tgindex
My Whole Universe...

My Whole Universe...

Статистика
@sarinaezКартинкиперсидский

"کارم داشتین تو آسمونا دنبالم بگردین" عکس: t.me/sarinaez2 موزیک: t.me/sarinaez3 t.me/sarinaez4 :نوت

Последний пост
21 сент. 2022 г.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Картинки
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
29 822
−48 за 4 дн.
Сутки
−8
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
649 тыс
20 постов
Вовлечённость
2175,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 21 сент. 2022 г.1,8 млн108 тыс19,8 тыс

    وطنم بوی غربت میده...

  • 21 сент. 2022 г.1,4 млн95 тыс11,3 тыс

    یعنی میشه بشه؟

  • 20 сент. 2022 г.891 тыс43,6 тыс3 747

    без подписи

  • 20 сент. 2022 г.921 тыс27,9 тыс4 491

    باز دوباره صبح شد؛ اما من هنوز حوصله‌ی هیچ چیزی رو ندارم؛ و باز شروع تمسخر‌های بی‌پایان؛ تا کی ادامه دارد؟ بی‌نهایت؟ --------- خشابش را پر از ظلم می‌کند؛ با قدم بعدی شرافت را زیر پاهایش گذاشته و محکم‌تر می‌دُوید، رو به راه فرار از انسانیت. گلوله را با خشم رو به صورتش می‌کوبد. دخترک را می‌گویم؛ که وجودش پر از زخم است. اما آیا این زخم‌ها التیام خواهند بخشید؟ می‌چکد. به تلخی می‌چکد؛ مایعی سرخ رنگ با رایحه‌ی رز. آسمان شهر قرمز شد. چشمان دخترک بسته شد. او الآن هم از درون داغان بود و هم از بیرون؛ هم جسمش، و هم روحش؛ و تمام وجودش. او با خود چه می‌گفت؟ مغزش چه رنگی به خود داشت، که بی‌رحمانه گلوله را پرتاب می‌کرد؟ آیا او به زیستن ادامه خواهد داد؟ او در ادامه چندین گلوله را پرتاب خواهد کرد؟ اما اگر تناسخ باشد، بی‌چاره آن جسم! جسمی که روحِ در وجودش سبب تعفن شده باشد. اما آیا کسی به شست و شوی این حجم از کثافت کمکی می‌کند؟ 1401/6/29 15:59

  • 20 сент. 2022 г.784 тыс34 тыс1 694

    без подписи

  • 20 сент. 2022 г.728 тыс17,4 тыс3 409из frederickoch

    من به تنهایی معتاد بودم اگر هرروز کمی با خودم خَلوت نمی‌کردم مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم، چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اَش شده بودم، تاریکیِ داخل اتاق، برایم مثل نورِ آفتاب بود. -چارلز بوکوفسکی

  • 20 сент. 2022 г.717 тыс19,5 тыс1 392

    سلام بگایی🙋🏼‍♀

  • 16 сент. 2022 г.579 тыс15,1 тыс100

    без подписи

  • 16 сент. 2022 г.593 тыс11,5 тыс2 668

    نیاز داشت. او نیاز داشت؛ به نفس کشیدن. به دست رو هم گذاشتن. او نیاز داشت به ترس به بودن‌های بی‌بهانه او در مردابِ رویاگون‌اش زندگی را تقلا می‌کرد او نیاز داشت به زیستن نیاز داشت که وجود داشته باشد پس دستش را دراز کرد نمی‌دانست به چه امیدی فقط می‌خواست که قدمی بردارد او یادش رفته بود که در مرداب است لجن نزول تعفن انزجار نفرت غم فریادی که دهان ندارد چشمانی که سو ندارد آسمانی که رنگ ندارد پاییزی که باران ندارد و پایانی که پایان ندارد... 1401/6/26 01:19

  • 16 сент. 2022 г.518 тыс11,3 тыс269

    без подписи

  • 16 сент. 2022 г.493 тыс11,9 тыс847

    مود:

  • 15 сент. 2022 г.454 тыс6 600697из onlyfireandbones

    در نقطه ای از خلا معلق بود. افکارش گسترده تر از آن بود که متمرکز شود او گم شده بود در ادامه یا توقف؛ در تصمیمی عجولانه غرق شده بود و در انتظار نجات بود، اما آیا اینبار نجاتی درکار بود؟ یا فقط سیاهی و غم. غباری آغشته به نفرت در ریه هایش در حرکت بود و نفس هایش را به شمارش انداخته بود اما غبار تا زمانی که ریه هایش از آبی که در آن درحال غرق شدن بود پر نشده بود تداعی خاطراتی بود که قصد رها کردنشان را نداشت.,

  • 14 сент. 2022 г.461 тыс7 6741 966

    دستم را گرفت و بر روی گلویش فشرد. گفتم چیکار می‌کنی؟ گفت بِکَن! گفتم چیو؟ گفت چنگ بزن، خفه‌ام کرده است! نه پایین می‌رود و نه بالا می‌آید. این وسط که گیر می‌کند، دست و پای آدم را می‌بندد. نه توان ادامه می‌گذارد و نه نوای رفتن! برزخ! نه پولداری و نه فقیر! نه دانایی و نه نادان! پاره‌اش کن تا نجاتم بدهی! تا بتوانم تکلیفم را با خود مشخص کنم. تا زندگانی‌ام را به دست بگیرم، نه به سُخره! دستانم را از گلویش برداشتم! نمی‌دانم! گمونم بغضش را می‌گفت... 1401/6/24 00:23

  • 14 сент. 2022 г.428 тыс6 8401 476

    بوسه‌های خونین بر روی چشمانی سرد. چه رنگی بودند؟ آبی؟ نمیدانم! شاید هم بنفش! لب‌هایم داغ بود. گفتم چشمانت را ببند! بوسیدمش، مژه‌های بلند و فِرَش را حس کردم. گفت فشارت افتاده؟ گفتم چطور؟! گفت آخر سرمای لبانت اشک چشمانم را خشک کرد! 1401/6/23 23:22

  • 14 сент. 2022 г.395 тыс237

    без подписи

  • 14 сент. 2022 г.409 тыс6 457253

    без подписи

  • 14 сент. 2022 г.386 тыс9 6771 881

    без подписи

  • 14 сент. 2022 г.344 тыс8 144491

    دیشب موقع خواب و بیداری، ی چیزایی توی ذهنم اومد ی سری کلمات خفن که قابل توصیف نیستن، نتونستم پاشم دفترمو بردارم بنویسم، چون فک کنم خواب بودم! و الانم یادم نمیادشون! عجب بدبختی ای داریما💔

  • 13 сент. 2022 г.329 тыс5 474505из onlyfireandbones

    خونی که روی صورتش نقش بسته بود بازتاب پرتو های نفرت آغشته به آزادی امیالش بود. لذت ذره ذره جذب پوستش میشد و در رگ هایش قهقهه میزد. او دیوار ذلت را با خون به ریزش وادار کرده بود و برای چشیدن شکار جدیدش لحظه شماری میکرد.

  • 9 сент. 2022 г.331 тыс4 437206

    без подписи