من؟ یه نمیدونمِ بزرگ
Статистикаاینجا هر آنچه گفته نمیشود، زخم میشود. فا http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-qea8mFN2sIsK
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 67
- 1/48двое суток
- 76
- 1/72трое суток
- 82
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نیست در اقلیم کسی، اینهمه بی همنفسی.
خدایا شکرت. یه بچه مارمولک توی اتاقم گم شده.
به نظرم قشنگترین آرزویی که میتونی برای یه نفر داشته باشی ″رها″ بودنه. رها از هر بندی، هر رنجی، هر دردی، هر آرزوی محالی، هر رویای به خاک سپرده شدهای، هر امید از دست رفتهای، هر ترسِ نیومدهای، هر آیندهی نامشخصی. رها بودن خیلی قشنگه. خیلی نجاتدهندهست.
خودتان را در قلب هیچ آدمی نچپانید جا نمیشوید،مچاله میشوید.
Voice message
без подписи
اگه شهر بودم، تهران بودم. روزا همونقدر شلوغ و بهم ریخته و شبا همونقدر آروم و خلوت. همونقدر نا امن که نتونی راحت توش راه بری و همونقدر غیر منتظره که وسط یکی از بامهاش شروع کنی به رقصیدن. بعضی وقتا هوا برای نفس کشیدن نداشته باشی و بعضی شبای زمستونی محو آسمون قرمزش بشی. تهران پر از تناقضه و من به عمیقترین حالت ممکن شیفتهی تک به تک روز و شبای خوب و بدشم. اگه هزار بار دیگه زنده شم و هزار بار دیگه بمیرم باز هم میخوام اولین ثانیه چشمهام تهران و ببینه و آخرین ثانیه پلکهامو روی اون ببندم.
داستانِ خریدنِ بانی اینطوری بود که رفته بودیم بیرون. یه دستفروش یه عالمه عروسک کوچیک و بزرگ داشت و بانی تقریباً دوست نداشتنیترین عروسکش بود. برای اینکه تنها نمونه آوردمش پیش خودم و قسمت جالبتر اینه که از اون به بعد، بالشتِ کنارش تقریباً بلا استفاده شد. شکمِ بانی راحتتر و دوستداشتنی تره.
شناختن، پذیرش و التیامِ خودم.
بنظر خودت دستاورد امسالت چی بود؟به چی رسیدی که حس میکنی شده ذوقت و میتونی همچنان ادامه بدی
گوشهی اتاق، تختم و بانی.
کنج آرومت تو خونه کجاست؟
بهم میگی مطمئنم موفق میشی. میدونم عزیزم! دقیقاً وقتی که تو خواسته یا ناخواسته باعث شدی به یه قدمی پرتگاه نزدیک شم، بازم خودم از پشت دست انداختم خودمو کشیدم عقب. خودم خودمو روی زمین با چشمای خونی و زانوهای خونیتر کشیدم. خودم ذره ذره تلاش کردم برگردم به همون نقطهی صفری که ازش شروع کرده بودم. من تا همین الانشم موفق شدم. از این به بعدشم میشم. چه تو مطمئن باشی، چه نباشی.
یکی از تو مخترین کارای ممکن، حساب کتاب کردن هزینههای گروه مالی چهارنفرمونه. هر سری هم کلی فحش نصیب اونی میشه که قراره پول براش واریز شه.
با همین فرمون پیش برم، خدا بهم لقب ایوبِ دو رو میده.
یک سال و نیمی که گذشت به معنای واقعی کلمه، هر روز و هر ثانیهش صبوریم امتحان شد.
زندگی باهام شوخی دستی داره. هر سختیای رو که رد میکنم، پلک نزده میبینم یکی دیگه گذاشته جلوم میگه ببینم با این چیکار میکنی.
без подписи
تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من، چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست. یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز بر من افتد، چه عذاب و ستمیست. دردم این نیست ولی؛ دردم این است که من بیتو دگر از جهان دورم و بیخویشتنم. پوپکم، آهوکم، تا جنون فاصلهای نیست ازینجا که منم. اخوان ثالث
با اینکه درست حسابی انجامش ندادم ولی فرنچ تست چه چیز باحال خوشمزهایه.