tgindex
فقه اللغة سامی | Semitic Philology

فقه اللغة سامی | Semitic Philology

Статистика
@semitic_philologyперсидский

جُستارهایی فقه اللغوی در باب زبان‌های سامی یادداشت‌های وحید صفا

Последний пост
3 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
659
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 086
19 постов
Вовлечённость
164,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
6
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
728
1/48двое суток
834
1/72трое суток
899

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 3 авг.1 276738

    اخیرا آقای Kiraz پژوهشگر مرکز مطالعات پیشرفته پرینستون در حوزه مطالعات سریانی، یک بستر آموزشی آنلاین برای آموزش زبان سریانی آماده کرده است. این سایت دوره‌هایی در طی ۴ ترم در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد. سایت مذکور با استفاده از درس‌های مرحله‌به‌مرحله، فایل‌های آموزشی، تمرین‌های تعاملی، تکالیف و پشتیبانی آموزشی، به زبان‌آموزان کمک می‌کند تا خواندن، نوشتن و درک زبان سریانی را فراگیرند. هر ترم این دوره را با مبلغ ناقابل ۲۹۵ دلار می‌توانید خریداری کنید. البته تعدادی از بخش‌ها برای آشنایی زبا‌ن‌آموزان به صورت رایگان در دسترس است. آدرس این سایت: https://learnsyriac.com/

  • 2 авг.350113

    کدام آرامی؟ (۱) به مناسبت انتشار اثر ارزشمند "قرآن و مسیحیت سریانی: مضامین و بن‌مایه‌های تکرار شونده" به سرویراستاری آنا داویتاشویلی Anna Davitashvili در دهه‌های اخیر توجه ویژه‌ای به روابط بینامتنی intertextuality میان قرآن و متون سریانی مانند آثار یعقوب…

  • کسب اطلاعات بیشتر: https://mata.ihcs.ac.ir/event/fa/event/808/%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C

  • 20 июн.8852416

    کدام آرامی؟ (۱) به مناسبت انتشار اثر ارزشمند "قرآن و مسیحیت سریانی: مضامین و بن‌مایه‌های تکرار شونده" به سرویراستاری آنا داویتاشویلی Anna Davitashvili در دهه‌های اخیر توجه ویژه‌ای به روابط بینامتنی intertextuality میان قرآن و متون سریانی مانند آثار یعقوب سروغی (521-451) شده است. این دست پژوهش‌ها که نمونه‌های جذابی از آن، در روزهای گذشته در این مجموعه منتشر شد، افق‌های تازه‌ای را به روی شناخت بافتار تاریخی نزول قرآن و خصوصاً بازسازی فضای گفتگوی میان قرآن و مخاطبان مسیحی یا آشنا با مفاهیم مسیحی آن می‌گشاید. اما آنچه در اغلب این پژوهش‌ها مورد غفلت قرار می‌گیرد پرسش ساده‌ای که دست‌کم بر اساس برخی پاسخ‌ها می‌تواند اساس این مطالعات را فروبریزد. آن پرسش ساده‌ اینست که: از کجا می‌دانیم مخاطب قرآن مسیحیت را با نسخه‌ی سریانی آن می‌شناسد؟ پاسخ پژوهشگران اینست که: شباهت‌های بسیار زیادی میان "مضامین و بن‌مایه‌های" قرآنی با متون مختلف مسیحیت سریانی دیده می‌شود. پرسش بعدی ما اینست: آیا این نمی‌تواند به این دلیل باشد که اساساً از مسیحیت جنوب عربستان (طبیعتاً مسیحیت سبئی و حبشی زبان) شناخت دقیقی نداریم؟ گفتگوی خود را اینگونه ادامه می‌دهیم: اتفاقاً اگر به وام‌واژه‌های آرامی در قرآن مراجعه کنید (که از گذشته یکی از شواهد متقن رابطه‌ی قرآن با مخاطب آرامی زبان بوده است) ویژگی‌های صوری آن‌ها شباهتی با آرامی سریانی ندارد! اولاً در آرامی قاعده‌ای آواشناختی وجود دارد که به آن سایشی‌شدگی spirantization گفته می‌شود. این قاعده همان قاعده‌ای است که دانشجویان زبانهای آرامی آن را قانون بگدکِفَت bgdkpt می‌نامند و بر اساس این قاعده، این شش واج انسدادی در موضع پساواکه‌ای سایشی‌ می‌شوند، یعنی به ترتیب بر اساس استاندارد ipa اینگونه تلفظ می‌شوند: /β/, /ɣ/, /ð/, /x/, /ɸ/, /θ/ مسئله این است که این قاعده در حدود قرن اول تا سوم میلادی در گویش‌های مختلف آرامی تثبیت شده است یعنی حتی پیش از شکل‌گیری روشن سریانی در قرن چهارم میلادی. و این بدین معناست که سریانی قطعاً این قانون را از آغاز اجرا کرده است. اما ربط این قانون به قرآن اینست که اگر به عنوان مثال کلمه‌ی malakūt در قرآن از سریانی وارد قرآن شده بود، با توجه به این قانون در سریانی malkūθ-ā تلفظ می‌شد و با ورود به عربی باید به صورت ملکوث وارد می‌شد! حتی در نام‌های خاص انتظار داشتیم مثلاً به صورت زخریا وارد قرآن می‌شد و نه زکریا. ممکن است کسی بگوید: حالا سخت نگیر، عربی به املا ملتزم بوده نه تلفظ و در املای سریانی تفاوت وجود ندارد. پاسخ اینست که  اگر این باشد چطور کلماتی که پس از اسلام مطمئناً از سریانی وارد عربی می‌شوند به وضوح تلفظ را ملاک قرار می‌دهند و مثلاً بر اساس سایشی شدگی تلمیذ وارد عربی می‌شود و نه اصل تلمید؟ دومین قانون مهم آوایی در آرامی اینست که دو هجای بازِ غیرِ تکیه‌بر که واکه‌ی کوتاه دارند، وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند، واکه‌ی هجای دوم سقوط می‌کند. این قانون با عنوان vowel syncopation شناخته می‌شود و در میانه‌ی قرن سوم میلادی در آرامی تثبیت شده است. بر اساس این قانون مثلاً همان کلمه malakūt-ā* در سریانی تبدیل به malkūθ-ā می‌شود. در حالی که در مواردی مانند این نیز عربی واکه‌ی دوم را نگه داشته و با تلفظ malakūt  مواجهیم. این دو قانون آوایی سریانی هیچ‌کدام در هیچ‌کدام از وام‌واژه‌های آرامی قرآن جریان ندارند. ساده‌ترین نتیجه‌گیری بر اساس این نکات زبان‌شناختی اینست که مخاطب آرامی زبان قرآن به سنت سریانی تعلق نداشته است! اما آیا این نتیجه‌گیری صحیح است؟ تا اینجا برای تشویش افکار عمومی کافی است. به امید خدا در یادداشت بعدی این بحث را تکمیل می‌کنیم.

  • سنگ‌نوشته‌ی اسلامی تازه کشف شده در عربستان تقدیم به دوست عزیرم آقای امیرحسن خوروش اخیراً "هیئة التراث" کشور عربستان سعودی از کشف سنگ نوشته تازه‌ای مشتمل بر نام "عمر بن الخطاب" خبر داده است. این سنگ نوشته در کنار ۱۷۷۳ اثر باستانی دیگر در المهد در استان مدینه…

  • سنگ‌نوشته‌ی اسلامی تازه کشف شده در عربستان تقدیم به دوست عزیرم آقای امیرحسن خوروش اخیراً "هیئة التراث" کشور عربستان سعودی از کشف سنگ نوشته تازه‌ای مشتمل بر نام "عمر بن الخطاب" خبر داده است. این سنگ نوشته در کنار ۱۷۷۳ اثر باستانی دیگر در المهد در استان مدینه…

  • سنگ‌نوشته‌ی اسلامی تازه کشف شده در عربستان تقدیم به دوست عزیرم آقای امیرحسن خوروش اخیراً "هیئة التراث" کشور عربستان سعودی از کشف سنگ نوشته تازه‌ای مشتمل بر نام "عمر بن الخطاب" خبر داده است. این سنگ نوشته در کنار ۱۷۷۳ اثر باستانی دیگر در المهد در استان مدینه کشف شده است و مورد توجه بسیاری از کاربران عرب زبان قرار گرفته است. در این یادداشت تلاش می‌کنم با صرف نظر از نتایج تاریخی و یا حتی کلامی منتَج از این کشف تازه، از منظر کهن‌خط‌شناسی paleography در خصوص این سنگ نوشته نکاتی را مطرح کنم. در مرحله‌ی اول بیایید این سنگ نوشته را با هم بخوانیم: (۱) الله ولي عمر (٢)بن الخطاب (٣) في الدنيا و (٤) الاخر (٥) ه لا اله الا الله متن این سنگ نوشته بسیار ساده است و در سنگ‌نوشته‌های دوره اسلامی فرمول "الله ولی x" نیز فرمول رایجی است و هیچگاه نمی‌بینیم که پس از این عبارت، امضای شخصی دیگر آمده باشد، بنابراین به احتمال زیاد نام خود کاتب باید "عمر بن الخطاب" بوده باشد نه اینکه کاتبی دیگر در حال خبر دادن/تمنای ولایت خداوند با "عمر بن الخطاب" باشد. اما آنچه بیش از همه توجه این بنده را به خود جلب کرده یک ویژگی خاص در شکل حروف letter forms در این سنگ‌نوشته است. اگر دقت کنید در اینجا وقتی الف به حرف دیگری متصل شده، یعنی (الخطاب) و (الدنیا) زائده‌ی عمودی و کوتاه پایین خط زمینه دارد، البته به استثنای لام الف یعنی (لا) که چنین زائده ای در آن دیده نمی‌شود. این شکل برای الف متصل، سرنخی است که می‌تواند در مطالعه‌ی کهن‌خط‌شناسانه‌ی این سنگ‌نوشته و شناسایی هویت کاتب به ما کمک کند. نکته‌ی اول اینکه چنین سنتی در نگارش الف متصل تاکنون در میان حدود ۱۰۰ سنگ‌نوشته‌ پالیوعربی Paleo-Arabic که کاتبان آنها خط عربی را در مدارس خط عربی پیش از اسلام فراگرفته‌اند دیده نمی‌شود. حتی در سنگ‌نوشته‌های نیمه‌ی اول قرن اول نیز چنین سنتی را نمی‌بینیم. این در حالی است که این سنت در سنگ‌نوشته‌های متاخرتر دوره‌ی اسلامی به خوبی گواهی شده‌است. از میان این سنگ‌نوشته‌ها آنچه صریحاً تاریخ دارد یکی قبرنوشته‌ی عباسة بنت جریج است که در تاریخ ۷۱ قمری کتابت شده و دیگری نوشته‌ی شخصی به نام سموئیل بن موسی است که بر روی یک عمامه از جنس کتان در سال ۸۸ ق نوشته شده است و دیگری سنگ‌نوشته‌ای از ابوسلمة فرزند عبیدالله بن عبدالله بن عمر است که بر اساس کتب رجال و طبقات، همان نتیجه‌ی خلیفه‌ی دوم است و سنگ‌نوشته‌ی خود را در سال ۱۰۰ ق کتابت کرده‌است. جدای از این موارد تاریخ‌دار، در یک مورد کاتب خود را ابوالطاهر بن ابی سفیان الاخنسی معرفی می‌کند که احتمالاً یحیی بن ابی سفیان الاخنسی باشد که به شهادت رجالیون علیرغم نقل روایت از ابوهریره(م. ۵۸ ق) وی را درک نکرده است و اصلی ترین استادش حکیمة بنت امیة بوده است که راوی روایات عایشه (م. ۵۷ ق) و ام سلمه (م. ۶۳ق) همسران پیامبر است. مجموعاً به نظر می‌رسد این مورد اخیر نیز همراستا با سنگ‌نوشته‌های تاریخ‌دار باید در همان نیمه‌ی دوم قرن اول کتابت شده باشد. جدای از این موارد در تعدادی دیگر از سنگ‌نوشته‌ها نیز با این سنت نگارشی مواجه می‌شویم که قابلیت تاریخ‌گذاری ندارند. تا اینجای کار به نظر می‌رسد این فرم نگارش الف متصل، از سنت‌های نیمه‌ی دوم قرن اول هجری بوده است که باید ریشه در برخی مدارس آموزش خط در آن دوره داشته باشد. در مورد خاستگاه چنین سنتی می‌توان احتمالاتی را مبتنی بر سایر شواهد خصوصا دست خط جوهرنویسی مطرح کرد که از حوصله‌ی این یادداشت خارج است. در پایان باید به این نکته نیز توجه داشت که این اولین بار نیست که کاتب یک سنگ‌نوشته خود را "عمر بن الخطاب" معرفی می‌کند. در یک مورد کاتب می‌نویسد: " عمر بن الخطاب بالله یثق" که در آن هیچ‌گونه زائده‌ای برای الف متصل دیده نمی‌شود و در مورد دیگر کاتب صرفاً نام "عمر بن الخطاب" را کتابت کرده که به نظر می‌رسد باز هم زائده‌ی الف وجود دارد. جدای از این زائده‌ها در دست‌خط این سه "عمر بن الخطاب" تمایزاتی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد بتواند ما را متقاعد کند با بیش از یک "عمر بن الخطاب" مواجهیم. همانطور که کتب رجال و طبقات نیز نام‌های عمر و خطاب را نام‌های رایجی در عربستان معرفی می‌کنند و لا اقل در میان محدثین نیز از چند "عمر بن الخطاب" نام می‌برند. به عنوان جمع بندی، بر اساس شواهدی که تا به امروز در دست داریم پیشنهاد بنده برای کاتب این سنگ نوشته "عمر بن الخطاب"ی غیر از خلیفه‌ی دوم است. در انتها، متخصصین رسم المصحف هم احتمالا نکاتی در مورد این سنت داشته باشند که خوشحال می‌شوم بشنوم. حق این بود که در این یادداشت، لینکی به تمام سنگ‌نوشته هایی که معرفی شد بدهم اما کثرت مشاغل باعث شد هم به قدر تشنگی اکتفا نمایم.

  • без подписи

  • تمایز در املای طغا و طغی در نسخه‌های کهن قرآنی

  • رسم القرآن و نقش آن در مطالعات ریشه‌شناختی قرآن مطالعات تاریخی در سال‌های اخیر هم‌صدا با گزارش‌های سنتی اسلامی، اعتبار و انتساب رسم عثمانی قرآن به نیمه‌ی اول قرن اول هجری را تأیید می‌کنند (cook, 2004; Sinai, 2014; van Putten, 2019). این رسم به شکل قابل قبولی در نسخه‌های خطی متعدد از قرن اول هجری بازتاب یافته و امروزه در دسترس ماست. با این حساب باید رسم قرآنی را منبعی بی‌بدیل برای مطالعه‌ی زبان قرآن به حساب آوریم، چه اینکه دقیقاً در همان زمان و مکانی تدوین شده که به دنبال مطالعه زبان آن هستیم. در این یادداشت نمونه‌ای از نقش رسم القرآن در ریشه‌شناسی واژگان قرآنی را بررسی خواهیم کرد. در قرآن صورت باب G (ثلاثی مجرد) فعل "طغی/طغا" در شش آیه مختلف به کار رفته است: ۱.اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ ( طه:۲۴) ۲.اذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ (طه:۴۳) ۳.مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ (نجم:۱۷) ۴.اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ (نازعات:۱۷) ۵.فَأَمَّا مَنْ طَغَىٰ (نازعات:۳۷) ۶.إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ (الحاقه:۱۱) بر اساس نسخه‌های کهن خطی قرآن (تصاویر ضمیمه)، در رسم عثمانی املای "طغی/طغا" در پنج آیه‌ی اول با "ی" و در آیه‌ی ششم با "ا" است. اما این تمایز املایی چه اهمیتی دارد؟ در رسم القرآن به صورت منظم در فعلهای ناقص یائی فعل ماضی با یاء املا می‌شود و ناقص واوی با الف، این تمایز در املاء در عین حال تمایز در تلفظ هم داشته‌است. بنابراین آیه‌ی ۶ از ریشه "ط‌غ‌و" و پنج آیه‌ی اول از ریشه "ط‌غ‌ی" هستند. نکته‌ی جالب، هماهنگی این تمایز املائی با معناست. در پنج آیه‌ی اول با معنای سرکشی کردن و در آیه ششم با معنای سرریز کردن مواجه هستیم. البته پر واضح است که معنای اخلاقی اول مرتبط با معنای فیزیکی دوم است. اما توضیح این دوگانگی منظم در ریشه و معنا چیست؟ فان پوتن در مقاله‌ای (61-60 ,2017) برای اولین بار پیشنهاد می‌کند، این ریشه که در زبان‌های دیگر سامی از جمله، آرامی و عبری نیز مشاهده می‌شود، تنها در معنای سرکشی کردن به کار رفته است: Heb. ṭāʕā Aram. ṭəʕā در حقیقت آنچه اتفاق افتاده اینست که ریشه‌ی آرامی (ṭʕy) به معنای سرکشی کردن که اتفاقاً یائی نیز هست، و به خوبی با املای "طغی" نیز سازگار است بر اثر وام‌گیری وارد عربی شده‌ است. بنابراین ریشه واوی عربی اصیل و ریشه‌ی یائی ریشه‌ای است که در بستر زبان آرامی بار معنایی دینی پیدا کرده و از طریق آرامی وارد عربی شده است. اما پرسشی که فان پوتن به آن نمی‌پردازد اینست که، اگر ریشه یائی از آرامی وارد عربی شده است، با توجه به عدم وجود واج غین در آرامی و تبدیل آن به عین، پس چطور در قرآن آن‌را همانند ریشه اصیل عربی با غین می‌بینیم و با صورتی مثل "طعی" مواجه نیستیم؟ ساینای (487 ,2023) در مدخل "طاغوت" از کتاب اصطلاحات کلیدی قرآن با اشاره به اینکه این ریشه یا از آرامی و یا حبشی وام‌گیری شده است و باید مثل زبان مبدا با عین وارد عربی می‌شد پاسخ می‌دهد: دلیل این مطلب اینست که وام‌واژه‌ی "طاغوت" نزد عرب از همان آغاز با ریشه‌ی "طغی/طغو " مرتبط تلقی می‌شد. پاسخ ساینای دست‌کم در مسئله‌ی ما کار نمی‌کند، چه اینکه ما با این احتمال مواجه هستیم که اساساً فعل "طعی" بر خلاف "طغا" با عین وارد عربی شده باشد. بنابراین واضح است که اگر در تلقی زبان‌شناختی عرب‌زبانان "طاغوت" می‌خواست با یکی از این دو ریشه مرتبط در نظر گرفته شود باید با اولی مرتبط می‌شد و به صورت "طاعوت" املاء می‌شد. این پاسخ ساینای بدین دلیل است که ایشان اساسا به تمایز این دو ریشه واوی و یائی توجه نداشته است. اولین احتمالی که نگارنده‌ی این سطور برای پاسخ به این پرسش دارد اینست که با توجه به عدم وجود نقطه در مصاحف اولیه‌ی قرآن برای تمایز غین و عین، چه بسا هر جا با ریشه‌ی یائی مواجه هستیم بر خلاف همه‌ی قرائات رسمی قرآن آن‌را با "عین" می‌خوانده‌اند. علت اجماع قراء در قرن دوم هجری روی غین نیز، کشف ارتباط این دو ریشه و یکسان‌انگاری اصل آن‌ها و عدم شناخت ریشه "ط‌ع‌ی" در عربی بوده است. احتمال دوم اینست که مبدأ این وام‌گیری گویش‌هایی رایج آرامی مانند سریانی نباشد، زیرا ادغام غین در عین در اکثر گویش‌های آرامی خیلی پیش‌تر و در سده‌ی دوم پیش از میلاد کامل شده است (41 ,2015 ,Gzella). گزینه‌ی محتمل برای مبدا وام‌گیری گویش آرامی نبطی است که بر اساس شواهد، تا چند قرن بعد از میلاد نیز تمایز میان عین و غین را حفظ کرده است (Al-Jallad, 2020). شخصاً احتمال دوم را ترجیح می‌دهم. این یادداشت مقدمه‌ی خوبی شد برای یادداشت آینده که به موضوع بسیار مهمی در خصوص خاستگاه مسیحیان مخاطب قرآن از منظر زبان‌شناختی می‌پردازد.

  • آیدی کانال جایگزین در پیام‌رسان "بله" برای این روزهای سخت @semitic_philology خداوند ایران و مردمانش را از بلا حفظ کند

  • فقه اللغة سامی | Semitic Philology pinned a photo

  • 26 февр.1 000121

    دانش‌پژوهانی مانند عبدالمجید ارفعی که به فرنگ رفته بودند تا از محضر دانشمندانی مانند گلب و هلک زبان‌هایی غیر از اوستا و پهلوی را، که دیگران نیز در ایران می‌خواندند، فراگیرند، با بازگشت به وطن با بی مهری مواجه شدند و تلاش‌هایشان برای تأسیس رشته آشورشناسی بی نتیجه ماند و ناچار، برای امرار معاش به شغل شریف پیتزا فروشی روی آوردن

  • без подписи

  • 25 февр.1 0001514

    ‌ 💠 درس‌گفتار عربی قرآنی بر اساس کتاب Quranic Arabic اثر ماراین فان‌پوتن | Marijn van Putten 👤 وحید صفا (انعکاس | دانشگاه تهران) پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد بر خلاف تصور رایج، زبان عربی قرآن را نباید با زبان عربی کلاسیک یکی دانست (برای یک مثال ساده اینجا…

  • 20 февр.830817из inekas

    ‌ 💠 درس‌گفتار عربی قرآنی بر اساس کتاب Quranic Arabic اثر ماراین فان‌پوتن | Marijn van Putten 👤 وحید صفا (انعکاس | دانشگاه تهران) پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد بر خلاف تصور رایج، زبان عربی قرآن را نباید با زبان عربی کلاسیک یکی دانست (برای یک مثال ساده اینجا را ببینید). در این درس‌گفتار که مبتنی بر کتابی با همین عنوان از ماراین فان‌پوتن استاد دانشگاه لایدن برگزار می‌شود، به دنبال شناخت دقیق‌تر ویژگی‌های زبان عربی قرآن هستیم. در این راستا با مقایسهٔ زبان عربی قرآن با عربی کلاسیک و حتی قرائات قرآن، ویژگی‌های زبان‌شناختیِ گویشی که قرآن بر اساس آن نازل شده را مطالعه می‌کنیم و نشان می‌دهیم هیچ‌کدام از قرائات قرآن نیز بازتاب دقیقی از گویشِ عربیِ قرآن نیستند (مثال). این اثر علی‌رغم جذابیت فراوان خوانندهٔ علاقه‌مند به موضوع را، با چالش‌های متنوعی رو به رو خواهد کرد. در این درس‌گفتار تلاش می‌کنیم با نگاهی انتقادی، با نویسندهٔ کتاب همراه شده و پیچیدگی‌های کتاب را نیز رفع نماییم، با این وجود جلسات را به هیچ وجه به متن‌خوانی تقلیل نخواهیم داد. ماراین فان‌پوتن استاد زبان‌شناسی عربی و بربری در دانشگاه لایدن (هلند) است و در حال حاضر یکی از پرکارترین پژوهشگران غربی در خصوص زبان عربی قرآن به شمار می‌آید. در کانال انعکاس تاکنون مقالات متعددی از وی معرفی و یا ترجمه شده است که از جملهٔ آن‌ها مقاله‌ای در خصوص آیهٔ مشهور "إن هذان لساحران" و مقاله‌‌ای هوشمندانه در خصوص املای تای تأنيث در رسم قرآن است. اخیراً نیز مقاله‌ای از وی تحت عنوان نقد متنی قرآن در کانال انعکاس به طور کامل ترجمه و معرفی شد. ‌ 👤 دربارهٔ مدرس: وحید صفا پژوهشگر فرهنگ و زبان‌های سامی در انعکاس است. جدای از برگزاری دوره‌های متعدد زبان‌های سامی، در موضوعات مرتبط با این درس‌گفتار، او دبیری علمی مدرسه سوم مدار، دورهٔ آموزشی کهن خط‌شناسی و کتیبه‌شناسی عربی، سخنرانی در پیش‌نشست سومین مدرسهٔ انعکاس با عنوان «کاربست شواهد مادی در بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی» و همچنین مجموعه ارائه‌ای درباره دین و آیین‌های عربستان پیشااسلامی را در کارنامه دارد. پژوهش وی در خصوص تحولات مضمونی در کتیبه‌های عربی پیش از اسلام و پس از اسلام قرار است در آینده‌ای نزدیک در مجموعهٔ Islamization and Arabization of the Arabian Peninsula in light of material evidence به سرویراستاری ایلکا لیندستت و هگیت نول منتشر شود. 🔴 ویدئوی نظرات شرکت‌کنندگان در دورهٔ قبلی وحید صفا 🔽اطلاعات دوره: 📊 از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ (دو هفتهٔ اول فروردین این دوره‌ تعطیل است) ۱۲ جلسه، شنبه‌ها و یک‌شنبه‌ها به صورت آنلاین - از ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰ 🗂 طرح درس جلسات و توضیحات بیشتر 🔺 ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر: https://evnd.co/cRqP6 ⏲ مهلت ثبت‌نام: تا پایان ۸ اسفند ۱۴۰۴ 🔹تخفیف ۱۰٪ برای ثبت‌نام زودهنگام (تا ۵ اسفند) با کد Earlybird #رویداد_انعکاس 🔆 @hanifcrs 🔵 @Inekas

  • 4 февр.2 2231029

    تازه‌های نشر ترجمه و تعلیقه زبان‌شناختی بر التیسیر فی القرائات السبع از الدانی اثر ماراین فن پوتن این اثر که به تازگی در مجموعه‌ی زبانها و فرهنگ سامی کمبریج با دسترسی آزاد منتشر شده است، پلی میان دو حوزه‌ی مرتبط اما تاکنون بیگانه‌ی دانشی یعنی "قرائات قرآن" و "زبانشناسی جدید" برقرار می‌کند. فن پوتن در این اثر کل کتاب دانی را به انگلیسی ترجمه کرده و در مقدمه‌ای طولانی تلاش کرده ادبیات زبان‌شناسی را در حوزه‌ی قرائات قرآن پیاده نماید. این اثر می‌تواند ادبیات این دو حوزه را به هم نزدیک کرده و موجب برقراری تفاهم میان پژوهشگران این دو حوزه گردد. دانلود

  • برگه‌ای از نسخه Arabe 328b از قرن اول هجری، مشتمل بر آیه‌ی محل بحث.

  • 1 февр.2 439732

    نمونه‌ای برای قرائت قراء در برابر قرائت پیامبر آیه‌ی ۷۱ سوره زخرف را در نظر بگیرید: "يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ ۖ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ ۖ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ" تقریباً اکثر قراء سبعه بخش درشت شده را به صورت taštahī-hi قرائت کرده‌اند (به استثنای قرائاتی که ضمیر منصوبی را قرائت نکرده‌اند)، در حالی که به نظر می‌رسد هیچ قبیله‌ی عربی در ابتدای قرن هفتم میلادی آنرا به این شکل تلفظ نمی‌کرده است! اما توضیح این مطلب: در قبایل منطقه‌ی نجد، واکه‌ی پس از ضمیر h در جایی که کلمه‌ی قبلی به i یا y ختم شده باشد دچار هماهنگی واکه‌ای vowel harmony شده و i می‌شود: -ī-hi در حالی که در گویش حجاز، این هماهنگی واکه‌ای اتفاق نمی‌افتد و با ū یا u مواجه خواهیم بود: -ī-hu این تمایز گویشی را در نظر داشته باشید. حالا به سراغ تمایز گویشی دیگری برویم: در باب Gt (إفتعال) در گویش منطقه‌ی حجاز واکه‌ی پس از حرف مضارعه‌ همواره a است، در حالی که در گویش نجد، با بازمانده‌ای از قاعده‌ی بارت- گینزبرگ Barth-Ginsberg مواجهیم (به جز در برخی صیغه‌ها) و پس از حرف مضارعه‌ i خواهیم داشت: tištahī (و نه taštahī) بنابر این توضیحات، این بخش آیه در گویش نجد بدین صورت قرائت خواهد شد: tištahī-hi و اگر آن را به گویش قریش (یکی از گویش‌های حجاز) قرائت کنیم، با چنین قرائتی مواجه خواهیم شد: taštahī-hu با این وجود، قرائت مشهور با گویش حجازی شروع می‌کند و با گویش نجد تمام می‌کند. نتیجه‌، یک آمیختگی گویشی است که متأخر از زمان وحی آیه شکل گرفته و به صورت استاندارد تا به امروز هم در عربی کلاسیک تثبیت شده است. ------------------------ van Putten (2022), Quranic Arabic, p.40

  • 29 янв.1 4901341

    قرائت پیامبر یا قرائت قرّاء ؟ گاهی در گفتگوهایی که با برخی دوستان در مورد زبان عربی قرآن داشته‌ایم، سخن بدین جا کشیده که فلان قرائت در اینجا بنابر ضوابط زبان‌شناسی تاریخی و دیگر شواهد، منطبق با ما قرء رسول الله نمی‌تواند باشد و مثلاً بهمان قرائت دقیق‌تر است (به عنوان نمونه، این پادکست را بشنوید) همیشه به اینجا که می‌رسیم رِندی می‌پرسد: اصلاً در مجموع کدام قرائت به ما قرء رسول الله نزدیک‌تر است؟ بنده هم همیشه با تواضع عرض می‌کنم: هیچ‌کدام! و ادامه می‌دهم: اما با روش‌های زبان‌شناسی تاریخی-تطبیقی، نسخه‌های خطی کهن قرآنی، سرنخ‌های موجود در کلمات نحویون متقدم مانند فراء و سیبویه و قرائات موجود قرآن، در بخش قابل توجهی از متن قرآن می‌شود اقرب قرائات به ما قرء رسول الله را ترجیح داد. انجام این کار در کل متن قرآن چیزی در حدود بیست سال طول می‌کشد که اگر چهار نفر آدم مسلط به حوزه‌های مربوطه وجود داشته باشند در یک پروژه‌ی بزرگ معادل چهار تز دکتری، می‌شود آن‌را پنج ساله تمام کرد و پانزده سالی که صرفه جویی می‌شود را صرف چکش‌کاری و بررسی نقدهای سایر محققین نمود. اینجا رند دیگری می‌گوید: در این شرایط زمانه که حتی از فردای خود بی خبریم دل خجسته‌ای داری! اینجاست که مقدمه شیخ یوسف بحرانی (صاحب حدائق) بر کتاب فقهی ارجمند الحدائق الناضرة را در ذهن خود مرور می‌کنم و می‌گویم: بسیار کم بوده در طول تاریخ که ایام به کامِ پژوهشگران باشد و همه چیز سر جای خود. میراث علمی‌ای که امروز در دست ماست نتیجه‌ی خون دل‌ها و زحماتی است که در اوج شدت روزگار به دست دانش‌پژوهان انجام گرفته و خون ما رنگین‌تر از آنان نیست. ما هم باید وظیفه‌ی تاریخی خود را انجام دهیم.