tgindex
شِهابٌ ثاقِبْ

شِهابٌ ثاقِبْ

Статистика
@shahab_saqebКнигиперсидский

﷽ مجموعه فرهنگی رسانه ای شِهابٌ ثاقِبْ (نشر دیجیتال) در زمینه پژوهش در حکمت متعالیه و الهیات با مبانی معرفت نفس و خودشناسی فعالیت می نماید.🌹 پایگاه اصلی:👇 🇮🇷 www.saqeb.ir رسانه شِهابٌ ثاقِبْ 👇 🌍Www.Shahab-saqeb.com

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
31
Всего постов
510
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 406
−1 за 5 дн.
Сутки
−1
−0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
48
40 постов
Вовлечённость
3,4%
к подписчикам
Постов в день
4,4
всего 510
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
60
1/48двое суток
68
1/72трое суток
74

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • مولوی، غزلیات (دیوان شمس)، غزل شمارهٔ ۲۵۲۶ نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری ببین دریای شیرینی ببین موج گهر باری کی بگریزد ز دست حق کی پرهیزد ز شست حق قیامت کو که تا بیند به نقد این شور و شر باری یکی دستش چو قبض آمد یکی دستش چو بسط آمد نداری زین دو بیرون شو گه باش و سفر باری چو عیسی گر شکر خندی شکرخنده ببین از وی چو موسی گر کمر بندی بر آن کوه کمر باری شدی دربان هر دونی به زیر بام گردونی به کوی یار ما دررو که بینی بام و در باری به شاخ گل همی‌گفتم چه می‌رقصی در این گلخن درآ در باغ جان بنگر شکوفه و شاخ تر باری عطارد را همی‌گفتم به فضل و فن شدی غره قلم بشکن بیا بشنو پیام نیشکر باری به گوش زهره می‌گفتم که گوشت گرم شد از می سر اندر بزم سلطان کن ببین سودای سر باری چو سوسن صد زبان داری زبان درکش از این زاری ز غنچه بسته لب بشنو ز خاموشان خبر باری #کلیات_شمس                                Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • غزل ٤٢ محبوب من که دائم هستم به گفت و گویت معشوق من که دائم هستم به جست و جویت آیا شود که روزی، روزی شود حسن را احسان گونه گون و الطاف نو به نویت؟ بشنیده ام که خویت چون روی توست دلکش ای من فدای رویت ای من فدای خویت آیا شود که روزی با چشم خویش بینم آن قامت رسا و رخساره ی نکویت؟ ای که به ليلة القدر كروبيان بالا اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت آیا شود که روزی تفتیده جـان مـا را از تشنگی رهانی زآب زلال جویت؟ ای آستان قدست دار السّلام جانها بس کاروان که بسته بار سفر به سویت آیا شود که روزی این زار ناتوان را باری دهی از لطفت پایی نهد به کویت؟ ای شاهد دلا را در بزم آفرینش وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت آیا شود که روزی این عاشق وصالت دستی رساند اندر دامان مشکبویت؟ ای کعبه ی امید خوبان درگه عشق چون تو خديو باشی خود آبرو خدویت آیا شود که روزی اندر برت حسن را گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت؟ نام غزل: کعبه ی امید🔥                                 Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • الهى شکرت که نفخه و نفثى از دم عیسوى را به حسن داده اى که مرده زنده میکند.                              Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • #نكته665 اين كه مفارقات را ذاتا و فعلا، مفارق می‌گويند، معنايش اين نيست كه هيچ نحو تعلق به ماده و طبيعت ندارند بلكه على التحقيق ان لها تعلقا بها نحوا من التعلق. و سرش اين است كه مفارقات از پيكر عالم طبيعت گسيخته نيستند و در طول مادون خود و خزائن آنها و مرتبه وجودى قوى آنها و باذن الله تعالى مدبر آنهايند و بدانها تعلق تدبيرى اشرف و اعلى و اشمخ از تدبر و تعلق نفوس جزئيه به ابدان جزئيه دارند زيرا كه نفوس جزئيه مدبر يك بدند و مفارقات نوريه به علت سعه وجودى خودشان به همه نفوس و ابدان سلسله كائنات تعلق دارند، تعلق تكميلى نه تعلق استكمالى. فتدبر؛ حق التدبر.                              Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • برای پخش جلسه؛ روی لینک زیر کلید بفرمایید 👇👇👇 https://youtu.be/AY1R7Z1arLw?is=p8qnMNPK5HeRw8xB مفاتیح الاعجاز 📖✨ #جلسه_چهل و یکم❤️💐 شرح گلشن راز، شیخ محمود شبستری 🌸 شیخ شمس الدین محمد لاهیجی 📜. www.saqeb.ir                      🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 Www.Shahab-saqeb.com 🌐 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐

  • سلام دوستان توجه داشته باشند با انتخاب گزینه علاقه من نیستم در ابزار یوتیوب میتوانید ویدیو ها و تصاویری را که نمی‌خواهید به شما نشان داده شود محدود کنید تا سیستم ربات فقط چیز های که شما میپسندید به شما نشان دهد. با زدن سه نقطه کنار هر ویدیو این تنظیمات قابل انجام است.

  • без подписи

  • برای پخش جلسه؛ روی لینک زیر کلید بفرمایید 👇👇👇 https://youtu.be/NCRRtd6rnus?is=9397N90ohB_Po8qA #مباحثه_هفتگی 📖 #شرح_دفتر_دل ❤️ #جلسه صد و هفتاد ( جلد دوم). www.saqeb.ir 🌐                          شِهابٌ ثاقِبْ 🌠 Www.Shahab-saqeb.com 🌐 🌺 @Shahab_saqeb 📱 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐

  • مولوی، غزلیات (دیوان شمس)، غزل شمارهٔ ۲۵۲۵ اگر گل‌های رخسارش از آن گلشن بخندیدی بهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی وگر آن جان جان جان به تن‌ها روی بنمودی تنم از لطف جان گشتی و جان من بخندیدی ور آن نور دو صد فردوس گفتی هی قنق گلدم شدی این خانه فردوسی چو گل مسکن بخندیدی وگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادی تن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی گر آن معشوق معشوقان بدیدستی به مکر و فن روان‌ها ذوفنون گشتی و هر یک فن بخندیدی دریدی پرده‌ها از عشق و آشوبی درافتادی شدندی فاش مستوران گر او معلن بخندیدی گر آن سلطان خوبی از گریبان سر برآوردی همه دراعه‌های حسن تا دامن بخندیدی ور آن ماه دو صد گردون به ناگه خرمنی کردی طرب چون خوشه‌ها کردی و چون خرمن بخندیدی ور او یک لطف بنمودی گشادی چشم جان‌ها را خشونت‌ها گرفتی لطف و هر اخشن بخندیدی شهنشاه شهنشاهان و قانان چون عطا دادی به مسکینی شدی او گنج و بر مخزن بخندیدی از آن می‌های لعل او ز پرده غیب رو دادی حسن مستک شدی بی‌می و بر احسن بخندیدی ور آن لعل لبان او گهرها دادی از حکمت شدی مرمر مثال لعل و بر معدن بخندیدی ور آن قهار عاشق کش به مهر آمیزشی کردی که خارا بدادی شیر و تا آهن بخندیدی وگر زالی از آن رستم بیابیدی نظر یک دم به حق بر رستم دستان صف اشکن بخندیدی در آن روزی که آن شیر وغا مردی کند پیدا نه بر شیران مست آن روز مرد و زن بخندیدی پیاپی ساقی دولت روان کردی می خلت که تا ساغر شدی سرمست وز می دن بخندیدی هر آن جانی که دست شمس تبریزی ببوسیدی حیاتش جاودان گشتی و بر مردن بخندیدی بدیدی زود امن او ز مردی جنگ می‌جستی کراهت داشتی بر امن و بر مؤمن بخندیدی #کلیات_شمس                         Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • غزل ٤١ بیدلی اندر دل شب دیده ی بیدار داشت آرزوی دیدن رخساره ی دلدار داشت گاه از پندار فصلش می خراشیدی رخش گاه در امید وصلش گونه ی گلنار داشت گاه از برق تجلی می خروشیدی چو رعد گاه از شوق تدلّی شورش بسیار داشت گاه ورقای فؤادش گرم در تعزید عشق زمزمه موسیچه سان و نغمه موسیقار داشت گاه در تکبیر و در تهلیل حتى لا يموت گاه در تسبیح سبحان سبحه ی اذکار داشت گاه از فیض شهودی محو استرجاع بود گاه از قبض شروق جلوه استغفار داشت گاه آه آتشین از کوره ی دل می کشید گاه پر سندان سینه مشت چکش وار داشت گرد باد جذبه اش پیچید همچون برگ کاه گرچه در اطوار خود طومارها اسرار داشت تا به خود آمد که دلدارست آن سلطان حُسن با جمالش در میان آینه ی بازار داشت یار با او عشق می ورزید و او دنبال یار یار اندر دیده اش او انتظار یار داشت بیدل بیچاره بودی بی خبر از ماجرا کاوست عشق و عاشق و معشوق را یک بار داشت واقف آمد بر وقوف اهل دل در این مقام آن که فرق و نفض و ترک و رفض را در کار داشت نجم اندر احتراق جذبه ای بی چند و چون پرتوی از جلوه جانانه را اظهار داشت نام غزل: بیدل🔥                         Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • الهى این کلمه ناتمام خوشحال است که به اسم سه حرف از حروف مقطعه فرقانت را دارا است، کلمات تامه اى که بحقیقت همه مقطعه قرآنت را دارایند چونند.                          Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • #نکته664 خواجه نصیر الدين الطوسی در آخر نمط هشتم شرح اشارات شیخ رئیس فرماید: و للشيخ رسالة لطيفة في العشق بين فيها سريانه في جميع الكائنات. و شیخ بهایی در کشکول فرموده است (ص) 11 طبع نجم الدوله) : الشيخ الرئيس ابو علی بن سینا صنف رسالة في العشق اطنب فيها المقال و ذكر فيها ان العشق لا يختص بنوع الانسان بل هو سار في جميع الموجودات من الفلكيات و العنصريات و المواليد الثلاث المعدنيات و النباتات و الحيوان. و في الكني و الالقاب للمحدث القمي في ترجمة ابن سينا : و ممن تلمذ عليه الحكيم الماهر الكامل ابو عبد الله المعصومي الذي قال‌ابن سينا في حقه: ابو عبد الله منى بمنزلة ارسطاطاليس من افلاطون و هو الذي كتب ابن سینا رسالة العشق باسمه. این رساله با رسائل حي بن يقظان و طیر و صلوة، و معنى الزيارة، و دفع الغم من الموت، و قدر، و نمطهای هشتم و نهم و دهم اشارات به زبان فرانسه ترجمه شده است و در لیدن بطبع رسیده است. در دیوان این کمترین آمده است: عشق يعنى كه دفتر هستى از سر نقطه تا بن اوراق اى كه ناخوانده اى ازين دفتر باش تا يوم يكشف عن ساق گاه بيضا شده است و گه قمرا گاه حلفا شده است و گه وقواق گاه آدم شده است و گه ادريس گاه عيسى شده است و گه اسحاق و در قصيده قدريه آن آمده است: عشق سرچشمه فيض ازلى است فاعل و غايت اصل ايجاد عشق سرسلسله املاك است عشق سر خيل نبات است و جماد عشق هم عاشق و هم معشوق است عشق مبدأ بود و عشق معاد منتهى همت عقل است كه اين كاخ عالم نبود بى استاد عشق بی پير برآورد خروش كه جهان يكسره است عشق حسن از دوش شد عشق آبادى بجز اين نام و نشانيش مباد   Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • مولوی، غزلیات (دیوان شمس)، غزل شمارهٔ ۲۵۲۴ اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی به تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودی بپر ای دل که پر داری برو آن جا که بیماری نماندی هیچ بیماری گر او رخسار بنمودی چه کردی آن دل مسکین اگر چون تن گران بودی اگر پرش ببخشیدی بر او دلبر ببخشودی دریغا قالبم را هم ز بخشش نیم پر بودی که بر تبریزیان در ره دواسپه او برافزودی مبارک بادشان این ره به توفیق و امان الله به هر شهری و هر جایی به هر دشتی و هر رودی دلم همراه ایشان شد که شبشان پاسبان باشد اگر پیدا بدی پاسش یکی همراه نغنودی بپرید ای شهان آن سو که یابید آنچ قسمت شد نحاسی را ز اکسیری ایازی را ز محمودی روید ای عاشقان حق به اقبال ابد ملحق روان باشید همچون مه به سوی برج مسعودی به برج عاشقان شه میان صادقان ره که از سردان و مردودان شود جوینده مردودی بپر ای دل به پنهانی به پر و بال روحانی گرت طالب نبودی شه چنین پرهات نگشودی در احسان سابق است آن شه به وعده صادق است آن شه اگر نه خالق است آن شه تو را از خلق نربودی برون از نور و دود است او که افروزید این آتش از این آتش خرد نوری از این آذر هوا دودی دلا اندر چه وسواسی که دود از نور نشناسی بسوز از عشق نور او درون نار چون عودی نه از اولاد نمرودی که بسته آتش و دودی چو فرزند خلیلی تو مترس از دود نمرودی در آتش باش جان من یکی چندی چو نرم آهن که گر آتش نبودی خود رخ آیینه که زدودی چه آسان می‌شود مشکل به نور پاک اهل دل چنانک آهن شود مومی ز کف شمع داوودی ز شمس الدین شناس ای دل چو بر تو حل شود مشکل تجلی بهر موسی دان به جودی که رسد جودی #کلیات_شمس                         Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • غزل ٤٠ پیر ما گفت به جز بود خدا بودی نیست با ادب باش جز او شاهد و مشهودی نیست ساجد مزگتی و بتکده و دیر مغان یک زبانند جز او قبله و مسجودی نیست از حجازی و عراقی تویی ار پرده شناس خوش تر از ساز نگارم نگری رودی نیست مهر مهرش چه عجب دار داغ جبين دل ماست هر گزش روی علاج و ره بهبودی نیست گذر از سود و زیانت که زیان ست نه سود کادمی را به جز از یاد خدا سودی نیست حذر از رجس هوس در ره قدس ملکوت راه و رسمی که تو داری و تو پیمودی نیست ببر از فکر و خیال کم و کیفت که چون او آتش حسرتش آن آتش نمرودی نیست جان آن رند ز کف داده دو عالم جان ست کاندر او غصه ی معدومی و موجودی نیست شب تار است و بسی شب پره در پروازند با طلوع رخ خورشید دل آسودی نیست نیست یک رشته در این پرده ی پر نقش عجب کش تو را تاری از آن یا که از آن پودی نیست حسنا نور حقیقت که نُبی گفت و نَبی این صناعات که بر خویش بیندودی نیست نام غزل: نور حقیقت🔥                         Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • الهى شکرت که دیده جهان بین ندارم هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن   Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • #نکته663 این فناری در خطبه مصباح الانس گوید: فالحمد بالالسنة الخمسة لهذه الحقايق الهية فاعلة كانت أو كونية قابلة يكون متحدا بك في ذاتك. مراتب پنجگانه حمد را قیصری در شرح فص یونسی فصوص الحكم (ص382 ط (1) بیان فرموده است: و اعلم أن حقيقة الذكر عبارة عن تجليه لذاته بذاته من حيث الاسم المتكلم اظهارا للصفات الكمالية و وصفا بالنعوت الجلالية و الجمالية في مقامی جمعه و تفصيله كما شهد لذاته بذاته في قوله شهد الله انه لا اله الا هو و هذه الحقيقة لها مراتب اعلاها و اولیها ما في مقام الجمع من ذكر الحق نفسه باسمه المتكلم بالحمد و الثناء على نفسه. و ثانيها ذكر الملائكة المقربين و هو تحميد الارواح و تسبيحها لربها. و ثالثها ذكر الملائكة السماوية و النفوس الناطقة المجردة. و رابعها ذكر الملائكة الارضية و النفوس المنطبعة مع طبقاتها. و خامسها ذكر الابدان و ما فيها من الاعضاء و كل ذاكر لربه بلسان يختص چنانکه مراتب حمد را پنج گفته‌اند، حضرات را نیز پنج گفته‌اند: الحضرات الخمس هي حضرة الغيب المطلق و مقابلتها حضرة الشهادة المطلقة، و حضرة الغيب المضاف المنقسم الى قسمين أحدهما أقرب من الغيب المطلق، و ثانيهما أقرب من الشهادة، و الخامسة الحضرة الجامعة للاربعة المذكورة و كل واحدة منها عالم خاص( ص 28 و 197 شرح قیصری بر فصوص ط 1، و ص 103 و ص 115 مصباح الانس ط (1) ). و نیز نون را پنج مرتبه فرموده‌اند: قال مؤيد الدين الجندي ره في شرح الفصوص للنون الذي هو مجتمع مداد المواد الحرفية النفسية الرحمانية من كونه ام الكتاب خمس مراتب الاولى التعين الأول الخ ( ص 133 مصباح الانس ط (1). و نیز اقسام نکاحات را پنج گفته‌اند: و اعلم أن اول النكاحات هو الاجتماع الاسمائی لایجاد عالم الارواح وصورها في النفس الرحماني المسماة بالطبيعة الكلية. الخ شرح قیصری بر فص محمدی فصوص الحكم (ص 479 ط (1) و ص 679 )، شرح جندی بر فصوص و نیز عرش پنج است عقلة المستوفر (ص (52) و نیز انواع قیامت را پنج گفته‌اند: و للساعة انواع خمسة بعدد الحضرات الخمس الخ.( آخر فصل نهم فصول مقدمات قیصری بر شرح فصوص الحكم ص 41 ط (1). و نیز انواع قلب را پنج گفته‌اند: القلب النفسي القلب الحقيقى المتولد من مشيمة جمعية النفس، القلب المتولد من مشيمة- الروح اي القلب القابل للتجلى الوجودي الباطنی، القلب الجامع المسخر بين الحضرتين، و القلب الاحدى الجمعي. تفصيل انواع قلب در مصباح الانس بیان شده است (ص) 21 - 26 ط (1).                         Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼

  • без подписи

  • صَلَواتُ اللهِ و ملائِکتِه و حَمَلهِ عَرشِهِ و جَمیعِ خَلقِه مِنْ أرضِهِ و سَمائِهِ علی سیِّدِنا؛ سِرِّ الإلهی و الرّائی لِلحقائق کَما هی ، النُّورِ اللّاهُوتی ، و الإنسانِ الجَبَروتی ،و الأصلِ المَلَکوتی ، و العالِمِ النّاسوتی ، مِصداقِ العِلمِ المُطلَقِ ، و الشّاهدِ الغَیبی المَحَقَّق ، روحِ الأرواح ، حیوه الأشباحِ ، هِندِسَهِالمَوجودِ ، التّیّارِ فی نَشأت الوُجودِ ، کَهفِ النُّفوسِ القُدسیّهِ ، غَوثِ الأقطاب الإنسیَّهِ ، الحُجَّهِ القاطِعَه الرَّبانیَّه ، مُحَقِّقِ الحَقائِقِ الإمکانِیَّه ، أزَلِ الأبَدیّاتِ و أبَدِ الأزَلیّاتِ ، الکَنزِ الغَیبی و الکتابِ اللّارَیبی ، قُرآنِ المُجمَلاتِ الأحَدیّهِ ،فُرقانِ المفصَّلاتِ الواحدیّهِ ، أمِّ الوَری ،بدرِ الدُّجی ، علیِّ بن موسَی الرِّضا ، علیه و علی آبائهِ الصَّلواهُ و السَّلام 🌸 @shahab_saqeb

  • https://youtu.be/9j9nEyu2mhQ?si=VJjsGAx4FFufBV7E

  • دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی به ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی بیا ای ساقی لب گز تو خامان را بدان می‌پز زهی بستان و باغ و رز کز آن انگور افشردی نشان بدهم که کس ندهد نشان این است ای خوش قد که آن شب بردیم بیخود بدان مه روم بسپردی تو عقلا یاد می‌داری که شاه عقلم از یاری چو داد آن باده ناری به اول دم فرومردی دو طشت آورد آن دلبر یکی ز آتش یکی پرزر چو زر گیری بود آذر ور آتش برزنی بردی ببین ساقی سرکش را بکش آن آتش خوش را چه دانی قدر آتش را که آن جا کودک خردی ز آتش شاد برخیزی ز شمس الدین تبریزی ور اندر زر تو بگریزی مثال زر بیفسردی #کلیات_شمس                      Www.Saqeb.ir.  🔥شِهابٌ ثاقِبْ🔥 🌺 @Shahab_saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼