- Последний пост
- 23 февр.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
میشه اسم علی ما رو هم صدا بزنین لطفن؟! خانوادههای این جوونها دلشون به تنها چیزی که فعلن خوشه شنیدن اسم بچههاشونه و اینکه ببینن هموطنهاشون به فکر و یادشونن هنوز.
علی آرمند، ۱۸ دیماه زادروز ۱۸ سالگیاش بود و ۱۹ دیماه به دست نیروهای جمهوریاسلامی در شاهینشهر اصفهان کشته شد و با فشار نیروهای امنیتی در روستای پدریش در اسلامآباد کرمانشاه به خاک سپرده شد. آرزوش بود بره مستر المپیا و چندتا مدال داشت.
زن زندگی آزادی که شد، شعار «امسال سال خونه» گسترش یافت. حالا که باز این شعار را در ذهنم مرور میکنم اگرچه از تهور و شجاعتی بینظیر خبر میدهد اما قلبم تیر میکشد که چرا برای ابتداییترین خواستهها باید «خون» داد. تمامی خونهای این دههها کافی نبوده است و همچنان…
دوستی از من خواست بنویسم. چیزی برای نوشتن نیست، اگرچه نوشتن حافظه است. یاد است و هرگز نمیمیرد. جنون و خشم همهگیر شده و به هر جا مینگری خون... ناتوانی ما در برابر دهشت و وحشت همان هراس بزرگی است که همیشه از آن تن میزدیم. خستهام. روزها و شبها به شماره افتادهاند. زندگی به شماره افتاده. گرد مرگ همه جا پاشیده است. اما از پسِ این همه مرگ دوست من، زندگی چگونه جوانه خواهد زد؟ #زن_زندگی_آزادی
اگه آبان بگه حاضری بزنید نمیدونم چندنفرتون دیگه حاضر نیستین. امیدوارم همه در سلامت باشید.
اگه «پهلوی برمیگرده» پس این «آخرین نبرد» نیست.
اگر همه تن به استبداد دادند، شما اون کسی باشید که سلام نمیده.
اگه بشه به ایران آینده امید داشت، در پذیرفتن همۀ تکثرها و تفاوتها و اختلافنظرهاست. تکصدایی و مرکزیت هیچ شخص و جریانی رو نپذیریم. زن زندگی آزادی تبلور چنین ایدهایست.
فضا رو برای قدرتگرفتن مشتی استبدادخواه و عشاق بندگی و رعیتی رها نکنیم. با شعارهای خودتون فضا رو در دست بگیرید. ایرانی آزاده، نه شیخ میخواد نه شازده.
میفرمایند که: «هرکی امروز، جز با جمهوری اسلامی مبارزه کنه و بجنگه تو زمین اشتباهه.» بزرگترین اشتباه انقلابیان ۵۷ در این بود که بنیادگرایی مذهبی رو به صرف مبارزه با شاه پذیرفت. دودیگر اینکه تا امروز جریان «من شاه میخوام» کثافتی نیست که به حرکت انقلابی مردم…
در مرحلۀ اول خیلی سوسکی شازده قشمشم اون «زن زندگی آزادی» رو که هیچ وقت بهش باور نداشت و مثل همۀ گذشته که با خاتمی اصلاحطلب شد، با جنبش سبز، دستبند بست، از اکانتش پاک کرد.
که این کند که تو کردی؟
هرکس دهشت جمهوری اسلامی را طوری به یاد میآورد و روایت میکند. برای من نخستین رویارویی ۸۸ بود. نخستین بار که به چشم دیدم در نزدیکیام کسی افتاد. دیدم که چشمهاش در چشمخانه میگردند پی چیزی. بسیاری روایتها شنیده بودم و حتی این شعر عزت که خود از کشتههای ۷۸ بود در آن روزها پیوستۀ روزهام بود: ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم. اما همیشه فرق میکند. همیشه فرق میکند ببینی کسی در چند قدمیات میافتد، کسی که لحظهای پیش شانهبهشانهات ایستاده. اتفاقی نگاهش کردهای و بیکه اتفاقی در کار باشد افتاده بر زمین. هنوز شعر عزت را زمزمه میکنم. گاهی بیکه در خیال رفتگان باشم، انگار شبحی، چیزی سراغت بیاید. صدایی میشنوم که میخواند: ما را به خاطر بیاور. نداها، کیانوشها، سهرابها، محمدها، فاطمهها، ایمانها پیوسته زمزمه میکنند: ما را به خاطر بیاور.
امروز سالگرد اعدام محمدمهدی کرمی (کومار) و سیدمحمد (کیان) حسینیه که در مراسم حدیث نجفی دستگیر شدند. فردا هم سالگرد هواپیمای اوکراینی. شما روزبهروز داغ روی دل ما گذاشتید. دل میلیونها انسان امروز با کیانه ولی شما روزی رو میبینید که بیکسترین و تنهاترینید در جهان.
کسی که به هر دلیلی میخواد دریچۀ نقد رو ببنده، اولویت شما رو به تعویق بندازه و بگه الان فقط فلان مهمه، فردا روز و بعد از در مسند قرار گرفتن با اولویتبندی خودش باز شما رو به تعویق میاندازه. فردا هم «الان ساکت شو باید فعلاً شرّ فلان چیز رو کم کنیم»، «فعلاً با ما همراه شو» و... مسئلۀ زنان، مسئلۀ اتنیکها و دیگر چیزها منافی سرنگونی نیست. در کنار هم باشیم با پذیرش و نقد. در کنار هم باشیم با در نظر داشتن اولویتهای یکدیگر. کسی که جایی برای نقد شما نمیگذارد، فردا سرکوبتان میکند. با این همه در نقد هم چندان کوشا نباشیم که خواست مشترکمان به تعویق بیفتد.
زن زندگی آزادی که شد، شعار «امسال سال خونه» گسترش یافت. حالا که باز این شعار را در ذهنم مرور میکنم اگرچه از تهور و شجاعتی بینظیر خبر میدهد اما قلبم تیر میکشد که چرا برای ابتداییترین خواستهها باید «خون» داد. تمامی خونهای این دههها کافی نبوده است و همچنان تغییر خونِ تازه میخواهد؟
نشسته گَردِ خاکستر، به رویِ عکسِ در قابم سراغِ خود نمیگیرم، که مدتهاست نایابم شبیه قایقی چوبی، که در شنها زمینگیر است نه در سودایِ دریایم، نه در رؤیایِ گردابم جهان رودِ روانی بود، گذشت و رفت از پیشم و من جا ماندهام اینجا، سکوتِ سردِ مُردابم خودم را حبس کردم در «مَفاعیلُن مَفاعیلُن» که خو کردم به این تکرار، درونِ گور و سردابم به هر سو میروم بنبست، به هر سو میپرم دیوار نه بیداری، نه خاموشی، فقط تصویرِ در خوابم https://t.me/teraseharas
https://t.me/teraseharas
پیراهنت که ریخت چنان بهمن سپید پر شد تمام منظره از نور ناگهان آن درۀ سفید میان دو کوه برف راهیست سمت گرمی آن عشق در نهان دست میکشم به روی تنت مثل آفتاب حسی شبیه رویش گلهای ارغوان نزدیک میشوم که نفس تازهتر کنم در لحظهای که گم شده در باد در زمان وقتی که دستهای تو پیچید دور من آرام شد تلاطم این روح ناتوان حس میکنم سبک شده در من تمام من پرواز میکنیم به آن سوی آسمان افتاده بر حریر دو قوی سپید مست در بستری ز ابر، رها گشته از جهان. https://t.me/teraseharas
این رو با هوش مصنوعی ساختم. چندان تجربهای در ساخت موزیک ندارم. غزلش هم برای منه که در موزوننویسی هم سابقهای ندارم و همیشه مدرن نوشتهام. با این همه امیدوارم دوستش داشته باشید. https://t.me/teraseharas