آوازهای رهایی
Статистикаوبلاگ آوازهای رهایی، وامدار ِ نام آخرین مجموعهی شعر فریدون رهنما بهزبان فرانسه است، بهیاد و بزرگداشت او. http://mi-mel.blogspot.com
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 144
- 1/48двое суток
- 165
- 1/72трое суток
- 177
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
◍پرتره فریدون رهنما ◍کارِ قباد شیوا از مجله تماشا، ۱۳۵۴، شماره ۲۲۵  ̄︶ ̄
به همه حال، اگر بخیههای مژگان از هم نمیتوان گسیخت، نمکِ گریه بر این زخمها باید ریخت... چهار عنصر بیدل دهلوی ◕
گاه از خودم میپرسم: کجا هستم؟ روی سرهی کوههای بختیاری که تا چشم کار میکند، تا آنطرف آسمان، کوه در کوه است: «سفیدکوه»، «سیاهکوه». بلندیهای «کوهرنگ» و سرچشمهی «زایندهرود»... یا در پستوی دکانی، در کنار چاه حیاط خلوتِی تاریک با دیوارهای بلند؟ میگویی با خودم چه کار کنم، روحم را به کدام دیاری فرار بدهم؟ از گفتوگو در باغ •شاهرخ مسکوب ↼
... محتاج بودم، محتاج آب، محتاج عطشانی عادی و عریان. به بکری همین ظهر تابستانیِ تیر. پس نقاب بینداز. بینداز نقاب، و عقدهی میراثی مرا به طایفهی تشنهی هزارساله بخوان. ๑
وطن كجاست كه انسان از آنجا آغاز میکند. از چهار کوآرتت تیاسالیوت برگردانِ مهرداد صمدی ﹏
-Bruno Barbey (1941–2020) French photographer ◠
غلط املایی غیر از مردم لابالی و بیمبالات هیچکس نیست که پیش از خروج از خانه و قدم نهادن در کوچه، لااقل روزی یک بار خود را در آینه نبیند و وضع سر و لباس و کفش و کلاه خود را تحت مراقبت نیاورد و نواقص و معایب و بینظمیها و آشفتگیهای هیأت ظاهر خویش را بهشکلی ترمیم و اصلاح ننماید. چرا؟ برای آنکه انسان ذاتاً خودخواه است و خود را از هیچکس کمتر و پستتر نمیشمارد و بر او بسی ناگوار است که با هیأت و اندامی ناساز و شکل و ریختی منکر در مقابل دیگران جلوه کند و دیگران در ظاهر او عیب و نقصی قابل سرزنش و خردهگیری بینند و بر او بخندند. این توجه و دقت در رفع عیوب ظاهری بههر نظر که تعبیر شود، بهشرط آنکه به خودآرایی و ظاهرسازی نرسد، ممدوح است، چه برای مرد دردی بدتر از آن نیست که مورد عیبجویی هر کس و ناکس قرار گیرد و به علت عیبی که رفع آن بسیار آسان بوده، انگشتنمای این و آن واقع شود. اما تعجب در اینجاست که غالب همین مردم که برای رفع عیبجویی دیگران در حفظ ظاهر گاهی از حدّ اعتدال نیز قدم فراتر میگذارد، هر روز در گفته و نوشتهٔ خود مرتکب هزار غلط انشایی و املایی میشوند و متوجه نیستند که به علت تقریر و تحریر نادرست و بیاندام تا چه حد مورد طعن و مضحکهٔ خاص و عامند. چون تأثر و تأملی هم از این بابت ندارند، به هیچوجه در صدد رفع این عیب بزرگ نیز بر نمیآیند. عباس اقبال آشتیانی، نویسنده، مورخ و ادیب (۱۳۳۴-۱۲۷۵ ه.ش) از مجله یادگار سال اول، شماره ۴، آذر ۱۳۲۳ ◍
توفان غبار عدمیم، آب بقا کو دریا به میان محو شد از جوش کرانها بیدل ¯\
هنگام که ما به کنار برکه رسیدیم، درخت را با تیر زده بودند. بوتههای کنار درخت، تنهی شکسته را پوشانده بود. صدای آب بود، نه صدای سم اسبان و نه دیگرانی که دیشب تا سپیده نجوا میکردند. یک تکه از آسمان آبی را کنده بودند. ما دستان را بسوی تکهی آبی بردیم، دستان گم شد. از -هزار پله به دریا مانده است- احمدرضا احمدی
Girl in front of a bakery, Iran, 1960 -Fulvio Roiter (1926 – 2016) Italian photographer °•
بیا میگویی بیا دیگر سر زیستن ندارم ریشهها را میبینم در عطش خورشید که درمیپیچد به فرسودگیها اما پاهایم فرو میرود به من میگویی آری مردهایم آسمان هنوز از دهانهامان دور است آیا روزی زاده خواهیم شد گراییدن بهسوی فضا همچون رستنیها زیستن برای بالیدن پیِ تو که مرا آشتی دهی و بازم بداری از آنکه بمیرم، از آنکه ایست کنم. از کتاب سرودههای کهنه، فصل زادن، ۱۳۳۳ فریدون رهنما ترجمه از فرانسه، فریده رهنما ⋌
|جادههای آفتاب| رنگ را میآفریدند از آفتاب دو درازگوش در راه گٍل، سنگ و زمان همان چیزهای همیشگیاند دیگرگون نمیشود اینجا زنی که بارِ کاه میکشد دیگرگون نمیشود اینجا باد میوزد با آواز گرما دیگرگون نمیشود اینجا دودٍ کود دیگرگون نمیشود اینجا و اشکالی که با آب پدیدار میشوند جز برگ چیزی نیستند تغییر نمیکند اینجا هراسِ مو خشکیِ سرگین بر پشت بزها تغییر نمیکند اینجا و بخت میخواند با صدای بزرگ و با بانگ کبود تغییر نمیکند اینجا چهرهای نیست موطنی نیست دروازهای نیست تا بوسهای نگه دارد و فردا واژهی گذرایی برای محو شدن در ابدیت. تغییر نمیکند اینجا یکسره انتظار مینمود از آنِ مردمان برای مرگ هر چه ساخته بود برای گورستان بود موتورها فانوسها اسبان چسبناکی نوشتهها که ماه را در گردش میآورند تپههای بریده چینهنگاریِ گوران خراش میان شیارهای خشک تفاوتی نمیکند اینجا. 'وینچنزو بیانکینی' ترجمهی مونا زاهدی ⁄•⁄
از خونِ جگر، رنگ پذیرد سخن ما ... چون ماهیِ لببسته سراپای زبانیم در ظاهر اگر نیست زبان در دهن ما بیقیمتیِ ما ز گرانمایگی ماست کاین چرخ فرومایه ندارد ثمن ما از گوهر ما گرچه خورد چشم جهان آب از گرد یتیمی است همان پیرهن ما از بند لباسیم درین بحر سبکبار پیراهن ما همچو حباب است تن ما صائب ヾ
•••
●فیلم کوتاه «فروغ فرخزاد» ● کارگردان: ناصر تقوایی
و جنگلی پریشان از مرثیه میروید. شاپور بنیاد ミ