tgindex
در انتظارِ گودو

در انتظارِ گودو

Статистика
@waithingforgodotперсидский

هر روز به وجود ما احتیاج نیست؛ در واقع مشخصا به وجود ما احتیاجی نیست. بیا برای یک بار هم که شده، به بهترین وجهی، نماینده‌ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
398
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
216
21 постов
Вовлечённость
54,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
17
1/48двое суток
19
1/72трое суток
21

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ۲۴ / مرداد تو را من چشمْ در راهم، همچون آفتاب‌گردانی که خورشید را در روز ابری.

  • ۱۸ / مرداد یک تبعیدی از عشق بودم که از لعلِ لبت محروم شدم.

  • ۱۶ / مرداد هر کسی یا شب می‌میرد یا روز من، شبانه روز سجاد افشاریان

  • ۱۵ / مرداد خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟ چه از این بِه‌ ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟ بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم که جفا کنم؛ ولیکن نه تو لایق جفایی چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟ تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی درِ چشمْ بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی سعدی

  • ۱۴ / مرداد دو ماهی خیس خوردهٔ چشمانت، می‌لغزند و می‌لغزند بعد بر دلم می‌افتند.

  • ۱۳ / مرداد تو معنایِ جاری شده در سکوتی.

  • ۱۱ / مرداد و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن شاملو

  • ۹ / مرداد مرا در عاشقانه‌ترین نگاه دفن کن.

  • ۸ / مرداد با تو فاتحِ تمام جام‌های شکست‌ام.

  • ۷ / مرداد در آغوشت ناپلئون می‌شوم؛ و تنِ تو، روسیه.

  • ۶ / مرداد چه فریبی دارد حضورت که مرا به پایداری وادار می‌کند!

  • ۲ / مرداد در آغوشت تک مصرعی جار‌یست: دل می‌رود ز دستم صاحبان دلان خدا را

  • ۱ / مرداد تو، تجلیِ تمامِ بهانه‌هایِ ماندن

  • ۳۱ / تیر غرقیم و صدامون به ساحل نرسیده.

  • ۳۰ / تیر جرعه‌ای از چشمت می‌نوشم و شاعر می‌شوم.

  • ۲۷ / تیر بگذر ای آشنا، که دل را با این شورِ عشق بیگانگی‌ست.

  • ۲۵ / تیر شمعیم و خوانده‌ایم خط سرنوشت خویش ما را برای سوز و گداز آفریده‌اند زیب النسا

  • ۲۳ / تیر تو آخرین مصرعِ ابیات منی.

  • ۲۲ / تیر خاک، بوی‌ حسرتِ خون جوانان می‌دهد.

  • ۲۰ / تیر من از تو می‌نویسم، تو آن را برای دگری می‌خوانی.