tgindex
روحِ شوریده

روحِ شوریده

Статистика
@rooheshorideперсидский

می‌نویسم؛ برای سایه‌ی خمیده‌ام که جلوی چراغ، به دیوار افتاده است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=5531755112

Последний пост
8 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
42
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
134
21 постов
Вовлечённость
319,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • این فیلم دومین فیلمی هست که از کیم‌ کی‌دوک میبینم. کلاً فیلم‌های این کارگردان کم‌دیالوگ‌اند ولی این فیلم نسبت به خود کیم‌ کی‌دوک هم کم‌دیالوگ محسوب میشه. جالبه که موقع دیدن 3-iron تا وسطای فیلم، حتی برام سوال نشد که چرا یک کلمه هم باهم حرف نزدن. کاملاً عادی بود برام. حتی مغزم داشت ارضا می‌شد! خلاصه معرفی این فیلم با موسیقی زیبای ناتاشا اطلس تقدیمِ شما.

  • پیشنهاد فیلم🎬

  • پیشنهاد فیلم🎬

  • روبيدن شن‌ها برای زنده ماندن يا زنده ماندن برای روبیدن شن‌ها! این دوگانگی "کوبو آبه" در رمان "چهره‌ی دیگری" هم هست. از خودم می‌پرسم زنده ماندن برای خیال کردن کلمات یا خیالی که مرا آفریده تا زنده بماند!؟

  • کوبو آبه در کتاب خود «زن در ریگ روان» می‌نویسد: «اگرچه بسیاری از اتفاقات زندگی، خارج از حیطه قدرت و خواست انسان رقم می‌خورند، اگرچه بسیاری از تلاش‌های انسان نافرجام‌اند، اما در نهایت این خود شخص است که تصمیم می‌گیرد چگونه زندگی کند.» فیلم «زن در ریگ روان» ساخته هیروشی تشیگاهارا داستان حشره‌شناسی است که در یک دهکده ساحلی دورافتاده، در ته گودال پهناوری که دیواره‌های بلند شنی دارد زندانی می‌شود؛ گودالی که تنها یک خانه در آن است و زنی بیوه و بی‌نام تنها در آن زندگی می‌کند. این فیلم که یکی از ده فیلمی است که آندری تارکوفسکی اعتقاد داشت تأثیر به‌سزایی در شکل‌گیری سینما داشته است، داستانی خطی ولی بسیار فلسفی دارد که نشان می‌دهد انسان در این دنیا دائم در حال گریز از رنج‌ها و غم‌هایی‌ست که ناخواسته گرفتار آن‌ها شده است؛ رنج‌هایی که گویی رهایی از آن امکان‌پذیر نیست و مدام در حال تکرارند و دقیقاً زمانی که احساس می‌کند از این سختی‌ها رهایی پیدا کرده، خود را در رنج دیگری می‌یابد. چنانچه در سکانسی می‌بینیم حشره‌شناس بعد از فرار از گودال، در جایی درون باتلاق گرفتار می‌شود؛ این همان مصداق از چاله به چاه افتادن است. در اینجاست که حشره‌شناس می‌فهمد بازگشت به گودال از مرگ درون باتلاق بهتر است و تقاضای کمک می‌کند. اما امید خود را از دست نمی‌دهد و دست از تلاش برنمی‌دارد تا اینکه بر حسب تصادف امکان رهایی پیدا می‌کند، اما انگیزه و هدفی که درون گودال یافته او را وابسته به این حفره می‌کند و فرار را برایش سخت‌تر از پیش کرده است و در واقع این اسارت، اسیری و اجبار و انتخاب است که به زندگی حشره‌شناس درون گودال معنا می‌دهد و این نقطه مقابل پوچ‌گرایی است. در واقع انسان در شکل‌گیری زندگی هیچ اختیاری از خود ندارد، ولی بالعکس در معنا دادن به این زندگی و جهت دادن به آن کاملاً مختار است. آفتی که ما مسئولیت آن را باید به دوش بکشیم، خواه‌ آ‌ن‌را آسان بگیریم خواه سخت.

  • پیشنهاد فیلم🎬

  • پیشنهاد فیلم🎬

  • ژان کریستف-رومن رولان جلد اول

  • без подписи

  • پیشنهاد فیلم🎬

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • پیشنهاد فیلم🎬

  • без подписи

  • без подписи