- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 137
- 1/48двое суток
- 157
- 1/72трое суток
- 169
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
[سفیان ثوری] را ديدند كه انبانى در پشت داشت و مىشد. گفتند: «كجا مىشوى؟» گفت: «به فلان ديه كه طعام ارزانتر مىدهند، آنجا مىشوم». گفتند: «چنين روا مىدارى؟» گفت: «هر جاى كه معيشت فراختر بود آنجا رويد كه آنجا دين به سلامتتر بود و دل فارغتر باشد». ➿ كيمياى سعادت(تصحیح حسین خدیو جم)، ج۱، ص ۴۶۰. # کتابخوانی
خواهان دوستی و مودّتی؟ با جملگی موجودات زمین چنین باش. اگر دوستی تو محدود به افراد مشخصی باشد، استبداد آغاز میشود. #کلمات_قصار اینجا در کنارتان هستیم👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
🪷سادگورو: وقتی شما چیزی بهمراتب بزرگتر از خودتان را تجربه میکنید، طبیعتاً در برابرش تعظیم خواهید کرد. اگر میخواهید سالک باشید، باید در تمام لحظات بیداریِ زندگیتان، حداقل هر ساعت یکبار، به چیزی تعظیم کنید. فرقی نمیکند که آن چهکسی و چهچیزی است. اصلاً آن را انتخاب نکنید. هرکسی و یا هرچیزی را که میبینید در برابرش تعظیم کنید: درخت، کوه، سگ، گربه. ببینید آیا میتوانید این را هر یکبار در دقیقه انجام دهید. وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر نمیتوانید با بدنتان تعظیم کنید. شما بهراحتی این تعظیم را در درونتان انجام میدهید. هنگامی که این شیوۀ زندگیتان شد، شما یک سالک هستید. ترجمه بخشی از کتاب Truths of Well Being
🪷سؤال: برای پیشرفت در مسیر معنوی و خوب زیستن و شاد بودن چهکاری باید انجام دهم؟ سادگورو: اول از همه، اولویتهایتان را باید تعیین کنید. به اینکه چه نوع چیزهایی میخواهید فکر نکنید؛ فقط ببینید میخواهید چگونه باشید و در آن جهت تلاش کنید. بههر حال، امور خودشان مطابق با مهارت، توانایی و شرایطی که در آن هستید، سامان مییابند. بهجای اینکه فکر کنید در چه مدل خانهای زندگی کنید یا چه نوع کاری انجام دهید، فقط بگویید «من میخواهم از لحاظ معنوی متمرکز باشم و میخواهم شاد و خوب زندگی کنم.» چیزهای دیگر خودشان حول آن سامان مییابد. شاید هر روز ۱۰ مایل (حدود ۱۶ کیلومتر) پیادهروی کنید و از آن لذت ببرید یا شاید یک BMW برانید یا شاید دوچرخهسواری کنید - این موضوع مهم نیست. مهم این است که زندگی خود را با شادی سپری کنید و از هر لحظهاش لذت ببرید. آیا این مهمترین چیز نیست؟ بقیه چیزها فقط تدارکات هستند. اما وقتی افراد در درون خود درکی از حال خوب ندارند، تنها راهشان برای خوب بودن این است که از دیگران بهتر باشند. اینکه بخواهید از کسی بهتر باشید بیماری است، نه خوشبختی. این بیماری دنیا را بهشدت گرفتار کرده است. زندگی انسان با ایدههای غلط درباره زندگی مسموم شده است. چه تعداد انسان زندگیشان را روی این سیاره هدر دادهاند فقط برای اینکه کمی بهتر از دیگری به نظر برسند! زندگی خود را برای اینکه بهتر از دیگران به نظر برسید، هدر ندهید. این هدر دادنِ وحشتناکِ زندگی است، زیرا اگر مدام به این فکر کنید که چگونه از کسی بهتر باشید، هرگز به پتانسیل کامل خود نخواهید رسید. اولویت زندگی خود را مشخص کنید و رهایش کنید. بهترین کاری را که میتوانید، انجام دهید و آنگاه آنچه باید اتفاق بیفتد، خواهد افتاد. اینجا در کنارتان هستیم:👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
معبد جان «اگر فناوری لازم را داشته باشید، میتوانید فضای ساده اطرافتان را به شور و نشاط الهی بدل سازید؛ میتوانید فقط یک تکه سنگ بردارید و آن را به یک خدا یا الاهه تبدیل کنید.» در هر مقطعی از زندگی، انسان میخواهد با منبع خلقت ارتباط برقرار کند. اگر این امکان در سراسر سیاره ایجاد نشود و برای هر فردی که به دنبال آن است، در دسترس قرار نگیرد، جامعه در فراهم آوردن رفاه واقعی انسان شکست خورده است. به دلیل همین آگاهی است که در فرهنگ هند، معابد متعددی در هر خیابان ساختهاند. منطقاً نباید فضاهای مقدس حتی چند متر هم از هم فاصله داشته باشند. زیرا هیچکس نباید در فضایی که مقدس نیست زندگی کند. برای انسان، بودن در فضایی مقدس یک موهبت است؛ زندگی او کاملاً متفاوت میشود. ممکن است بپرسید: «آیا نمیتوانم بدون معبد زندگی کنم؟» بله، میتوانید. برای کسی که میداند چگونه بدنش را به معبد تبدیل کند، رفتن به معبد چندان مهم نیست. بله، میتوانید بدن خویش را مقدس کنید. اما سؤال این است که آیا میتوانید آن را مقدس نگه دارید؟ همه مراسمهای معنوی میخواستند این جسم را همانند معبد مقدس کنند؛ و بعد ان را همینطور مقدس نگه دارند. انجام هرروزه سادانا یکی از راههای تلاش برای حفظ قداست بدن است. تبدیل انسانها به معابد زنده مزایای زیادی دارد، اما مشکل این است که انسانها باید مقدار مشخصی از زمان، انرژی، منابع و تمرکزشان را به آن اختصاص دهند؛ در غیر این صورت کار نخواهد کرد. وقتی مردم بیش از حد حواسپرت هستند، وقتی حاضر نیستند برای تبدیل خودشان به معابد زنده تلاش کنند، ساختن معابد سنگی به ضرورت تبدیل میشود. هدف اساسی ساخت معبد، برای افرادی است که در زندگیشان سادانا ندارند. هرکجا که بیشتر وقتتان را میگذرانیدـ خانه، خیابان، دفتر کار ـ آن فضا باید مقدس شود. اگر در چنین فضایی زندگی کنید، میتوانید به سادگی به جلو پیش بروید. رویای من این است که روزی تمام بشریت در فضاهای مقدس زندگی کنند. ترجمه بخشی از کتاب Three Truths of Well Being اینجا در کنارتان هستیم:👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
🪷مسیر صلح با خویشتن و جهان نیروهای عشق و شفقت و همچنین خشم و نفرت، همیشه در جهان درحال کار کردن هستند. این شبیه بازی الاکلنگ است. مسئله این است: میخواهید کدام سوی الاکلنگ سنگینتر باشد؟ اگر بهراستی در آستانه وضعیتی فاجعهبار هستیم، اهمیت بهکارگیری فرایند معنوی بیشتر میشود، چون درنهایت، این تنها چیزی است که میتواند سلامت خِرد را در جهان حفظ کند. همین که شروع میکنی به باور داشتن چیزهایی که برایت یک تجربه زنده و زیسته نیست، بهطور طبیعی وارد تعارض میشوی؛ لطفاً این موضوع را درک کن. ممکن است امروز انسانی آرام باشی، اما فردا اگر کسی واقعاً با نظام باورهایت روبهرو شود، بلند میشوی و با او میجنگی. چه فایدهای در باورو اعتقاد است؟ تنها چیزی که به دست میآید، این است که ایگو (منِ) تو احساس راحتی میکند. گفتن «نمیدانم» برای ایگو یک باخت بزرگ است. «میدانم» تنها راهیست که ایگو میتواند رشد کند. در هر موقعیتی وقتی میگویی «نمیدانم» دیگر نمیتوانی با کسی بجنگی، نمیتوانی وارد تعارض شوی. تو انسانی بسیار فروتن و شگفتانگیز میشوی. تا زمانی که نتوانی در وجود خودت صلح ایجاد کنی، هیچ راهی برای آوردن صلح به جهان وجود ندارد. علم یوگا راهیست برای نگریستن به درون. تو نمیتوانی به درون نگاه کنی اگر با چیزی همهویت شده باشی. شیوهای که فکر میکنی و احساس میکنی، مستقیما بستگی دارد به اینکه اکنون با چه چیزی همهویت شدهای. فرض کن خودت را بهعنوان شخصی در جامعه هندی تعریف کردهای. حالا وقتی اتفاقی رخ میدهد، نحوه احساسات و واکنش تو، شکل خاصی پیدا میکند. در آن لحظه، شاید در راستان منافع ملی، این واکنش چیز بدی نباشد؛ اما به جای اینکه صرفاً واکنش نشان بدهی، میتوانی با هوشمندی بیشتری عمل کنی. وقتی با چیزی همهویت میشوی، فقط به یک واکنش تبدیل میشوی. دیگر هیچ انتخابی برای نوع دیگری از اندیشیدن نداری. دیگر نمیتوانی دیدگاه طرف مقابل را ببینی. نمیتوانی منشأ واقعی مسئله را درک کنی. فقط واکنش نشان میدهی. بهتر است که از مسیر هوش و آگاهی خودت عمل کنی نه از مسیر واکنش. نخستین شرط آن این است که بتوانی امور را همانطور که هستند ببینی ـ نه از زاویه یک هویت. به محض اینکه از دل یک هویت به چیزی نگاه میکنی، دربارهاش پیشداوری کردهای. مدیتیشن راهیاست برای رها شدن از هویت و تجربه صلح واقعی. دستکم وقتی مینشینی و مدیتینش انجام میدهی، هیچچیز دیگری وجود ندارد. تنها «بودن» هست، نه چیز دیگر. صلح یعنی هیچبودن. صلح چیزی نیست که آن را خلق کنی؛ چیزی نیست که اتفاق بیفتد. صلح چیزیست که همیشه هست. آنچه در سطح رخ میدهد، آشفتگیست. این درست مثل اقیانوس است: در سطح اقیانوس طوفان هست، اما در عمقش آرامش کاملی حکمفرماست. فقط اگر با آن کیفیت درونی هماهنگ شوی، صلح واقعی را درک خواهی کرد. اینجا در کنارتان هستیم:👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
🪷 آموختنِ ذن از یک سگ استاد ذن و شاگردانش برای غسل به رودخانه رفتند. پس از غسل کردن، استاد از آب بیرون آمد و همه شاگردانش گرد او جمع شدند. شاگردی از او پرسید: «استاد عزیز، برای رسیدن به حقیقت چه باید کرد؟» استاد گفت: «از آن سگ بیاموز» و به سگی اشاره کرد…
🪷 آموختنِ ذن از یک سگ استاد ذن و شاگردانش برای غسل به رودخانه رفتند. پس از غسل کردن، استاد از آب بیرون آمد و همه شاگردانش گرد او جمع شدند. شاگردی از او پرسید: «استاد عزیز، برای رسیدن به حقیقت چه باید کرد؟» استاد گفت: «از آن سگ بیاموز» و به سگی اشاره کرد که در همان نزدیکی راه میرفت. شاگرد از اینکه استاد به پرسش او بیتوجهی کرده، ناامید و خشمگین شد. سپس پرسید: «استاد، از یک سگ چه چیزی میتوانم بیاموزم؟» استاد لحظاتی بیآنکه چیزی بگوید، به راه رفتن ادامه داد. شاگرد اصرار کرد: «نمیخواهم از آن سگ بیاموزم، لطفا پاسخ سؤالم را بدهد، استاد.» استاد دوباره به سگ دیگری اشاره کرد که در خیابان بازی میکرد و گفت: «پس، از این سگ بیاموز.» شاگرد گفت: «استاد، شما مرا به تمسخر گرفتهاید. از یک سگ چهچیزی میتوانم بیاموزم؟ تمام کار او خوردن و خوابیدن و تولیدمثل است. من برای رهایی از این امور در پیتان آمدهام.» استاد درحالی که وارد کلبهاش میشد، گفت: «تو هم بخور و بخواب.» شاگرد از تعجب خشکش زد.
سالها است که دیگر هیاهوی تقویمها مرا زیر و زِبَر نمیکند. مرا با غمها و شادیهای تقویمی چه کار؟! اینها اغلب عاریتیاند و من سودای یک زندگی اصیل در سَر میپرورم. غمها و شادیهای این روزهای من، اغلب با غمها و شادیهای تقویمی ناهماهنگاند و از این رو، تبریکها و تسلیتهای دیگران که در بسیاری از موارد یخ از آنها فرو میبارد، عموماً برایم کماهمیت و بیمعنا است. اما در میان هیاهوی تقویمها، آغاز بهار، داستان و ماجرای دیگری دارد. بهار، رستاخیز دوبارۀ خویشان و عزیزان من است. زمین مادرم، آسمان پدرم و درختان و گیاهان خواهران و برادرانم همگی در این ایام، حال و هوای دیگری دارند و مرا به شادی و پایکوبی خانوادگی فرامیخوانند. آغاز بهار، هر سال بشارت یک گشایش درونی را در برابرم به تصویر میکشد. بهار، خندۀ شیرین و امیدوارانۀ خداوند به سرانجام تکتک ما است. آغاز بهار را در تقویم یک زندگی اصیل، به هیچ رو نمیتوان نادیده انگاشت. بسیار خرسندم از اینکه میبینم تقویم ما ایرانیان مسلمان از کنار رستاخیز بزرگ طبیعت، به سادگی عبور نکرده و آن را مبنای سال جدید قرار داده است.
🪷 ۸ مارس، روز جهانی زن، بر همه زنان سرزمینم مبارک باد. روزتان یادآور شکوهِ ایستادگیتان در برابر ناملایمات روزگار است. درود بر شما که از رنجها، گنجها ساختید. جملگیمان در ژرفای نهان، در بطن قرارگاه مادر خویش، زِهدان، این قرارگاه مقدس، شکل میگیریم و رهسپار میشویم بهسوی خانهی گور. و اندرین میان، لحظاتی که زندگیاش مینامیم، مملو از احتمال و چالشاند: یکی فرزانه گردد، یکی ساحر، یکی ظالم. هر چه که باشی، بیاموز که سر تعظیم فرود آوری در برابر آن زِهدانِ آفرینش، نه تنها زِهدان مادر خویش، که زهدان هر زنی که میتوانست [مادرت] باشد. بس شکوه و افتخار که نصیب گورهای آدمیانِ ناشناس شده، لیک زهدان، که سرچشمهی حیات است، به واژهای خوار بدل گشته. بگو، ما را برای زندگی آفریدهاند یا که مرگ؟ ...سادگورو اینجا در کنارتان هستیم:👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
شاید ارتباط چندانی بین ویدئو و متن نباشد، اما هر دو حالخوبکن هستند، شاید ویدئو دوچندان... ......................................... 🪷سادگورو: دنیا محدود است. این سیاره منابع محدودی دارد. اگر هر فردی به دنبال این باشد که تا میتواند انباشته کند، تنها چیزی…
شاید ارتباط چندانی بین ویدئو و متن نباشد، اما هر دو حالخوبکن هستند، شاید ویدئو دوچندان... ......................................... 🪷سادگورو: دنیا محدود است. این سیاره منابع محدودی دارد. اگر هر فردی به دنبال این باشد که تا میتواند انباشته کند، تنها چیزی که رخ میدهد ستیز و درگیری است، رنج و درد است. مگر اینکه هر فرد در درون خود، بگوید: «بسیار خب، حد من همین است و فراتر از آن نخواهم رفت. باقی توانم را برای بهروزی دیگران به کار میگیرم.» اگر این نگرش در انسان پدید نیاید، برای خود و برای جهان فاجعه و مصیبت است. فاجعه در این سیاره به زلزله و فوران آتشفشان یا سونامی نیست؛ فاجعۀ واقعی جهل انسان است و تنها راهحل این فاجعه روشنگری است و هیچ راهحل دیگری وجود ندارد. ادامه👇🏻👇🏻👇🏻
без подписи
🪷میخواهید خوب زندگی کنید؟ سادگورو: جایی در ذهن شما این باور وجود دارد که اگر شاد و آرام باشید، زندگی متوقف میشود. برای اکثر مردم، معنویت فقط زمانی وارد زندگیشان میشوند که زندگی آنها را تحت فشار قرار داده باشد. آنها فکر میکنند وقتی همهچیز خوب است، هوش و درک کافی برای عمیق شدن در زندگی وجود ندارد. حتما باید چیزی در زندگی آنها اشتباه باشد تا شروع به جستوجو کنند. اما وقتی چیزی در زندگیتان اشتباه پیش میرود، چندان نمیتوانید بهراستی به زندگی بنگرید. وقتی شاد هستید، وقتی همهچیز در زندگیتان درست است، زمانی است که باید به زندگیتان نگاه کنید. آیا قرار است بعد از تصادف، رانندگی یاد بگیرید؟ شاید از تصادف جان سالم به در نبرید، آنوقت چه؟! وقتی در زندگی تصادفی رخ میدهد، همهچیز از هم میپاشد و دیگر امکان نگاه کردن وجود ندارد. اگر ذرهای هوش و ذکاوت دارید، باید زمانی که همهچیز خوب است، به زندگی عمیق نگاه کنید. بودا یک شاهزاده بود. او باید فرد حساس و باهوشی بوده باشد که در یک زندگی شاد و بیغم، با دیدن یک فرد بیمار، یک پیر و یک جسد، بلافاصله به زندگی نگاه کرد و گفت: «زندگی به اینجا ختم میشود؟! پس همه این کارها برای چیست؟» بهتر است شما همین حالا به این موضوع نگاه کنید: «همه این کارها برای چیست؟» وگرنه زندگی روزی شما را درهم میشکند. بهتر است با نگاه کردن به زندگی در هنگام شادمانی، خودتان را مجهز کنید تا زندگی و مرگتان را به زیبایی مدیریت کنید. آیا مهم نیست که خوب زندگی کنید و خوب بمیرید؟ اگر میخواهید خوب زندگی کنید باید شاد باشید. ترجمه بخشی از کتاب Greed Is God اینجا در کنارتان هستیم:👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
🪷از فکر کردن به زندگی دست بکش؛ زندگی کن کسی گفت: «من فکر میکنم، پس هستم.» آیا این بهراستی درست است؟ تو فقط به خاطر وجودت میتوانی فکر کنی، اینطور نیست؟ حتی بدون این افکار احمقانه، شما وجود خواهید داشت. چه فکری؟! فقط یک مشت مزخرفات جمع کردهاید و آن را فکر مینامید. آیا میتوانید به چیزی غیر از آنچه به ذهنتان رسیده، فکر کنید؟ تنها کاری که شما انجام میدهید انتقال دادههای قدیمی است. این کار آنقدر مهم است که جرأت میکنید بگویید: «من فکر میکنم، پس هستم.» و این به سبک زندگی جهانی بدل شده است. اگر بخواهید میتوانید انتخاب کنید که باشید، ولی فکر نکنید. زیباترین لحظات زندگیتان ـ لحظات خوشی، شادمانی، آرامش مطلق ـ زمانی است که به هیچچیز فکر نمیکنید و فقط زندگی میکنید. آیا میخواهید موجودی زنده باشید یا موجودی متفکر؟ در حال حاضر، نود درصد مواقع شما فقط به زندگی فکر میکنید و زندگی نمیکنید. اگر بخواهید ابعاد تجربی زندگی را بشناسید، هرگز با اندیشههای کوچک آن را نخواهید شناخت. مهم نیست چقدر خوب میتوانید فکر کنید، فکر انسان باز هم کوچک است. حتی اگر مغز انیشتین را داشتید، باز هم کوچک بودید، زیرا فکر نمیتواند بزرگتر از زندگی باشد. اگر میخواهید زندگی را در بینهایتش بشناسید، به چیزی بیشتر از افکارتان، چیزی بیشتر از منطقتان، چیزی بیشتر از عقلتان نیاز دارید. این بستگی به انتخاب شما دارد: یا یاد میگیرید با آفرینش زندگی کنید، یا آفرینش مزخرف خودتان را در ذهن ایجاد میکنید. کدام گزینه را میخواهید؟ در حال حاضر اکثر مردم در افکارشان زندگی میکنند، بنابراین آنها در ناامنی هستند، زیرا هر لحظه ممکن است این فکر فرو بریزد. در فضای کیهانی، اگر از منظر بالا به خود نگاه کنید، کمتر از یک ذره غبار نیستید، اما فکر میکنید تفکر شما ـ که کمتر از یک ذره است ـ باید ماهیت این هستی را تعیین کند. فکر من و شما اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است عظمت وجود است. #ترجمه اینجا در کنارتان هستیم:👇🏻 🪷sadguru/سادگورو🪷
«یار دعوی میکند گر عاشقی دیوانه شو سرد باشد عاقلی در حلقه دیوانگان» (مولانا) 🪷دیوانه شو سادگورو: ما بهجای یافتن روشهای آسان بهمنظور از میان بردن موانع، «معنویت» را آنچنان با انواع اعتقادات و اخلاقیات پیچیده کردهایم که برای هیچکس ممکن نیست چنین زندگیای داشته باشد. آنچه فقط یک فرایند ساده و راحت است، متأسفانه به معمایی وحشتناک بدل شده که هیچکس نمیتواند آن را بفهمد. در حال حاضر مردم دربارۀ اینکه چگونه خداوند را خوشحال کنند صحبت میکنند. همه میگویند: «اگر این کار را انجام دهم، خدا خوشحال میشود.» اما اگر بهراستی به خاطر ناراحتی او تمام دنیا در رنج است، باید از دست او خلاص شویم! اینطور نیست. (سادگورو میخندد.) مردم میدانند که چطور خداوند را خوشحال کنند. آنها همهچیز را دربارۀ خداوند میدانند، اما ذرهای دربارۀ خودشان نمیدانند. این روش فریبنده انجام امور، بیدلیل همهچیز را بهمعما بدل کرده است. حتی چهبسا این معما پیچیده هم نیست، چون اگر پیچیده بود از حل کردن آن لذّت میبردیم. این معما بیشتر احمقانه است. میگویند وقتی منصور حلاج از هند برگشت، مردم فکر میکردند که او دیوانه شده است. آخرین ضربه و تیر خلاصش این بود که گفت: «من خدا هستم.» وقتی این جمله را گفت، اتهامات زیادی به او زدند. اما برای او کافی نبود. به مکه رفت و آنجا مردم را دید که دور کعبه میچرخند، گفت: «چرا این همه عجله؟ چرا همه دور این سنگ میچرخند؟» و یک کعبه دیگر ساخت. او به مردم گفت: «چرا همه باید دور یک سنگ بچرخید؟ خب، شلوغ میشود. بیایید دور این یکی هم بچرخید.» قوزبالاقوز شد. او را شکنجه کردند و در ملأ عام به دار کشیدند. برخی میگویند که زندهزنده پوستش را کندند و دست، پا و سرش را بریدند. روایت است که خلیفۀ وقت دستور داد هرکس از کنار او رد میشود سنگی به سویش پرتاب کند. وقتی دوستش، شبلی، از کنارش رد میشد مجبور شد چیزی پرتاب کند اما نمیخواست سنگ بردارد. گِلی برداشت و به سویش پرتاب کرد. آنگاه منصور به سخن آمد که «از همۀ آن سنگها آسیبی ندیدم زیرا آنها را افراد نادان به سویم پرتاب کردند. اما تو این گِل را به سویم انداختی و مرا آزردی زیرا با اینکه سخنم را درست میدانی، اما به سویم گِل پرتاب میکنی.» در مسیر معنوی اگر جنون و دیوانگی رخ ندهد، هیچ چیزی رخ نخواهد داد. معمولاً ما کسی را که با روشی متفاوت زندگی میکند، دیوانه مینامیم. دیوانگی زمانی اتفاق میافتد که کسی چیری را که شما نمیتوانید درهم شکنید، درهم میشکند. تا وقتی شما فکر میکنید، دیوانه نیستید. اگر فکر از میان رفت، دیوانه میشوید. اگر از میان نرفت، هرگز لحظههای خلسه را نخواهید شناخت، هرگز لحظههای عشق را نخواهید شناخت، هرگز لحظات آرامش مطلق را نخواهید شناخت. اگر این بخش از ذهن شما (فکر کردن) از میان نرود، مدیتیشن، عشق، رقص، موسیقی را نمیشناسد. شما چیزی از زندگی نمیفهمید و فقط جسم و ذهن را میشناسید. اگر قرار است چیزی فراتر از این اتفاق بیفتد، باید تفکر منطقی از میان ببرید. معمولاً آنچه ما بهعنوان جنون میشناسیم، دیوانگیای نیست که من دربارۀ آن صحبت میکنم. جنون دیوانگان به خاطر از بین رفتن منطق نیست، بلکه بهخاطر منطق غیرمعقول آنهاست. اما کسی که از ذهن خود بیرون بیاید، کاملاً عاقل خواهد بود. او همچون منصور، یا عیسی یا کسی خواهد شد که فراتر از درک دیگران است. شاید دیگران او را دیوانه خطاب کنند، اما آنها تنها افرادِ عاقلی هستند که روی سیاره زمین وجود دارند. #ترجمه اینجا در کنارتان هستیم👇🏻 🪷sadhguru/سادگورو🪷
🪷باورنکردنی است که میتوانید با چشمان بسته هرچیزی را که میخواهید، دریابید. با تحقیقات علمی و با کشف چیزهای بیشتر، همهچیز بهجای آنکه واضحتر شود، پیچیدهتر شد. اگر به شناخت زندگی علاقهمند هستید، این راه شناخت زندگی نیست. اما درحال حاضر، علم به گونهای درحال پیشرفت است که گویی همهچیز در اینجا هست تا ما بتوانیم از آنها استفاده کنیم. ما یاد گرفتهایم از همهچیز استفاده کنیم؛ از بزرگترین چیزها مانند سیاره تا یک اتم یا حتی یک حیوان تک سلولی. هرچه بیشتر از زندگی بهمنظور رفاه خود استفاده کنید، خواهید دید که رفاه تنها چیزی است که اتفاق نخواهد افتاد. چند نسل پیش مردم از نظر جسمی بهتر از امروز بودند. از نظر فیزیکی ما امروز در ضعیفترین حالت هستیم. تعداد ما در حال افزایش است زیرا به دلیل واکسیناسیون، وجود بیمارستانها و مراقبتهای پزشکی (علم) همه ما زنده میمانیم و طبیعت نمیتواند دست به انتخاب بزند. اما هرگز مردان و زنان بهاندازه امروز ضعیف نبودهاند. دو نسل پیش مردم قوی بودند زیرا مجبور بودند روزانه فعالیت بدنی زیادی داشته باشند. اما امروز اینطور نیست و انسانها بهشدّت ضعیف شدهاند. ازاینرو، ما نه سلامتی به دست آوردهایم و نه رفاه، نه به آرامش رسیدهایم و نه به شادمانی. فقط یک میلیون کار با این دنیا انجام دادهایم. ما کارهایی را انجام دادهایم که هیچ کس تصورش را هم نمیکند، اما نمیتوانیم یک کار مهم برای خودمان انجام دهیم. مهم نیست چقدر در بیرون کاوش میکنید، نه دنیا را خواهید شناخت و نه خودتان را. اگر به درون رجوع کنید نه تنها میتوانید خود را بشناسید، بلکه میتوانید خود را آزاد کنید، حتی میتوانید هستی را آنگونه که هست بشناسید. هرآنچه در درون شما است مرزهای تجربهتان از «شما» است، هرآنچه بیرون از شما است مرزهای تجربهتان از«کس دیگر» «چیز دیگر» است. بدن نردبانی به سوی خداوند است. بدن همان خودِ الهی است، اگر بدانید که با آن چه کاری انجام دهید. من نمیتوانم به تشنگانی که نزدم میآیند آب دهم، بلکه باید در دهان آنها نمک بریزم چون اگر بهراستی تشنه بشوید، درمییابید. مشکل این است که شما بهقدر بسنده تشنه نیستید. از همان ابتدا به شما گفتهام که وقتی اینجا میآیید و مینشینید، مزخرفات معنوی را فراموش کنید، روشنگری خود را فراموش کنید. فقط همینجا بنشینید همانطور که در سینما مینشینید. شما در سینما فقط مینشینید و وقتی تصویر هیجانانگیزی میبینید شروع به پریدن میکنید، چون از خودتان دست کشیدهاید و فقط نشستهاید و از آنچه میبینید لذت میبرید. این بهترین راه درک چیزها است. ترجمه بخشی از کتاب: Of Mystics and Mistakes اینجا در کنارتان هستیم👇🏻 🪷sadhguru/سادگورو🪷
🪷تنهایی را تحمل نکنید! اینجا در کنارتان هستیم👇🏻 🪷sadhguru/سادگورو🪷
چندبار برایتان پیش آمده که از حیوانی فلسفه بیاموزید؟ آیا حیوانی بر شخصیت و تفکر فلسفیتان و نگرشتان درباب مسائلی چون عشق، خوشبختی، طبیعت و مرگ تأثیر گذاشته است؟ کتاب فیلسوف و گرگ، درسهایی از حیات وحش درباره عشق، مرگ و خوشبختی را میتوانید با ترجمه بسیار روان و بدون دخل و تصرف شهاب الدین عباسی از نشر خزه بخوانید. بخشی از کتاب: عدهای فکر میکنند استفاده از زبان است که بهطور قطع ما را از حیوانات گنگ و زبانبسته جدا میکند. بعضیها هم میگویند ما یگانهایم چون فقط ما صاحب ارادهی آزاد یا اختیار هستیم و اهل عملیم. بعضیها عقیده دارند منحصر به فرد بودن ما در این است که فقط ما قادریم عشق بورزیم. بعضیها میگویند تنها ما این توانایی را داریم که ماهیت و مبانی خوشبختی حقیقی را بفهمیم... من به هیچ یک از این داستانها معتقد نیستم... بعضی از کارهایی را که فکر میکنیم میتوانیم انجام بدهیم، موجودات دیگر هم انجام میدهند... اما در مورد بقیه چیزها، خُب، این بیشتر تفاوتی از حیث درجه است تا نوع و کیفیت. یگانگی ما در این چیزها نیست، بلکه در این است که ما این داستانها را میگوییم، و مهمتر اینکه ما عملاً میتوانیم به خود بقبولانیم که آنها را باور کنیم. اگر میخواستم در یک جمله انسانها را تعریف کنم، این میشد: انسانها حیواناتی هستند که داستانهایی را که درباره خودشان میگویند، باور میکنند. انسانها حیواناتی زودباور هستند. #کتاب_خوانی
🪷مستند بیداری ذهن انجمن آنلاین جهان را بیدار کن هر چند سال یکبار مستند عمیقی در جهت بیداری بشریت نسبت به ماهیت حقیقیشان ارائه میکند. این انجمن چندی پیش، مستند جدیدی با عنوان بیداری ذهن عرضه کرد که تماشای آن را به امید بیداری، به همراهان جان، پیشنهاد میکنم.