tgindex
ی

یادبود پولیتیکه‌ی فقید

Статистика
@polit_iyперсидский

ستاد حفظ و نشر ارزش‌ها

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
59
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
123
20 постов
Вовлечённость
208,5%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 22
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
34
1/48двое суток
38
1/72трое суток
42

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • واژگان ملت و دین مترادف و هر دو به یک معنا هستند. چنان‌که واژه‌های شریعت و سنت به یک معنا هستند. واژگان شریعت و سنت در نزد اکثریت به بخش عملی ملت و دین گفته می‌شود. گاهی ممکن است به آراء و باورهای اعتقادی دین نیز شریعت گفته شود، در این صورت سه واژه‌ی ملّت، دین و شریعت مترادف شمرده شده و معنای واحد پیدا می‌کنند. [...] آن‌چه گفتیم امکان تحقق یافتن ندارد مگر آن‌که در شهرها یک دین مشترک وجود داشته باشد که همه آراء و عقاید و افعال مردمان آن شهر را به یکدیگر پیوند بدهد [...] فقط در این صورت است که کارهای آنان جنبه همیاری و تعاون پیدا می‌کند. ابونصر محمد فارابی، کتاب الملّه ◾️ امّت‌گرایی و ملّی‌گرایی - تکمله از عجایب روزگار این است که ملّی-میهنی‌ها تصور می‌کنند چون ما فهمی از تمایز واژگان نداریم به بیراهه می‌رویم؛ یا این‌که لابُد به اندازه‌ی کافی کف آکادمی تُرهات آقایان را نخواندیم نمی‌دانیم حرف‌شان چیست؛ یا این‌که حتماً «ایدئولوژیک» هستیم -خدا نیامرزد آن مُرشد «ایران‌شهری» که این را در دهان شما انداخت. اگر همه‌ی این‌ها هم نباشیم دیگر حتماً داعشی هستیم، چون به آن اعتراف هم کردیم! روش کار ایشان این‌گونه است که ابتدا می‌گویند «ایران» یک حقیقت واقعی است که در طول تاریخ تعین داشته است و به تاریخ‌نویسی مُدرن روی می‌آورند. امّا پس از این‌که با انتقادات مربوط به ناسیونالیسم روبرو می‌شوند، می‌گویند ما که اصلاً ناسیونالیسم نیستیم! ما وطن‌دوست و میهن‌پرست هستیم. ایران مفهومی تاریخی است که در «آگاهی ملّی» ایرانیان تطور یافته است. امّا پس از اینکه به دیوار سخت می‌خورند و وقایع سیاسی و اجتماعی به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورند، می‌گویند اصل با منافع ملّی و مناسبات جغراسیاسی است و شما ایدئولوگ‌ها و امّت‌گراها ما را به این وضع انداختید. حال اگر بگویید خب جز بازی قدرت بیرونی و درونی به چه چیز اعتقاد دارید که این «ملّت» برای شما نقش‌آفرینی فعال می‌کند، به داستان‌گویی روی می‌آورند. در نهایت تفکر ایجابی آنان به قرمه‌سبزی، شب یلدا، عید نوروز و مناسک «ایرونی» ختم می‌شود. همان‌طور که گفتم «ملّت» پیش‌فرض جهانی‌سازی است. جهانی‌سازی خود بر اساس «منافع» و ساختار جهانی شکل گرفته است. هیچ امر ایجابی یا ارزش‌گذارانه‌‎ای برای اجتماع‌سازی ندارد. بنابراین سخن گفتن از «ملّت» و «ایرانیت» برای پیشبرد سیاست‌های جنگی و منطقه‌ای با پشتوانه‌ی فسنجان و قرمه‌سبزی یا «زبان پارسی» و شاهنامه «هویت‌ساز» نیست؛ زیرا نه پشتوانه‌ی تئوریک دارد و نه حقیقتی متعالی‌ست. در آخر هم می‌گویند به فرض شما درست می‌گویید، حالا در این جهان که روابط بین‌الملل بر اساس «ملّت» تنظیم شده است، ما «باید» به این قواعد تن دهیم. این گزاره عاقبت محتوم ایشان است. مانند تمامی روشن‌فکران ما را به قدرت الهی دنیای متجدد حواله می‌دهند و می‌گویند: چرا در برابر آن زانو نمی‌زنید ای متحجرین! ای مرتجعین! فهم آنان از تمدن دقیقاً «مکانی» و «زمینی» است. فهم‌شان از روح اجتماعی در نهایت هگلی خواهد بود. نمی‌توانند تصور کنند امر روحانی و افراد ایمانی بر آنان حکومت کنند، چون اصل ملّیت مُدرن را پیش‌فرض دارند که در آن همه آزاد و برابرند. بنابراین ظرف تمدن را افراد می‌بینند و به همین جهت است که نمی‌توانند هیچ‌گونه ارزش‌گذاری و امر قدسی را درک کنند. ایده‌هایشان از مفاهیم سلبی و خنثی فراتر نمی‌رود و امر قدسی را ذیل «خاک» و «میهن» تعریف می‌نمایند. میهن شهر خداست، نه زمین بازی شما. 📜 @hepolitike

  • ◾️ امّت‌گرایی و ملّی‌گرایی اولین نقطه‌ی آغازین شکل‌گیری تعاون خانواده است. روابط خونی به‌طوری غریزی و طبیعی احساس همکاری، اشتراک هدف و اطمینان متقابل را شکل می‌دهد. پس از خانواده، قوم و قبیله است که پیوند اجتماعی را میان خاندان و خانواده تقویت می‌کند. عامل زبانی و اشتراک مناسک آن‌چیزی است که من را به قوم نزدیک می‌کند. پس از آن دیگر با ائتلاف اقوام سروکار داریم که بنا به موقعیت متغیر است. ملّت یک مفهوم اعتباری و حقوقی است که هیچ‌گونه معنای محصلی نداشته و ندارد. همین است که کُرد، تُرک، فارس، عرب، بلوچ، تاجیک، پشتون، افغان و غیره در مرزهای حقوقی هستند، امّا هریک هویت خاص ملّی می‌گیرند: مثلاً سوری، عراقی، ایرانی، پاکستانی و غیره. داستان‌سرایی‌های منورالفکران ایرانی من باب وجود یک حقیقت «ملّی» افسانه‌ای اروپایی است که ساختاربندی آن حتی با بافت غرب آسیا ذره‌ای همساز هم نیست. مرزهای طبیعی قومی خصوصاً در غرب آسیا را «امر قدسی» تعیین می‌کند. این درست است که می‌توانید «میهن‌پرست» و «ملّی‌گرا» را با مقبره‌ای سنگی در میانۀ ناکجاآباد که تا یک سده پیش محل چراگاه گوسفندان بوده است افسون کنید، امّا «روح» اجتماعی را نمی‌توانید در آنان بر انگیزید. ملّی‌گرایی مقدمه‌ی جهانی‌سازی است. همان‌قدر که مرزهای ملّی اعتباری است، شهروندی و میزان وفاداری نیز در گروی «اعتبار» است. همین است که تمام این «ملّی‌گرایان» سر از یک‌سوی دنیا در می‌آورند، امّا هماوردان‌شان همچون روحی سیّال، اجتماعی منسجم را بنا کرده‌اند و برای آن می‌جنگند. آن‌چه ملّی‌گرا می‌فهمد در نهایت «منافع ملّی»، «حقوق شهروندی»، «انسجام میهنی» و این دست اراجیف است. همه‌ی این‌ها را همه می‌گویند. امّا عقیده‌‌ی شما «میهن‌پرستان» چیست؟ به چه چیزی باور دارید؟ حاضر هستید برای چه چیزی خون بریزید؟ خدای‌تان کیست؟ حرام و حلال‌تان چیست؟ قواعد جنگیدن‌تان جز «مسائل ژئوپولیتیک» چیست؟ سیاست‌تان جز «توازن قوا» چیست؟ آرمان‌تان چیست؟ ملّی‌گرا و میهن‌پرست زاییده‌شدنش در این مرزهای اعتباری را تبدیل به «هویت» می‌کند. مرد ایمانی از مرتبۀ قومی به امر ایمانی جهش می‌کند و تمدن می‌سازد. اخیراً رئالیست‌ها، ملّی‌گرایان، لیبرال‌ها و تمام ایسم‌های متجدد که چیزی جز اشکال تجدد افسارگسیخته‌ی کنونی نیستند، اخوت ایمانی را به ریشخند گرفته و آنان را «امّت‌گرا» می‌خوانند که حکم ناسزا دارد. ای هالو‌های ساده‌دل مگر ندیدید داعش با آرمان و عقیده تمام غرب آسیا را در نوردید؟ آیا نفهمیدید قوای آنان که از همه‌جای این کره‌ی خاکی عضو می‌گرفت به عصبیت و عقیده وابسته بود؟ ندیدید چطور مرزهای اعتباری شما را در نوردید و از میان خانه‌هایتان سر بر آورد؟ آن‌چه اجتماع می‌سازد ایده، عقیده و ایمان است. امر قدسی‌ست که اجتماع حقیقی می‌سازد. روح دینی است که اقوام و طایفه‌ها را تبدیل به امّتی واحد می‌کند که قانون‌گذار، قوی، سرنوشت‌ساز و تمدن‌ساز است. مابقی همه ایده‌آل‌های مشتی حقوق‌دان، استاد دانشگاه و روشنفکر است، نه چیزی بیشتر. آن‌چه امروز ایران می‌نامید صدقه‌سر امر قدسی شیعی است، اگر نه ایران‌تان تا به حال تکه‌پاره شده بود؛ چنان‌که تاریخ نشان می‌دهد در غیاب امر قدسی همیشه چنین بوده است. این را باید افزود که لفظ «ملّت» در ادبیات قدیمی چیزی جز معنای «امّت» نمی‌داده است. ملّت دقیقاً معنای اجتماع دینی را می‌دهد. بنابراین با این جعل‌ مفهومی که عمر آن به یک سده نمی‌رسد تاریخ‌سازی و افسانه‌سرایی نکنید. بزرگان ایدئولوژی ناسیونالیسم نتوانستند، شما هم نخواهید توانست. 📜 @hepolitike

  • ◾️ غیرت‌زدایی فرآیند غیرت‌زدایی و تابوشکنی‌های جامعه ایرانی در آخرین مراحل خود به سر می‌برد. فاحشگی و تن‌فروشی عملاً در خیابان‌های شهرهای بزرگ دیده می‌شود و زنا به امری عادی تبدیل گشته است. برگزاری مراسمات هرزگی و عیاشی به قدری رایج شده است که هیچ‌کس ابایی از به اشتراک گذاشتن آن‌ها در شبکۀ اینترنت ندارد. حتی در مکان‌های مقدس هم توان مواجهه با لکاته‌ها وجود ندارد. به مرور مقدس‌ترین عناصر شیعی و مذهبی در این کشور کوچک شمرده می‌شود و به تدریج غیرت در امّت متدین می‌خشکد و اختگی حاصل از آن باعث می‌شود مجدداً «شیعۀ درخودمانده و عزلت‌نشین» شکل بگیرد. آغاز این فرآیند با پروژۀ زنانگی در واقع به مرحله نهایی خود رسیده است. زنانگی به لحاظ فلسفی با تکثر پیوند خورده است، به همین دلیل برای شکل‌دهی یک اجتماع با عقاید مشترک و پیوندهای عمیق زنانگی سرکوب می‌شد. در اجتماعات پیشامُدرن که زنانگی به بند کشیده می‌شد، نظام‌های اجتماعی و سیاسی به صورت وحدت‌یافته و سلسله‌مراتبی خود را نشان می‌داد: یعنی اجتماع بر اساس یک اصل واحد به حیات خود ادامه می‌داد. امّا در دهکدۀ جهانی و جامعۀ مصرفی جهانی‌سازی این اصل واحد همچون یک سمّ مهلک لحاظ می‌شود. چون اصل واحد دنیای جدید بر اساس تکثر است. به عبارت دیگر اصل وحدتِ جامعۀ جهانی خودِ تکثر است. امّا چرا این تکثر این‌قدر اهمیت دارد؟ تکثر اجازه می‌دهد روحیۀ فردگرایی و جهان‌وطنی شکل بگیرد. همۀ جوانک‌های پتیاره‌ای که امروز می‌بینید به «چیزی» اعتقاد ندارند، به «بی‌چیزی» معتقدند. یعنی اصل حرف این است که نیازی نیست به «اصل واحد» تمسک جست. به سخنی دیگر دستگاه ارزش‌شناسی متافیزیکی خاصّی ما را در بر نمی‌گیرد یا قواعد طبیعی خاصّی بر ما حاکم نیست. به‌عنوان نمونه یک زن نمی‌تواند بپذیرد که به لحاظ طبیعی و جسمی برای فرزندآوری و فرزندپروری آفریده شده است، حتی اگر هرماه بواسطۀ بدنش به او یادآوری شود. یا این‌که یک نوجوان نمی‌خواهد بپذیرد که خصوصیات زنانه و مردانه‌ای وجود دارد که انسان را راهبری می‌کند و با نفی این خصوصیات، زنان به شکل مردان در می‌آیند و مردان به شکل زنان در می‌آیند. درحالیکه اغلب مردان بی‌غیرت و بی‌اصول شده‌اند، اغلب زنان امروز نیز ارزان و بی‌چیز هستند. چون زنانگی و زایایی آنان که اصیل‌ترین خصوصیت آنان است حذف شده است. وقتی زنی نتواند زایا باشد و فرزند خود را تربیت کند یعنی از مهر مادری و لطافت زنانگی عاری است. ارزش این زن برای مردان به قدری پایین است که یا برای تلذذ دست‌به‌دست میشوند؛ یا در فلان شرکت، آنان را به سبب ارضای «استقلال‌طلبی» تزریق‌شده به اذهان‌شان بکار می‌گیرند. در ایران «اسلامی» نیز به دلیل تغلب زنانه، نرخ رشد جمعیت دچار خطر شده است. زمانی‌که رشد جمعیت دچار مشکل شود، سخن از مهاجر خارجی خواهد شد و در نظام جهانی‌سازی این امر «طبیعی» تلقی می‌شود. زیرا چطور می‌توان نیروی کار زنانه و مصرف چندبرابر که از زنان ناشی می‌شود را کنار گذاشت و به اصول ملّی و مذهبی تن داد؟ بنابراین تعصب و غیرت مردانه عامل بازدارندۀ اقتصادی است. هیچ‌یک از این اتفاقات تصادفی یا عاقبت محتوم ما نیست. سرنوشت هر ملّتی در دستان خود است. بی‌حرمتی به مقدس‌ترین اصول و عناصر هر قومی پیش‌زمینه‌هایی دارد. در نوشته‌های پیشین به اندازۀ کافی از این‌که چطور به این نقطه رسیدیم قلم‌فرسایی کردیم. نتایج این فرآیند امروز به روشنی قابل مشاهده است: اختگی و بی‌عرضگی نهادهای سیاسی در اجرای مهمترین عامل پیوستگی و سلامت یک ملّت. درحالی‌که دختران و زنان کشور که قرار است آیندۀ فرزندان این کشور را بسازند به هبوط اخلاقی گرفتار آمدند و صدایی از بالاترین مراکز تصمیم‌گیری شنیده نمی‌شود، می‌توان مطمئن شد که در ایران فاصلۀ زیادی با استحاله در نظام جهانی ندارد. مذهب یا اصول اخلاقی‌ای که کارایی اجتماعی نداشته باشد و نتواند به تشویق و تنبیه عناصر مفید یا مخرب اقدام کند، کارایی خود را از دست خواهد داد. در ایران این اصول به‌طور کلی ملغی شده‌اند و تنها در کتاب‌های قانون به‌صورت صوری جا مانده‌اند. اصلاحات بن سلمانیِ ایرانیان بسیار عمیق‌تر و ریشه‌دارتر چند دهه است که اجرا می‌شود. ما تنها نتایج آن را می‌بینیم. 📜 @hepolitike

  • ◾️اَلرِّ‌جَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ در سال‌های اخیر مردمانی به ناگه فریاد برآوردند که چطور پدران ما قرن‌ها زنان را با خود برابر نمی‌دانستند؟ چطور مرد خود را کفیل زن می‌دانست؟ چه نادان مردمان و خشک‌مغزانی قرن‌ها ما را از نعمت آزادی محروم نگاه داشتند. جز به ذهن ما روشن‌ضمیران قرن بیست و یکم نرسیده بود که این نابرابری‌ها را از بین ببریم: زنان را روانه دانشگاه و صنعت کنیم؛ حق ولایت مرد بر زن را نسخ کنیم؛ فرزندپروری و مادری را برای ایشان اختیاری کنیم؛ حضور آنان را در عرصه‌های اجتماعی تقویت کنیم؛ حق طلاق و خروج از کشور به آنان بدهیم؛ حق سقط جنین برای آنان قائل شویم؛ عصمت زن را امری بی‌اهمیت جلوه دهیم و ازدواج را به امری شراکتی تبدیل کنیم. این‌که چرا پدران «متحجر» ما به این امور تن نمی‌دادند جلوگیری از زوالِ دینامیک قدرت میان زن و مرد بود. امروز برای هیچ مردی بهینه نیست تا ازدواج کند. زنان ارزان شدند و راحت‌تر بدست می‌آیند، اما سعادتی در ازدواج با آنان نیست. علاقه‌ای به فرزندپروری ندارند، زیرا عمده هدف آنان موفقیت‌های شغلی و تحصیلی است. به لحاظ حقوقی نیز ازدواج شراکتی با آنان احمقانه است، زیرا علاوه بر حقوق سنتی، حقوق مدرن را طلب می‌کنند. مرد تمام مسئولیت‌های سنتی را باید به عهده بگیرد تا زن بتواند استعدادهای «سرکوب» شده‌اش را شکوفا کند. در میان متدینین نیز با عادی‌سازی «الگوی سوم زنانه»، زنان علاوه بر این‌که حضور خود در اجتماع را ضروری می‌دانند، بلکه وظایف خانه را هم از دوش خود برمی‌دارند. زن می‌تواند از مرد به عنوان سکوی پرش، منبع مالی و حامی مطلق بهره‌کشی کند و استقلالش را نزد دیگران جار بزند. خیلی زود مردان از این معامله فرسوده خواهند شد و زنان را نسبت به نقش سنتی خود طرد خواهند کرد. مردان که در چنین وضعیتی سراغ راه‌های آسان‌تر می‌گردند تا به میگرن عصبی دچار نشوند، فساد در جامعه و «بازار آزاد» جنسی را فعال می‌کنند. زنان نیز به مرور مردان را خوک‌های شهوت‌طلبی می‌بینند که به دنبال ارضای امیال مقطعی هستند، زیرا مردان به دنبال سرمایه‌گذاری بلند مدت بر زنان نیستند و هیچ آینده‌ای را با ایشان متصور نمی‌شوند. در کشاکش نابودی توازن قوا میان زن و مرد نفرت اینان از یکدیگر دو چندان می‌شود. در بازار آزاد جنسی معامله‌های جنسی بر اساس تظاهر، تفاخر و امیال خواهد بود. نهاد خانواده معنای خود را از دست می‌دهد و تفرد بشر او را به نوع بشر بدبین می‌کند. 📜 @hepolitike

  • استاد دانشگاه و جامعه‌شناس امتداد هژمونی «لیبرال دموکراسی» است. سرباز ناتو در خاک دیگری است. به همین دلیل برای لولیدن لکاته‌ها روی یکدیگر نظریه‌پردازی می‌کند اما غزه را نمی‌بیند. با «دموکراسی‌بازی» و «آزادی بیان» که ابزار شیطان اکبر است نمی‌توان با او جنگید. 📜 @hepolitike

  • این برادرانی که می‌گویند «ایرانی» فلان است و «ایرانی» بهمان است به ماهیت حقیقی عوام الناس پی نبردند و آن را به گردن خلقیات قوم می‌اندازند. اگر پیش از این به «مردم» قداست نمی‌دادند، حال لازم نبود آنان را تقبیح کنند. انسان عاقل روی آب خانه نمی‌سازد. 📜 @hepolitike

  • ◾️ قدرت، اقتدار و سرکوب فضیلت‌مندی فرومایگان از طریق رعب و وحشت مرتبۀ فروتری از فضیلتِ والامرد دارد. آن‌چه مردِ والا با اشتیاق به سوی آن می‌رود اصیل‌تر از آن‌چه فرومایه از ترس انجام‌ می‌دهد است. امّا این حقیقت نباید انسان را فریب دهد که چون فرومایه به «ظاهر» فضیلت‌مند است باید او را آزاد گذاشت تا خود با اشتیاق به سوی فضیلت رهسپار شود. تفکر ایده‌آلیستی این حقیقت که ذات انسان فرومایه تحول پیدا نمی‌کند را برای ما پنهان می‌کند. خصلت فرومایگی مهار می‌شود امّا تغییر نمی‌یابد. فرومایه هیچ‌گاه معنای شهامت، دلاوری و پرهیزگاری را نمی‌داند. در جنگ فرار می‌کند، از تکلیف گریزان است و امیالش را بندگی می‌کند. در جامعۀ برابری‌‌طلب و زنانه، فرومایگی ستایش می‌شود تا اقتصاد مصرفی آنان را بندۀ خود نگاه دارد. از یونان باستان تا به امروز اجتماعات بشری، فرومایه را از طریق تربیت و تنبیه بدنی به راه راست هدایت می‌کردند. آن دموکراسی یونانیِ مورد انتقادِ افلاطون و ارسطو که قبلۀ آزادی‌طلبان امروز است بیش از هشتاد درصد اجتماع را شهروند حساب نمی‌کرد. زیرا فضیلت اصیل در اکثریت فرومایه رشد نمی‌کند، بلکه آنان مقلّد فضیلت می‌شوند؛ جایگاه خوب یا بد را در می‌یابند و نسبت به آن تشویق یا تنبیه می‌شوند. تفکر مُدرن می‌خواهد به ما بقبولاند که لچک انداختن و نماز گزاردن فرومایگان بدون اعتقاد قلبی اصیل نیست. ای سیاه‌بختان بی‌ایمان این را ما هم می‌دانیم، ولیکن پایبندی به مرجعیت اخلاقی والا همواره اینطور قوام گرفته است. این‌که در میان نمازگزاران کسانی باشند که اخلاص نداشته باشند چیزی از شکوه و عظمت جمعیت نمازگزاران کم نمی‌کند؛ امّا در دل کفّار وحشت می‌اندازد. پایبندی غیراصیلِ فرومایه به اصول و عقاید ایمانی همواره بهتر از آن نسبی‌گرایی چندش‌آورِ خنثی‌ست. جهد و کوشش به سوی فضیلت‌مندی صدها برابر بهتر از آن «آزادی» بی‌هدف و ویران‌کننده است. بنابراین ریاکاری فرومایه شریف‌تر از صداقت ملحد آزادی‌خواه خواهد بود، زیرا دومی ما را به انکار هر نوع فضیلتی می‌رساند. سرکوب و اقتدار دولت هیچ‌گاه فضیلت‌آفرین نبوده است، امّا همیشه قدرت آن حافظِ فضیلت بوده است. دولت وظیفه دارد تا بر اساس مرجعیتی خدشه‌ناپذیر فضیلت‌مند را تشویق و رذیلت‌مند را تنبیه کند. اقتدار دولت به عنوان صورت اجتماع، اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی یا قوانین حقوقی سلبی نیست. دولت مجری قوانینی باید باشد که به سعادت بشر بینجامد. آری دولت باید به زور مردم را به بهشت ببرد. 📜 @hepolitike

  • ◾️ تناقض تئوکراسی و دموکراسی حتماً شما هم شنیده‌اید که می‌گویند هر رئیس جمهوری که در ایران انتخاب می‌شود بعدها مغضوب حاکمیت سیاسی (State) شده است. دلیل این امر تناقض غیرقابل‌حل «ریاست جمهوری» به عنوان نمایندۀ دولت جمهور و حاکمیت سیاسی شیعی به‌عنوان ستون خیمۀ کشور است. در کشورهای غربی مسئلۀ عدم وجود یک State اعم از حاکم، شاه یا گروه‌های متنفذ از قبیل روحانیون، نظامیان و غیره به «قانون اساسی» و نهادهای مرتبط به آن واگذار شده است. گرچه امروز می‌بینیم یک امر تفسیرپذیر و حقوقی نمی‌تواند انسجام یک کشور را نگاه دارد و وضعیت فرانسه و آمریکا مؤید این مسئله است. ایران با توجه به گروه‌های پرنفوذ غربی در آن و پشتوانۀ مشروطه محلِّ یک سده تلاش بی‌وقفه برای حذف State سنتی و استقرار قانون اساسی به‌جای آن بوده است. البته هر انسان زیرکی می‌داند که استقرار قانون اساسی «دموکراتیک» به معنای اشتراک قدرت میان گروه‌های مردمی نیست -که اگر بود هم بالذات امر پسندیده‌ای نیست- بلکه ورود اُلیگارشی جهانی پرنفوذ در غرب به منظور سیطره بر مردمان این منطقه است. برآیند نظام سیاسی منتج از انقلاب اسلامی ترکیبی متناقض از مشروطه‌خواهان و مشروعه‌خواهان بود؛ تناقضی که شیخ‌فضل‌الله به آن پی بُرده بود. اصالت یک نظام سیاسی با تکیه بر یک اصل واحد تأمین خواهد شد. بازی میان مشروطه و مشروعه، و خاطره‌بازی با افکار و سخنان شهید بهشتی که فهم دقیقی از زمانۀ خود نداشت، چیزی جز نتایج سیاسی اسفبار امروز را در پی ندارد. نظام سیاسی الهی‌ای که خود را آویزان بازی‌ رسانه‌ای و حزب‌‌سازی کرده است و رأی دادن را به امری حیثیتی مبدل ساخته است، در بلند مدت امر قدسی را کنار خواهد زد. در پرتنش‌ترین منطقۀ جهان که تصمیمات سخت و اقتدار حاکمیت سیاسی نیاز است، بدنۀ تصمیم‌سازی (خصوصاً دولت) مَچَل توییترنشین‌ها، سلبریتی‌ها و دلقک‌ها شده است. نتیجۀ این امر تناقض میان State و Government است. شکافی که در ساختار نظام سیاسی از نهاد سیاسی دینی که راهبردی عمل می‌کند با دولت جمهور قابل تشخیص است. به‌علاوه از دو سر شدن نهادهای علمی، فرهنگی، نظامی و غیره هم باید گفت که نتیجۀ آن چیزی جز جاماندن از گندم ری و خرمای بغداد نیست. 📜 @hepolitike

  • ◾️ارزش‌شناسی بی‌پایۀ جریان چپ ذهنیت چپ با تقدیس تودۀ مردمیِ بی‌تعین گره خورده است. جریان چپ به‌عنوان یکی از فرزندان حرامزادۀ مدرنیته آن‌روی دیگر سوداگری است. از جریانات اقتصادی تا هویت‌گرایانه، همه محصول تکثر و فردگرایی مدرنیته هستند. امّا عاقبت شوم چپ‌گرایان همیشه تراژیک بوده است. مردمی که به آن دخیل می‌بندند و به آنان تقدس می‌بخشند، پس از مدتی آنان را ناامید و افسرده می‌کنند. زیرا اصل ارزش‌گذاری آنان «زر» است و رمۀ بی‌اعتقاد را با مادیات می‌توان به هر سویی کشاند. می‌گویند این نوع تقسیم «زر» اشتباه است؛ نمی‌گویند که خانواده به قهقرا رفته و عمدۀ زنان فاحشه شدند. می‌گویند «زر» را به کارگران بی‌نوا کم دادید؛ نمی‌گویند که «کار» در دنیای صنعتی به پست‌ترین نوع خودش رسیده است. می‌گویند سرمایه‌دار «زر» بیشتری کسب کرده است؛ نمی‌گویند نظام سوداگر را جایگزین مرد شریف و جنگجو کردید. می‌گویند ظالم بیشتر می‌خورد؛ نمی‌گویند که مرد فضیلت‌مند ناپیدا شده است. قومی که انتظار آن می‌کشد تا وضعیت اقتصادی آنان به درجۀ مطلوب برسد تا دین‌دار، فضیلت‌مند، اخلاق‌مدار و اصیل شوند، همه چیز خود را از دست داده است و در سراب آن مدینۀ فاضله بیشتر خود را تباه می‌کند. حوثی‌های یمن نمونۀ اعلی عزت و ارزشی است که خداوند به قومی می‌دهد، درحالیکه دیگر اقوام این عزت را واگذار کردند. 📜 @hepolitike

  • ◾️ عادی‌سازی از طریق طرح گفتگو (بازنشر) اجتماع سالم نیاز به اصول اخلاقی و طبیعی خدشه‌ناپذیر دارد. خطوط قرمزی که از آن نمی‌توان تخطی کرد و مجازات آن باید مرگ باشد. اگرچه افلاطون می‌گفت حتی اگر این اصول نیازمند بازنگری باشند، باید به‌دور از چشم و گوش جوانان و میان بزرگان مطرح شوند. پارادایم مدرنیته با عادی‌سازی هر موضوعی از جمله خیانت، همجنسبازی، فحشا، اباحی‌گری، و همچنین تقدس‌زدایی از خانواده، والدین، الگو‌های قدسی، خداوند، ایمان و غیره تلاش می‌کند جامعۀ متساهلِ مصرف‌گرایی بسازد که همه به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر مصرف کنند؛ زیرا تداخل عقیدتی و آرمانی میان شهروندان برای اقتصاد مضر است و عاملیت اخلاقی باعث خلل در جامعۀ مصرفی می‌شود. ازاین‌رو باید همه‌چیز به «گفتگو» برسد. «جوانان پرسش دارند». «بگذارید کرسی‌های آزاداندیشی برگزار شود». «فضا را باز کنید». تمام این‌ها نام رمز شروع جامعۀ تخدیری است. در جامعۀ گفتگومحور هیچ‌کس بر حق نیست و هرکس نظری دارد. فرومایه می‌‍تواند در کافه و دانشگاه بر سر ستون‌های اجتماعی بحث کند و در انتها همه به خانۀ خود باز گردند. جامعۀ متساهل رقیق و بی‌چیز است. مصرف‌گرا و بی‌آرمان است. عادی سازی پلیدترین رخدادهای اجتماعی با گفتگو آغاز می‌شود. دانشگاه‌های زنجیره‌ای و رسانه‌های متجدد در روند این مسیر نقش مهمی ایفا کردند. 📜 @hepolitike

  • ◾️تعلیق نزاع ایرانیان در طول مبارزۀ خود آگاهانه برای موجودیت خویش به عنوان یک ملت نیز جنگیده‌اند و از این حیث به حق می‌توان حزب مشروطه‌خواهان یا عامیون را حزب ناسیونالیست نامید. - ادوارد براون، انقلاب ایران ۱۹۰۵- ۱۹۰۹ وقایع اجتماعی را اگر دنبال کرده باشید به تنش‌های گاه و بی‌گاه و به اصطلاح «دو قطبی‌» شدن جامعه پی بُرده‌اید. البته ایران به لحاظ تاریخی «کشور»ی متکثر است که دارای چندپارگی ذاتی است، نه دو قطبی. امّا دو‌قطبی حاضر مبنای نظری دارد. این دو قطبی محصول عدم تعین اساس یک کشور در تأسیس است. از همان ابتدای انقلاب اسلامی، ایدۀ «سینما و تلویزیون اسلامی»، «الگوی سوم زن تمدن‌ساز»، «دولت اسلامی»، «دانشگاه اسلامی» و غیره به منصۀ ظهور رسید که ریشۀ آن عمیق‌تر از این اصطلاحات متناقض بود. اساس یک ملّت بر پایۀ امری واحد شکل می‌گیرد و آن را تعین می‌بخشد. دولت مُدرن که متکی بر قانون اساسی و حقوق شهروندی است، ستون خیمۀ خود را مفهوم «ناسیون» قرار می‌دهد. گرچه همین مفهوم هم به دلیل پایه‌های حقوقی و نظم اعتباری دچار فرسایش شده است و عملاً مفهوم ناسیون در معنای نژادی، زبانی و فرهنگی جای خود را به شهروند دارای حقوق عاری از پیش‌زمینه‌های زیستی و فرهنگی داده است، امّا ذاتاً ذیل قانونی طبیعی-الهی قرار نمی‌گیرد. ازاین‌رو زمانی‌که به تشکیل دولت مُدرن اسلامی دست می‌زنید، عملاً نظام سیاسی را دو شقه خواهید کرد. حالا باید تلاش کنید دولت مُدرن را با ساختار الهیاتی پیوند بزنید که نتیجۀ آن شکاف بیشتر خواهد بود. به‌عنوان نمونه نهاد ولایت فقیه (State) و نهاد ریاست جمهوری (Government) به‌طور کلی در تضاد قرار می‌گیرند. نیروهای نظامی دو شقه می‌شوند که مأموریت یکی امّی و دیگری عُرفی است. نظام دانش آن در پی اقتصاد و سیاست دیگری‌ست که کارکرد سیستم نظام بانکی و سیاسی دولت مُدرن را حفظ کند و نظام دانش حوزوی در پی وحدت با دانشگاه. حتی شهروندان امّی و ملّی به‌طور کلّی از یکدیگر منفک هستند و کنش سیاسی آنان بر اساس ارزش‌های کاملاً متفاوتی شکل می‌گیرد. به دلیل دو شاخه شدن نیروهای سیاسی و اجتماعی فرسایش به حدی می‌رسد که نظام سیاسی برای حفظ خود در نهایت تصمیم خواهد گرفت اساس کشور را یکی از آن‌دو برگزیند. دستگاه سیاسی با فهم این‌که این تناقض کاملاً جدی‌ است، در دهۀ گذشته مفهوم «ناسیون» را پیش کشید. دهۀ نود هجری گفتار مسلط فکری جریان ناسیونالیسم بود تا با شعار «ایران برای همۀ ایرانیان» دولت ملّی تبدیل به اصل و اساس ایران شود. به عبارت دیگر تلاش برای این‌که اصل فقاهت ذیل این اصل معنا شود، نیروهای سیاسی خود را با مفهوم «ناسیون» تعریف کردند. در نوشته‌های پیشین آمد که مفهوم «ناسیون» در ایران یک اعتبار متزلزل است که شکست مشروطه باید منورالفکران را بیدار می‌کرد، امّا آنان این شکست را مقدمۀ پیروزی تفسیر کردند. امروز گفتار غالب «آزادی‌خواهان» که مفهوم «ایران» را اصل قرار می‌دهند و نمایندگان آنان در دانشگاه آن را تئوریزه می‌کنند، با هدف این است که State را به جای فقاهت، ملیّت قرار دهند. شکاف بین امّت شریعت‌مدار و جامعۀ ملّی‌گرا کاملاً واقعی و دوگانه‌ای آشتی‌ناپذیر است. من قویاً معتقدم چیزی به نام هویت ایرانی وجود ندارد و آن‌چه می‌بینیم تعارض روشنفکری ایرانی با شریعت است که در قالب ملّی‌گرایی درآمده است. نبرد این دو را نمی‌توان به تعویق انداخت. یکی از آن‌ها باید اساس مملکت باشد. البته سیاسیون پیشتر این تصمیم را گرفتند؛ مسئله این است که حالا باید خبر مرگ را طوری به دیگری بدهند تا طغیان نکند. 📜 @hepolitike

  • ◾️اساس ملّت نظام سیاسی ایران عامدانه «اساس» نظم خود را فراموش کرده است. شکاف میان شریعت‌مداران و شریعت‌ستیزان یک امر حقیقی و بدیهی است. چیزی به نام «اصلاح» و «ترمیم» در جایگاه اعتباریِ کشوری به نام ایران وجود ندارد، زیرا در نهایت به کودتا و براندازی ختم می‌شود. نطفۀ نظام اسلامی ایران مبتنی بر نفی اغیار بسته شده است، اگرنه منطق آن فرو می‌پاشد. در سال‌های اخیر پذیرش اغیار به عنوان بخشی از اساس ملت و مشروعیت بخشیدن به آنان باعث شده که تمام اصول نظام سیاسی به سخره گرفته شود و مهمترین مراکز سیاسی و گلوگاه‌های اقتصادی به تصرف نیروهای گریز از مرکز درآید. کشوری که کودتاچیان ۸۸ را به جای فرستادن بالای چوبۀ دار به مسند قدرت بازمی‌گرداند، دچار فهم ناصحیح از موقعیت ایران شده است. شهادت رئیس جمهور یادآوری مجدد آن است که صلح داخلی بین نیروها در ایران محال است. با زیر قالی فرستادن این معضل و شعار «ما همه هموطن هستیم» شدت تخاصم نه تنها کاهش پیدا نمی‌کند بلکه به نقطۀ جوش می‌رسد. مکرراً گفتیم که ایران منطقه‌ای متکثر است که بخشی از مردمان آن دارای روحیات زنانه، تجمل‌پرستی فزاینده‌ و انگیزۀ بالا برای انباشت یا غارت منابع هستند. خصال زنانه این‌گونه است که قوانین، معیارها و ارزش‌ها را در چالش کشیدن مرد در می‌یابد، در غیر این‌صورت به فساد کشیده می‌شود. حال اگر مرد (نظام سیاسی) معیاری نداشته باشد، یا از آن کوتاه بیاید، آشوب حکمفرما می‌شود. آن‌چه در کشور مشاهده می‌شود به تعویق انداختن «تصمیم» و تکیه بر «قرارداد» و «قانون اساسی» تفسیرپذیر است. «نهاد» و «قرارداد» برای شما جامعه مدنی، کارمند و فعال حقوق بشر می‌سازد، نه ملّت. 📜 @hepolitike

  • 1 авг.300610

    ◾️استبداد اساس استبداد بر پایه‌ی امیال و تخطی از قوانین طبیعی-الهی است. این‌که امروز هر حمار و روشن‌فکر مکتب‌رفته‌ای استبداد را از مشروطه آغاز می‌کند، معنای چنین مفهومی را تغییر نخواهد داد. استبداد به معنای زور کردن نیست، چرا که اولاً قانون با سوزاندن، داغ کردن و زور کردن اجرایی است. دعوا بر سر قانون است. قانون الهی مانع استبداد امیال است و این موضوع غلتبان را خوش نمی‌آید. این‌که همه پی میل‌های خود می‌دوند، در شهرها از یکدیگر پیشی می‌گیرند تا عطش امیال خود را خاموش کنند استبداد است. زیرا چاره‌ای برای انسان‌های حیوان‌شده نگذاشته‌اید. طنز روزگار این است که هر کس هم در مقابل این بدویت حیوانی سخن براند مستبد می‌نامند. قانون طبیعی-الهی یا شریعت در تضاد با استبداد است. زیرا انسان را مقید به قوانین سازگار با عالم می‌کند. به همین ترتیب حاکم مستبد آن کسی است که وعده‌ی ارضای امیال و آزادی می‌دهد. در حالیکه حاکمِ مقید به قانون الهی به کتاب قانون الهی رجوع می‌کند و نه میل خود یا مردمانش. تازیانه زدن شرابخوار باعث «آزادی» او و دیگران می‌شود. آزاد گذاشتن دیگران به «قانون عرفی» به استبداد منجر می‌شود. به همین دلیل آن حکیم بیست و پنج قرن پیش استبداد را ناشی از دموکراسی می‌دانست. 📜 @hepolitike

  • ◾️ازدواج هدف از ازدواج پیوند دو انسان خام و تشکیل زندگی بر اساس اهداف اجتماع است. هر قدر این سن پایین‌تر باشد، ازدواج به معنای حقیقی خود نزدیک می‌شود. مرحله‌ی نخست پیوند متافیزیکی از ازدواج آغاز می‌شود و از آن‌جا که کاملاً تنانه است نمی‌بایست تا سال‌ها پس از بلوغ جنسی به تعویق بیفتد. دوران جدید با طولانی کردن سن بلوغ و کش‌دادن آن تا «رشد شخصیتی» انسان، کارکرد ازدواج را از میان می‌برد. شخص هر قدر که خامی و بچگی را در مسیری «فردی» طی کند، به دلیل عدم وجود نگاه زنانه یا مردانه فهم صحیحی از عالم پیدا نخواهد کرد. شکل‌گیری شخصیت انسانی اگر در کنار «جفت»، آن‌هم در قالب ازدواج نباشد، روز به روز از مرحله‌‌ی نخست اتحاد الهی و روح انسانی باز می‌ماند. تأخیر ازدواج به بهانه‌ی تحصیل و اشتغال، همان مسیر فردی‌ای است که نیازمند «شریک» است. به همین دلیل اصطلاح جعلی و دروغین «شریک زندگی» باب شده است. با تحصیل و کسب تجربه‌ها به تدریج معیارها و جهان‌بینی فردی یک انسان دچار پیچیدگی‌هایی می‌شود که انتخاب مرد یا زن برایش به یک معضل اساسی تبدیل می‌گردد. علاوه بر این با حضور گسترده‌ی زنان در اجتماع انتخاب به شدت رقابتی و سخت خواهد بود. ازدواج اولیه‌ی ساده و تنانه به یک موضوع پیچیده‌ی بغرنج و ذهنی تبدیل می‌شود. 📜 @hepolitike

  • ◾️الهیات اسلامی و پایان تاریخ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ* فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ؛ و اگر [او] پاره‌ای گفته‌ها بر ما بسته بود، دست راستش را می‌گرفتیم؛ سپس رگ قلبش را پاره می‌کردیم و هیچ‌یک از شما مانع از [عذاب] او نمی‌شد! اسلام به عنوان آخرین دین الهی و ایمان آسمانی از ویژگی بسیار منحصر به فردی برخوردار است. لوگوس یا کلمه الله به متن متقن تبدیل می‌شود. کتاب مقدس نه سیره یا روایت، بلکه کلام خدا بر روی کاغذ است. گویی صدای خداوند عیناً به کلمات تبدیل شده است. این‌گونه است که صوت قرآن و صدای اذان همانند «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» از اهمیت بالایی برخوردارند. ادای کلمات بسیار مهم تلقی می‌شوند، گویی که تقلید صدای خداوند تعالی است. اسلام در نصّ بسیار دقیق و صُلب است. دلیل آن پایه‌ی مستحکم و متن صریح است. سنّت شفاهی دیگر پاسخگوی نسیان انسان نیست. احکام الهی از دقت بالایی برخوردارند و اختلاف نظر در شریعت به موارد جزئی محدود می‌شود. احکام عبادات، پوشش، سیاست، اقتصاد، طهارت، زناشویی و غیره بسیار روشن است. این ویژگی اسلام آن را به دژ استواری تبدیل می‌کند که معضلی برای سیستم جهانی‌سازی محسوب می‌شود. آنان حقیقتاً در «اصلاحلات» و خنثی‌سازی اسلام با مشکل مواجه شدند. اسلام تمام درهای نفوذ را به روی آنان بسته است و هر شکافی در هسته‌ی مرکزی به رادیکال کردن پیروان حقیقی اسلام می‌انجامد. به همین دلیل است که آن معمم‌های بوقلمون‌صفت سخت مشغول یافتن سوراخ نفوذ و ساختارگشایی الهیات و فقه اسلامی هستند. در فلسفه نیز تمام تلاش اساتید این است تا فلسفه‌ی اسلامی «درمانده» و «عقب‌افتاده» را سریعاً به مسیر نوآوری و توسعه بکشانند. امّا هیچ‌گاه به این پرسش پاسخ نخواهند داد که چرا اسلام چنین مقاومت سختی در برابر تغییرات دوران جدید می‌کند؟ آیا این نیست که آخرین سنگر ایمان ماهیت خود را از همین اصل می‌گیرد؟ آیا چنین نیست که سفلگان حوزه و دانشگاه این اصل را مانعی در برابر آن‌چه حقیقتاً به آن ایمان دارند می‌پندارند و اسلامی موضوعی تبعی برای‌شان لحاظ می‌شود؟ برخلاف آن‌چه هایدگر از فراموشی و غلبه‌ی مفاهیم می‌گفت، تفکر مفهومی تنها راه نجات انسانی است که فراموشی را تجربه می‌کند و نیازمند سخت‌ترین مفهوم‌هاست. بازگشت به دوره‌ی پیشا-مفهومی و سنّت شفاهی به امری مضحک بدل می‌شود. اسلام و مسلمین کابوس مفسدین فی الارض است. هیچ نیروی قدرتمندی جز اسلام برای مبارزه باقی نمانده است و این ویژگی منحصر به فردی است که آن را به آخرین دین وحیانی تبدیل می‌کند. 📜 @hepolitike

  • سیاست پسا-مدینه‌ی فاضله (در اسلام حکومت معصوم) ترکیبی از افلاطون و ماکیاولی است: تقابل میان حقیقت و قدرت. طبقه‌ی حکمران و طبقه‌ی روحانیون. نتیجه‌ی مدرنیته (چپ و راست) نابودی این دو طبقه بود. راست بازار و آزادی را قبله کرد و چپ توده و کارگر را. مشروطه‌ی ایرانی حکمران را از میان برداشت، امّا زورش به روحانیون نرسید. روحانیون حکومت تشکیل دادند و قدرت را در دخمه‌ای به امید رام کردن افسار زدند. امّا قدرت افسار پاره کرده است. در مدرنیته نمی‌توان درون بازی سنتی حقیقت و قدرت ایستاد. نمی‌توان برای دستگاه اجرایی سیاستنامه نوشت. ذات مدرنیته تمامیت‌خواه است. بنابراین حقیقت هم باید تمامیت‌خواه باشد. باید به نحوی ماکیاولیستی افلاطونی بود. 📜 @hepolitike

  • ◾️توازن قوا در برابر قوای اسلام حکومت اسلامی با «دموکراسی علوی» سازگار نیست. در حال حاضر نظام سیاسی تلاش می‌کند که با توازن میان خواسته‌های مسلم و مرتد به گونه‌ای رفتار کند که «وحدت» جامعه خدشه‌دار نشود. لازم به گفتن نیست که مسلمانان اصول‌شان مبتنی بر دوگانه‌سازی میان ایمان و کفر است؛ امّا نظام سیاسی که به اسم اسلام تشکیل شده است، در قامت یک حکومت سکولار می‌خواهد تنها میان نیروهای اسلامی و غیر اسلامی موازنه ایجاد کند. از طریق راهپیمایی و جشن‌های مذهبی قوای آنان را تحلیل می‌برد و در عین حال شبانه آنان را در مقابل مجلس سرکوب می‌کند. وقایع سیاسی خارجی و داخلی هم نشان می‌دهد که سیاست وسط‌بازی (توازن قوا) چیزی جز تضعیف تمام نیروهای انقلاب اسلامی از بیروت تا تهران نبوده است. آخرین حلقه‌ی حقیقی پیروان انقلاب اسلامی در حال از بین رفتن است و صدا از حلقوم نمایندگان‌شان بیرون نمی‌آید. 📜 @hepolitike

  • ◾️حفظ ارزش‌شناسی قوم از مشورت با زنان اجتناب کن، زیرا رأیشان ضعیف، و عزمشان سست است. با پوششی‌ که بر آنان قرار می‌ دهی‌ دیده آنان را از دیدن مردمان بازدار، زیرا سختی‌ حجابْ آنان را پاک تر نگاه می‌ دارد، و بیرون رفتن زنان از خانه بدتر از این نیست که افراد غیرمطمئن را بر آنان درآوری‌، و اگر بتوانی‌ چنان کن که غیر تو را نشناسند. اموری‌ که درخور توان زنان نیست به دستشان مسپار، زیرا زن گلی‌ است ظریف نه خادم و کارپرداز. - علی بن ابی‌طالب، نامۀ ۳۱ در ادبیات نوین عامه روایتی در میان دین‌مداران وجود دارد که مُرتد یا متجاسری طی تحولی شبانه کُفر را به کناری نهاده و شبانه‌روز ذکر خداوند گفته است. یا داستان مست آواره‌‍‌ای که از کنار تکیه‌ای می‌گذرد و به ساحت آن حضرت بی‌احترامی می‌کند، امّا در نهایت چاکر امام می‌شود و حالا کفش‌های عزاداران را جفت می‌کند. یا داستان آن فاحشه‌ای که فقط عابدِ محل او را عور ندیده امّا توبه می‌کند، و حالا سفرۀ حضرت فاطمه پهن می‌کند. عمدۀ این روایات نوین به رسوبات باطنی‌گرایی و عرفان‌زدگی فلات ایران بازمی‌گردد که به نحو عجیبی با سالوس ایرانی ممزوج شده است: موجه‌سازی ظاهر ناصواب و حواله‌دادن آن به باطن که در روز مبادا بیدار خواهد شد و هنوز به ظاهر نرسیده است. یا این‌که "ظاهر انسان فریب‌دهنده است و ضمیر پاک آدمیان به چشم قابل مشاهده نیست". سالوس ذائقۀ زن‌صفتان و مردان فرومایه است. فرومایه در مقابل والامَرد خود را حقیر جلوه می‌دهد، امّا در باطن خود را آقای عالم می‌داند. با این‌ حال ظاهرسازی و آداب ظاهری یکی از روش‌ها برای عملکرد صحیح اجتماع است. همۀ ما می‌دانیم اگر پرده‌ها بیفتد و دیوارها فرو بریزد هیچ‌کس در امان نیست. اگر کسی بداند چه در اذهان ما می‌گذرد، نیت‌هایمان چیست و چه‌ها کرده‌ایم روابط اجتماعی‌مان گسسته می‌شود. «وانمود»کردن و «ظاهر»سازی بخشی از روند تمدن‌سازی است. به‌علاوه موجب رهایی ما از بند گناهان، خطاها و فشار اجتماعی نیز می‌شود. تمرین ظاهر امّا دو وجه متفاوت دارد: ظاهرسازی به سبب کتمان گُناه و تمرین کردار صواب، و دیگری ظاهرسازی به سبب غرور، شهوت و رقابت. امّا باطن فرومایگان همانند ظاهرشان از گنداب دومی سرچشمه می‌گیرد. «تربیت» آنان به عادات اجتماعی از طریق رُعب ایجاد خواهد شد. در غیاب رُعب و اقتدار، اجرای قوانین «الهی» به منظور حفظ شاکلۀ اجتماع سالم به خطر می‌افتد. باید اضافه کرد که در دوران ما «زنان» نیز به معادله افزوده شدند. زنان به دلیل «ذهنیت جمعی» و «تقلید همگانی» به سرعت در یک فضای رقابتی قرار می‌گیرند که می‌تواند به راحتی اجتماع را فاسد و زمین‌گیر کند. زنان پاک اولویت یک اجتماع مقتدر برای مقابله با خطر خارجی و تحمیل ارزش‌ها به خارج و داخل است؛ چیزی که ذهنیت چپ‌ توان درک آن را ندارد. 📜 @hepolitike

  • ◾️سیاست‌ورزی دوگانه در نظام‌های سیاسی دوحزبی، حزب چپ برای رأی‌ستانی ایده‌های رادیکال مطرح می‌کند و راست در مقابل آن می‌ایستد. طرح ایده‌های رادیکال به مرور با «گفتگو» و «عادی‌سازی» تبدیل به هنجار می‌شود. اما مادامی‌که این ایده‌ها به هنجار تبدیل می‌شوند، خاصیت رأی‌ستانی یا تحریک عوام‌الناس کمرنگ می‌شود؛ در نتیجه به سراغ ایده رادیکال بعدی می‌روند. این چرخه تا جایی ادامه پیدا می‌کند که دیوانگی، جنون و پوچی در سطح جامعه گسترش پیدا می‌کند و دیگر چیزی نمی‌ماند که بتوان به آن چنگ زد. چپِ امروز راستِ دیروز بوده است. چپ تمام آن ایده‌های رادیکال، تمام آن ضجه‌ها برای ستم‌دیدگان و تمام آن ذکر مصیبت‌ها برای سرکوب‌شدگان را در چشم‌به‌هم‌زدنی به دور می‌ریزند و سراغ «معضل» جدیدتری می‌روند؛ زیرا تغیر و تحول را اصل قرار داده‌اند. چپ جای پایی جز نفی راستِ اکنون ندارد. یعنی راستی که مانع‌ش است و هدف رفع مانع و ادامه تغیر است. به یک معنا تنها راست است که به چپ موجودیت می‌بخشد، چون دست‌کم به «اصل»ی پایبند است. البته تمام ایده‌های چپ مادامی‌که شیپور جنگ به صدا در می‌آید یا امنیت به خطر می‌افتد باد هوا می‌شوند. با آغاز جنگ اوکراین یا غزه صدای پای راست‌ها را همین حالا در اروپا می‌توان شنید. اگر اوضاع وخیم‌تر شود رهبران اقتدارگرا هم ظهور خواهند کرد تا نظم را بازگردانند و هزینه آن گزاف خواهد بود. اما کسی نمی‌گوید آن شهوت تحول‌خواهی ما را به این نقطه می‌رساند و آنگاه که بدن‌ها سوختند و شهرها فرو ریختند انگشت را به سوی اقتدارگرایی و راست «افراطی» نشانه می‌برند. حال در یک نظام سیاسی مبتنی بر امر قدسی که کتابچۀ راهنمای آن از کف دست روشن‌تر است، چپ می‌بایست هربار آن را به چالش بکشد. از آن‌جا که اتوریتۀ نظام الهیاتی فراتر از بازی قدرت است، چپ ایرانی به لحاظ سیاسی همیشه اساس نظام سیاسی را باید به چالش بکشد و تخریب این اساس، ماهیت نظام الهی-سیاسی را به‌کلی از میان می‌برد. به زبان ساده‌تر در سیستم دو حزبی زمانی‌که اصل‌های نظام الهی-سیاسی تغییرناپذیر هستند، چپ اساساً نمی‌تواند برای برنده شدن در بازی سیاسی در این چارچوب بازی کند و همواره باید کارت‌های جدیدی رو کند. چون نظام دو حزبی در یک فرآیند جدلی میان راست و چپ شکل می‌گیرد، چپ نمی‌تواند یک چالش را مرتباً تکرار کند. به عنوان نمونه بحث «گشت ارشاد» دیگر توان رأی‌ستانی یا تحریک عمومی را ندارد. در چنین موقعیتی راست یا باید به گفتار چپ نزدیک شود، یا از بازی سیاسی حذف شود. در این‌صورت مرجعیت قدسی اصل‌های نظام سیاسی نیز زیر هجمه قرار می‌گیرد و با تخریب آن پیروان حقیقی آن احساس بازندگی خواهند کرد. از طرف دیگر پافشاری بر روی اصل‌های قدسی و پذیرفتن نظام دو حزبی، چپ تبدیل به یک نیروی مخرب خواهد شد که چیزی جز نابودی آن‌چه که از تغییر جلوگیری می‌کند نمی‌خواهد. تناقض میان دموکراسی و تئوکراسی زمانی خود را نشان می‌دهد که حزب چپ کارکرد خود را در تئوکراسی از دست می‌دهد چون در یک سازۀ متناقض قرار گرفته است. تابوی «مردم‌سالاری دینی» را می‌توان یکبار برای همیشه شکست. ایران را آزادی‌خواهی مشروطه به قحطی کشاند، و دموکراسی «اسلامی» به تجزیه می‌کشاند. همانطور که در ایران از «دو تار مو اسلام را به خطر نمی‌اندازد» به مطالبۀ عمومی سقط جنین و لواط رسیده‌ایم، به همان میزان هم هستۀ سخت اقتدارگرا در لایه‌های پنهان اجتماع ساخته‌ایم که خود را در موقعیت مناسب نشان خواهند دادند. درگیر کردن مردم در سیاست و گروگان‌گرفتن تصمیمات سخت مشروط به مشارکت سیاسی از یک طرف و ماهیت وحشی چپ در برابر امر قدسی از طرف دیگر سیاست و تصمیم‌گیری را تعطیل می‌کند. چون نه چپ توان تغییر دارد و نه راست جرئت تصمیم گیری سخت، که منجر به این می‌شود اقتدارگرایی به محافظه‌کاری تدافعی تبدیل شود. برخلاف روشنفکران مسلمان اوایل انقلاب مردم قرار نیست یک روز بفهمند یا حافظه تاریخی پیدا کنند. مردم یک موجودیت طبیعی و ذاتی دارند. تاریخ و علم را عُلما و حُکما حفظ کردند. تربیت عوام برای آگاهی یک اسطورۀ مدرن است که تکرار آن به حقیقتِ آن نمی‌انجامد. افسانۀ رشد آگاهی مردم ترفندی برای دستگاه عظیم مغزشویی جهانی‌سازی است برای نابودی سرمایۀ اجتماعی اقوام و مذاهب. تکیه بر این اسطوره به دلیل تکثر قومی و موقعیت جغرافیایی ایران یک معضل بسی خطرناک‌تر است. در دهه‌های اخیر تورم بوروکراسی (عقل‌گرایی مفرط) و فاصله‌گیری از «تصمیم»‌های سخت همچون عملیات وعدۀ صادق که روح زندگی و جنگندگی را در خون یک امّت می‌دمد، ایران را به سوی فرسایش، زنانگی، مصرف‌گرایی، فرومایگی و دریوزگی سوق داده که در کاراکتر نامزد ریاست‌ جمهوری چپ‌ها به شکل یک بینوای مستمند متجسد شده است. 📜 @hepolitike

  • ◾️تکیه‌گاه پهلوانی آسیای غربی به دلیل هم‌جوشی اقوام و عقاید منشأ میان‌مایگی و التقاط بوده است. مردمانش نه نبوغ غرب و نه یکپارچگی شرق را دارا هستند. فلات ایران از این قاعده مستثنی نیست. تکیه‌گاه این منطقه بر گُردۀ پهلوانان و قهرمانانی سوار می‌شده که کاستی‌ها و ضعف‌ها را به جان می‌خریده و قوم را یکدست و سرافراز می‌کرده است. به دلیل شاخص پایین تعهد در میان مردمان این منطقه که ناشی از اجتماعات کوتاه‌مدت بوده است، بار شانه‌های پهلوانانش سنگین‌تر می‌نموده و در نتیجه اشخاص اهمیت بسیار می‌یافتند؛ زیرا تار و پود اجتماع مشخصاً با افراد یا فرد خاصی گره می‌خورد. در اذهان مردمان این منطقه پارانویای از دست دادن «پدر» و غارت منابع همیشه وجود دارد، به نحوی که امروز هم دهه‌هاست از فردای مرگ پدر هراسان است. حذف قهرمانان و پهلوانان این مرز و بوم از جانب اجانب یک استراتژی کاملاً کارآمد جهت از کار انداختن قوای ایشان است. پذیرشِ حذف مهمترین الگوهای تاریخی از سوی ایشان و به هیچ‌گرفتن آن تنها نشانِ هبوط و انحطاط است. مرگ پهلوانان این منطقه، مرگ خودشان است. 📜 @hepolitike