کلی دازاین را بفهمیم؛ ساختاری که هایدگر آن را پروا، Sorge، مینامد. پروا مفهوم مرکزی هستی و زمان است، زیرا وحدت همه ساختارهای دازاین را نشان میدهد: دازاین موجودی است که بودنش برای او در میان است، به امکانهای خود پیش میرود، در جهانی پرتاب شده و با موجودات درگیر است. ادامه مقدمه در پست بعدی @philosophia
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر بخش سوم از دازاین و در-جهان-بودن تا پروا، مرگ و زمانمندی 3 تیر 1405 ✍ نویسنده: شایان طالع ماسوله 🔹️ مقدمه جهان در اینجا به معنای مجموعه اشیای موجود در فضا نیست. جهان، نزد هایدگر، شبکهای از معناداری، ارجاع، امکان و کاربرد است. برای مثال، وقتی وارد اتاقی میشویم، نخست با مجموعهای از اشیای بیمعنا روبهرو نمیشویم که سپس آنها را تفسیر کنیم. میز بهعنوان چیزی برای نوشتن، صندلی بهعنوان چیزی برای نشستن، چراغ بهعنوان چیزی برای روشنکردن، کتاب بهعنوان چیزی برای خواندن، در بهعنوان راه ورود و خروج، پنجره بهعنوان گشودگی به بیرون، از آغاز در شبکهای از کارکردها و ارجاعات ظاهر میشوند. ما جهان را نخست بهصورت نظری نمیشناسیم؛ در آن کار میکنیم، حرکت میکنیم، زندگی میکنیم و امکانهای خود را دنبال میکنیم. بنابراین، جهانمندی جهان پیش از شناخت علمی و نظری قرار دارد. تحلیل ابزار در هستی و زمان دقیقاً برای روشنکردن همین نکته است. هایدگر میان دو نحوه ظهور اشیا تفاوت میگذارد: آمادهدستی، Zuhandenheit، و حضور-دستی، Vorhandenheit. در تجربه روزمره، ابزارها نخست بهصورت آمادهدست ظاهر میشوند؛ یعنی در کاربردشان فهمیده میشوند. چکش وقتی در حال کار با آن هستیم، موضوع تأمل نظری نیست؛ در دست ما محو میشود و در عمل کوبیدن، ساختن و انجام کار حضور دارد. ما به چکش بهعنوان شیئی با وزن، شکل و جنس خاص نگاه نمیکنیم، بلکه با آن کار میکنیم. ابزار وقتی خوب کار میکند، کمتر دیده میشود؛ در شبکه عمل و ارجاع ناپدید میگردد. اما وقتی میشکند، گم میشود یا کار نمیکند، ناگهان بهعنوان شیئی حاضر در برابر ما ظاهر میشود. آنگاه از حالت آمادهدستی به حالت حضور-دستی نزدیک میشود. این تحلیل ساده، یکی از رادیکالترین نقدهای هایدگر بر فلسفه نظری است: رابطه نخستین ما با جهان شناخت مشاهدهگرانه نیست، بلکه درگیری عملی است. از دل همین تحلیل، مفهوم جهان بهعنوان کلیت ارجاعات آشکار میشود. هیچ ابزاری به تنهایی ابزار نیست. چکش به میخ ارجاع دارد، میخ به تخته، تخته به ساختن میز یا خانه، ساختن به سکونت یا کار، و همه اینها به امکانهای دازاین. ابزار همیشه در شبکهای از «برای-اینکه»ها قرار دارد. این شبکه فقط مجموعه روابط فیزیکی نیست؛ ساختار معنایی جهان است. جهانمندی یعنی همین کلیت ارجاعاتی که در آن چیزها معنا مییابند و دازاین امکانهای خود را پی میگیرد. بنابراین، حتی سادهترین کنش روزمره، مانند نوشتن، راه رفتن، غذا پختن یا باز کردن در، بر جهانی از معنا تکیه دارد. دازاین هرگز با اشیای خام روبهرو نیست؛ با جهانی سروکار دارد که در آن هر چیز از پیش جایی، کاربردی و نسبتی دارد. ادامه مقدمه در پست بعدی @philosophia
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر بخش دوم از دازاین و در-جهان-بودن تا پروا، مرگ و زمانمندی 3 تیر 1405 ✍ نویسنده: شایان طالع ماسوله 🔹️ مقدمه هستی و زمان از نظر روششناختی بر پدیدارشناسی استوار است، اما پدیدارشناسی نزد هایدگر از چارچوب هوسرلی فراتر میرود. هوسرل پدیدارشناسی را بازگشت به خود چیزها میدانست و میخواست ساختارهای آگاهی و قصدیت را توصیف کند. هایدگر این میراث را میپذیرد، اما آن را به سمت هستیشناسی دگرگون میکند. مسئله دیگر صرفاً این نیست که آگاهی چگونه به ابژهها قصد میکند، بلکه این است که موجودات چگونه در گشودگی جهان برای دازاین آشکار میشوند. بنابراین، پدیدارشناسی در هستی و زمان به معنای روش آشکارسازی آن چیزی است که در تجربه روزمره پنهان مانده، نه به دلیل دور بودن، بلکه درست به دلیل نزدیکی بیش از حد. وجود پنهان است، نه چون در جایی دور قرار دارد، بلکه چون در همه فهمهای ما از پیش حاضر است و همین حضور پیشینی آن را از نظر پنهان میکند. به همین دلیل، پدیدارشناسی هایدگر از آغاز هرمنوتیکی است. دازاین موجودی است که خود را و جهان را همواره از پیش در تفسیری مییابد. ما هیچگاه با دادههای خام و بیمعنا روبهرو نیستیم. جهان برای ما همیشه از پیش معنادار است. اتاق، میز، قلم، پنجره، خیابان، خانه، دانشگاه، دوست، دشمن، کار، آینده و گذشته، همگی در شبکهای از معنا ظاهر میشوند. این معنا چیزی نیست که ذهن پس از برخورد با اشیا به آنها اضافه کند؛ خود نحوه بودن دازاین در جهان است. از این رو، فهم، تفسیر و معنا ساختارهای ثانوی شناخت نیستند، بلکه بنیادیتر از نظریه و علماند. انسان نخست جهان را تفسیر میکند، نه در معنای آگاهانه و نظری، بلکه در معنای زندگیکردن در افقی از کاربرد، امکان، زبان، سنت و انتظار. یکی از مهمترین نوآوریهای هستی و زمان، شکستن مدل دکارتی رابطه سوژه و ابژه است. در فلسفه مدرن، مسئله اغلب چنین طرح میشود: سوژهای آگاه وجود دارد که در برابر جهانی بیرونی قرار گرفته و باید توضیح داد چگونه این سوژه میتواند به ابژهها معرفت پیدا کند. هایدگر میگوید این طرح مسئله از آغاز نادرست است، زیرا انسان هرگز در وهله نخست سوژهای جدا از جهان نیست. دازاین همواره در-جهان-است. در-جهان-بودن، In-der-Welt-sein، یکی از بنیادیترین مفاهیم کتاب است. این تعبیر نباید به معنای قرار گرفتن چیزی درون چیزی دیگر فهمیده شود، مانند آبی در لیوان یا کتابی در قفسه. دازاین در جهان است، یعنی جهان افق معناداری است که بودن دازاین همواره در آن رخ میدهد. دازاین و جهان دو چیز جدا نیستند که بعداً به هم وصل شوند؛ دازاین از آغاز جهانمند است. ادامه مقدمه در پست بعدی @philosophia
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر بخش نخست از دازاین و در-جهان-بودن تا پروا، مرگ و زمانمندی 3 تیر 1405 ✍ نویسنده: شایان طالع ماسوله 🔹️ مقدمه هستی و زمان از آن دسته آثاری است که ورود به آن، ورود به یک کتاب معمولی فلسفی نیست، بلکه ورود به زبانی تازه، دستگاهی مفهومی، و شیوهای دیگر از پرسیدن است. بسیاری از آثار فلسفی را میتوان با یافتن مسئله مرکزی، مفاهیم اصلی و استدلالهای کلیدیشان تا حدی خلاصه کرد؛ اما هستی و زمان در برابر خلاصهشدن مقاومت میکند، زیرا خود کتاب کوششی است برای دگرگون کردن شیوه فهم ما از فلسفه. هایدگر در این اثر نمیخواهد نظریهای تازه درباره انسان، شناخت، جهان یا اخلاق عرضه کند؛ او میخواهد پیش از همه اینها بپرسد که معنای وجود چیست و چرا این پرسش، با وجود بداهت ظاهریاش، در تاریخ فلسفه به فراموشی سپرده شده است. دشواری کتاب نیز از همینجا ناشی میشود: هستی و زمان نه فقط به پرسشی تازه پاسخ میدهد، بلکه میکوشد خود امکان پرسیدن را از نو سازمان دهد. نقطه آغاز هایدگر بسیار ساده و در عین حال بسیار بنیادین است. ما همواره از «بودن» سخن میگوییم. میگوییم این میز هست، انسان هست، جهان هست، خدا هست یا نیست، حقیقت هست، امکان هست، تاریخ هست. اما وقتی میپرسیم «بودن» یعنی چه، ناگهان با دشواری روبهرو میشویم. وجود از بدیهیترین و در عین حال تاریکترین مفاهیم است. بدیهی است، زیرا در هر سخن و هر فهمی از پیش آن را به کار میبریم؛ تاریک است، زیرا درست به دلیل همین بداهت، کمتر درباره معنای آن میپرسیم. سنت متافیزیک غربی، به باور هایدگر، بیشتر درباره موجودات پرسیده است تا درباره وجود. فلسفه از موجود بماهو موجود، جوهر، علت، خدا، سوژه، روح، طبیعت و اراده سخن گفته، اما خود افقی را که در آن موجودات بهمثابه موجودات آشکار میشوند، از یاد برده است. هستی و زمان برای شکستن همین فراموشی نوشته شده است. اما پرسش از وجود را چگونه باید آغاز کرد؟ آیا میتوان مستقیماً از وجود پرسید؟ هایدگر پاسخ میدهد که برای طرح پرسش از وجود، باید از موجودی آغاز کرد که خود فهمی از وجود دارد؛ موجودی که در بودن خود، به بودن خویش نسبت دارد. این موجود همان دازاین است. دازاین در زبان آلمانی به معنای «آنجا-بودن» است، اما نزد هایدگر اصطلاحی فنی و فلسفی میشود. او از واژه انسان استفاده نمیکند، زیرا نمیخواهد از انسانشناسی زیستی، روانشناختی، اخلاقی یا الهیاتی آغاز کند. انسان در سنت فلسفی معمولاً بهعنوان حیوان ناطق، سوژه شناسنده، نفس، شخص، فرد، روح یا موجود اجتماعی تعریف شده است. هایدگر میخواهد پیش از همه این تعریفها بپرسد آن موجودی که چنین تعریفهایی درباره او ممکن است، چگونه در بودن خود گشوده است. دازاین نام این گشودگی است؛ نام موجودی که برای او، بودن مسئله است. از همین جا روشن میشود که هستی و زمان کتابی درباره انسان به معنای معمول نیست، بلکه تحلیلی وجودی از دازاین است. هایدگر خود این تحلیل را «هستیشناسی بنیادین» مینامد، زیرا هدف نهایی آن نه انسانشناسی، بلکه آمادهسازی راه برای پرسش از معنای وجود است. دازاین به این دلیل موضوع تحلیل قرار میگیرد که فهمی پیشافلسفی از وجود دارد. ما پیش از هر نظریهای میدانیم چگونه با اشیا، ابزارها، دیگران، امکانها، آینده، مرگ و جهان سروکار داشته باشیم. این فهم معمولاً صریح و نظری نیست، اما در زندگی روزمره ما عمل میکند. وقتی در را باز میکنیم، قلم را برمیداریم، با کسی سخن میگوییم، منتظر خبری میمانیم، از خطری میترسیم، کاری را برنامهریزی میکنیم یا از مرگ میاندیشیم، در همه اینها نوعی فهم از بودن، امکان، جهان، خود و دیگران در کار است. تحلیل دازاین یعنی آشکار کردن همین فهم پیشانظری. ادامه مقدمه در پست بعدی @philosophia
شرح و تفسیر هستی و زمان هایدگر ✍ شایان طالع ماسوله هستی و زمان مارتین هایدگر یکی از بنیادینترین آثار فلسفه معاصر است؛ اثری که نه فقط در پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم، بلکه در هرمنوتیک، فلسفه تکنولوژی، نظریه ادبی، الهیات، فلسفه زبان و نقد متافیزیک تأثیری گسترده برجای گذاشته است. مسئله مرکزی این کتاب احیای پرسش از معنای وجود است؛ پرسشی که به باور هایدگر، در تاریخ متافیزیک غربی فراموش شده و در بداهت مفاهیم رایج پنهان مانده است. از این رو، هستی و زمان فقط کتابی درباره انسان، مرگ یا اضطراب نیست، بلکه کوششی برای نشان دادن این است که فهم وجود از افق زمانمندی دازاین ممکن میشود. این مطلب را از طریق لینک زیر مطالعه کنید: https://philosophia.ir/fa/article/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D9%88_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D9%88_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1/ @philosophia
قهرمانان دروغین عصر پساحقیقت ✍ مینا نویدی آذربایجانی این مقاله به بررسی تحول مفهوم «قهرمان» در دوران مدرن و عصر رسانههای اجتماعی میپردازد. نویسنده معتقد است اگرچه نیاز انسان به قهرمانان بهعنوان نماد ایستادگی و امید همچنان پابرجاست، اما منطق ساختن قهرمان دگرگون شده است. در گذشته، قهرمانی حاصل سالها تلاش، رنج، عمل میدانی و پرداخت هزینه بود؛ اما در عصر پساحقیقت، «دیدهشدن» جای «عملکردن» را گرفته است. این مطلب را از طریق لینک زیر مطالعه کنید: https://philosophia.ir/fa/article/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA/ @philosophia
️ مدافعان وطن در یگان موشکی نیروی هوافضای سپاه در جنگ رمضان ✅ @sepah_pasdaran
اقتصادهای آسیایی که بیشترین ضربه را از این بحران خوردهاند، هماکنون درخواستهای گستردهای برای دریافت وامهای اضطراری به بانک توسعه آسیا ارائه کردهاند. این کشورها تلاش میکنند اقتصاد و وضعیت مالی خود را از پیامدهای جنگ ایران نجات دهند. ایندرمیت گیل، اقتصاددان ارشد بانک جهانی، در پایان میگوید: «اقتصاد جهانی در نهایت بیثباتتر و عصبیتر خواهد شد.» او هشدار میدهد که چنین فضایی برای برنامهریزی بلندمدت، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی مطلوب نیست.
تحلیل: «جنگ ایران اقتصاد جهانی را برای همیشه تغییر داد» پاتریشیا کوهن، تحلیلگر اقتصادی نیویورک تایمز، در این گزارش استدلال میکند که حتی اگر توافق چارچوبی آمریکا و ایران به درگیریها پایان دهد، اقتصاد جهانی دیگر به وضعیت پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه بازنخواهد گشت. به اعتقاد او، این جنگ تغییرات ساختاری و بلندمدتی ایجاد کرده است. نظم جهانی انرژی در حال بازآرایی است. اختلال در صادرات نفت و گاز خلیج فارس و جهش قیمتها باعث شده کشورها به دنبال منابع جایگزین انرژی بروند. کشورهای وابسته به واردات انرژی، بهویژه در آسیا و اروپا، بیش از گذشته به سمت انرژیهای تجدیدپذیر و انرژی هستهای سوق پیدا کردهاند. چین یکی از بزرگترین برندگان این تحول معرفی شده است؛ زیرا در تولید پنلهای خورشیدی، باتریها، توربینهای بادی، کابلهای فشار قوی و تجهیزات شبکه برق برتری چشمگیری دارد. سیاست دولت ترامپ برای محدود کردن پروژههای انرژی تجدیدپذیر، عملاً مزیت صنعتی و فناوری را به چین واگذار کرده است. گزارش میگوید روابط میان تولیدکنندگان نفت نیز تغییر کرده و تنش میان امارات و عربستان افزایش یافته است. همچنین ادعا میکند خروج امارات از اوپکپلاس میتواند نوسانات بازار نفت را تشدید کند. روسیه نیز از افزایش قیمت انرژی و کاهش موقت برخی تحریمهای آمریکا سود برده و موقعیت اقتصادی خود را تقویت کرده است. درباره ایران و تنگه هرمز: نویسنده ادعا میکند اعتماد به امنیت و ثبات منطقه به شدت آسیب دیده است. گزارش میگوید حتی پس از پایان جنگ، بعید است عبور و مرور در تنگه هرمز به وضعیت سابق بازگردد. به نقل از موریس اوبستفلد، اقتصاددان ارشد سابق صندوق بینالمللی پول، آمده است که «تنگه هرمز دیگر هرگز به سطح اطمینان گذشته درباره آزادی عبور و مرور بازنخواهد گشت». مقاله نتیجه میگیرد که این وضعیت اهرم نفوذ ایران در منطقه را افزایش داده است. درباره آمریکا: گزارش رویکردی انتقادی نسبت به دولت ترامپ دارد و مینویسد تصمیم او برای ورود به جنگ با ایران و سیاستگذاریهای متناقض، اعتماد جهانی به آمریکا را تضعیف کرده است. اوبستفلد در این گزارش میگوید ادامه مقاومت ایران «ضربه بزرگی به اعتماد جهانی نسبت به آمریکا به عنوان تأمینکننده امنیت» وارد کرده است. همچنین ادعا میشود که ناتوانی آمریکا در تضمین کامل آزادی کشتیرانی در هرمز، محدودیت قدرت نظامی واشنگتن را آشکار کرده است. پیامدهای اقتصادی: بانک جهانی پیشبینی رشد اقتصاد جهانی را از ۲.۹ درصد در سال ۲۰۲۵ به ۲.۵ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش داده است. نرخ تورم دوباره در حال افزایش توصیف شده و بانکهای مرکزی به جای کاهش نرخ بهره، به سمت حفظ یا افزایش آن حرکت کردهاند. افزایش هزینه انرژی، بدهی دولتها و بودجههای نظامی بیشتر، از پیامدهای مستقیم جنگ دانسته شده است.
جزییات حماسه آفرینی خلبانان F5 و F14 ایرانی از زبان دریادار سیاری امیر دریادار سیاری: پس از حمله به قطر هنوز از سرنوشت خلبانان سوخو 24 آگاهی نداریم. @mersaadmedia | مرصاد مدیا
این پنج تن تنهاترین سرباز هستند؛ سربازانی بینام و بیچهره که رفتند و هیچگاه بازنگشتند؛ رفتند تا تصرف پل خرمشهر توسط ارتش عراق را به تاخیر اندازند و مردم وقت کافی برای تخلیه شهر را داشتهباشند. ای کاش برای پاسداشت چنین جانفشانیِ مردمی سوم خرداد را روز دفاع از وطن مینامیدیم. https://x.com/arashreisi/status/1661303829873164290?s=46 @Iran_Simorq
🔴 احساساتیشدن علیرضا یوسفی، قهرمان وزنهبرداری ایران با انیمیشنی که بعد از قهرمانی او ساخته شد و همراهی کودکان شهید میناب به این ورزشکار را نشان میداد @IRAN_CITYOFSUN