tgindex
سجاد سامانی

سجاد سامانی

Статистика
@sajjadsamaniКнигиперсидский

2378 غزل های سجاد سامانی http://Instagram.com/Sajjad_samani http://Twitter.com/Sajjadsamani

Последний пост
4 июн.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
7 052
+15 за 5 дн.
Сутки
+6
+0,09%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
11,4 тыс
20 постов
Вовлечённость
161,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 4 июн.4 41218946

    حیدر که شاه عالم و عالم غلام او من هم غلام عام غلامان عام او حیدر که از کلیم خدا خوش‌سخن‌تر است صدها سخنورند اسیر کلام او حیدر که نیست با احدی قابل قیاس والاتر از تصور عالم مقام او حیدر که نام او‌ گره از کار ما گشود نام خداست زمزمه‌ی صبح و شام او از هوش برده شیردلان را شهامتش پیوند خورده نام عدالت به نام او آن کس که احترام به دربار او کند هربار واجب است مرا احترام او وان کس که دشمن است علی را بدون شک خونش حلال باد و‌ محبت حرام او ما آهوانه آمده تا صید او شویم خوشبخت آهویی که بیفتد به دام او صدها سلام ما به حضور مبارکش ای کاش بشنویم جواب سلام او سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 2 июн.9 84091204

    آهندل خودشیفته‌ی کافر مغرور دور است که یادی کند از عاشق مهجور ... می‌گفت: در این شهر، که دلباخته‌ام نیست؟ آنقدر که محبوبم و آنقدر که مشهور گفتم که تو منظور من از اینهمه شعری مغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟! من شاعر دوران کهن بودم و آن مست آمد به مزار من و برخاستم از گور بار دگرش دیدم و در نامه نوشتم: نزدیک رقیبانی و می‌بوسمت از‌ دور ... بر عاشق دل‌نازک خود رحم نکردی آهندل خودشیفته‌ی کافر مغرور! #سجاد_سامانی اجرای علی بخشی عزیز @sajjadsamani

  • 23 дек.7 685147111

    وعده‌ی دیدار ...‌ ‌ آمد به مزار من و خشنودترین بود پس وعده‌ی دیدار که می‌گفت، همین بود ... ‌ از دشت گذر کرد خرامان و خرامان صیاد، فراوان و فراوان به کمین بود ‌ از جانب خود راندن و بر خاک نشاندن پاداش دعای منِ سجاده نشین بود ... ‌ زاهد، به نگاهی دل و دین باختی آخر ای وای اگر آخر تقوای تو این بود ‌ کم سرزنشت میکنم ای دل که به هر حال تقدیر تو در مساله عشق چنین بود ... ‌ ‌ #سجاد_سامانی @SajjadSamani

  • 13 дек.7 78312299

    دلیل اشک من ... ‌ سلام کردم و گفتم مرا که یادت هست؟ جواب دادی و گفتی به جا نیاوردم ... ‌ دلیل اشک مرا دوستان که پرسیدند صبور بودم و نام تو را نیاوردم #سجاد_سامانی ‌ @sajjadsamani

  • 22 июл. 2025 г.17 тыс512196

    اف بر شما و ذات خبیث و پلیدتان بر کوچک و بزرگ و سیاه و سپیدتان هر روز، زجرتان برساند خدا و رنج هر دم عزایتان و عزا باد عیدتان! الحق که برگزیده شمایید موش‌ها! ابلیس خوش فریفت و‌ خوش برگزیدتان موسی کجا و ذات پلید شما کجا؟ فرعون عبدتان شده، هامان عبیدتان ای قوم صدپدر، همه آلوده‌دامنید نفرین به مادری که نزایید و **دتان! ای بی‌رگان که خون هر آزاده را به جوش آورده‌اید، لعن خدا بر وریدتان در انتقام خون عزیزان که ریختید باید به خاک و خون چو ذلیلان کشیدتان چون بیرق حسینی عالم علم شود رحمی نمی‌کنیم به شمر و یزیدتان! سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 5 июл. 2025 г.14 тыс281104

    آه از جفای چرخ ستمگر، حسین را وای از بلای نیزه و خنجر، حسین را مظلوم عالم است و ستم‌دیدگان دهر فریاد کرده‌اند مکرر حسین را ابنای روزگار اگر سر دهند و تن یا رب مخواه بی تن و بی سر، حسین را خم شد ستون عرش الهی در آن میان در هم شکست داغ برادر حسین را وای از دقایقی که ملائک خبر کنند از ماجرای سیلی و معجر، حسین را در خاک بردن علی اصغر به جان رساند یا جان سپردن علی اکبر، حسین را؟ هر گوشه پیکری ست در این دشت لاله‌گون دیگر نماند یاورِ دیگر، حسین را خورشید ذره‌ای ز حسین است و ماه نیز یاداورند سرو و صنوبر حسین را شاعر ز استعاره پشیمان شد و نخواند با هیچ جز حسین برابر حسین را معشوق را مفارقت از عاشقان مباد دامن گرفته‌ایم به محشر، حسین را اول حسین گفتم و آخر همان حسین من دوست دارم اول و آخر حسین را سجاد سامانی @Sajjadsamani

  • 26 мая 2025 г.15,2 тыс225303

    گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر! ‌ در میان دوستداران تا غریبم دید گفت: دوره‌گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر! ‌ ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر ‌ عاشقی از داغ غیرت مرد و با خونش نوشت دل نمی‌بندی ولی محبوب دلهایی چقدر ‌ آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال بیش از این طاقت ندارم، دیر می‌آیی چقدر... ‌ #سجاد_سامانی @Sajjadsamani

  • 24 мая 2025 г.12,5 тыс159170

    سلام کردم و گفتم مرا که یادت هست؟ جواب دادی و گفتی به جا نیاوردم ‌ دلیل اشک مرا دوستان که پرسیدند صبور بودم و نام تو را نیاوردم ‌ #سجاد_سامانی @Sajjadsamani

  • 21 мая 2025 г.11,1 тыс112108

    در شمار دشمنان آورده ای، امّا چه غم با همین شادم که گاهی در شمار آری مرا سجاد سامانی @Sajjadsamani

  • 20 мая 2025 г.11,4 тыс164158

    تو وعده می‌دهی و فکر می‌کنی که مرا هزارسالگی نوح و صبر ایوب است ... سجاد سامانی @Sajjadsamani

  • 18 мая 2025 г.10 тыс12987

    بی من خوشی وگرنه از آن تو می‌شدم جان می‌سپردم آخر و جان تو می‌شدم سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 20 апр. 2025 г.13,5 тыс217286

    سفر می‌کردی و کار تو را دشوار می‌کردم که چون ابر بهاری گریۀ بسیار می‌کردم ‌ همان "آغاز" باید بر حذر می‌بودم از عشقت همان دیدار "اول" باید استغفار می‌کردم ‌ ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود تو را دیگر میان خواب‌ها دیدار می‌کردم ‌ «به روی نامه‌هایت قطرۀ اشک است، غمگینی؟» تو می‌پرسیدی و با چشم خون انکار می‌کردم ‌ در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود به پای مرگ می‌افتادم و اصرار می‌کردم ‌ خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر غزل در گوش من می‌خوانْد و من تکرار می‌کردم ‌ #سجاد_سامانی @Sajjadsamani

  • 16 апр. 2025 г.12,4 тыс168156

    ای دوست، آنچه گفتی و زخم زبان زدی من شرم می‌کنم که بگویم به دشمنم سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 14 апр. 2025 г.12,8 тыс134115

    گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟ گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم... سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 10 апр. 2025 г.13 тыс163201

    ياراي گريه نيست، به آهي بسنده کن ! آري، به آه گاه به گاهي بسنده کن! درد دل تو را چه کسي گوش مي‌کند؟  اي در جهان غريب! به چاهي بسنده کن! دستت به گيسوان رهايش نمي‌رسد از دوردست‌ها به نگاهي بسنده کن! سرمستي صواب اگر کارساز نيست گاهي به آهِ بعدِ گناهي بسنده کن! اهل نظر نگاه به دنيا نمي‌کنند تنها به ياد چشم سياهي بسنده کن! . #سجاد_سامانی @sajjadsamani

  • 7 апр. 2025 г.10,9 тыс12083

    به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارم همین بود اینکه می‌گفتی وفادارم وفادارم؟ سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 4 апр. 2025 г.12,3 тыс177269

    به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشان‌تر مسلمانی که می‌خواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار که این دیوانه تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد دلم را چشم‌هایش تیرباران کرد ، تسلیمم بگویید آن کمان‌ابرو سپاهش را نگه دارد....! #سجاد_سامانى @sajjadsamani

  • 1 апр. 2025 г.10,5 тыс110115

    بعد من تنها نخواهی ماند اما بعد تو بر من تنها نمی‌دانی چه‌ها خواهد گذشت ... سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 29 мар. 2025 г.10,3 тыс11189

    بی من خوشی وگرنه از آن تو‌ می‌شدم جان می‌سپردم آخر و جان تو می‌شدم سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 26 мар. 2025 г.10,5 тыс148158

    آمد به مزار من و خشنودترین بود پس وعده‌ی دیدار که می‌گفت، همین بود ... ‌ از دشت گذر کرد خرامان و خرامان صیاد، فراوان و فراوان به کمین بود ‌ از جانب خود راندن و بر خاک نشاندن پاداش دعای منِ سجاده نشین بود ... ‌ زاهد، به نگاهی دل و دین باختی آخر ای وای اگر آخر تقوای تو این بود ‌ کم سرزنشت میکنم ای دل که به هر حال تقدیر تو در مساله عشق چنین بود ... ‌ #سجاد_سامانی @sajjadsamani