tgindex
ڪانال رقص شڪوهمندانہ شعر

ڪانال رقص شڪوهمندانہ شعر

Статистика
@ragsesherМузыкаперсидский

"جـز خـیـال روے او نـقـشـے نـیـایـد در نـظر هـر چـه مـا دیـدیـم و می‌بـیـنـیـم آن جـانـان مـاسـت" #حضرت_مـــولانـــا

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
61
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
510
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
109
40 постов
Вовлечённость
21,4%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 61
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
86
1/48двое суток
98
1/72трое суток
106

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • . گاهی میان خلوت جمع یا در انزوای خویش موسیقی نگاه تو را گوش می‌کنم ! وَز شوق این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز می‌کنم …! #فریدون_مشیری <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . در میان این همه آدم چشم‌های من ، تنها بہ دنبال تماشای تو می‌ڪَردند . تو ڪـہ نمی‌دانی ، حتی در خواب هم بہ دنبال یافتن رد پای تو هستم . من تمام آنچه را ڪـہ در ڪلمات نمی‌ڪَنجد ، و تمام آنچه را ڪـہ از سڪوت قلبم جاری‌ست ؛ برای تو زمزمه می‌ڪنم .. ✍️#فرحناز_آقازاده(یڪتا) <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد زنده و فرسوده ما حلقه‌زن خانه به دوش توایم چون در تو حلقه به گوش توایم بی‌طمعیم از همه سازنده‌ای جز تو نداریم نوازنده‌ای از پی توست این همه امید و بیم هم تو ببخشای و ببخش ای کریم چاره ما ساز که بی داوریم گر تو برانی به که روی آوریم این چه زبان وین چه زبان را نیست گفته و ناگفته پشیمانیست در صفتت گنگ فرو مانده‌ایم من عرف الله فرو خوانده‌ایم بر که پناهیم؟ تویی بی‌نظیر در که گریزیم؟ تویی دستگیر جز در تو قبله نخواهیم ساخت گر ننوازی تو که خواهد نواخت دست چنین پیش که دارد که ما زاری ازین بیش که دارد که ما درگذر از جرم که خواننده‌ایم چاره ما کن که پناهنده‌ایم ای شرف نام نظامی به تو خواجگی اوست غلامی به تو مناجات دوم #نظامی <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . هر کجا هستم ، باشم آسمان مال من است ... پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ،زمین مال من است .. چه اهمیت دارد؟ گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ من نمی‌دانم ،که چرا می‌گویند : اسب حیوان نجیبی‌ست ؟ کبوتر زیباست؟ وچرا درقفس هیچ کسی ، کرکس نیست؟ گل شبدر چه کم ازلاله‌ی قرمز دارد؟ چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید .. واژه ها را باید شست .. واژه باید خودِ باد واژه باید خودِ باران باشد .. چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را ، ‌خاطره را ، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید .. عشق را زیر باران باید جست .. #سهراب_سپهری <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . گُل در بر و می در کَف و معشوق به کام است سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن بی‌روی تو ای سَرو گُل‌اندام حرام است گوشم همه بر قول نی و نغمه‌ی چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردشِ جام است در مجلسِ ما عطر میامیز که ما را هر لحظه ز گیسو‌ی تو خوش‌بوی مشام است از چاشنی قند مگو هیچ و زِ شِکَّر زآن رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است تا گنج غمت در دِلِ ویرانه‌ مقیم است همواره مرا کوی خرابات مقام است از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است و ز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است؟ می‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز وآن کس که چو ما نیست در این شهر کدام است با محتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است حافظ ! منشین بی‌‌مِی و معشوق زمانی کایَّام گُل و یاسمن و عید صیام است غزل شماره‌۴۶ #حافظ_شیرازی <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . محبوبم ! من برای دیدن شما همه‌ی درها را زده‌ام عاشقی خوب است زندگی حلال کسانی که عاشق‌اند .. #محمد_صالح‌علا <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . کجا خار سر دیوار پروای خزان دارد ؟ مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد ز جوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد نه از منزل خبر دارم نه از فرسنگ آگاهی سر زنجیر مجنون مرا ریگ روان دارد شکستم قدر خود از جستن درمان ندانستم که اینجا مومیایی نیز درد استخوان دارد در آن صحرا که مرغ من ز غفلت دانه می‌چیند زمین از تار و پود دام در بر پرنیان دارد چه بی‌دردست بلبل در میان نغمه پردازان که با شغل گرفتاری دماغ گلستان دارد پناهی نیست در روی زمین خوشتر ز بی‌برگی کجا خار سر دیوار پروای خزان دارد ؟ کدامین گرم‌رو یارب ازین صحرا مسافر شد؟ که هر ریگی درین وادی عقیقی در دهان دارد به دست خود سلیمان مور را از خاک می‌گیرد که می‌گوید سبک‌روحی بزرگی را زیان دارد؟ به جرم این که چون گل خنده رو افتاده‌ام صائب به قصد جان من هر خار تیری در کمان دارد غزل شماره ۲۹۲۳ #صائب_تبریزی <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . و من اگر تصمیم بگیرم ، دیگر تو را نبینم ، باور کن ؛ اگر روی مژه‌هایم هم بنشینی تو را نخواهم دید .. #محمود_درویش <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • یار مگو که من منم من نه منم، نه من منم گر تو تویی و من منم من نه منم، نه من منم عاشق زار او منم بی دل و یار او منم یار و نگار او منم غنچه و خار او منم لاله عذار او منم چاره ی کار او منم بر سر دار او منم من نه منم، نه من منم باغ شدم ز ورد او داغ شدم ز پیش او لاف زدم ز جام او گام زدم ز گام او عشق چه گفت نام او من نه منم، نه من منم دولت شید او منم باز سپید او منم راه امید او منم من نه منم، نه من منم! #حضرت_مـــولانـــا .<⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • تو نقشی نقش‌بندان را چه دانی تو شکلی پیکری، جان را چه دانی درخت سبز داند قدر باران تو خشکی، قدر باران را چه دانی سلیمانی نکردی در ره عشق زبان جمله مرغان را چه دانی ... #حضرت_مـــولانـــا .<⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . گفت : چه زمانی همدیگر را خواهیم دید؟ گفتم : بعد از یک سال ، بعد از جنگ گفت : جنگ کی تمام خواهد شد؟ گفتم : همان وقتی که تو را ببینم ...! #محمود_درویش <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . رویای آشنا با تیشه‌ی خیال تراشیده‌ام تو را در هر بتی كه ساخته‌ام دیده‌ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده‌ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می‌دمد به باغ من از تمام گلها بوییده‌ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من ! در خوابهای كودكیم دیده‌ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده ، هم ندیده پسندیده‌ام تو را زیباپرستی دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده‌ام تو را با آنكه جز سكوت جوابم نمی‌دهی در هر سؤال از همه پرسیده‌ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچكس بجز تو نسنجیده‌ام تو را #قیصر_امین‌پور <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌ . #پونه‌مقیمی در ڪتاب تڪه‌ها نوشته بود : درونِ قلبم هیچڪَونه انرژی برای تنفر از ڪسی ندارم و قلبم جایی برای چنین آلودڪَی‌هایی ندارد .. « یا من دوستت خواهم داشت یا برایت آرزو می‌ڪنم ڪه بهبود پیدا ڪنی ... » #تڪه_هایی_از_یڪ_ڪل_منسجم <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . روزی که بر لب آید جانم در آرزویش جان را بدو سپارم تن را به خاک کویش چون از وصال آن گل دیدم که نیست رنگی آخر به صد ضرورت قانع شدم به بویش خورشید روی او را نسبت به ماه کردم زین کار نامناسب شرمنده‌ام ز رویش مسکین دل از ملامت آواره جهان شد ای باد اگر ببینی از ما سلام گویش دهقان ز جوی تاکم سیراب ساخت یارب از آب زندگانی خالی مباد جویش از جستجوی وصلش منعم مکن هلالی گیرم که هم نیابم شادم به جستجویش #هلالی_جغتایی <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . مولانا : این اندوه عمیق بالاخره کی تمام می‌شود ؟ شمس : اندوه تمام نمی‌شود! تو آن قدر وسیع می‌شوی ، که اندوه در تو گم می‌شود .. <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟ نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری #محمدعلی_بهمنی <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی تو چنان همایی ای جان که به زیر سایه تو به کف آورند زاغان همه خلعت همایی #حضرت_مـــولانـــا .<⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . هر که شعر خوبی گفت برایم بفرست ڪَفتم برایم شعر بفرست اما نه شعرهایی ڪـہ عاشقان دیڪَرت برای تو می‌ڪَویند نه شعرهایی ڪـہ عاشقان دیڪَرت در آن مرڪَ خود را بہ خاطر تو آرزو می ڪنند ... ڪَفتم برایم شعر بفرست و حالا می‌ڪَویم هر ڪـہ شعر خوبی ڪَفت برایم بفرست ؛ حتی شعرهایی ڪـہ عاشقان دیڪَرت برای تو می‌ڪَویند می‌خواهم بدانم دیڪَران ڪـہ دچار تو می‌شوند تا ڪجاے شعر پیش می‌روند تا ڪجاے عشق تا ڪجاے جاده‌اے ڪـہ من در انتهاے آن ایستاده‌ام #افشین_یداللهی <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . کوچه‌های روشن خاطره #عصرها را دوست دارم چون در گستره‌‌ے جغرافیاے چشمانش دخترے سرڪش و جسور را می‌بینم ڪـہ با طلوع هر غروب قرارهایش را با ستاره‌ها در دفترچه‌ے ڪهنه‌ے آسمان تڪرار می‌ڪند ؛ و من با دست‌هایی ڪـہ بوے باد نمناڪ را دارند ، موهاے پراڪنده‌ے افق را بہ شانه‌ے فردا می‌بندم .. #عصرها را دوست دارم چون در آینه‌ے پنجره ؛ سایه‌اے از تو هنوز از ڪوچه‌هاے روشن خاطره می‌ڪَذرد ... ✍️#فرحناز_آقازاده(یڪتا) <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

  • . #طوفان_به_پایان_می‌رسد دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان می‌رسد شاد باش این رنج بی پایان به پایان می‌رسد گرچه گاهی تندبادی شاخه‌ای را هم شکست سرو می‌ماند ولی توفان به پایان می‌رسد زندگی بر مردم آزاده‌ی بی آرزو سخت می‌گیرد ولی آسان به پایان می‌رسد ‌ داستان شمع با آتش روایت شد ولی عاقبت با دیدۂ گریان به پایان می‌رسد سیل آه خلق سد ظلم را خواهد شکست قصه تاریخ بی‌سلطان به پایان می‌رسد #فاضل_نظری <⃟❥ᬉᭂ🦋ᬉᭂᭂ❥⃟ .

ڪانال رقص شڪوهمندانہ شعر — tgindex