tgindex
ویراستارباشی

ویراستارباشی

Статистика

از زبان و ادبیات گرداننده: @virastarbashi_ir وبگاه: virastarbashi.ir

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 061
+19 за 4 дн.
Сутки
+6
+0,29%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 314
21 постов
Вовлечённость
63,8%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 495
1/48двое суток
1 713
1/72трое суток
1 847

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.3 37157

    «سنده» و نقش آن در مشاعرهٔ لغوی و طب سنتی شادروان حسن کامشاد در جلد نخست از کتاب خواندنی‌اش، حدیث نفس، می‌نویسد: از شاهرخ [مسکوب] شنیدم شبی با هوشنگ مافی و ادیب‌سلطانی برای شام به هتل دربند می‌روند. حافظهٔ هوشنگ عجیب بود. فرهنگ جیبی آکسفورد را، واژه‌به‌واژه، از ابتدا تا انتها، از بر کرده بود. از معلومات انگلیسی‌اش پیوسته به‌حق به خود می‌بالید. ادیب‌سلطانی نزد کسانی که او را می‌شناسند اعجوبهٔ زبان است. در چندین زبان اروپایی تبحر دارد؛ آلمانی، فرانسوی و انگلیسی را به‌حد کمال می‌داند. آن شب میان این دو موجود استثنایی بحث واژگان انگلیسی، نوعی مسابقه یا مشاعرهٔ لغوی، درمی‌گیرد. مدتی طولانی یکی لغتی دشوار می‌پرسد، دیگری پاسخی به‌هنجار می‌دهد. سرانجام مافی به‌شیطنت سؤال می‌کند: «سنده‌سلام را به انگلیسی چه می‌گویند؟» ادیبِ بانزاکتِ مبادی آداب جا می‌خورد: «چرا مزخرف می‌گویی؟» مافی اصرار می‌ورزد و پس از مقداری مسخرگی، پیروزمندانه می‌گوید: «سنده‌سلام (گل‌مژه) به انگلیسی می‌شود sty، بی‌سواد!» ادیب که آن شب میزبان بود به‌قهر از رستوران می‌رود. شاهرخ و مافی وقتی به خود می‌آیند می‌بینند وجه کافی برای پرداخت صورت‌حساب همراه ندارند. ناگزیر فولکس واگن مافی را وثیقه می‌گذارند و پیاده به شهر برمی‌گردند! این را که خواندم نظرم به واژهٔ «سنده‌سلام» جلب شد. جسارت است ــ‌اجلّکم الله‌ــ «سنده» که به‌تعبیر دهخدا «سرگین آدمی که ستبر و گنده و سخت باشد» است؛ حالا چرا باید به آن سلام کرد؟ پاسخ را جعفر شهری در جلد پنجم از کتاب تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، ذیل مطلبی با عنوان «دواها و دعاهای متداول برای امراض» این‌طور نقل می‌کند: جوش و ثبورِ* چشم به‌نام «سنده‌سلام» را صبحِ تاریک و روشن، پیش از آنکه به کسی سلام کرده باشد، به مَوال رفته چشم به چالهٔ نشیمن ــ‌که اگر در آن نجاست باشد به‌مراتب بهتر است‌ــ انداخته بگوید: سنده سلامت می‌کنم خودم رو غلامت می‌کنم اگه چشم من رو خوب نکنی هپول‌هپانت می‌کنم و تا سه روز ادامه بدهد. خلاصه که آشنایی با این‌جور واژه‌ها و معنایشان هیچ خاصیتی هم اگر نداشته باشد، لااقل به کار کل‌کل لغوی و مفاخره می‌آید. ـــــــــــــــــــ *قاعدتاً «ثبور» نیست، بلکه «بُثور» است، یعنی تاول و جوش چرکی، اما در اصل کتاب و در پیکرهٔ فرهنگستان همان «ثبور» آمده است که معنای دیگری دارد. 🔗@virastarbashi

  • без подписи

  • نقطه‌گذاری اَشراف در این روزها بزرگ‌زاده‌ای خرقه‌ای به درویشی داد. مگر طاعنان خبر این واقعه را به سمع پدرش رسانیدند. با پسر در این باب عتاب می‌کرد. پسر گفت: «در کتابی خواندم که هرکه بزرگی خواهد باید هرچه دارد ایثار کند؛ من بدان هوس این خرقه را ایثار کردم.» پدر گفت: «ای ابله، غلط در لفظ ایثار کرده‌ای که به‌تصحیف خوانده‌ای. بزرگان گفته‌اند هرکه بزرگی خواهد باید هرچه دارد انبار کند تا بدان عزیز باشد. نبینی که اکنون همه بزرگان انبارداری می‌کنند؟» اخلاق الاشراف، عبید زاکانی 🔗 @virastarbashi

  • «البته» و ابهامی در فرهنگ‌های فارسی «البته» واحد واژگانی عربی‌تباری است که در اصل متشکل است از دو جزء: «الـ» و «بَتَّة». در عربی جزء دوم را به‌تنهایی هم به کار می‌برند: اَلبَتَّةَ: يُقال: لا أَفعَلُهُ بَتَّةً، وَلا أَفعَلُهُ ٱلبَتَّةَ: قَطعًا لا رَجعَةَ…

  • «البته» و ابهامی در فرهنگ‌های فارسی «البته» واحد واژگانی عربی‌تباری است که در اصل متشکل است از دو جزء: «الـ» و «بَتَّة». در عربی جزء دوم را به‌تنهایی هم به کار می‌برند: اَلبَتَّةَ: يُقال: لا أَفعَلُهُ بَتَّةً، وَلا أَفعَلُهُ ٱلبَتَّةَ: قَطعًا لا رَجعَةَ فيه (وسط). پس در عربی، «بَتَّة» یا «اَلبَتَّة» به‌معنای «قطعاً» یا «هرگز» است. در فرهنگ‌های فارسی هم همین معانی آمده است: قطعاً، جزماً، مسلماً؛ به‌هیچ‌وجه، ابداً، هرگز (لغت‌نامۀ دهخدا) بدون تردید، قطعاً؛ به‌هیچ‌وجه، اصلاً (فرهنگ بزرگ سخن) کلمه‌ای است که برای تأکید استعمال می‌شود، یعنی به‌طور قطع و یقین، همانا، هرآینه (فرهنگ فارسی عمید) اما این واژه ظاهراً در فارسی معنای دیگری هم یافته که به آن نقشی در ردیف «اما» و «لکن» داده است. این جمله‌ها را ببینید: «البته این را هم بگویم که شما هم بی‌تقصیر نیستید.» «دوست دارم با من بیایی، البته نه اینکه زورت کنم.» در این‌جور جملات «البته» نه برای رساندن معنای قطعیت یا تأکید، بلکه برای تعدیل سخن پیشین (به‌تعبیر قدما، نوعی استدراک) به کار رفته است، و این معنا ــ‌تا جایی که من در فرهنگ‌های فارسی گشتم‌ــ از چشم فرهنگ‌نویسان دور مانده است. (در زمان نگارش این مطلب، سامانهٔ فرهنگ جامع زبان فارسی در دسترس نبود تا بتوانم در مدخل‌های چاپ‌نشده بررسی کنم.) ـــــــــــــــــ برای اهل‌تحقیق: این گسترش معنایی را شاید بتوان با دستوری‌شدگی (grammaticalization) توجیه کرد. نیز به‌احتمال بتوان گفت «البته» در این معنا نشانگر گفتمان (discourse marker) شده است. (به‌نظرم ارزش پژوهش بیشتر را دارد.) برای اهل‌دقت: بر سر اینکه همزه در «البتة» همزۀ قطع است یا وصل میان علما اختلاف است، اما ظاهراً وصل‌دانستن آن ارجح باشد. (بنگرید به اینجا.) «ة» در «بتة» را هم نشانگر مصدر مره گفته‌اند. 🔗 @virastarbashi

  • به یاد خانم شعرباف بچه‌تر که بودم، در خانهٔ پدری همسایه‌ای داشتیم به نام خانم «شعرباف». خدایش بیامرزد. من در عالم بچگی برایش غصه می‌خوردم که احتمالاً اجداد این بنده‌خدا آن‌قدر شعرهای دری‌وری از خودشان بافته‌اند که آخرالامر این اسم رویشان مانده. بعدتر که یک کَمکی عربی خواندم، دانستم که «شَعر» یعنی مو. خیالم راحت شد که از قرار، اجداد خانم شعرباف آرایشگری چیزی بوده‌اند و لابد چون موهای مردم را خوب می‌بافته‌اند به این حرفه مشهور شده‌اند. باز که کمی گذشت، «شعرباف» را در متنی به معنای بافندهٔ پارچه‌های نفیس ابریشمی و زربافت دیدم... و دانستم که آن‌قدرها هم نباید به حال مردم غصه خورد. 🔗 @virastarbashi

  • ریشه‌شناسی زن‌ستیزانه لغوی مشهور سده‌های هشتم و نهم، مجدالدین شیرازی فیروزآبادی، فرهنگی دارد که برای خیلی از ما آشناست: القاموس المحيط. پریروز داشتم مطلبی می‌خواندم، دیدم معنای واژهٔ «زندیق» را از این فرهنگ آورده است: مَن لا يُؤمِنُ بِٱلآخِرَةِ وَبِٱلرُّبوبيَّة، أَو مَن يُبطِنُ ٱلكُفرَ وَيُظهِرُ ٱلإيمان یعنی کسی که به آخرت و به ربوبیت خدا باورمند نیست، یا کسی که در باطن کافر است اما اظهار ایمان می‌کند (همان منافق). تا اینجا قابل‌قبول بود. مسئله از آنجایی آغاز شد که فیروزآبادی رفت سراغ ریشه‌شناسی: أَو هُوَ مُعَرَّبُ زَن دين، أَي دينِ ٱلمَرأَة او این واژه را معرب «زن‌دین» دانسته، یعنی ــ‌خیلی ببخشید‌ــ آن کفر و دورویی‌ای که گفتیم چیزی نیست جز دین و آیین خانم‌ها! معلوم نیست فیروزآبادی این حرف را از کجا آورده است. تا جایی که من گشتم، کسی پیش از او چنین حدسی نزده و بعد از او هم ندیدم کسی این حرف را گردن گرفته باشد. این مثال و مثالی که دوست محققم، سجاد سرگلی، پیش‌تر آن را یافته بود (اینجا) یا این دو مثال از جناب صفرزادهٔ گرامی (اینجا و اینجا) می‌تواند سرنخی باشد برای پژوهشی گسترده‌تر: نقد ریشه‌شناختی واژه‌های معرب از فارسی در فرهنگ‌های عربی. کاش دانشجوی باهمتی آستین بالا بزند و، به‌قول یکی از استادان، به‌جای تصحیح دیوان پشم‌الدین بلبلی ــ‌که البته در جای خود ارزشمند است!‌ــ فرهنگ‌های عربی را از این منظر نقد کند. ـــــــــــــــــــــ پی‌نوشت: همکار پرتلاشم، علی‌رضا نیکزاد، تعدادی از این‌جور ریشه‌شناسی‌ها را در کتابی زیر عنوان فرهنگ کوچک ریشه‌شناسی عامیانه گرد آورده است. بعضی مدخل‌های این فرهنگ مصداق اتَم و اکمل طنز هستند و نشانگر ذهن جویا و جوّال ما ایرانی‌ها. البته این سرگرمی، یعنی ریشه‌شناسی عامیانه (folk etymology)، اختصاص به ما ندارد و خیلی‌ها را در سراسر دنیا به خود مشغول کرده است. 🔗 @virastarbashi

  • 28 июл.1 04740

    خداحافظی با نقش مترجم هشدار: اگر مترجم هستید یا دوست دارید باشید، این یادداشت ممکن است به‌قول امروزی‌ها به شما «حس ناکافی‌بودن» بدهد. به خود من که چنین حسی داد. ـــــــــــــــــــــ یک تصور کنید درخشان‌ترین ترجمه‌ها از دریابندری و قاضی و حبیبی و دیگران را جمع کنیم و همراه با متن اصلی در اختیار هوش مصنوعی بگذاریم. در مرحلهٔ بعد، پرامپت یا فرمانی بنویسیم که براساس آن، هوش مصنوعی با مقابلهٔ ترجمه‌ها با متن اصلی، تمام شگردهای سبکی و به‌طور کلی زبان‌ورزانهٔ این غول‌ها را استخراج و در خود ثبت کند. سپس متنی به زبان اصلی در اختیارش بگذاریم و بگوییم آن را با به‌کارگیری سبک دریابندری یا قاضی یا اصلاً با سبکی ترکیبی و براساس بهترین انتخاب در هر موقعیت ترجمه کند. شدنی نیست؟ قطعاً هست. امروز هم نباشد، فردا می‌شود. خطاهایش زیاد است؟ امروز شاید، فردا نه. دو همین دیگر. این به‌نظر من یعنی پایان عصر مترجمی به‌معنای زبان‌دانیِ صِرف. به‌عبارت دیگر، صِرفِ برگرداندن متن از زبانی به زبان دیگر عملاً مزیت خود را از دست داده است عزیزان. به‌زودی کمتر کسی خواهد توانست خود را «مترجم» معرفی کند، مگر آنکه این کلمه دیگر آن معنای آشنای پیشین را ندهد. سه چاره چیست؟ به‌نظر من هم‌زمان باید دو کار کرد (لطفاً نپرسید چگونه چون نمی‌دانم): ۱. هوش مصنوعی را باید از رقیب به دستیار تبدیل کرد؛ ۲. به‌سراغ ارزش‌های کمیابی رفت که ترجمه را به امری فراتر از تغییر زبان یک متن تبدیل می‌کند. چهار تصور می‌کنم به‌زودی با چنین انتخابی مواجه شویم: کتابی را بخریم و بخوانیم که هوش مصنوعیِ دست‌آموز غول‌ها ترجمه‌اش کرده یا فلان مترجمِ ولو کاربلد به فارسی برگردانده، بدون هیچ ارزش افزوده‌ای. شما را نمی‌دانم، اما من خودم اولی را ترجیح خواهم داد. ـــــــــــــــــــــ پی‌نوشت ۱:‌ این درواقع متن یادداشتی روزانه بود با کمی دست‌کاری، نه چیزی بیشتر. گفتن ندارد که من در این زمینه تخصصی ندارم و صرفاً تجربه و حسم را نوشتم. درعین‌حال از این مطمئنم که اگر حرفه‌ای به نام «مترجمی» باقی بماند هرگز شبیه قبل نخواهد بود. پی‌نوشت ۲: به جان خودم در نوشتن این یادداشت از هوش مصنوعی استفاده نشده است (به امثال این جمله هم باید کم‌کم عادت کنیم و تصمیم بگیریم باورش کنیم یا نه). پی‌نوشت ۳: بر سر ویرایش و ویراستارجماعت چه می‌آید؟ آفرین. سؤال خوبی است. به‌قول بعضی اساتید که در چنین موقعیتی گیر می‌کنند و زورشان می‌آید از «نمی‌دانم» استفاده کنند، «درباره‌اش تحقیق کنید و در جلسهٔ بعدی ارائه بدهید». 🔗 @virastarbashi

  • از اسباب زورآوری دشمن یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند. آدم می‌ماند سعدی در این تکه از گلستان دارد از گذشته خبر می‌دهد یا از آینده.

  • یادم نیست کجا خواندم که بدترین جایی که ایراد #هکسره معلوم می‌شود آنجایی است که بگوییم: «از فضله پدر تو را چه حاصل؟» 📁#پراکنده‌ها ویراستارباشی | لفظ پاکیزه پروبال بود معنا را 🔗 T.me/virastarbashi

  • 22 июл.1 0802из bukharamag

    без подписи

  • 12 июл.1 3146

    تقدیم‌نامه‌ها (۲) نجف دریابندری در ابتدای چاپ اول از کتاب پرحاشیه‌اش، چنین کنند بزرگان، رندانه چنین نوشته بود: از روی ناچاری، تقدیم شد به استاد حسن مرندی‌قصر. دکتر حسن مرندی‌قصر (۱۳۰۹ تا ۱۳۸۳) از ویراستاران کهنه‌کاری بوده که جا دارد بیش از این‌ها از او یاد شود. دکتر الوند بهاری در شمارهٔ ۱۰۲ از نگاه نو یادداشتی دارد در معرفی استاد مرندی و ذکر برخی نامه‌هایش: «از قصر تا برازجان». پیشنهاد می‌کنم آن را از اینجا بردارید و بخوانید. (از ایشان بابت ارسال فایل یادداشتشان ممنونم، و امیدوارم به‌زودی مجموعهٔ نامه‌های مرندی را راهی بازار نشر کنند.) نیز، فرخ امیرفریار در کتاب سیماهای برجستهٔ فرهنگ ایران، بخشی را به دکتر مرندی اختصاص داده که خواندنی است. (این را هم دکتر بهاری یادآور شد.) +تقدیم‌نامه‌ها (۱) 🔗@virastarbashi

  • 9 июл.1 24520

    شست عروس «شستِ عروس» یا «انگشت عروس» نام یکی از ارقام انگور است که در چند کشور ازجمله ایران کشت می‌شود. حبه‌های این انگور کشیده و باریک‌اند و ظاهراً به همین سبب یادآور انگشت عروسان بوده‌اند. در برخی از انواع آن نیز قسمت پایینی حبه موقع رسیدن رو به سرخی می‌گذارد که بی‌شباهت به حنای سرانگشتان عروس نیست. (این رقم به «مِکیاج» هم معروف است که به‌احتمال همان maquillage فرانسوی به‌معنای آرایش صورت باشد.) در بخش‌هایی از افغانستان این نوع انگور را «کِلِک (یا کِلک) عروس» می‌نامند. «کِلِک» جز در فارسی افغانستانی، در برخی گویش‌های زبان‌های ایرانی، مثل کردی کرمانشاهی، هم به‌معنای انگشت است (وگا). عرب‌ها نوع روشن‌رنگ این انگور را «أَصابِعُ ٱلعَروس» به‌معنای انگشتان عروس، یا «أَصابِعُ ٱلعَذارىٰ» یعنی انگشتان دوشیزگان می‌نامند و نوع تیره‌رنگش را «أَصابِعُ ٱلسّاحِرَة» نام گذاشته‌اند که به‌معنای انگشتان زن جادوگر است، مشابه با witch finger در انگلیسی. اگر در فجازی جست‌وجویی بفرمایید خواهید دید که آن را خیلی جاها، شاید هم بیشتر جاها، «شصت عروس» نامیده‌اند که البته خطاست و این میوه را با عدد ۶۰ کاری نیست.

  • 26 мая1 37310

    ادوات ادااطوار می‌دانستم کتاب‌ها «گوشه‌گیر» دارند، اما امروز فهمیدم «غش‌گیر» هم می‌توانند داشته باشند. آدم قیمت را که می‌بیند خودش غش می‌کند. 🔗 @virastarbashi

  • 19 мая1 3652

    کمتر از یک ساعت مانده به شروع جنگ، فهرست نامزدهای نهمین دوره از جایزه و نشان نجفی منتشر شد. این خبر البته با درگرفتن جنگ و قطع ظالمانهٔ اینترنت و رخ‌دادن باقی حوادث به‌کلی از یادها رفت. بااین‌همه از اینکه نام کتاب یک جور اشتباه را در میان نامزدها دیدم خوشحالم. دیگر اینکه کتاب سال ویرایش یا همان ویژه‌نامهٔ روز ویراستار (سال ۱۴۰۴) بالاخره در اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر شد. در این کتاب یادداشتی داشتم با عنوان «دستورخط شعر؛ چند پیشنهاد و یک درخواست». یادداشت را گذاشته‌ام اینجا که اگر کسی حوصله کرد بخواند. باقی بقایتان.

  • 23 апр.3 25333

    روبهِ سوراخ حیلت، گرگِ دشت مفسدی خوکِ صحرای وقاحت، خرسِ کوه کافری واصفی

  • 1 апр.1 41910

    گفت: نگارین مرا باد برد می‌شنوی؟ آن گل نوزاد مرد... پروین اعتصامی

  • 22 дек.2 2856

    ای دریغا فارسی نگارش مهم‌ترین معجم تاریخی زبان عربی، یعنی معجم تاریخی دوحه، امروز پس از سیزده سال تلاش کم‌نظیر گروهی و البته با تخصیص و صرف بودجه‌هایی چشمگیر پایان یافت. امیر قطر در مراسم باشکوهی که به همین مناسبت برگزار شده بود از دست‌اندرکاران این طرح…

  • 22 дек.1 68716

    ای دریغا فارسی نگارش مهم‌ترین معجم تاریخی زبان عربی، یعنی معجم تاریخی دوحه، امروز پس از سیزده سال تلاش کم‌نظیر گروهی و البته با تخصیص و صرف بودجه‌هایی چشمگیر پایان یافت. امیر قطر در مراسم باشکوهی که به همین مناسبت برگزار شده بود از دست‌اندرکاران این طرح عظیم زبانی قدردانی کرد. فیلم مراسم را دیدم و ــ‌شما که غریبه نیستیدــ فقط برای زبان نازنینمان، فارسی عزیز، غصه خوردم! 🔗@virastarbashi

  • 18 дек.1 49514

    آیا «فقط» عربی لغتِ ضاد است؟ امروز، هجدهم دسامبر، روز جهانی زبان عربی است. عربی به «لُغَةُ الضّاد» نیز معروف است، یعنی زبانی که واج ضاد (/dˁ/) مختص به آن است. در مقابل، برخی، از جمله زبان‌شناس بزرگ، خلیل بن احمد فراهیدی، عربی را «لُغَةُ الظّاء» نامیده‌اند. اما گذشته از اینکه عربی زبان ضاد باشد یا ظاء، آیا اساساً چنین ادعاهایی درست و علمی‌اند؟ دکتر کبیر بن عیسی، استاد آواشناسی عربی در یادداشتی با عنوان «لُغَةُ الضّادِ أَو لُغَةُ الظّاء؟» می‌نویسد: نَظَريًّا لا يَختَلِفُ عاقِلانَ أَنَّ الحُكمَ عَلىٰ صَوتٍ ما بِأَنَّهُ حِكرٌ عَلىٰ لِسانٍ بِعَينِه، لا يَتَأَتّىٰ إلّا بَعدَ استِقراءِ جَميعِ لُغاتِ البَشَر، وَهَيهاتَ لِإنسانٍ أَن يَستَقرِئَ جَميعَ أَنواعِ اللِّسان (منبع). (ترجمه: واضح است که این ادعای نظری که فلان صوت تنها مختص فلان زبان است صرفاً وقتی معتبر خواهد بود که همهٔ آواها در تمام زبان‌ها [اعم از زنده و مرده!] را بررسی کرده باشیم، و این کاری است که از هیچ‌کس ساخته نیست.) بنابراین عربی را شاید بتوان «لُغَةُ الضّاد» نامید اما نمی‌توان پذیرفت که ضاد تنها مختص این زبان است. +گاف در عربی 🔗@virastarbashi