پانتهآ صفائی
Статистика- Последний пост
- 16 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
☘☘☘ ... عمری به دشتهای تو اندیشه کردهاند تا خاک را معطّر آویشه کردهاند صدها هزار باز سپید و همای سرخ پاس سپهر سبز تو را پیشه کردهاند ای سرزمین سرخ که خون تو را مدام دلّالها مکیده و در شیشه کرده اند! مهد هنر تویی و فروشندگان تو را دائم اسیر ذائقهٔ گیشه کردهاند در زخمهای خاک اساطیریت اگر زهزادهای هرزهعلف ریشه کردهاند، گیسوی بیدهای تو را بادها اگر تسلیم کجزبانی هر تیشه کردهاند، صدها هزار شیر جوان، جان و جرگه را قربان یک بَدست از این بیشه کردهاند صبحت بلند باد! که خفاشهای پیر همواره از درخششت اندیشه کردهاند صبحت بلند باد و بلند آسمان تو! دستش بریده باد، شب، از آستان تو! ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ... ...
☘☘☘ ... یک ماه بعد... سیل نیامد وبا نشد یک قلوه سنگ روی زمین جابجا نشد من ماندهام... که تاب نشستن ندارم و مادر... که دیگر از سر قبر تو پا نشد... در شهر هیچ قامت سروی نماند که در زیر بار داغ جوانی دو تا نشد یک ماه رفت و آن مِهِ خونین فرونشست یک لحظه بغض پر گِرهِ شهر وا نشد از حلقه حلقه حلقهٔ زنجیرباف پیر تا شهر زیر و رو نشد، آری، رها نشد این خانه داغ چند جوان آتشش نزد! این مملکت چقدر که صاحبعزا نشد! برف آمد و سیاههٔ خون را سفید کرد رویی به قدر روی زمستان سیا نشد ... با لحظهٔ عزیز رهایی از این قفس خود را به مرگ هر که نزد، آشنا نشد ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ... ...
☘☘☘ ... هر چند به قول استاد بهمن رافعی این روزها "دگر حوصلهای نیست" این غزل را به احترام دو دوست عزیزی که دنبال متن کاملش میگشتند ارسال میکنم. به امید روزهای بهتر... باد هوهو می کند موسقی پاییز را یا نکیسا می نوازد مردن شبدیز را؟ تلخ یا شیرین؛ خبرهایی که پشت پرده است، سخت می لرزاند امشب شانه ی پرویز را سخت می لرزد دلت اما نه آن طوری که من در خودم بیدار کردم هول رستاخیز را دفن کردی در هوس هایت مرا؛ انگار در زیر یک خروار گندم، ارزنی ناچیز را من ولی هرگز فراموشت نخواهم کرد مرد! برده از خاطر مگر چین، لشکر چنگیز را؟ در خیابان های کاشان، شعر می رقصم تو را مثل مولانا که روح شمس در تبریز را هیچ کس بعد از تو هرگز حل نخواهد کرد - من - این به قول تو معمای شگفت انگیز را * شک ندارم دست سعدی در گلستان کاشته ست لوبیاهای همین اندوه سحر آمیز را! خوش به حال آهوها - ۱۳۸۶ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ... ...
🥀🥀🥀 ... نشستهام به تماشای شعلهور شدنت فدای سوختنت خاک من! فدای تنت! فدای این همه بغضی که در گلو داری! فدای این همه داغ نشسته بر بدنت! هزار باغ گل از صدهزار جای جهان فدای خندهٔ یک غنچه گوشهٔ چمنت! چطور چشم به چشمت بدوزم؟ ای همه اشک! که بستهای لب و در خون نشسته پیرهنت غمت به جانم و دردت به سینهام، مادر! سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت حصار دامنههای تو، استخوانهایم! که باد دست نیازد به دشت یا دمنت ... طمع مدار که بالا بگیرمت، ای سر! اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت ... ... 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ... ...
☘☘☘ ... ... بیدار شد آتشفشان، شب را چراغان کرد سیل مذابی کوه را بلعید و ویران کرد سیلی گدازان بود خون، عالم در او حل شد آهی که نوح از سینه بیرون داد، طوفان کرد چک چک چکید و سنگ خارا را فروپاشید کاری که خنجرها نکردند آب باران کرد با سروهای کاشمر عبّاسیان کردند- کاری که با سرو جوان من، زمستان کرد گفتم که این شاخ، آشیان مرغ آمین است اما تبر زد، مرغ را از شاخه پرّان کرد من زخم میپوشیدم از نامحرمان، اما او بیحیا پیش آمد و شمشیر، عریان کرد گفتیم و نشنیدند و کردند آنچه را کردند یک روز میفهمند و... دیگر هیچ نتوان کرد! ... ... ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ... ...
🥀🥀🥀 ... ... پی تو سر هشته ام به صحرا سپهر بابا کجایی آیا؟ کجای خشکی؟ کجای دریا؟ سپهر بابا کجایی آیا؟ کجای این خاک خفته در خون؟ کجای کوه و کجای هامون؟ کجای این سرزمین تنها؟ سپهر بابا! کجایی آیا؟ کجا بگردم پی جوانم؟ کجا؟ که میسوزد استخوانم کجایی آه ای نهال رعنا؟ سپهر بابا کجایی آیا؟ قرار شد من به شب بتازم، برایت این خانه را بسازم که شاد باشد دل تو فردا، سپهر بابا! کجایی آیا؟ گناه من بود که چشم بستم که بغض را در گلو شکستم که صبر کردم عذابها را... سپهر بابا! کجایی آیا؟ چه کربلایی! چه کربلایی! چه سینهها و چه نیزههایی! میان سرهای رفته بالا سپهر بابا! کجایی آیا؟ 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ... ...
🥀🥀🥀 ... ... پوشیده در شولایی از ابریشم و اندوه نستوه بیرون زد زنی مشعلبهدست از کوه با شانههایش: برفگیر زاگرس در مه با گیسوانش: امتداد حسرتی انبوه تا قلّه مثل دیوبادی مست میرقصید انگشتهایش غرق خون و صورتش مجروح پای برهنه، سنگلاخ کوه، رارا، زن در باد رقص سوگوار شاخههای بن در پیشگاه آسمان، گل با دهانی سرخ آویخته بر چوبدستی سبز پیراهن از ابرها دادِ که را میخواهد این رارا؟ نامِ که پیچیده است در نتهای این شیون؟! این زن که بیرون آمده است از سنگ آیا کیست؟ بر گردهگاهِ کوه این شاهین تنها کیست؟ اینجا که با یک قطره شمع ماه میمیرد- این مشعل افروخته در قعر دریا کیست؟ این زن عزادار کدام اندوه بیمرگ است؟ آن کس که در جانش به پا کردهاست رارا کیست؟ از قلّه چشمان عروس کوه بر جاده است این وایوایِ ممتد آیا زوزهٔ باد است؟ یعنی درختانی جوان را شاخه میبرّند؟ یا باز "سرو کاشمر" از پای افتاده است؟! اسبی که دارد بیسوار از دور میآید "رخش" است یا "شبدیز" یا "شبرنگ بهزاد" است؟ ای شاهبانوی درخت و صخره و مهتاب! ای سرزمین-زن! کوه-مادر! ماهبانو-آب! "رخش" است یا "شبدیز" یا "شبرنگ بهزاد" است اسبی که میآید به این سو غرق خون، بیتاب؟ لب باز کن بانوی صبر و سوگ و رارا، باز این رقص در سوگ سیاووش است یا سهراب؟... رارا: رقص سوگ 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ...
بیایید بنشینیم با هم یک دل سیر گریه کنیم. بیش از این نمیدانم چه بگویم. چطور تکههای یک فرهنگ، یک تمدن، یک سرزمین را، چون کوههای یخی پراکنده در گوشه گوشهٔ دنیا تحلیل می برند و آب میکنند و ککشان نمیگزد؟... همین یک خجالتمان تا ابد بس، که بهرام بیضایی در غربت مرد! که بهرام بیضایی با مهر بزرگ ایران در دل، و آرزوی بزرگ ایران در سر، در جایی دور از ایران مرد... دیگر نمیدانم چه بگویم. بیایید بنشینیم با هم یک دل سیر گریه کنیم.
جهان ساعت به ساعت چنتهاش خالیتر از قبل است زمان هر روز بیش از پیش از حرکت پشیمان است...
از تار و پود یخزدهٔ دامنم گذشت... #رارا- ۱۳۹۸
| هفتم مُرداد | پنجاه سال کِشـتی ای مــرد اوسـتاد پنجاه سال باش که از کِشته بِدرَوی¹ ▨ زادروز استاد نوریان و پنجاهمین سال تدریس ایشان در دانشگاه خجسته باد!🌹 ـــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. از سرودهٔ دکتر مهدی حمیدی شیرازی در ستایشِ استاد مجتبی مینوی @dr_mehdi_nourian
... اي شب به شب شال بلند مشكيت بر سر! هر روز هي حال پريشانت پريشانتر! امسال هم داغ عزيزي سينه ات را سوخت از پا نيندازد تو را اين داغها!... مادر! از پا نيفتي سرزمين آتش! اي ميهن! باقي بمان -حتي ا گر در زير خاكستر! باقي بمان مثل نهنگي با هزاران زخم اي گرده ات ميعادگاه نيزه و خنجر! فرمانرواي سرزمين كوسه ماهي ها! اي پادشاه تاجي از خارت به روي سر! حواريونت را مسيح من! تحمل كن طاقت بياور روزها را تا شب آخر... باقي بمان، ما كودكانت تا قيامت هم از آب و گل بيرون نمي آييم اي مادر! دفتین ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ...
Voice message
#پانتهآ_صفایی #رارا @agartonabashi
видео или голосовое, без подписи
ترجیعبند سعدی- بند اول ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ...
☘☘☘ ... در آستانهٔ نوروز، با هزار آه و هزار آرزو... ...که روزهای پر از شهد و نوشخند بیاید که گریه بگذرد و خون تازه بند بیاید که طی شود شب این روزگار تلختر از زهر و صبح با شکر سرخ و سفره قند بیاید اقاقیا به سر حوض خانه عطر بسابد و باز بوی گل یاس از خَرَند بیاید که باز چارقد گلگلی بپوشد و نوروز به باغ با گل مینا و شاپسند بیاید که بگذریم از این درّهٔ گراز و شب جغد و آن غزال ز کف رفته در کمند بیاید هزار اسب کهر در هزار مویرگ دشت هنوز چشم به راهند آن سمند بیاید خدا کند که هم امسال آن شبی که خدایان- جنازهٔ غم از این شهر میبرند، بیاید!- که گریه بگذرد و خون تازه بند بیاید که روزهای پر از شهد و نوشخند بیاید... ٭در شهر من به حیاط، خَرَند هم میگویند. ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ ... ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip ...
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
... ... به خون آغشته گیسوی زنی در دست بادم من در این شب، این جذامِ جنّ و جادو، شهرزادم من هزار و یک شبِ آهستگی، افسانهٔ صبرم دوام آوردن امیدواران را نمادم من بیابان تا بیابان بارگاه غولِ اندوه است در این بیمنزلی، باروی شادی را سوادم من قلم شد دستهایم، سوخت مغز استخوانم، تا- در انگشتان از خون سرخ آزادی مدادم من خدایی را بغیر از "زندگی" ایمان نیاوردم ببین: در ازدحام "مرگ بر"ها، "زندهباد"م من! ... تو هم، چون هر گناه دیگری، روزی به آغوشم پشیمان بازمیگردی، که فردای معادم من! ... کانال شعرهای پانتهآ صفائی @safaeip . .