سرای حلمی
Статистикаکانال رسمی اشعار و متون سید نوید حلمی آثار: کتاب روح. کتاب لامکان. هنر و معنویت. کتاب اخگران. کتاب آزادی. کتاب شاهزاده. کتاب روشنا. دیوان غزلیات حلمی. کتاب رباعیات. انتشار مطالب با ذکر نام و منبع مجاز است. © تمامی حقوق محفوظ میباشد. خوش آمدید عزیزان.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 54
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 60
- 1/48двое суток
- 68
- 1/72трое суток
- 74
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
لشکر تن چو تاخت تیز تیغهی روح تیز کن دشمن خود تویی بس، با من خود ستیز کن این همه دیر و زود شد، هر چه قرار بود شد هیزم تن چو دود شد چشم ببند و خیز کن حلمی
без подписи
به قلب خواهم نگریست و به گامهای آهستهی زمان. و آنگاه که وقت رفتن است به درون نظر خواهم کرد نه به مردمان میل و هوا. به خورشید خواهم نگریست و آنگاه که شب به آخرین دقیقه است کولهبار خویش خواهم بست و رخت خواهم بست. * نه دیر است و نه زود. تاریخ به شمّاطهی مقدّر است. بادهای طوفانی به وقت وزیده میشوند چنان داس خرمن دشت سرنوشت که بهگاه به درویدن است. سرداران و سربازان دلداران و دلباختگان خاموشان و سخنگویان ستارگان و سیاهچالگان همه چون وقت فرارسد آتش میگیرند و هیچ میشوند و همه چون نیک بنگری خویش مبارک تواند. حلمی * کتاب هیوتاژ #شماطهی_مقدر ❤️🔥 @SNHELMI 🦅
آنسوی طاق زمانم، وقت کو؟ چون ورای خیر و شرّم، بخت کو؟ نسیهی عشقم ز نقد عقل بِه فصل هجرانم ز عقد عقل بِه حلمی
🎧
без подписи
بهتر آن است تلخ بیدارت کند تا که شیرینی جگرخوارت کند آسمان عشق بس توفانی است دشمنت در خویشتن بس جانی است وقت رفتن گشت و ترک ناز کن مرگ یعنی راه نو آغاز کن میکند عقلت چو آواز روال تیز کن شمشیر تشویش و قتال گو منم ققنوس منزلباخته قلّهای دیگر شوم افراخته کورهای دیگر بسوزم از عدم شعله گیرم در خود و برپا شوم زایم از خورشیدِ مهگونِ وصال مینگنجم در دی و فردا و حال آنسوی طاق زمانم، وقت کو؟ چون ورای خیر و شرّم، بخت کو؟ نسیهی عشقم ز نقد عقل بِه فصل هجرانم ز عقد عقل بِه نیستم در دورِ چرخِ سختکُش چون بخواند نام من را عقل، هُش! صورتی دیگر گرفتم در خدای روحِ رخشانِ دوانِ نیستپای! ساکنِ چرخانِ در خود قائمام در گذاری جاودانی دائمام عارف کوی خداپروردگان بیزمان سویم بیا در لامکان! راحتی کشتم که در تو خوش شوم عاشق دریایی خامش شوم تا برستم از دمِ چرخِ فلک بس شکستم پرّه و دیوار و فک تا ز جهدم نور آزادی رسید از دم تسلیم، آبادی رسید * تلخ و زهرت از دم دل نوش باد ظلمتت از دست دل، آغوش باد تو مجو نور و شب تاریک جو راه را در روزن باریک جو آن دیگر عشق را یابندهای تو میابی نور، خود تابندهای حلمی #مثنوی #آسمان_عشق ❤️🔥 @SNHELMI 🦅
без подписи
بس که شبانه بخیهی زخم جنون کشیدهام انجمن خیالگان در دل خود پزیدهام بس که خلاف آبها رستهام از حبابها از ره بیحجابها دشت خدا رسیدهام حلمی
خوش به حالت ای فلک با بخت سرگردان من من بچرخم تو بچرخی در ره پنهان من میکشم بر دوش چون این بار بیانجام را زخمه زن، پیکار کن، هرگز مشو آسان من خوش به حالت ای زمین دامان مردان میکشی هستیات رقصان شده در دامن رقصان من ای دل بیخود شده سرمستیات بسیار شد خوش بنوش این بادهها از ساغر جانان من خوش به حالت عقل تو در بند دانایی نهای بیچراغان میبری در دوزخ گردان من ای تو ایمان بر سرت محض خدا یک چشم نیست میبری آن بندگان در گردش بیآن من گوشها ای گوشها این پردهها را بشنوید؟ ای شب لاینقطع بینی دم الوان من؟ ای شب بیانتها تا کی شبی محض خدا هیچ آیا صبح خیزد از گِل تابان من؟ هیچ آیا زور دارد دل پی آن وصل دور؟ تن تواند روز دیگر درکشد این جان من؟ من ندانم تا کیام ای ماه سوزان تاب هست ای قدمها همّتی در راه بیپایان من یک شب دیگر اگر با اینچنین غم صبح شد بیشکی سامان شود این حال خونباران من گفت حلمی سرخ دیدی تا به سبزی صبر کن تا شوی روز دگر در بزم سرسبزان من ❤️🔥 @SNHELMI 🦅
https://youtube.com/shorts/r97a5_0E8eI?si=mYL-eslZFoh7Zq9F
без подписи
در مواجهه با سخن عشق، هر که هر گونه است آن خود واقعی اوست. * در قلب عاشق، آفتاب میورزند. گلوش، کشتزار روشنیهاست، و از دستانش، خوشههای نور میریزد. * اینکه چرا حقیقت کم-خواهان است؛ چشمان آدمی بر صحنهها به دنبال شیّادان است. * در جستجوی آن، آن بر تو نازل نخواهد شد. تو تا آن بالا خواهی رفت. * جانِ مجرا توفانیِ تکلیفهاست. به آنکه دنیا را دوست میدارد، در حقیقت خوش نمیگذرد. * تنها سادگان و بیپیرایگان دوستداران حقیقتاند و خدمتگزاران آن. * و سخن را چون میخوانی احتکار مکن؛ ببخش! حلمی * کتاب هیوتاژ #آن #ببخش ❤️🔥 @SNHELMI 🦅
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
میشود از خندهات چشم بد از عشق دور میکند آن عشوهها آتش سودا به گور خانهی رویا روم شب به شب از خامشی از دم این خامشی نور نمایی صدور این دل خوش را بگو خوشتر از اینها شود چون که تو خوش میکنی دل به دو صد چشمه نور روح عیانتر شود، حلقهی دیگر رود دایرهای در میان، جمعیتی در عبور سایه ببازد عنان، یار نماید رخی ماه تمنّا کند، نعره زند از حضور شهد دهی کام را، نام به یاد آوری آه چه سان بودهام زان همه صوت بلور شاهد معنا تویی، از خردم بازگو زان خرد معنوی با نفس روح جور حلمی رویانشین حق به کلام آوری راست شود زین سبب چشم بد از عشق دور ❤️🔥 @SNHELMI 🦅
همه سو نظر چو کردی، نظری به سوی ما کن سخن سکوت بشنو، دم آدمی رها کن دم آدمی چه باشد؟ دم آسمان عزیز است دم آسمان بگیر و گوش محرمانه وا کن حلمی
https://youtube.com/shorts/qXsqqn2kgME?is=wZL_IVELnMZeaxDi