tgindex
شعرها و یادداشت‌ها | ناصر حامدی

شعرها و یادداشت‌ها | ناصر حامدی

Статистика
@naserhamediКнигиперсидский

ناصر حامدی شعر و رسانه-دکتری زبان و ادبیات فارسی کتابها: از تو چه پنهان-شهرستان ادب قطار روم‌خراسان-دفتر شعر جوان به می معامله کن-نزدیکتر باشد برای بعد-تکا شبِ دنباله‌دار-سوره مهر درخت سوخته در باران-نیستان گزیده ادبیات معاصر ۵۹-نیستان و... @naserhamedii

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
45
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 525
−3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
372
40 постов
Вовлечённость
24,4%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 45
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
157
1/48двое суток
179
1/72трое суток
194

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از هجده‌سالگی ترانه نوشته‌ام؛ به فارسی و تالشی. بسیاری از ترانه‌های من با صداهای رنگین و گاه زیبا شنیده شده اما این صدای ساده و اجرای بداهه و صمیمی‌ِ "جابر بهارمست" چیز دیگری است. دوستش دارم. جابر عزیز را با آهنگهای خوبش می‌شناسیم اما گیرایی و آنی در این صداست که خاطرم را صید کرده است‌. (یار ما این دارد و "آن" نیز هم) #تالشی #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 🔺️چه دعا کردی جانا که چنین خوب شدی؟ #دامغان #منوچهری #باغ_کیانی_دامغان #ناصر_حامدی@naserhamedi

  • 🔺️کِفاف یا عِفاف؟ واقعیت این است که پول، پلی است برای رسیدن به امنیت ذهنی و روانی. وقتی میزانِ دریافتی‌‌‌ات آن قدر نباشد که بتوانی حتی تا نیمه‌ی ماه، خودت را بکشانی و برسانی، دیگر امنیت معنا ندارد. حالا اگر پولِ دوا و دکتر و هزینه‌های پیش‌بینی نشده را به این مقدار اضافه کنی که واویلا... پول‌دار بودن، جز در موارد استثنایی، به لیاقت و توانایی و دانش و تخصص آدمها ربطی ندارد. پول روی پول گذاشتن چیزهایی می‌خواهد که می‌دانم و می‌دانی... حقیقت این است که دغدغه‌ی معاش، نَفَس زندگی را تنگ می‌کند و خاطرِ مجموع را از تو می‌گیرد. بی‌پولی، سدِّ راه خلاقیت و شادی است. کفاف که نباشد، عفاف هم نیست. کفاف یعنی آن‌چه برای زیستن لازم است و عفاف یعنی پارسایی و پرهیزگاری. سعدی، در جایی از گلستان می‌گوید: "مشغولِ کِفاف، از دولتِ عِفاف محروم است"... #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • یا امام رضا(ع) شعر و صدا: ناصر حامدی ممنونم از پیج/صفحه ماسالیا 🔺️masaliiaa #تالشی #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • گاهی این‌طوره که سعدی حال و حوصله‌ی هیچ کس رو نداره. دلش خلوت و تنهایی می‌خواد. به آدمی که به هر بهانه‌ مزاحمش می‌شه و حتی در دایرکت! دست از سرش بر نمی‌داره، می‌گه "برو عموجون! برو بذار باد بیاد": درون خلوت ما غیر، در نمی‌گنجد برو که هر که نه یارِ من است، بارِ من است #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 🔺️یا مصطفی (ص) کویرم، پریشانی‌ام حد ندارد دلم با کسی رفت و آمد ندارد چنانم که نای تبسم ندارم فقیرم، میِ تازه در خُم ندارم صدا کن مرا ای جمالت بهشتی لب و خنده و خط و خالت بهشتی صدا کن مرا، ای صدای تو از دور صداکن مرا نور! نور علی نور صدا کن مرا تا به نام تو باشم گرفتار زنجیر و دام تو باشم به یک جلوه غرقِ صفا کن دلم را پر از ذکرِ "یا مصطفی" کن دلم را پناهم بده زیر بال محمّد(ص) به حق محمّد و آل محمّد(ص) #یا_مصطفی #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • ساعت از دو نیمه‌شب گذشته و من بیدارم. چرا؟ چون سعدی نمی‌ذاره بخوابم. اول به من می‌گه: ای ناصر! باخبر باش که شیرین‌دهنی، پیش‌نیازِ شیرین‌سخنی است. بدان که شیرین‌دهنان برتر از شیرین‌سخنانند. بعد رو می‌کنه به محبوب و می‌گه قربانِ لب و دندان و دهانت: شیرین‌تر از این لب نشنیدم‌ که سخن گفت تو خود شکری یا عسل است آبِ دهانت؟ می‌گم آقای سعدی! اتفاقا در زبان تالشی هم داریم: "اشته شیرنَ‌جانی‌را بمِرم" انگار حرف من رو نشنیده، به محبوب می‌گه: آفرینِ خدای بر جانَت که چه شیرین لَب‌َست و دندانت می‌گه عزیزم! آخه تو چرا این همه شیرین‌سخن و شیرین‌دهنی؟ از کی یاد گرفتی؟ معلم فنِ بیانت کی بوده؟ نکنه در نوزادی به جای شیر، شکر خوردی؟ کس ندیده‌‌ست آدمیزاد از تو شیرین‌ترسخن شکّر از پستان مادر خورده‌ای یا شیر را؟ خلاصه امان از سعدیِ بدجنس و کاربلد...😊 #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 9 авг.277151

    🔺️منِ بدبخت! احتمالا یکی از سرِ دردِ دل به شما هم گفته که: "من خیلی بدبختم. من بدبخت آفریده شدم. منِ بدبخت...". خب خیلی از شاعران از این واژه‌‌ی "بدبخت" استفاده کردند. مثلا صدای جِلز و وِلز دشمنِ سعدی رو در این بیت می‌شه شنید: دشمنم را بد نمی‌خواهم، که آن بدبخت را این عقوبت بَس که بیند دوست هم‌زانوی دوست می‌گه برای رقیبِ عشقیِ بدبختِ من همین بسه که ببینه من و یار، زانو به زانو نشستیم و مشغولیم... مشغولِ گفت‌وگو! سعدی در گلستان می‌گه: عاقلی را پرسیدند نیک‌بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک‌بخت آن که خورد و کِشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت... در روزگار خودمون مرحوم میرزاده‌ی عشقی می‌گه ما مردم، خیلی بدبختیم. و نتیجه می‌گیره: برای مردمِ بدبخت، "مرگ" خوشبختی است... گفتم که واژه‌ی بدبخت صدها بار در شعر فارسی اومده، اما فقط دو شاعر گفتند: "منِ بدبخت"! یک بار سعدی گفته: از قفا سیر نگشتم منِ بدبخت هنوز می‌روم، وز سرِ حسرت به قفا می‌نگرم و یک‌بار امیرخسرو دهلوی: از آن افسانه‌های خوش که دل می‌گوید از عشقش منِ بدبخت را ترسم که روز واپسین گیرد! بختیار باشید.🌹 #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 9 авг.279152

    مشکلِ من این است که تو را دوست دارم. مشکلِ تو این است که سفر را دوست داری. مشکلِ سفر این است که به جاده ختم می‌شود. مشکلِ جاده این است که آدمها را با خودش می‌بَرَد. مشکلِ آدمها این است که با سفر فراموش می‌شوند... @naserhamedi

  • 8 авг.321145

    حافظ می‌گفت "آغوش یار" اکسیر جوانی است: گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کَش تا سحرگه ز کنارِ تو جوان برخیزم #حافظ #فردوسی #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • ماجرای دخترکِ عشوه‌گر و کلاسِ قرآن👆

  • без подписи

  • 7 авг.369142

    یا شیشه را برای همیشه زمین بزن یا مست شو، به قوّتِ مِی راهِ دین بزن عالَم لبالب از گل و پروانه و پری‌است هر روز بوسه بر رخ یک نازنین بزن  از عشق تا دلِ تو دو انگشت فاصله‌است گاهی سری به گوهرِ دور از نگین بزن  اَبروکمان کجا به تماشا امان دهد؟ تا مانده است بخت تماشا، کمین بزن  ایزد به عشقت این همه زلفِ تر آفرید دستی به افتخار جهان‌آفرین بزن #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 6 авг.4271711

    بی تاب دیدارِ توام وقتی بپوشی پیراهنِ خوش‌رنگ تابستانی‌ات را خوابیدی و دزدانه می‌آیم ببوسم موهای بازیگوش بر پیشانی‌ات را #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 6 авг.436142

    🔺️بِه یا دیَه...اشته گازَ مالَیه (ببین، رد دندانهای توست...)😊 #ماسال #شعر_تالشی #ییلاقات_ماسال #ییلاق_سوئَه_چالَه #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 2 авг.558265

    🔺️حرامی! زائر اربعین! زیارت قبول! پیش از ورود به حَرم‌، حتما زیارتنامه خواندی و اذن دخول گرفتی. حتما می‌دانی حرم و حریم، هم‌ردیف و هم‌ریشه و هم‌معنی‌اند. حرم، بنای باشکوهی است که دست بر ضریحش زدی و حریم، جان‌ و دل آدمی است. برای ورود به حرم، بارها اجازه گرفتی تا مَحرم شوی. باخبر باش که ورود به حریم دل نیز اجازه می‌خواهد. حرام و حرامی کسی‌است که بی اذن و اجازه وارد دل دیگری می‌شود و ایضا وارد حریم زندگی و خانواده‌ی دیگری... مولای عاشقان علی(ع) فرمود: خداوند رحمت کند مردی را که حد و اندازه خود بشناسد و از آن درنگذرد. حد این است که آدمی حریم دیگران را پاس بدارد. بی‌اذن و اجازه به حرمخانه‌ی دل/زندگی دیگران پا نگذارد. به قول مولانا: نازنینی تو ولی در حدّ خویش الله الله پا منه از حدّ بیش حرامی، کسی‌است که پا را از حد خویش فراتر می‌نهد و بنیان زندگی دیگران را در هم می‌کوبد. حضرات! بی‌اجازه به حریمِ دیگران قدم نگذارید. حرامی‌شدن آسان است. حرامی نباشیم. #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 🔺️فرهنگِ شکوهی می‌گویند: نام‌ها، هدیه‌ی خدایانند و از آسمان فرو می‌آیند. نام مبارکِ زنده‌یاد فرهنگ شکوهی، گواهِ راستینِ این باور قدیمی است. امروز سمنان، مردی را از دست داد که بخش بزرگی از گنجینه و میراثِ معنوی این سامان، در آثار و اشعار او تجلی یافته است. شکوهی، راوی و آیینه‌دارِ فرهنگ و زبان سمنانی بود. آثارش گنجینه‌ی یادها و خاطره‌ها است؛ گنجینه‌ی زبان و فرهنگی که از پسِ قرن‌ها، سینه به سینه به او رسیده بود و او نیز در حد توان کوشید تا پاسبان و خادمش باشد. آثار صوتی و نوشته‌هایش، راویِ آلام و آمال مردمی است که دلبسته‌ی فرهنگ و زبان این دیارند. روان استاد شکوهی شاد باد که همواره مایه‌ی دلگرمیِ دوستداران زبان سمنانی بود. طبعِ بلندی داشت. بسیاری از شعرهای سعدی را در حافظه داشت. ادا و اطوار بلد نبود. می‌گفت: فلانی! تو در این شهر غریبی و ما سمنانی‌ها غریب‌نوازیم. در گفتگوهای مفصلِ تلفنی، با مهری معلّمانه و لهجه‌ای شیرین، از خاطرات روزگار جوانی و سالهای دانشگاه می‌گفت. عجب حافظه‌ای داشت! یک بار بی‌مقدمه گفت: ناصر، برایت شعری ساخته‌ام! شعر را می‌خواند و من این طرف، از خجالت آب می‌شدم. استاد فرهنگ شکوهی، انسانی مبارک و والا بود. فرزندانی نیکو تربیت کرد، شاگردانی شایسته پرورش داد و آثاری ارجمند به یادگار نهاد. خوب است آیینِ وداعش، چنان باشد که درخورِ جایگاهِ والای اوست. شکوهی، در روزگاری که فرهنگِ بومی بر لبِ بحر فنا ایستاده است، به سهمِ خود چراغی افروخت و رفت و چه تعبیری خوشتر از گفته‌ی جلال آل احمد که؛ "پیرمرد، چشم ما بود." #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 🔺️پیش من‌ می‌آیی؟ پیشِ من می‌آیی عطر بزن، شاد بپوش دامنی ساده‌تر و تازه‌تر از باد بپوش پیش من می‌آیی گیره به موهات نبند شاد و آزاد بیا، ساده و آزاد بپوش روز دیدار تو داغ است، حواست باشد شال ِشهریور و پیراهنِ مرداد بپوش... #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • 🔺️بداقبالی مَهْسِتی گنجوی(منیژه‌خانم) از شاعران زن متقدم در تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان، یک رباعی دارد که بداقبالی از آن می‌بارد. راوی، مرد است: دیدم چو مَه و مِهر میانِ کویش گرمابه‌زده، آب‌چکان از مویش گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش زین سو زن من رسید و زآن‌ سو شویَش! فرض کنید صبحِ تابستان است؛ حوالی ده صبح! مردِ زن‌داری که سر و گوشش می‌جنبد، یارِ قدیم را با همان قد و بالا و روی و مویِ دلخواه می‌بیند؛ (دیدم چو مَه و مِهر میانِ کویش). یارِ قدیمی، بقچه‌ به دست، تک و تنها از گرمابه بر می‌گردد و هنوز از موهایش آب می‌چکد! امان از صورتِ شسته و صابون‌زده و موی خیس و معطر؛ (گرمابه‌زده، آب‌چکان از مویش) خلاصه، خاطره‌ها جان می‌گیرد. نیم دانگ نگاه و لبخندِ خانم کافی‌است تا آقا تصمیم بگیرد پا پیش بگذارد و به یاد عهد قدیم، بر گونه‌ی شسته و آبدارِ عزیزِ از دست رفته! بوسه‌ای بزند‌؛ (گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش) عجب موقعیتِ دلچسب و شیرینی... مادرمُرده خبر ندارد که حادثه در کمین است. قرار است زنِ خشمگینِ خودش از کوچه‌ی بالایی و شوهر قلچماقِ طرف از کوچه‌ی پایینی سر برسند؛ (زین سو زن من رسید و زآن‌ سو شویَش!). حالا چه اتفاقی می‌افتد: ۱-می‌بوسد؟ ۲-فرار می‌کند؟ ۳-کتک می‌خورد؟ ۴-سکته می‌کند؟ خدا عالِم است...😊 #ناصر_حامدی @naserhamedi

  • پیاله‌ای به من آورد گل که "باده خوری؟" خورم، چرا نخورم؟ بنده هم گلو دارد! #مولانا #ناصر_حامدی @naserhamedi