tgindex
Nivîsar (سیداد شیرزاد)

Nivîsar (سیداد شیرزاد)

Статистика
@sidadshirzadперсидский

نویسار در زبان کوردی به معنای مقاله است. در این کانال یادداشت‌های سیداد شیرزاد منتشر می‌شوند.

Последний пост
21 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
396
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 092
23 постов
Вовлечённость
275,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 353
1/48двое суток
1 550
1/72трое суток
1 672

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 21 июл.1 5262612из lkenerbot

    ‌ساسان ابراهیم‌زاده و پرسشی که دستگاه عدالت باید پاسخ دهد چرا بازداشت موقت؟ در حقوق کیفری، بازداشت موقت یک «قرار تأمین» نیست؛ یک استثناست. استثنایی که مقنن آن را برای شرایط خاص، محدود و ضروری پیش‌بینی کرده است‌، نه برای آنکه هرگاه پرونده‌ای حساس شد یا نام متهم در افکار عمومی شناخته‌شده بود، نخستین گزینه روی میز باشد. فلسفه قانون روشن است؛ تا زمانی که می‌توان با وثیقه، کفالت یا سایر قرارهای تأمین، حضور متهم و سلامت تحقیقات را تضمین کرد، سلب آزادی نباید به انتخاب اول تبدیل شود. اما تصمیم به بازداشت موقت ساسان ابراهیم‌زاده، عضو شورای اسلامی شهر ارومیه، فارغ از هرگونه قضاوت درباره اصل اتهامات، این پرسش جدی را پیش روی جامعه قرار داده است که آیا واقعاً همه راه‌های قانونی دیگر آزموده شده بود؟ آیا هیچ قرار سبک‌تر و متناسب‌تری وجود نداشت که همان هدف قانونی را تأمین کند؟ و آیا اصلا نیازی بود که چنین جنجالی برای اختلاف نظر دو عضو کمیسیون ماده 100 در خصوص ضریب عوارض ایجاد شود و اتفاقاً شخصی که از مردم رأی گرفته و در حال دفاع از همان مردم آن هم در این شرایط سخت معیشتی است با چنین مشت آهنینی مواجه شود؟؟!! کسی که سال‌ها در معرض رأی و قضاوت مردم بوده، محل اقامت مشخص دارد، مسئولیت عمومی بر عهده دارد و سرمایه اجتماعی خود را در میدان سیاست و مدیریت شهری به دست آورده است، در ارزیابی احتمال فرار، اختفا یا بی‌اعتنایی به فرآیند رسیدگی، با یک متهم گمنام و فاقد هرگونه پیوند اجتماعی، یکسان نیست. قانون نیز دقیقاً برای همین است که از تناسب قرار با لحاظ این ظرائف سخن می‌گوید، نه از تصمیم‌های یکسان برای همه پرونده‌ها. هیچ‌کس، حتی یک مقام منتخب مردم، نباید از پاسخگویی در برابر قانون مصون باشد. اما درست به همین دلیل نیز قانون نباید در مواجهه با او، از اصول بنیادین خود فاصله بگیرد. اقتدار دستگاه عدالت، نه در سخت‌ترین تصمیم، بلکه در دقیق‌ترین تصمیم معنا پیدا می‌کند. بازداشت موقت، زمانی اعتبار دارد که آخرین راه باشد، نه سریع‌ترین راه. این پرونده، صرفاً یک پرونده کیفری نیست؛ یک رخداد اجتماعی نیز هست. در جامعه‌ای که سرمایه اجتماعی به‌سادگی تولید نمی‌شود و اعتماد عمومی، هر روز بیش از گذشته نیازمند ترمیم است، تصمیم‌های قضایی تنها در اتاق‌های بازپرسی باقی نمی‌مانند؛ آن‌ها به میدان افکار عمومی وارد می‌شوند و درباره آن‌ها قضاوت می‌شود. هر تصمیم قضایی، علاوه بر آثار حقوقی، حامل یک پیام سیاسی و اجتماعی نیز هست؛ پیامی درباره کیفیت عدالت، میزان بی‌طرفی و نسبت میان قدرت و قانون. در شهری مانند ارومیه که تنوع قومی، فرهنگی و سیاسی بخشی از واقعیت اجتماعی آن است، حساسیت نسبت به عدالت نیز مضاعف است. در چنین فضایی، کوچک‌ترین تصمیمی که بتواند زمینه برداشت‌های متفاوت یا احساس برخورد نابرابر را ایجاد کند، صرفاً یک تصمیم قضایی باقی نمی‌ماند؛ بلکه به موضوعی برای گفت‌وگوی اجتماعی و آزمونی برای اعتماد عمومی تبدیل می‌شود. شاید دستگاه عدالت خود را بی‌نیاز از توضیح بداند، اما جامعه هرگز از طرح پرسش بی‌نیاز نیست. اتفاقاً در چنین پرونده‌هایی، مسئولیت دستگاه قضایی سنگین‌تر از همیشه است. عدالت فقط نباید اجرا شود؛ باید به گونه‌ای اجرا شود که برای همه شهروندان، با هر گرایش، هر پیشینه و هر هویت اجتماعی، قابل رؤیت و قابل باور باشد. فاصله میان اجرای عدالت و احساس عدالت، فاصله‌ای است که اگر نادیده گرفته شود، هیچ رأی و تصمیمی قادر به پر کردن آن نخواهد بود. اگر واقعاً بیم فرار، تبانی یا از بین رفتن ادله وجود داشته، افکار عمومی حق دارد استدلال حقوقی آن را ببیند. اما اگر چنین ضرورتی وجود نداشته و باز هم بازداشت موقت انتخاب شده است، این پرسش کاملاً مشروع مطرح می‌شود که چرا اصل بر آزادی متهم، که از مهم‌ترین اصول آیین دادرسی کیفری است، این‌چنین آسان کنار گذاشته شد؟ پرونده ساسان ابراهیم‌زاده، امروز بیش از آنکه آزمون یک عضو شورای شهر باشد، آزمون پایبندی نظام دادرسی به اصل تناسب است. قانون زمانی احترام می‌آفریند که نه در سختگیری افراطی و نه در تساهل بی‌ضابطه، بلکه در رعایت دقیق اصول خود دیده شود. اگر قرار باشد بازداشت موقت به ابزار پیش‌فرض تبدیل شود، هزینه آن را تنها یک متهم نخواهد پرداخت؛ این هزینه از حساب اعتماد عمومی برداشت خواهد شد، و اعتماد عمومی، سرمایه‌ای است که هیچ حکم قضایی، به‌تنهایی قادر به بازگرداندن آن نیست. ماکس وبر شرط انجام وظیفه در ساختار بروکراسی برای اشخاص را گسستن علایق و تعلقات قومی، قبیله‌ای، خانوادگی و ... فرد از تکلیف و نقشی می‌داند که جامعه در آن ساختار به آن فرد تفویض کرده است چراکه اشخاص در مناصب اداری، حکومتی و فضایی باید براساس شرح وظایفی که قانون برایشان معین نموده، عمل کنند نه اینکه از جیب قانون برای اهداف و سلائق دیگر اقدام نمایند. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • 10 июн.1 7691638

    @Sidadshirzad

  • 10 июн.1 6783111

    ادامه 👇👇👇 اما مسئله تنها به یک سوءتفاهم نظری محدود نمی‌شود. بخشی از مقاومت در برابر تغییر فرم ریشه‌ای عاطفی و نوستالژیک دارد؛ فرم‌های فرهنگی برای ما صرفاً مجموعه‌ای از قواعد فنی یا زیبایی‌شناختی نیستند، آن‌ها حامل خاطرات جمعی، تجربه‌های زیسته و احساس تعلق‌اند. بسیاری از ما نخستین مواجهه‌های خود با فرهنگ کردی را از خلال همین فرم‌ها تجربه کرده‌ایم؛ از صدای سازها و شیوهٔ خواندن آوازها گرفته تا روایت‌ها، تصاویر و رسومی که با آن‌ها بزرگ شده‌ایم. به همین دلیل، هر پیشنهاد برای تغییر فرم گاه نه به منزلهٔ یک دگرگونی هنری، بلکه همچون تهدیدی علیه بخشی از حافظه و هویت جمعی احساس می‌شود. با این حال، شاید باید میان خاطرهٔ ما از یک فرم و ضرورت تاریخی آن تمایز قائل شد؛ ارزش عاطفی یک فرم لزوماً به معنای جاودانگی یا کارآمدی آن نیست، همان‌گونه که دوست داشتن خانه‌ای قدیمی ما را ناگزیر به سکونت همیشگی در آن نمی‌کند. با این همه، در مورد فرهنگ کردی مسئله لایه‌ای دیگر نیز دارد. فرهنگ کردی در طول دهه‌ها و حتی سده‌های گذشته بارها در معرض مصادره، انکار و سرکوب قرار گرفته است؛ در چنین شرایطی، بسیاری از فرم‌های فرهنگی تنها ابزارهای بیان هنری نبوده‌اند، بلکه به پناهگاه‌های حافظه و هویت جمعی تبدیل شده‌اند. از این منظر، حساسیت نسبت به تغییر فرم را نمی‌توان صرفاً نوعی محافظه‌کاری فرهنگی تلقی کرد؛ این حساسیت تا حدی واکنشی تاریخی به بیمِ از دست رفتن چیزی است که  بارها در معرض حذف قرار داشته است. با این حال، شاید پرسش امروز این نباشد که آیا باید از این میراث محافظت کرد یا نه، بلکه این باشد که چگونه می‌توان از آن محافظت کرد بی‌آنکه آن را در قالب‌هایی محبوس ساخت که دیگر توان برقراری ارتباط با مخاطبان جدید را ندارند. البته این به معنای بی‌اهمیت بودن محتوا نیست. فرم می‌تواند توجه را جلب کند، اما به تنهایی قادر به انتقال تمامی لایه‌های یک اثر فرهنگی نیست؛ آنچه فرم فراهم می‌آورد، امکان دیده شدن است، و اگر این امکان با محتوایی غنی، خلاقانه و زنده همراه شود، می‌تواند به شناختی عمیق‌تر از یک فرهنگ بینجامد. اما اگر به همان سطح از نشانه‌های هویتی محدود بماند، خطر آن وجود دارد که فرهنگ به مجموعه‌ای از برچسب‌ها و نمادهای پراکنده فروکاسته شود. شاید ارزش واقعی پدیدهٔ «Here Gulê» نیز نه در خود این قطعه، بلکه در پرسشی باشد که پیش روی ما قرار می‌دهد. این اثر نشان داد که در عصر الگوریتم‌ها، دیده شدن یک فرهنگ تنها به اصالت، قدمت یا غنای تاریخی آن وابسته نیست؛ بلکه به توانایی آن در یافتن فرم‌هایی بستگی دارد که بتوانند در رسانه‌های مدرن دست به دست شوند. از این رو، «Here Gulê» را می‌توان نه صرفاً یک ترند گذرا، بلکه نشانه‌ای از چالشی بزرگ‌تر دانست: چگونه می‌توان عناصر اصیل فرهنگ کردی را در قالب‌هایی بازآفرینی کرد که با منطق ارتباطی جهان امروز سازگار باشند، بی‌آنکه در این فرایند هویت، پیچیدگی و غنای خود را از دست بدهند؟ @Sidadshirzad

  • 10 июн.1 3362211

    آنچه «Here Gulê» دربارهٔ فرهنگ کردی به ما آموخت ✍️✍️ نیهاد شیرزاد شنیده شدن قطعهٔ «Here Gulê» در مقیاسی فراتر از انتظار، فارغ از واکنش‌های فراوان و متفاوتی که به دنبال داشت، برای جامعهٔ کرد تجربه‌ای کم‌سابقه بود.  جمعیتی قابل توجه در کشورهای مختلف، بدون آنکه معنای کلمات آن را بدانند، بخشی از این قطعه را زمزمه کردند و از آن در تولید محتوای خود بهره بردند. در نگاه نخست، این رخداد می‌تواند صرفاً دلیلی برای خرسندی از دیده شدن فرهنگ کردی باشد؛ اما اگر از هیجان اولیه فاصله بگیریم و با نگاهی انتقادی‌تر به این پدیده بنگریم، پرسش‌های دیگری پدیدار می‌شوند: آیا همه‌گیر شدن یک قطعهٔ مبتنی بر هوش مصنوعی را می‌توان موفقیتی فرهنگی دانست؟ آیا این اثر توانسته تصویری از فرهنگ کردی به جهان عرضه کند؟ و شاید مهم‌تر از همه، چرا چنین موفقیتی نصیب اثری مبتنی بر هوش مصنوعی شد و نه یکی از آثار اصیل و ریشه‌دار موسیقی کردی؟ پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند توجه به چیزی فراتر از محتواست. هر اثر فرهنگی، افزون بر آنچه می‌گوید، دارای فرم مشخصی نیز هست؛ ریتم، طول، ساختار تکرار، قابلیت برش خوردن، بازترکیب شدن و امکان بازنشر در بسترهای مختلف. در رسانه‌های جدید، که الگوریتم‌ها بر اساس میزان ماندگاری، توجه و قابلیت اشتراک‌گذاری تصمیم می‌گیرند چه چیزی بیشتر دیده شود، برخی فرم‌ها به‌طور طبیعی شانس بیشتری برای انتشار پیدا می‌کنند. آنچه «Here Gulê» را متمایز می‌کند، نه صرفاً استفاده از هوش مصنوعی، بلکه طراحی آگاهانهٔ فرم اثر بر مبنای منطق همین رسانه‌هاست؛ این قطعه کوتاه، تکرارشونده، به‌یادماندنی و به‌سادگی قابل استفاده در ویدئوهای کوتاه است، ویژگی‌هایی که آن را برای گردش در فضای الگوریتمی شبکه‌های اجتماعی به گزینه‌ای ایده‌آل تبدیل می‌کنند. از این منظر، موفقیت «Here Gulê» را می‌توان بیش از آنکه نتیجهٔ غنای محتوایی آن دانست، حاصل پیوند میان یک فرم مؤثر و چند نمایهٔ فرهنگی محدود اما قابل تشخیص تلقی کرد. در این میان، واژهٔ «کرمانجی» نقشی فراتر از یک جزء معمولی در متن ترانه پیدا می‌کند؛ برای بخش بزرگی از مخاطبان جهانی، تشخیص کردی بودن یک قطعه صرفاً از طریق شنیدن زبان آن آسان نیست، و چه‌بسا اگر این واژه در اثر حضور نداشت، هویت فرهنگی آن برای بسیاری از شنوندگان نامشخص باقی می‌ماند. «کرمانجی» در نتیجه همچون یک نشانه یا برچسب هویتی عمل می‌کند که مخاطب از طریق آن اثر را به فرهنگ کردی نسبت می‌دهد؛ اما اهمیت این نشانه در آن است که در فرمی قرار گرفته که با منطق انتشار رسانه‌های دیجیتال سازگاری کامل دارد. ریتم، تکرارپذیری و قابلیت بازتولید اثر باعث می‌شود این نمایهٔ فرهنگی برجسته‌تر و ماندگارتر شود؛ شاید بتوان گفت فرمِ مناسب قادر است نمایه‌های فرهنگی را غنی‌سازی کند و این کار را نه از طریق افزودن محتوای تازه، بلکه با افزایش قابلیت دیده شدن، به خاطر سپرده شدن و گردش آن‌ها در حافظهٔ جمعی به انجام می‌رساند. این نکته ما را به پرسشی گسترده‌تر رهنمون می‌کند. اگر چند مصرع شعر، یا یک واژه  می‌توانند در قالبی مناسب به نمادی فرهنگی تبدیل شوند، آیا مسئلهٔ اصلی بسیاری از محصولات فرهنگی کردی کمبود محتواست یا ناتوانی در یافتن فرم‌های سازگار  با شرایط رسانه‌ای مدرن؟  موسیقی، ادبیات و هنر کردی از نظر تاریخی و فرهنگی غنای قابل توجهی دارند، اما اغلب در قالب‌هایی تولید و عرضه شده‌اند که برای گردش در محیط‌های رسانه‌ای جدید طراحی نشده‌اند. در مقابل، «Here Gulê» نه به دلیل برخورداری از محتوایی پیچیده، بلکه به دلیل سازگاری فرم خود با «سازوکارهای انتشار مدرن» توانست به مخاطبانی دست یابد که بسیاری از آثار جدی‌تر هرگز به آن‌ها دسترسی پیدا نکرده‌اند. اما مقاومت در برابر تغییر فرم از کجا می‌آید؟ ریشهٔ این مقاومت را شاید بتوان در یک سوءتفاهم بنیادی جستجو کرد: ما اغلب فرم یک اثر را همسنگ یا بخشی جدایی‌ناپذیر از محتوای آن می‌پنداریم، حال آنکه فرم هر اثر بیش از آنکه جوهری ثابت باشد، محصول امکانات و محدودیت‌های زمانهٔ خویش است؛ از فناوری‌های موجود گرفته تا شیوه‌های ارتباطی، سلیقهٔ عمومی و تجربهٔ زیستهٔ یک دورهٔ تاریخی. هنرمندی که قرن‌ها پیش اثری می‌آفرید، فرم آثار خود را نه از میان انتخاب های نامحدود، بلکه از  بین امکانات در دسترس زمانه‌اش برمی‌گزید. از این رو، وفاداریِ خدشه ناپذیر به فرم‌های تاریخی یک فرهنگ  لزوماً به معنای وفاداری به روح و محتوای آن نیست؛  چه‌بسا اگر همان هنرمند امروز می‌زیست، همان مضامین را در قالب‌هایی کاملاً متفاوت بیان می‌کرد. در این معنا، گاه آنچه به نام پاسداری از اصالت حفظ می‌کنیم، نه خود فرهنگ، بلکه شکل تاریخی و موقتیِ ظهور آن است. ادامه 👇👇👇 @Sidadshirzad

  • ‍ ‌‌فایل صوتی مقاله «نوروز ارومیه، خالق امکان‌های جدید» این مقاله در شماره 16 نشریه وَژین به عنوان سرمقاله منتشر شد. انتشار این شماره از وَژین که موضوع پرونده آن پرداختن به «نوروز ارومیه» بود در یک تقارن تصادفی با نصب عکس ملا غلامرضا حسنی در صحن شورای شهر ارومیه همراه شد. نوروز ارومیه، نماد و عامل تغییر نظم موجود و ملا حسنی نماد و ابزار استمرار این نظم است. تقارن این دو موضوع نشان از تقابل این دو جریان اجتماعی در عرصه نمادین و عملی دارد. نظم کهنه در تقلا برای استمرار و نیروهای اجتماعی جدید در تلاش برای برهم زدن و واسازی نظم مستقر. ارومیه در دهه پیش رو عرصه زورآزمایی و وزن‌کشی این دو جریان خواهد بود و سرنوشت چندین نسل را نتایج این تقلا و تمنا مشخص خواهد کرد. نوروز ارومیه خالق امکان‌های جدید بررسی بسترهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی برآمدن روایت جعلی از ارومیه و پرداختن به نوروز همچون خالق امکان‌های جدید #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad @vejinkovar

  • Nivîsar (سیداد شیرزاد) pinned «‍ ‌‌مقاله «نوروز ارومیه، خالق امکان‌های جدید» در شماره 16 نشریه وَژین به عنوان سرمقاله منتشر شد. انتشار این شماره از وَژین که موضوع پرونده آن پرداختن به «نوروز ارومیه» بود در یک تقارن تصادفی با نصب عکس ملا غلامرضا حسنی در صحن شورای شهر ارومیه همراه شد. نوروز…»

  • 4 дек.699235

    https://youtu.be/_MrjDF3yzZw?si=WUkfmj6uvcwBcFXr گفتگو با تلویزیون کوردسات‌نیوز در برنامه «لەودیو سنوور» با موضوع کوردها و سیاست‌ورزی دونالد ترامپ در خاورمیانه Got û bêja bi televîzyona Kurdsat news di pirograma «لەودیو سنوور» ser babeta kurd û siyaseta nû ya Donald Trump di Rojhelata Navîn da #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • 28 нояб.791366из faratab

    نقش وکلا در ترویج مفهوم «برابری زبانی» در گفتمان حقوقی کشور «عدالت زبانی مقوله‌ای بسیار مهم است بطور مثال در مواردی در دادگاه‌های ارومیه متهمان یا شاکیان به زبانی غیر از زبان مادری‌شان مورد بازجویی یا محاکمه قرار می‌گیرند. این امر موجب می‌شود بخش‌هایی از اظهارات‌شان دقیق منتقل نشود یا سوءتفاهم‌های جدی در تشخیص حقوقی به وجود آید. چنین وضعیتی نه‌تنها ناقض حقوق دفاعی افراد است، بلکه عدالت را نیز به‌صورت ساختاری مخدوش می‌کند.» گفت‌گوی فراتاب با «سیداد شیرزاد» وکیل و فعال مدنی / متن کامل این گفت‌وگو که توسط مهران ایران‌سرشت انجام شده در لینک زیر در دسترس است: https://www.faratab.com/news/12904

  • نسخه انگلیسی فایل صوتی خلاصه مقاله «دَنگبێژی، قلعه مقاومت پنهان در خدمت ایجاد جماعت تصوری» این فایل توسط یکی از دوستان با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است. ضمن قدردانی از این دوست گرامی، این فایل جهت استفاده همراهان کانال به اشتراک گذاشته می‌شود. با وجود اشتباهاتی مثلا در تلفظ نام‌ها و کلمات، این فایل صوتی برای کسانی که به شنیدن پادکست علاقه‌مند هستند یا کسانی که فرصت مطالعه مقاله را ندارند مفید خواهد بود. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • نسخه فارسی فایل صوتی خلاصه مقاله «دَنگبێژی، قلعه مقاومت پنهان در خدمت ایجاد جماعت تصوری» این فایل توسط یکی از دوستان با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است. ضمن قدردانی از این دوست گرامی، این فایل جهت استفاده همراهان کانال به اشتراک گذاشته می‌شود. با وجود اشتباهاتی مثلا در تلفظ نام‌ها و کلمات، این فایل صوتی برای کسانی که به شنیدن پادکست علاقه‌مند هستند یا کسانی که فرصت مطالعه مقاله را ندارند مفید خواهد بود. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • 30 окт.1 6802227

    دَنگبێژی؛ چاپخانه‌ای پنهان در حنجره تاریخ این مقاله با الهام از نظریه «جماعت‌های تصوری» اندرسن و «روایت‌های پنهان» اسکات، دَنگبێژی را نه صرفاً سنتی شفاهی، بلکه رسانه‌ای بدیل و نهاد ملت‌ساز در غیاب صنعت چاپ و دولت‌ملت تحلیل می‌کند. دَنگبێژ، حامل حافظه جمعی و راوی هویت مردمی است که از ابزار رسمی روایت محروم مانده‌اند؛ صدایی که جغرافیای ازهم‌گسیخته کوردستان را در قلمرو خیال و حافظه به‌هم پیوند می‌دهد. پژوهش نشان می‌دهد چگونه کلام‌های دَنگبێژان بزرگ، از شاکرو تا حاجی عبدالکریم، با بازگویی حماسه‌ها و سوگ‌نامه‌ها، کارکردهای سه‌گانه اندرسنی یعنی «سرشماری»، «نقشه‌کشی» و «موزه‌سازی» را زنده و شفاهی احیا کرده‌اند. دَنگبێژی نه موسیقی فولکلوریک، که چاپخانهٔ بی‌مرکبِ ملتی است که تاریخش را با نغمه می‌نویسد و مقاومتش را در استعاره بازمی‌خواند. در جهانی که صدا پیش از کاغذ ملت آفرید، دَنگبێژی گواه زنده‌ای است بر اینکه ملت‌سازی همیشه از چاپخانه آغاز نمی‌شود؛ گاه از حنجره‌هایی برمی‌خیزد که سکوت را تاب نمی‌آورند. این مقاله در شماره هجدهم مجله وَژین، با پرونده‌ای ویژه درباره «دَنگبێژی»، منتشر شده است. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • 29 окт.536281из lkenerbot

    ‌ویدئو و متن سخنان سیداد شیرزاد در آغاز مراسم اکران و نقد فیلم کوتاه زار و زێمار این مراسم مورخ 1404/07/15 در تالار شمس مجتمع فرهنگی ارومیه برگزار شد. Bi navê Xwedayê dilovan, Silav û rêz. Ez bi navê desteya amadekar ya vê rêvoresmê, xêrhatinê dibêjim hemî haziran. Gelek xêr hatin ser çavan. Gelî dost û hevalên xoştevî, Wekî ku tê zanîn, her civakek، asta şaristanî û medeniyeta xo, di berhemên xo yên hunerî, felsefî, û zanistî û ferhengî da nîşan dide. Huner û edebiyata civakê, riha vê derdixe pêş çavan. Û Wekî neynûkekê, mêyl û hez û hêvî û tirsên mirovên wê civakê dide xûya kirin. Sînema jî wekî diyardeyekê mirovî ye. ku hemî qadên zanistî, tiknîkî, civakî û hunerî bi hev girê dide. Berhemên hunerî û edebî ku asta hest, mebest, xast û zanista civakê diyar dikin, Gelek caran, an jî baştir eve em bêjin hemi caran, wekî kakilekê nav tûkil û qaqilekê da têne veşartin û peçartin. Îca lêre da Rexnegir dadikeve meydanê û kakila tamxoş nav tûkil û qaqila da dibînît, dibijêrît û dertêxît Û Li ser riha bîser, bîner û xwînerên berhemê da kerem dike. Dest û çav û mêjîyê rexnegir bi vî karîve reş dibin. Lê tama devê muxataban û hestê wan bi berhema rexnegirve xweş dibin. Rexnegir, kakilê veşartiye di fîlm, helbest, û çîrok û her berhemekê da dide diyar kirin û muxatebên wan berheman bi afirînerên wan re girê dide. Em îro lêre kom bûne ku berhemekê binirxînin. Aliyên veşartî û winda bi zanist û têkûşîna çar rexnegirên hêja xûya bikin. Tîrêjek ji ronahîya rexnê bidin ser vê berhemê. Mixabin rexne û şiroveya edebî û hunerî di Ûrmiya me da hêşta pêş neketiye. Û hêşta di pêngavên yêk û dûyê da ye. Riha mamosta Avaşîn, mamê me yê Koçkirî, Ezîz Nêmetî şad bît. Helbestvan û nivîser, pêş wî û paş wî jî me kêm nebûne. Lê ev kesê ku bi irade û cidiyet hate qada rexnê û pencereyek vekir ku hilm û hevayek taze îna nav hest û hişê me di Ûrmiyê da... Bê guman ev mamostayê xoştevî bû. Em îro dixwazin ev kilîla mamosta Ezîz û mamostayên me yên dî êxistin ser vê pencerê, rakin û Nehêlin ev pencere paş mamosta bêne daxistin. Em hêvî dikin ku bi xebata keç û kurên vî bajarî, ev çirayê rexnê û rexnegiriyê ku mamosta Avaşîn û mamostayên dî bi hêz û heza xo hilkirin, bibe rojekî zer û geş bike her cî û der. Rexne wekî dabirînek ji eqlaniyet û hişmendiya kevin û daketin nav zêhniyet û têgîheştina modêrn e Dema ku rexnegir û têgîheştina rexnegirane têne nav jiyana me, hest û hizrên me di xo da têne dakutan. Toz û qirêj ji hest û fikra me bilind dibin. Bê guman birîn û qutbûn ji hişmeniya kevin û gihiştin bi têgîheştinek nû û serdemî, bê kutan û dakutan, bê zihmet û êşîyan, bi destê me nakevît. Lê em  piştî cuda kirina kakil û tûkikan ji hev, nabêjin ku ew reşatiya desta, bê fayde bû, belke, em bi lezzet û keyfxoşî temaşeyî vê encamê dikin. Gelî dost û hevalan, Em vê rêvoresmê pêşkêşî riha mamê me mamosta Avaşîn u ve dikin. Em hêvî dikin mijara rexne li vê istgahê nerawestît û Em bişên bi  têgîheştinek modêrn, jiyanek modêrn û civakek modêrn bijîn. Bo vê mebestê, bêguman me rexne û rexnegirî pêwîst e. Ez ser navê desteya amadekar, vê merasimê pêşkêşî we û mamosta Nêmetî dikim. Gelek sipas bo amadebûna we.

  • Rapora Rûdawê û hevpeyvîn gi gel Sîdad Şîrzad dibara rewşa aloz ya Ûrmiyê ji ber bûyerên di yarîgehên fûtbolê de گزارش شبکه جهانی رووداو و مصاحبه سیداد شیرزاد درباره حواشی و اتفاقات رخ داده در بازی‌های اخیر فوتبال در ارومیه #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • 12 окт. 2025 г.687304из destarkom

    دَستار | آغاز چرخ اندیشه «دَستار» در زبان کوردی، نام آسیاب دستی است؛ همان ابزاری که با دستان زنان روستا و کوهستان می‌چرخید تا دانه‌ی گندم را به بلغور و آرد بدل کند. اما فراتر از یک ابزار ساده، دستار نماد چرخه‌ای است که انسان را از خامی طبیعت به پختگی فرهنگ رساند. صدای خُرد شدن دانه‌ها در دل خانه‌ها و غارها، نخستین موسیقی کار و زندگی در سرزمین‌های زاگروس و مزوپوتامیا بود؛ جایی که انسان نخستین بار آموخت از زمین نان بگیرد، و از کار، معنا بسازد. @destar_kom در این پهنۀ کهن، از کوهستان‌های زاگروس تا دشت‌های دجله و فرات، دستار نخستین چرخ تمدن بود؛ چرخِ آرامی که بعدها در چرخ خیاطی، چرخ کوزه‌گری و چرخ فکری انسان تداوم یافت. این چرخ، نه فقط دانه را، بلکه زمان را می‌چرخاند؛ و هر بار که سنگ آن بر سنگ می‌سایید، خاطره‌ای از تکرار و تداوم در ذهن انسان می‌کاشت. دستار را می‌توان یکی از نخستین نشانه‌های عقلانیتِ کار و تقسیم نقش اجتماعی دانست به‌ویژه در خانه و با محوریت نقش زنان، چون آسیاب‌کردن عمدتاً کار زنان بود و با اقتصاد خانگی گره خورد. از همین رو، در اسطوره‌ها و فولکلور، «آسیاب» اغلب نماد زایش، تداوم، و چرخه‌ی زندگی است. @destar_kom در شمال بین‌النهرین و زاگرس شرقی (زاگروس)، سنگ‌های ساینده‌ی ابتدایی کشف شده‌اند که احتمالاً نخستین شکل دستار بوده‌اند. دَستار در حقیقت، تمثیلی از خودِ اندیشه است: حرکتی پیوسته، که از سایش و صبر زاده می‌شود و از دل تکرار، معنا می‌سازد. در فرهنگ کوردی، صدای دستار یادآور حضور زن، خانه و زندگی است. دستانی که دانه را می‌سایند، در حقیقت جهان را به گردش درمی‌آورند. در ترانه‌های دنگبێژی و روایت‌های کهن، دستار گاه با زمین، گاه با مادر، و گاه با چرخه‌ی سرنوشت پیوند دارد. در این فرهنگ، دانه‌ای که در دل سنگ خرد می‌شود، می‌میرد تا نان شود؛ چنان‌که اندیشه نیز از دل تضاد و سایش معنا می‌گیرد. @destar_kom از همین معنا، نام «دَستار» برای این صفحۀ ما برگرفته شده است: رسانه‌ای که می‌خواهد چرخ اندیشه را بچرخاند؛ نه به تندیِ ماشین، بلکه به آرامی و دقتِ دست. این‌جا قرار است دانه‌های خامِ ایده‌ها، نظریه‌ها و نقدها را در سنگِ گفتگو و تأمل بساییم تا از دلشان آردی از معنا برآید. «دستار» تلاشی است برای بازگشت به ریتمی که فراموشش کرده‌ایم: ریتم اندیشه، کار، و تداوم. ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که سرعت، جای عمق را گرفته است؛ در حالی که آسیابِ فرهنگ، جز با صبر نمی‌چرخد. این صفحه، دعوتی است به بازنگری در هنر، ادبیات و جامعه، از منظر تجربه‌ی انسانی در جغرافیایی کهن: زاگروس و مزوپوتامیا، زادگاه نخستین چرخ‌ها، نخستین نان‌ها، و نخستین روایت‌ها. @destar_kom در «دستار»، نقد ما نه تخریب است و نه تمجید؛ بلکه کوبیدن و سائیدنِ اندیشه‌هاست، تا آن‌چه اصیل است از پوسته جدا شود. ما باور داریم که فرهنگ، همانند دانه‌ی گندم، هنگامی زاده می‌شود که خرد شود، ترکیب یابد، و در گرمای گفتگو پخته شود. به این چرخ خوش آمدید چرخی که از دل کوهستان می‌آید و می‌خواهد اندیشه را دوباره به کار اندازد. اینجا «دَستار» است: صدای آرام کار، صدای خُرد شدن خامی در دل سنگِ آگاهی. @destar_kom

  • فصل سرد بیانیه کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای آذربایجان شرقی که نگران آذربایجان غربی هستند، تنها نوک کوه یخی است که نزدیک به دو دهه است دریای زندگی اجتماعی و فرهنگی شمال‌غرب کشور را متلاطم کرده است. یورش چماق‌داران در دوم فروردین ۱۴۰۴، که در واکنش به برگزاری مراسم نوروز ارومیه بود، اگر نتوانسته باشد خواب سنگین نهادها یا ناظران بی‌طرف را پریشان کند، احتمالاً این خواب زمانی آشفته خواهد شد که بسیار دیر است. پان‌ترکیسم که یک موجود عجیب‌الخلقه و چندگانه‌سوز است، از ظرفیت و بستر ایدئولوژیک حکومت در ایران، از امکانات و امکان‌های نهادهای عمومی و مدنی، از خلأ و حساسیت اندک نهادهای امنیتی نسبت به خود، از حمایت‌های رسانه‌ای، گفتمانی و لجستیکی باکو و آنکارا، از ضعف‌های ساختاری و مدیریتی نهادهای حاکمیتی ایران، از شرایط مساعد داخلی و بین‌المللی گرایش و میل به راست افراطی، از زمین حاصل‌خیز پوپولیسم نخبگان جهت کسب قدرت و استمرار در تملک آن، از زمینه‌ی آماده‌ای که تبعیض فرهنگی، سیاسی و مذهبی از برآمدن دولت مدرن ایجاد کرده است، از تقسیم کاریکاتوری و بسیار ناکارآمد قدرت در نهادهای محلی و ملی و از هر آنچه بتواند، نیرو می‌گیرد تا در پوستین بره، چنگ و دندان گرگ را مخفی کند؛ تا ادعای به خطر افتادن بره‌ای را به جامعه تحمیل کند که گرگ‌وار مترصد دَریدن آن است. بیانیه کمیسیون حقوق بشر تبریز چیزی جز رونمایی از فردایی هولناک نیست؛ فردایی که بازیگران آن همین افکار پریش و اذهان جنگ‌اندیش خواهند بود. این بیانیه، مانیفست مستور و پوشیده نزاع و کشتار فرداهایی است که گفتمان آفریننده آن، همچون حرکت دوم فروردین، به تصور خود جهت بسترسازی روانی، اجتماعی و سیاسی، در لحظه بروز خلأ قدرت، در حال قشون‌کشی ذهنی و روانی برای آن است. اگر جامعه مدنی ایران، خصوصاً مردم شمال‌غرب کشور به شمول ترک و کرد و نیز نهادهای امنیتی زود نجنبند، ممکن است بسیار زود دیر شود و قشون‌های ذهنی و روانی به لشکریان واقعی تبدیل شوند و چماق‌های دوم فروردین به پهپادهای بیرقدار و اسلحه‌های اسرائیلی آن سوی ارس بدل شوند. صرف محکومیت این بیانیه یا گرفتن وسط چوب به طریقی که نه سیخ بسوزد و نه کباب، یا صدور نصیحت‌نامه‌هایی ریاکارانه با ادبیاتی مبهم و زبانی گُنگ، اثری در بازگشت یا توقف این قطار بر ریل آهنی نفرت‌پراکنی امروز و کشتارهای فرداروز نخواهد داشت. اگر نهاد وکالت در سراسر کشور هنوز برای خود آبرویی و اعتباری قائل است و اگر از دریچه تنگ منافع شخصی، گروهی و صنفی به تحلیل مسائل نمی‌پردازد، باید مسئولیت تاریخی خود را در برابر آینده به دوش کشیده و از تمام ظرفیت‌های قانونی و ساختاری جهت محاکمه سوءاستفاده‌کنندگان از این نهاد و تحریف آن از رسالت ذاتی‌اش بهره گیرد. سایر نهادها اعم از مدنی، مردمی و حکومتی نیز همین مسئولیت را بر دوش دارند. از یاد نبریم که بلای نسل‌کشی‌ها و کشتارهای نژادپرستانه و افراط‌گرایی در تمام طول تاریخ، به یکباره نازل نشده‌اند؛ بلکه پیشاپیش خود رسولانی را در لباس مبدل مبعوث و ارسال کرده‌اند تا زمینه ظهور خود را مهیا سازند. امروز کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای تبریز پیام‌آورِ شَرِّ فرداهاست؛ شَرّی که لباس حقوق بشر می‌پوشد. بره‌ای که ادعای معصومیت و قربانی شدن دارد، اما گرگی‌ست تیزدندان که دَریدن را انتظار می‌کشد. ایمان بیاوریم به آمدن فصل سرد، و باشد که خیلی زود، دیر نشود. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • روزنامه اعتماد :: انگشت آتاتورك در چشمان اسفنديار این یادداشت سابقاً بە تاریخ 10 سپتامبر، 2023 در روزنامە اعتماد منتشر شده است. https://www.etemadnewspaper.ir//fa/main/detail/205978/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%83-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%A7%D8%B1 #بازنشر #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • ‌‌شهیدانِ بیداری تقدیم به روانِ پاکِ حمید مرادی، خبات امینی و چیاکو یوسف‌نژاد آتش، فقط درختان را نمی‌سوزاند؛ ریشه‌های ما را نیز می‌سوزاند. وقتی جنگلی می‌سوزد، بخشی از وطن خاکستر می‌شود. وطن، تنها آن نیست که مرز دارد و پرچم؛ وطن، جایی‌ست که نفس می‌کشیم، می‌بالیم،…

  • ‌‌شهیدانِ بیداری تقدیم به روانِ پاکِ حمید مرادی، خبات امینی و چیاکو یوسف‌نژاد آتش، فقط درختان را نمی‌سوزاند؛ ریشه‌های ما را نیز می‌سوزاند. وقتی جنگلی می‌سوزد، بخشی از وطن خاکستر می‌شود. وطن، تنها آن نیست که مرز دارد و پرچم؛ وطن، جایی‌ست که نفس می‌کشیم، می‌بالیم، عاشق می‌شویم و می‌مانیم. کوه‌ها، دره‌ها، رودخانه‌ها و جنگل‌ها، تکه‌های وجود ما هستند. و آن‌گاه که آتش‌سوزی در آبیدر سنندج شعله‌ور شد، مردمانی برخاستند که این معنا را با گوشت و پوست خود فهمیده بودند: اگر طبیعت بسوزد، ما نیز خواهیم سوخت. آنان که به دل آتش زدند، نه مأمور بودند و نه موظف. آن‌ها عاشقان وطن سبز بودند؛ فرزندان زمین، که جان خود را در کف گرفتند تا برگِ درختی نسوزد و پرنده‌ای بی‌آشیانه نماند. این فداکاری‌ها، یادآور حقیقتی عمیق است: که محیط‌زیست نه موضوعی حاشیه‌ای، بلکه بنیان زیستِ انسانی و شرافت وجودی ماست. ما سال‌هاست که سبک‌سَرانه به طبیعت چون شیئی مصرفی نگریسته‌ایم؛ گویی تنها برای بهره‌کشی ما خلق شده است. اما حقیقت آن است که ما نه مالک طبیعتیم، نه ارباب آن. ما میهمانانی گذرا بر سفره‌ی سبز زمین‌ایم. آن‌چه امروز می‌سوزانیم و می‌تراشیم و آلوده می‌کنیم، امانتی‌ست که باید به آیندگان بسپاریم. و چه رسواست نسلی که امانت را خاکستر تحویل دهد. نسلی که میهن را نصفه‌جان تَرک کند. محیط‌زیست، چهره‌ی دیگر وطن است؛ وطنی که زبان ندارد اما با خشکی خاک و سکوت پرندگان فریاد می‌زند. آنان که جان خود را برای نجات این وطنِ خاموش فدا کردند، در حقیقت نگهبانان هستی ما بودند. آنها نه تنها ما را نجات می‌دهند، بلکه ناجیِ نسل‌های آینده، نسل‌های نطفه‌نَبَسته و نزاییده ما هستند. شهادت آنان، نه مرگ، که تولدی‌ست برای آگاهی ما. فریادی‌ست در گوش جان: که زیستنِ بدون طبیعت، نه اینکه زیستنِ بدون معناست بل‌که زیستی ناممکن است. باید دوباره پیوند خود را با زمین بازسازیم؛ باید خاک را وطن بخوانیم، نه وطنی که برایش سر از تن کسی جدا کنیم، بل‌که برای زیستن پرنده و چرنده‌اش جان را فدا کنیم. باید درخت را آوند بِشماریم و بریدنش را، اُفتادن و سوختنش را برنَتابیم، و رود را چونان خونی که جریان زندگی‌ست در جانمان. آن‌گاه شاید بتوانیم به جهانی انسانی‌تر، و آینده‌ای روشن‌تر امید ببندیم. فداکاری‌های آن پاک‌رَوانان، نشانه‌ای‌ست از آغاز این راه. راهی که از دل سوختن می‌گذرد، اما به روشنایی می‌رسد. راهی که نوید‌بخش نگرش‌هایی متعالی‌ست از کوردستان برای همه جهان و همه جهانیان. نگرشی که در آن انسان مغرورانه خود را اشرف مخلوقات نمی‌شمارد بلکه مسئولانه در پی صیانت از همه جهان آفرینش است. در این نگاه خبات برای یک بلوط شهید می‌شود. جان حمید برای یک پرنده از تنش پرواز می‌کند تا پروازش را استمرار بَخشَد و چیاکو، کوه را نه برای تصرف و تهاجم که برای استواری این نگرش استوار می‌خواهد‌. آنان که در آبیدر جان باختند، در حافظه‌ی وطن سبز ما زنده‌اند. نه چون قهرمانانی از افسانه، بلکه به‌سان تپشی در رگ‌های زمین. آنان که جانِ خود را به طبیعت و محیط‌زیست ارزانی داشتند، تنها شهدای کوردها یا حتی شهدای بشریت نیستند. آنان شهدای بیداری انسان از توهم دانایی و توانایی مطلق هستند و با یک درخت همان اندازه یک ملت را می‌سازند که با یک هم‌زبان. میهن‌شان تمام محیط‌زیست و هم‌نوع‌شان نه فقط جنبندگان که حتی صخره‌ای‌ست که میلیون‌ها سال است بخشی از زیست‌جهان بوده اما امروز قربانی توهم دانایی و توانایی انسان می‌شود. باشد که نامشان، چراغ راه ما در تاریکیِ بی‌تفاوتی و فراموشی باشد. توضیح: ویدئوی پیوست همخوانی ترانه تبریک جشن تولد اثر ماموستا ناصر رزازی است که از طرف مردم سنندج به مناسبت هم‌زمانی آخرین مشایعت‌شان از پیکر شهید چیاکو یوسف‌نژاد با سالروز تولد او خوانده شده است. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • سمکو، ناجی کوردها و آذری‌ها نقدی در ضرورت پالودن روایت‌های غیرواقعی از سمکوی شکاک و بازتعریف او https://telegra.ph/%D8%B3%D9%85%DA%A9%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-07-21 #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad

  • تسلیم شدن اردوغان و اوجالان امروز یعنی یازدهم ژوئیه 2025 روز مهمی بود. پ‌ک‌ک در یک حرکت نمادین، در یک محل نمادین و با یک نمایش نمادین 15 گریلای زن را دوشادوش 15 گریلای مرد به آتشکده‌‌ای فرستاد که هدفش سوزاندن آتش جنگ بود و امید دارد این هدف در نتیجه نیز محقق شود. ابهام و ناروشنی تا حال حاضر مهم‌ترین ویژگی پروسه صلحی است که استارتش را دستی زد که دَولَت باخچَلی در دستان نمایندگان دَم‌پارتی در پائیز گذشته گذاشت. اولین ابهام همین بود. کسی که جز به مرگ اوجالان راضی نمی‌شد و رهبری یک حزب نژادپرست را برعهده داشت. به زعم برخی او عامل اصلی متمایل شدن اردوغان به سمت افراط‌گرایی پان‌ترکیستی بود که به علت دست زیر ساطورش در ائتلاف با بوزقورت‌ها، راه جز تن دادن دُولت اردوغان به خواست‌های دَولَت باخچلی جهت استمرارش در اقتدار و حکومت وجود نداشت. حالا چنین شخصی تبدیل به یکی از معماران پروسه صلح شده است. ابهام دیگر در نام‌گذاری روند جدید از سوی ترکیه و پ‌ک‌ک است. ترکیه این روند را ترکیه بدون ترور و پ‌ک‌ک آن را گذار از انکار به صلح و جامعه دموکراتیک می‌نامد. هرچند وزنه ایجاد رضایت و اعتماد به منظور همراه کردن طرفداران هر دو بازیگر در این نام‌گذاری و به بیان دیگر مصرف داخلی این تلاش برجسته است اما نمی‌توان منکر دوری دیدگاه‌ها، اهداف، انتظارات و جهان‌بینی دو طرف شد که اردوغان و اوجالان نمایندگی‌شان را برعهده دارند. این دوری منظرها و نگرش‌ها به بدبینی و نیت‌خوانی دامن زده است. فعلا کوردها در قالب پ‌ک‌ک قدم‌هایی جدی برداشته‌اند اما جناح حکومت بسیار دست به عصاتر قدم برمی‌دارد. به نظر می‌رسد اوجالان و اردوغان هردو تسلیم شده‌اند تا از شکستی که نگرانش هستند فرار کنند. پراگماتیسم شاید مهم‌ترین ویژگی مشترک اوجالان و اردوغان باشد. با شناخت از گذشته و تمایلات پ‌ک‌ک و ترکیه که در شخصیت اردوغان و اوجالان قابل تبیین است مشخص می‌شود که اگر هر یک از این دو طرف امکان اعمال آزادانه اراده خود را داشتند به سختی به شرایط فعلی با مختصات فعلی تن در می‌دادند اما شرایط جهانی و منطقه‌ای و منطق حاکم بر روابط بین‌الملل هردو را مجبور به تسلیم شدن نه در برابر یکدیگر که در برابر خود کرده است. تسلیمی که برای فرار از احتمالاتی است که هردو طرف احساس می‌کنند ممکن است از آن جان سالم به در نَبَرَند و یا دچار خسارات غیرقابل جبرانی شوند. اوجالان و پ‌ک‌ک از ادعای تشکیل کوردستان بزرگ به مرحله‌ای رسیدند که دموکراتیزاسیون ترکیه و باز شدن فضا جهت نقش‌آفرینی سیاسی رضایت دهند. این تغییرات نه تنها در عمل که در اندیشه‌ورزی اوجالان نیز مشهود است. چیزی که هرکس بنا به نگرشی که به مسئله و شخص اوجالان دارد آن را یا تَطَور و پختگی تئوریک می‌بیند یا آن را عقب‌نشینی از حقوق کوردها ناشی از روحیه سازش‌کارانه می‌پندارد. ترکیه و اردوغان نیز علی‌رغم سخاوتِ دست و دلبازانه‌ی غرب و ناتو در همراهی سیاسی، معنوی و تسلیحاتی در سرکوب کوردها و ادعای تک ملت، تک پرچم، تک زبان و وطن، اکنون به جایی رسیده‌اند که از نابودی پ‌ک‌ک با پشت بستن به جهش تکنولوژیک خیره کننده در صنایع نظامی و تحمیل دستور کار مبتنی بر اراده خود به کوردستان، مجبوراند برای گذشتن به سلامت کشتی ترکیه و همچنین استمرار حکومت آک‌پارتی تن به اصلاحاتی ساختاری بزنند تا در دریای متلاطم خاورمیانه عبوری کم خطرتر را تجربه کنند. در واقع به نظر می‌رسد اوجالان دریافته که منطق حاکم بر روابط بین‌الملل، مجالی برای نتیجه‌گیری مطلوب او از تخاصم با یک کشور عضو سازمان ملل و به طریق اولی کشوری که عضو ناتو بوده و دارای یک ژئوپلیتیک حساس است برایش فراهم نخواهد کرد لذا از کوردستان بزرگ تا دموکراتیزاسیون ترکیه و نقش‌آفرینی سیاسی با برخی تغییرات ساختاری و حقوقی تنزل خواسته داده است. شاید از این منظر حتی بهتر توان  تئوری‌پردازی اوجالان را درک کرد. تئوری‌ای که در آن چون امکان دستیابی به دولت مستقل یا اتونومی آن هم در جدال با عضوی از ناتو ممکن نیست در نتیجه عدم امکان ساختاری و منطقی آن را باژگونه کرده و در لفافه تخطئه نهاد دولت و به مسلخ کشاندن آن با ادعای گناه‌کار اصلی همه رنج‌ها به آن پرداخته و نهایتاً ضرورت گذار از آن را عنوان کرده است. به بیان دیگر اوجالان جبر ناشی از منطق حاکم بر روابط بین‌الملل و ساختار آن را به ضرورت عبور از آن ترجمه کرده است. شاید بتوان گفت حقیقت چیزی بین هردو باشد. ترکیه و اردوغان نیز پیام نسیمی که اسد را طی 12 روز روبید زودتر از وزیدنش دریافتند. نسیمی که طوفانی بودن خود را در جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل نمایان کرد و نشان داد که نگرانی اردوغان پر بیراه نبوده است. هژمونی غربی حاکم بر روابط بین‌الملل با وجود خدشه‌هایی که بر آن وارد شده، هنوز حرف اول را می‌زند. تسلیم اردوغان از ترس شکستی‌ست که ممکن است شکست آخر باشد. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad